تبلیغات
یهودا، حواری رانده شده - پست های سیاسی

خوب دورتان زد عزیزان؟

1386/06/23 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله؛
آقای بذرافکن، دکتر یامین پور، حضرت آقا حامد طالبی -مدظله العالی- و عالم شهرستان وبلاگستان -حفظه الله!-(لینک دادن به ایشون حرام اعلام شده)؛
وقتی می گفتیم مسخره می کردید، هشدار دادیم مسخره کردید!؛ علمای شهرستان هم که هرچی از دهنشان درآمد ایمیلی بارمان کردند که فلانی را نرنجانید که دارد به اسلام و مسلمین کمک می کند!
خوب دورتان زد؟ شماره ی آخر چلغوز را دیدید، که مثلا یک خاطره از هاشمی رفسنجانی است؛ در عکس زیر علامت گذاری کرده ام، قسمت اول که برخورد با آیت الله منتظری را زیر سوال می برد و می گذارد به حساب تاثیرات هاشمی و حاج سیداحمد آقای خمینی روی حضرت امام -ره-، در قسمت علامت گذاری شده ی دوم هم که گناه بازرگان را می شورد؛ در بخش سوم هم کنایه می زند به خواب شهید مطهری قبل از شهادتشان و ایشان را مسخره می کند. کافی نیست؟ باز هم می خواهید؟ اون عبارات مستهجن نقل از نوری زاده کافی نبود؟

آقای بذر افکن شما مثل سردبیر سایت مرکز اسنادی! حالا فرت فرت به چلغوز لینک دائم بدهید!
آقای حامد طالبی حالا بفرمایید با دادابیس (سردبیر و موسس چلغوز) گل بگید و گل بشنوید و با هم دیگه فحش بدهید به محمدمسیح و رضا مهدوی و به خیالتان متحد فرا ایدئولوژیک پیدا کرده اید؛ از آن ور هم که عالم بزرگ شهرستان (که البته ایشون کلا شوت تشریف دارن، از آقای خمینی گفتنشون مشخصه)،  ناراحت بشوند که چرا حسین درخشان را که الآن نادم شده است و دارد ضد اصلاح طلب ها کار می کند و به ما کمک می کند را نا امید می کند.

اگر این ها هم قانعتان نکرده است، لازم است عکس آقای دادابیس در یک پارتی را که در سایتشان گذاشته اند و ایشان را در حال ... ( از شدت قباحت عمل ، سانسور کردم ! ) نشان می دهد را لینک بدهم؟! حیف که فوتوشاپ دم دست نیست، وگرنه آن را هم قسمت شنیعش را مات می کردم خدمتتان تقدیم می نمودم شاید افاقه کند!

آقای حامد طالبی، باشد محمدمسیح و رفقایش همه منافق، ضد سنّی، ضد حماس، ضد اتحاد اسلامی و کوفت و زهرمار، ولی خدا وکیلی در انتخاب متحدان جدیدتان محتاط باشید!
آقای عالم شهرستان هم کلا شوت می زنند، هزارتا پست هم درشان افاقه نمی کند، اجالتا کمک کنید ایشان ولایت فقیهی امام خامنه ای را بپذیرند تا بعد ...

پی نوشت.
قابل توجه برادر ابوذر!

   


 بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون

شرق در راستای منافع صهیونیسم و اسرائیل

۱.
بخش از پروتکل اول سران یهود:
«اعتیاد به الكل و افراط در نوشیدن نوشابه ‏هاى سكرآور، مشكلى است كه پس از اعطاى آزادى در میان غیریهودیها رواج پیدا مى‏كند. بر ما یهودیها لازم است كه در چنین مسیرى گام برنداریم. مردم غیریهودى از همان آغاز جوانى به وسیله عوامل ما بى‏بندوبار و بدون اخلاق بار مى‏آیند. عوامل ما عبارتند از معلمان سرخانه، خدمتكاران، منشى‏ها و زنانى كه در خانه‏ هاى ثروتمندان بچه ‏دارى مى‏كنند. به كمك زنان یهودى مردان غیریهودى را در عشرتكده ‏ها و محلهاى عیاشى به فساد اخلاقى مى‏كشانیم و آنها را از جاده عفت و پاكدامنى منحرف مى‏سازیم. من این جامعه را كه به دست زنها به فساد كشانده مى‏شود، جامعه زنان نام مى‏نهم زیرا در فساد و تجمل‏ پرستى دنباله ‏رو دیگرانند.»

۲.
رم، وانیکان، کاخ پاپ:

براق بن عمّار سردار مسلمان عرب با ایلدفونس از بزرگان مسیحیت گفتگو می کند، دوک ونیز هم با آنهاست. ایلدفونس به براق بن عمار می گوید: «ای قهرما! بدان که پاپ، از همه ی بارونهای اروپا دعوت کرده و از آنها درباره ی باز پس گرفتن اسپانیا از مسلمانان مشورت خواسته است. تو هم باید کمکمان کنی.» براق پاسخ می دهد: «تو هم بدان که شیر را جزبا مکر و حیله نمی توان شکار کرد؛ برای نمونه شکاچیان به شیرخشمگین و قوی شراب می نوشانند و او را مست می کنند تا بتوان به راحتی او را در بند کشید. و حتما می دانی که آهن را جز با آهن نمی توان کوبید.»
دوک ونیز می گوید: «اما انبوه سپاه بارونهای اروپا در اندک زمانی سپاه مسلمانان را پایمال و نابود خواهد کرد.» براق پاسخ می گوید: «کار به این آسانی نیست؛ مسلمانان به دین و آیین خود سخت پایبندند و تا پای جان از شرف، ناموس و آبروی خویش دفاع می کنند. حتی گاه می شود که یک قبیله یا دودمان به خاطر دفاع از ارزشهای خود کشته می شوند اما تن به ذلّت نمی دهند. اما از سوی دیگر بدان که مسلمانان، مردمی بزرگوارند و به همه کس حسن ظن دارند. به همین خاطر می توان از این دو ویژگی مثبت آنان بهره گرفت و آنها را فریب داد و به آنها خیانت کرد. بنابر این چاره این است که با آنها در سه چیز پیمان ببندید و معاهده امضا کنید:
اول: آزادی در تبلیغ دین؛
دوم: آزادی در آموزش به مسلمانان؛
سوم: آزادی در تجارت با آنها.

اگر بتوانید این سه امتیاز را از مسلمانان بگیرید راه پیروزی بر شما هموار خواهد شد. آزادی شما در تبلیغ دین باعث خواهد شد که کشیشان و مبلغان بتوانند تعلیمات دینی شما را در میان کودکان مسلمان آموزش دهند. در این صورت حتی اگر این کشیشان نتوانند آیین مسیحیت را به دلهای مسلمانان داخل کنند؛ حداقل مایه آن خواهند شد که جوانان مسلمان در دین خود سست و بی تفاوت شوند. در نتیجه غیرت دینی که آنان را به رویارویی و مقاومت وا می دارد، از دل آنها بیرون خواهد رفت.
اما آزادی در آموزش دانش مایه آن خواهد شد که جوانان مسلمان به خاطر حس طبیعی احترام به آموزگار، برای شما و در نتیجه برای مسیحیان و اروپاییان به گونه ای برتری فکری و نژادی معتقد شوند و شما را قوی تر و عالیمقام تر از خودشان بدانند و به همین نسبت، از علاقه و احترام آنها نسبت به میهن و هم میهنان خودشان کاسته شود.
سر انجام، آزادی تجارت و داد و ستد شما با مسلمانان،وسیله ای برای آمیزش و معاشرت نزدیک شما با آنها. به همین وسیله می توانید از وابستگی و علاقه مسلمانان به پوشاک و دیگر ویژگی های ملی و مذهبیشان بکاهید. حتی از طریق همین معاشرت ها خوردن مست کننده ها را در که در میان مسلمانان حرام است و کاری زشت و نادرست به شمار می آید در میان آنها رواج دهید [...]»

۳.
شراب کوردوبا، نذر جوانان مسلمان:
شراب اروپا به آندلس سرازیر می شد تا جوانان مسلمان را فاسد کند. یک از کشیش های مسیحی این را کافی ندانست، همه ی انگورهای کلیه تاکستان های کوردوبا (پایتخت حکومت اسلامی اندلس) را پیش خرید کرد، شراب انداخت و سوگند خورد که آن شراب را جز به دانش آموزان و دانشجویان مسلمان نفروشد، به ویژه به نوجوانان و جوانانی که در مدارس کشیشان درس می خواندند. جوانان مسلمان نیز با تعلیمات جدیدی که یافته بودند از این هدیه بسی شادمان خوشنود شدند. [...]

۴.
روزنامه ی شرق به دلیل مصاحبه با یک نویسنده زن همجنس باز بار دیگر توقیف شد.

درهمین رابطه.
+ شرقیان 3 -اسرائیلیات شرق و مسئله ی صهیونیسم اسلامی-
+ شرقیان 2 -به نفع چه کسی؟! از زبان چه کسی؟!- درباره ی تخریب آیت الله مصباح و قضیه جمهوریت و اسلامیت
+ شرقیان 1 -شرق صهیونیستی-

پی نوشت.
اول؛
امیدوارم یادمان نرود که یکی از دلائل توقیف اول شرق سه (یا چهار) شکایت دفتر حزب الله لبنان از این روزنامه بود.
دوم؛ دوست نداشتم دوباره جدی بنویسم، مجبور شدم، شرمنده از خودم! همین!

   


ولی خود نمی دانند

1386/05/13 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله؛

بقره 11-13:
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ ﴿۱۱﴾
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ یَشْعُرُونَ ﴿۱۲﴾
وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ یَعْلَمُونَ ﴿۱۳﴾

و چون به ایشان گفته شود در [این] سرزمین فساد نکنید، گویند ما که اهل اصلاحیم (۱۱)
بدانید که ایشان اهل فسادند، ولی خود نمی دانند. (۱۲)

و در ادامه می گوید:

و چون به ایشان گفته شود چنانکه [سایر] مردم ایمان آورده اند، شما هم ایمان آورید، گویند آیا ما هم مانند کم خردان ایمان بیاوریم؟ بدانید که خودشان کم خردند ولی نمی دانند! (۱۳)

پی نوشت.
قهوه ای
علاوه بر شک، رنگ حقایق تلخ نیز هست ...
خیلی خوشحالم هنوز رفقایی هستن که بشه روشون حساب کرد، برای مسلم فروم هم قرار شد تا یک سال دیگه آزمایشی مدیریتش دست محمدرضا سلطانی باشه.

   


یاردبستانی

1386/04/4 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله القاصم الجبارین

پیش نوشت :

بد دردیه بی وبلاگی ! بی خیال ، مقصود اینکه این پست رو من دارم می نویسم ؛ نه محمد مسیح و من هم که مشخص " محمد رضا منتظرالقائم"

به دعوت همین محمد مسیح عزیز و ابوذر منتظرالقائم و به احترام حماسه سوم تیر من هم وارد بازی سوم تیر می شوم

: نوشت

اولین حق است که برای انتخاب به من داده اند و من ، که باید این بار برای کشورم تصمیم بگیرم و بعد ها بر فرزندم جواب گو باشم که سکان هدایت کشورم را ؛ به که و چرا دادم ؟!

روز به روز که نزدیک تر می شویم ، هیجان بیشتر می شود و در میان غوغایی که به پاست و در میان گرد و خاک ناشی از آن ، باید چشم را باز میکردیم تا حق را ببینیم .

آن چه بر روی یک خط راست میدیدم  یک سویش ستاد شیک و مجلل رفسنجانی در نیاوان و تجریش بود و در آن سو   ستاد مردمی حامیان احمدی نژاد ، در ساختمان نیمه کاره ای در خیابان گلزار بود و ما بقی هرچه بود این بین.   

 

آن مرد ، ریس جمهور محبوب کشور من است

ساختمان نیمه کاره ، ستاد شمال شهر احمدی نژاد بود . که به حق هیچ نداشت ،

مجید ، صاحب خانه ، با موتور هندایش مسئول ستاد بود ، مثلا .  دنبال لقمه ای نان بود ، اما  حلال !

همین بود که خانه را ستاد کس دیگری نکرده بود ،

برنامه ای نداشت ، وظیفه ای هم نداشت .

احمدی نژاد را دوست داشت و دیده بود که تنهاست ، دیه بود که ستاد ندارد ، همین بود که خانه اش را ستاد کرده بود .

...

تلوزیون میخواستیم . میخواستیم فیلم های احمدی نژاد را نشان دهیم  ، همان هایی که دیدار های مردمی اش را در شهرداری نشان میداد ، همان هایی  که نشان میداد مردم از احمدی نژآد میخواهند تا بیاید ، همان ها را . تلوزیون را سهیل آورد ، تلوزیون اطاقش  را

سه هفته بی خیال ماهواره شده بود ، به خاطر احمدی ژاد

و  به جای وی سی دی ، سی دی من شهاب را قرض گرفتیم، به جانش وصل بود اما

سه هفته بی خیال موسیقی شده بود ، به خاطر احمدی نژاد 

...

با یک تلوزیون و سی دی من هم شبیه ستاد های دیگر نشدیم

آرش کامپیوترش را آورد

او هم سه هفته به خاطر احمدی نژاد بی خیال کانتر شده بود

...

به مجید گفتم پوستر بگیرد . هیچ نداشتیم

عصر مجید برگشت ،در به در ه ستاد های وسط و پایین شهر بود برای پوستر گرفتن ، و ۱۰۰ / ۱۵۰ تایی گرفته بود !

همین شد که پول تو جب بی هایمان را پوستر کردیم

سه هفته ، همه بی خیال هفتگی شدند

و ما

در و دیوار سایت را پوستر زدیم  مدام فیلم های احمدی نژاد را پخش میکردیم ، اما ؛ ستادمان مثل ستاد های دیگر نشد !

شکلات گرفتیم ، اما نه ، گویا قرار نبود ما شبیه ستاد های دیگر بشویم

ظهر تا عصر ، با رفقایم که بعضی قیمت لباس هاشان از ۲۰۰ هزار تومان میگذشت در خاک و میان تکه فلز ها و آهن پاره های ساختمان مشغول ستاد آرایی بودیم که بلکه ، کمی شبیه ستاد شود ، اما دریغ،  انگار قرار نبود ستاد ما شبیه بقیه ستاد ها شود !

صبح ها هم تا ظهر ، شده بودیم نماینده انصار حزب الله در سازمان دانش آوزی ، مناظره میکردیم ،

میخندیدم ، ناهار میخوردیم ، گریه میگردیم ، نا امید می شدیم ، افسرده می شدیم و توکل میکردیم و به خدا نزدیک میشدیم ؛ گمانم ........

دفتری بود برای خودش سازمان دانش آموزی

بگذریم

مخلص کلام را بگویم :

ما رضا را آوردیم و بدون اینکه پول بگیرد برایمان پارچه نوشت ، یعنی

سه هفته بی خیال دست مزد پارچه نویسی هایش شد

و ماشین داش حسین را هم عکس احمدی نژاد زدیم  ، او هم

بی خیال ۵۰۰ هزار تومن ستاد هاشمی شده بود 

اما 

 تا آخر هم ستاد ما مثل ستاد های دیگر نشد

ما گمان میکردیم  از ستاد های دیگر چیزی کم داریم و نکته اینجا بود همه چیزهایی که آنها داشنتن از ما کمتر بود .

ما ریس جمهور آِنده خود را دوست داشتیم ،

ما احمدی نژاد را دوست داشتیم و داریم

و میدیم خیلی ها  دوستش دارند و همین شد که روز آخر از مرحله دوم نیت کردیم اگر او نیامد ، دیگر رای ندهیم ، چون میدیدیم که اکثریتیم و اکثریت دوستش دارند .

پی نوشت :

چقدر سخت بود از ۳ تیر نوشتن / آنچه برما گذشت / سازمان دانش آموزی / آنان که هر روز قبل از جلسه معین را می دیدند و ... / مهرداد بذرپاش .

 

 

   


امروز سوم تیر است ...

1386/04/3 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله؛

پیش نوشت.
1. علی طائبی عزیز و سیدسجاد صاحب فصول خوب، من را به بازی سه تیر دعوت کرده اند؛ در واقع چون خودم دارم شماره ی جدید آرمانشهر را درباره ی سه تیر در می آورم، انقدر فرصت کار پراکنده ندارم، یک نوشته برای 29 دی 1384 هست که خیلی دوسش دارم، و قبلا یک بار دیگه هم کپی اش کرده ام؛ این بار هم اصل مطلبم همونه، و اگر مطلب جدیدی می خواهید این شماره ی آرمانشهر که فردا شب منتشر می شه را ببینید.
2. نکته ی دوم اینکه برایش احترام قائلم، برای تلاشش و شجاعتش برای مقابله دربرابر مافیای سیاسی ایران؛ و در عین حال می دانم، مردم ایران تا آخرالزمان مدیون تلاش های او برای انرژی هسته ای خواهند بود؛ ولی از سبک ضدصهیونیست بودنش بدم می آید، او در این زمینه برای من بیشتر شبیه یک شومَن است، و دوست هم ندارم بقیه را گول بزنم، رک حرفم را زدم.
3. من از همه ی اصولگراها سر 27 خرداد شاکیم، ما به امید اتحاد برای همه شان هم زمان تبلیغ می کردیم، با اینکه دور اول به قالی باف رای دادم ولی بیشترین زحمت و تبلیغ را برای احمدی نژاد کشیدم.

نوشت.

اول؛ شماره دوم آرمانشهر؛ از چهارم تیر به بعد در دسترس است.

دوم؛

امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- حسین برگه های جنایات احمدی نژاد را در حرم امام از یکی گرفته و پخش می کند!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- من و حسین دو ساعت بین ستاد های محله ای احمدی نژاد داریم می چرخیم تا برگه های جدید جنایات احمدی نژاد و سی دی های تبلیغاتی اش را بگیریم پخش کنیم!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- امروز توی مدرسه پر است از برگه های تبلیغات دکتر، اینجا دو تیکه شده اند، معینی ها!، احمدی نژادی ها!، بعضا هاشمی ها! و قالیبافی ها!
- امروز کسانی که فکرش را نمی کردیم قرار است به دکتر رای بدهند، موهایشان از ژل برق می زند، امروز اولین باری است که اتحاد مان گسترده تر است!
- امروز ظهر تا یک ساعت بعد از مدرسه مناظره است، ...، احمدی نژادی ها سوال هایی پرسیدند که کسی نتوانست جواب بدهد!، و حالا با افتخار می رویم بیرون از نماز خانه!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- جلوی میوه تره بار محل دارم نظر سنجی می کنم برای کلاس آمار، وسط هایش این مردم اکثرا مستضعف، همش سوال می کنند که چرا رای بدهند؟!، و باهاشان صحبت می کنم که دکتر همه چیز را درست می کند!، از دکتر می گویم، و پسرک دستفروشی که همش از دکتر تعریف می کند همراهم شده است ... حالا جلوی میدان همه اش بحث است، همه از دکتر می گویند، شوری راه انداخته ام، ...، 110 گرفته امم، بالاخره با وساطت رئیس کلانتری ولم می کنند بروم، گیر داده بودند چرا آمار می گرفتم؟!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- نشسته ایم توی اتوبوس و داریم بحث می کنیم، یک آقای جنتل من هم وارد بحثمان شده، با شیطنت هی من و دوستم معین را تخطئه می کنیم، و آخرش جمعن به احمدی نژاد و سردار قالیباف می رسانیم، همه ی اتوبوس توجهشان به بحث بلند بلند ماست!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- عمویم که فکر کنم فقط یک بار اول انقلاب رای داده که اونم شک دارم، زنگ زده است به تمام فامیل که بروید به دکتر احمدی نژاد رای بدهید!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- نتیایج را که دارند می گویند، کروبی هنوز دوم است، خانه نشسته ایم هی به فامیل زنگ می زنیم اخبار جدید را می گیریم!، ... بدو بدو، احمدی نژاد دوم شد، همه زنگ می زنی تبریک می گووییم!!!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- جلوی نمایشگاه منتظر ماشینم، یک جوان نگه می دارد و می گوید اگر به احمدی نژاد رای می دهید سوار شید! ... تا آخر مسیر همه اش از دکتر می گوید، بچه ی پایین شهر است، از اینکه دکتر زمان شهرداری اش بچه های فقیر و پایین شهر را با اتوبوس می آورده شهربازی شهرداری می گوید، همه اش قربان صدقه اش می رود و به هاشمی فحش می دهد!
امروز مرحله ی اول؛
- خانه ی مادر بزرگمیناییم، از رای گیری بر می گردند، می گوییم به کی رای دادید؟!، می گویند به معین!، می گوییم چرا می گوید این خاله ات مجبور کرد رای نمی دادیم پس فردا رای نیاورد هی می خواهد غر بزند!
امروز یک روز مانده به سوم تیر؛
- عمواینام که معینی بودند خانه امانند!، بابایم به شوخی به آنا دختر عمویم می گوید، احمدی نژاد رای بیاورد، باید روسری ات را دیگر بکشی جلو! :دی!
امروز سوم تیر؛
- توی حوزه ایم، هر کس می خواهد به احمدی نژاد رای بدهد، موقع نوشتن بلند می گوید احمدی نژاد، تا بقیه را هم در آخرین لحظه تشویق کند به او رای بدهند!
...
- دکتر انتخاب شد!

احمدی نژاد هنوز همان احمدی نژاد شور انگیز چند ماهه پیش است، اگر جماعت حسود که کارهای خوبش را پنهان می کنند، پشت سرش حرف در می آورند، و بعض اشتباهاتش را توی بوق و کرنا نکنند و از حرصشان دولت در سایه راه بیاندازند که آدم را یاد دولت در تبعید مسعود رجوی -منافقین(مجاهدین خلق)!- می اندازد!، بگذارند!

دعوتی های من:

   


بسم الله؛
حتما درباره ی نظرسنجی رادیو جوان درباره ی اینکه اگر دوباره انتخابات شود به چه کسی رای می دهید شنیده اید!، این موضوع فعلا در اینترنت اعلام شده و فردا از رادیو اعلام می شود؛ من هر طور به این قضیه نگاه می کنم آن را به ضرر می بینم، نتیجه هر چه بشود که یقینا نتیجه به نفع اصولگرایان است و احتمالا باز احمدی نژاد رای می آورد، ولی به هر حال به وحدت و وضع اصولگرایان ضربه می زند، یقین دارم که این قضیه از طرف یک جریان ضد حزب اللهی برای تخریب وحدت اصولگرایان و زمینه سازی شکست در انتخابات مجلس طراحی شده است؛ البته چندی پیش سایت رادیو جوان یک نظر سنجی اینترنتی برگزار کرد که البته آنجا هم احمدی نژاد اول شد ولی ...، این قضیه یقینا به ضرر تمام اصولگرایان است!

برای حمایت از وحدت این نظر سنجی را تحریم کنیم ...

پی نوشت.
احتمالا درباره ی ح.ج، فردی که در برنامه اش در رادیو جوان درباره ی 18 تیر گفته بود بسیجی ها دانشجوها!! را ضرب و شتم کرده اند (همان دروغ ناروای ضد انقلاب) شنیده اید؛ مدیرشبکه برای ساکت کردن نیروهای نظارتی و امنیتی این فرد را به صورت صوری اخراج کرده است، ولی برنامه ی چهارشنبه ی این فرد درباره ی مجلس نشان داد که ایشان همچنان درحال فعالیت غیر رسمی در رادیو جوان است...
به نظرم امروز قبل از انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها و حوزه ها، به انقلاب فرهنگی در رسانه ی ملی احتیاج داریم، هر چند که آقای ضرغامی را دوست دارم و عملکرد صدا و سیما در دوران ایشان را می پسندم ولی نباید این تغییر رویکرد به تخریب مبانی انقلاب، جمهوری اسلامی و ضربه خوردن حزب الله بیانجامد ...
در کل باید به مدیران رادیو برای نوسازی و تغییر در نیروی انسانی رادیو جوان فشار مدنی آورد. به این قضیه حتما فکر کنید.
 

   


از منافق بدم می آید!

1386/03/1 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله؛
شخصا با طرح مبارزه با بدحجابی حاضر موافق نیستم، ولی با نفاق هم مشکل دارم، شدید مشکل دارم، اصلا به دلیل همین روحیه ام بود که با آنکه جریان سیاسی ام با روزنامه حزب الله یکی بود، ولی چون سر رعایت اخلاق سیاسی باهاشان دعوام شد اومدم بیرون؛ بهرحال اینکه یک زن با مامور پلیس درگیر شوند و اَد همون موقع ۲ تا دوربین هندی کم آماده باشه، در عرض نیم ساعت همه خبرگزاری های بین المللی خبرش را برن، و آقایان منافق سیصد صفحه وب براش بنویسند یک کم بو داره!؛ بهر حال قسمتی از نتیجه گیری یک گزارش در مورد این جریان جدید را بخوانید:

به گفته برخی ماموران حاضر در محل، با توجه به فیلم برداری این موتور سوار، ممكن است مقاومت دختر بدحجاب و عدم توجه وی به تذكرات ماموران برنامه ریزی شده باشد تا اجرای طرح ارتقا امنیت اجتماعی را به زیر سوال ببرند.

جماعت اگر مرد بودند رسما بصورت مدنی مبارزه می کردند، اون طیف اقلیت ترسوشون یک اصلاحیه برای قانون حجاب می بردند در صحن؛ همین ترسو بودن است که نفاق می آورد که با نامردی بخواهی مبارزه کنی، منم با این طرح مخالفم ولی منافق نیستم؛ این قضیه هم مثل اون فیلم بزور کردن یک دختر توی ماشین که معلوم نیست اصلا به چه جه جرمی گرفته شده!؟؟ اصلا آیا به خاطر بدحجابی گرفتنش؟ شاید کیف قاپ بود؛ این هم مثل خیلی ایده های منافقانه چه علیه این طرح چه علیه خیلی کارهای دیگر نظام مقدس جمهوری اسلامی ...

   


بسم الله؛ دروغ گویی در مرام سکولار هاست؛ چرا روزنامه اعتماد چرا تقوا و شرم ندارد در نوشتن مطالبش؟!
متن كامل تكذیبیه خانم هاجر سلیمی به روزنامه اعتماد كه نسخه ای از آن در اختیار رجانیوز قرار گرفته است، به این شرح است:
جناب آقای حضرتی
مدیر مسئول محترم روزنامه اعتماد
با سلام

پیرو چاپ مطلبی از قول اینجاب در روزنامه اعتماد مورخ 19/2/86 تحت عنوان ((نمی‌خواستم چنین فضایی علیه زرین‌كلك راه بیافتد)) لازم دیدم نكاتی را در مورد این مطلب به عرض برسانم تا آن جریده محترم طبق قانون مطبوعات و وظیفه رسانه در اطلاع رسانی صحیح و بدور از دروغ، جهت تنویر افكار عمومی در روزنامه اعتماد چاپ نماید.

1- مطلب فوق‌الذكر كه در صفحات 1 و 18 چاپ گردیده است، خلاف واقع بوده و صحبت‌های ذكر شده در آن متعلق به اینجانب نمی‌باشد.

2- اقدام دانشگاه در برخورد با این موضوع به نظر من كمترین عكس العمل و كوچكترین تصمیمی بوده است كه دانشگاه در مورد ایشان اخذ كرده و قویاٌ مورد تایید اینجانب می‌باشد. در ضمن لازم به ذكر است كه پایان دادن به تدریس آقای زرین كلك در دانشگاه به عنوان استاد حق‌التدریسی، در ترم پیش مطرح بوده و در پی اقدام اخیر ایشان، دانشگاه تصمیم پیشین خود را عملی نموده است.

3- به عنوان نكته آخر انتظار من از آن جریده محترم آن است كه برخورد ناشایست یك فرد را با كشاندن موضوع به ورطه سیاست دستاویز مطالبات سیاسی خود ننموده و دور از هر گونه تصمیم‌گیری جناحی و سیاسی به این اتفاق به عنوان یك پدیده اشتباه فرهنگی و اجتماعی بنگرد و فضای مسمومی را برای سوء استفاده سودجویان كه در پی توجیه رفتار‌های زشت آقای زرین كلك می‌باشند فراهم نیاورد.

   


بسم الله؛
تا این برادران ریاکار زنده اند / این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند
یعقوب، درد می کشد و کور می شود / یوسف همیشه وصله ناجور می شود
اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند / منصور را هر آینه بر دار می زنند
ما می رویم ماندن با درد، فاجعه است / در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است
دیریست رفته اند امیران  قافله / ما مانده ایم غافل پیران  قافله
اینجا دگر چه باب من و پای لنگ نیست / باید شتاب کرد مجال درنگ نیست
بر درب آفتاب، پی  باج می رویم / ما هم بدون بال به معراج می رویم

   


بسم الله؛
پیش نوشت.

می خواستم جریان متعه را پیگیری کنم، و با توصیه علی تائبی و محمدعزیزم، به نظرم بهتره توی یک جلسه حضوری قضیه را پیگیری کنیم، و یحتمل به دلیل علاقه ی وافر بهنام و بی تا عزیز  به شکستن تابوی آمدن بچه حزب اللهی ها به کافه و تعامل با دوم خردادی ها، یحتمل جلسه را آنجا بگیریم، شاید خود همین آقای حائری که مطلب قبلی را نوشته است، و بواسطه ی محمدمهدی دکتر مطهری را هم بکشانیم به آن جلسه و یک دعوای حسابی با بزرگانمان بکنیم و به نقد بکشیمشان به خاطر وضعیت حاضر، البت فکر کنم دکتر رامین عزیز هم بدنیاید توی همچین جلسه ای باشد، که البته هنوز باهاشان موضوع را مطرح نکرده ام؛ ولی به نظرم بهتر است این موضوع را در بحث ها حل کنیم و بعد به وبلاگ بکشیم، چون وبلاگ سیال ذهن است و همچین مسائل جدی را به این راحتی نمی شود مطرح کرد در آن ها، مخصوصا که همین مسئله ی متعه نظر الآن من با نظر هفته ی پیشم زمین تا آسمان فرق می کند!
و الآن ترجیح می دهم با اوضاع حاضر امیرکبیر به این قضیه بپردازم.

نوشت.

دیشب داشتم با پدرم صحبت می کردم، پدر من خود هم در گزینش انقلاب فرهنگی و هم دانشجوی سابق دانشگاه علامه طباطبایی بوده است، و بگذریم که برای همین در دوران فوق لیسانس به همین عنوان توانست از شر میلگرد های عزیزان تحکیم وحشتی رها شود!!؛ ایشان معتقد بود که تمام اوضاع حاضر نتیجه توقف انقلاب فرهنگی و گزینش های ابتدای ورود به دانشگاه در زمان ریاست جمهوری خاتمی است، که موجب شد افرادی که در تامین مالیات و نه در تامین امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران سهیم هستند، و بل عناصر نفوذی کمونیست ها و قشری دیگر نفوذی های صهیونیست ها هستند، و وقتی هم بعضا با هزینه ی بیت المال جمهوری اسلامی به خارج می روند بدون پرداخت هزینه های مصرف شده برایشان، می روند که دیگر بر نگردند، از امکان تحصیلات عالی رایگان و آن هم به جیب بیت المال جمهوری اسلامی بهره مند شوند!؛ و والله آیا حق است که شما با پول این مردم و بیت المال یک مشت اراذل را بفرستید دانشگاه که بعضی هایشان برای اینکه در تحکیم بمانند سال ها مردودی می گذرانند و هیچ کس هم نمی تواند بندازتشان بیرون؛ و بعد هم همین نمک نشناس ها بشوند خورنده ی جان جمهوری که چقدر برایش خون رفته است، و امنیت روانی مردم را مشوش کنند و از آن ور هم کمک کنند به دشمنان ایران و اسلام؛ و در عین حال به مقدسات اکثریت این مردم خرج تحصیل این نمک نشناس ها را می دهند توهین کنند!!!

آقایان مسئولین، یا پول تک تک این مردم را از این اراذل بگیرید، و گرنه ما مجبوریم خودمان انقلاب فرهنگی دوم را چه با اشغال دانشگاه ها و تعطیلی چند ماهه ی آن ها برای بررسی پرونده های دانشجویان راه بیاندازیم، یا تک تک این ملحد ها را با ماشین های بی پلاکی که در این تهران فت و فراوان است بفرستیم آن جایی که باید بروند، تا با هم کیشان خود در جهنم محشور شوند!

آقایان و خانم ها! والله انقلاب فرهنگی دوم لازم است!، من خیلی ها را می شناسم که با پول جمهوری رفته اند آن ور آب و به هیچ جایشان هم نیست که چه خرجی از بیت المال برایشان شده است!؛ الآن تنور داغ است برای راه انداختن این جریان، و اگر هم فضا کافی نیست، باید از امروز سازماندهی شده عمل کنیم، و موقعیت را برای یک جریان قوی تر که بتواند دانشگاه ها را اشغال کند و انقلاب فرهنگی دوم را به راه بیاندازد آماده کنیم!

پس نوشت.
از رجانیوز آپ می کنم، محمدمجیدی حسودیت بشه!

در همین رابطه.
+ اگر صهیونیست ها در ایران روزنامه منتشر می کردند... - دکتر محمد علی رامین
+ گزارش افشاگرانه از فتنه گری گروه های افراطی با دستمایه توهین به اهل بیت(ع) - رجانیوز

   


بسم‌الله الرحمن الرحیم
برادران و خواهران عزیز خیلی خوش آمدید. حرف‌های گفتنی زیاد است، اما مطلبی كه از نظر من مهم‌تر از همه است و ذهن من را مشغول كرده است، حمله به خوابگاه جوانان و دانشجویان است. این حادثه تلخ، قلب مرا جریحه‌دار كرد. حادثه غیرقابل قبولی در جمهوری‌اسلامی بود، حمله به منزل و مأوا و مسكن یك جمعی، بخصوص درشب یا در هنگام نمازجماعت، به‌هیچ‌وجه در نظام اسلامی قابل قبول نیست. جوانان این كشور ـ چه دانشجویان و چه غیر دانشجویان ـ فرزندان من هستند و هرگونه چیزی كه برای این مجموعه‌ها مایه اضطراب و ناراحتی و اشتباه در فهم باشد، برای من بسیار سخت و سنگین است. هركسی بوده، فرق نمی‌كند. چه در لباس نیروی‌انتظامی، چه در غیر آن. كسانی‌كه در نظام جمهوری اسلامی تخلف می‌كنند، باید با آنان برخورد بشود، اما كسی‌‌كه تخلفی نكرده است، كسی‌‌كه در خانه خود در حال استراحت است، آن هم در محیط جوان دانشجویی، كار بسیار خطا و ناروایی نسبت به او انجام گرفته است.
این‌كه صدنفر یا دویست‌نفر از كوی دانشگاه خارج شدند و حرف‌هایی زدند و شعارهایی دادند، بهانه و مجوزی نمی‌شود برای این‌كه كسانی، در هر لباس و با هر نامی وارد آن محیط بشوند و كارهای ناروایی انجام بدهند، بخصوص وقتی‌كه نام مقدس نیروی‌انتظامی در میان می‌آید، عملی كه موجب بشود نیروی‌انتظامی بدنام بشود، قضیه سخت‌تر می‌شود. شما می‌دانید كه امروز نیروی‌انتظامی در اطراف كشور، در جاده‌ها، در مرزها، در برخورد با اشرار، چه جانفشانی‌هایی می‌كند و چه زحماتی می‌كشد، چه‌قدر از اینها برای حفظ امنیت ما، جان خود را از دست می‌دهند، با این‌حال، به‌وسیله چندنفر عملی انجام بشود كه چهره این خدمتگزاران در نظر بعضی تیره بشود، آیا این انصاف است؟ یا آن‌طوری كه نقل كرده‌اند، بعضی با آوردن نام مقدس “یاحسین” و “یازهرا” وارد اتاق دانشجوی بسیجی یا دانشجوی جانباز بشوند و او را از خواب بیرون بیاورند، یا آن‌طور حوادثی را به‌وجود بیاورند. آیا این درست است؟ اینها قلب را می‌فشارد، این همه جوان مومن، عاشقان امام حسین(ع)، عاشقان فاطمه‌زهرا(س)، در همه‌جای كشور، در خدمت اسلام، در خدمت كشور، در طول دوران دفاع مقدس، در هر خطری كه این كشور را تهدید كند، سینه سپر می‌كنند و وارد می‌شوند، اما بعد كسانی‌ با استفاده از این نام‌ها حوادثی را به‌وجود بیاورند. برای من، حادثه خیلی تلخی بود. البته من تأكید كردم كه اطراف این حادثه تحقیق بشود و بروند حادثه را درست بسنجند. قرار شد رئیس‌جمهور محترم و مسئولان هیئت تحقیقی را تعیین كنند، من هم ممكن است خودم كسی را در این هیئت بگذارم.
من چند حرف دارم، یك حرف با دانشجویان، یك حرف با عموم ملت ایران، یك حرف، بخصوص با شما جوانان، یك حرف هم با دشمن. حرف من به دانشجویان این است كه مراقب دشمن باشید، دشمن را خوب بشناسید، مبادا از شناسایی دشمن غفلت كنید، غریبه‌هایی كه خود را در لباس خودی در همه‌جا داخل می‌كنند، اینها را بشناسید، دست‌های پنهان را ببینید. هیچ‌كس به‌خاطر غفلت ستایش نمی‌شود. هیچ‌كس به‌خاطر چشم‌ها را برهم گذاشتن، مدح نمی‌شود. اگر بر آدم غافل ضربه‌ای وارد شد، اول كسی‌كه مسئول و مذموم است، خود اوست، مراقب باشید. دانشجو، قشر فاخر و باارزشی است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعی می‌كنند بلكه بتوانند دانشجویان را درمقابل نظام قرار بدهند، اما موفق نشدند، بعد از این هم موفق نخواهند شد. اگر یك‌عده نفوذی خواستند از فرصتی استفاده كنند و از آب گل‌آلودی ماهی بگیرند، وارد اجتماع دانشجویان شدند و شعارهایی درست كردند و حرف‌هایی زدند، خیال نكنند كه ما اشتباه خواهیم كرد، نه، ما اشتباه نخواهیم كرد. ما مخاطب و طرف خودمان را می‌شناسیم. دانشجو، فرزند ماست، متعلق به ماست، متعلق به این كشور است. دشمن است كه می‌خواهد با نفوذ در میان دانشجویان فساد و تباهی كند، خود دانشجویان بایستی هوشیارانه متوجه باشند.
در یك چنین موقعیت و فصل حساسی مثل این فصل سال، فصل امتحانات دانشجویی، فصل كنكور، كه همه خانواده‌هایی كه جوانی دارند، این فصل كه می‌شود، همه همت خودشان را می‌گذارند كه جوانشان حواسش جمع باشد و بتواند در امتحان یا در كنكور موفق بشود، آن كدام دستی است، آن كدام دشمن آینده این مملكت و دانشگاه این مملكت است كه این‌طور جوانان را به یك سمت انحرافی می‌كشاند و سرگرمی درست می‌كند، تشویق می‌كند به این‌كه سراغ درس و سراغ امتحان نروید، اجتماع كنید؟ اول كسی‌كه اینجا باید هوشیارانه چشم خود را باز كند و تصمیم بگیرد، خود دانشجوست.
به ملت ایران هم عرض می‌كنم: این ملت بزرگ و شجاع كه بیست‌سال است دشمنی را كه انقلاب را از این كشور بیرون راند، با قدرت پشت در نگه‌داشتید و نگذاشتید كه این دشمن از هیچ منفذی وارد بشود، به‌هوش باشید. این معنای حرف‌های مكرری است كه من در این چندسال به ملت ایران و به مسئولان عرض كرده‌ام كه دشمن درصدد نفوذ است. هر پنجره‌ای پیدا كند، وارد خواهد شد، هوشیاریتان را بیشتر كنید. دشمن، امنیت ملی ما را هدف گرفته است. امنیت ملی برای یك ملت، از همه‌چیز واجب‌تر است. اگر امنیت ملی نباشد، هیچ دولتی نمی‌تواند كار كند برای سازندگی، هیچ سنگی روی سنگ گذاشته نخواهد شد. وقتی كه هرج‌ومرج و ناامنی باشد، هیچ مشكلی از مشكلات مملكت حل نخواهد شد، نه اقتصاد مردم، نه فرهنگ مردم، نه مسائل اجتماعی مردم، نه مسائل سیاسی مردم. وقتی امنیت نبود، همه اینها از بین خواهد رفت. دشمن این را هدف گرفته است. این را ملت ایران در همه‌جای كشور باید بفهمند، كه البته می‌فهمند و می‌دانند، بحمدالله ملت هوشیار است.
یك حرفی هم به شما جوانان عرض می‌كنم: جوانان عزیز! شماها امیدهای انقلاب و اسلامید. رفتار شماها می‌تواند این مملكت را در جهت شكوفایی با سرعت به پیش ببرد. وقتی جوان مملكت هوشیارانه، با تدبیر، با حلم، با توجه به موقعیت‌ها، حرف بزند و تصمیم بگیرد و عمل كند، كشور گلستان خواهد شد. وقتی هیجانات كور پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد كرد. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نكردند؟
چرا گوش نمی‌كنند؟ حتی اگر یك چیزی كه خون شما را به‌جوش می‌آورد، مثلاً فرض كنید اهانت به رهبری كردند، باز هم باید صبر و سكوت كنید. اگر عكس من را هم آتش زدند و یا پاره كردند، باید سكوت كنید. نیرویتان را برای آن روزی كه كشور به آن نیازمند است، برای آن روزی كه نیروی جوان و مومن و حزب‌اللهی باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ كنید و الا حالا فرض كنیم یك جوانی یا یك دانشجوی فریب‌خورده‌ای هم حرفی زد و كاری كرد، چه اشكالی دارد؟ من از او صرف‌نظر می‌كنم.
و اما یك مطلب به دشمن می‌گویم: هر كه هست و هر جا هست. دشمنان اصلی ما در سازمان‌های جاسوسی، طراحان این قضایا هستند. این پولی كه مجلس امریكا تصویب كرد كه باید برای مبارزه با نظام ایران صرف بشود، این پول و چندین ‌برابر این پول‌ها، كجا مصرف شد؟ معلوم است، برای همین‌طور طراحی‌ها مصرف می‌شود، شكی نیست. این دشمنان بدانند كه خواب برگشتن امریكا به این مملكت، یك خواب پریشان و غیرقابل تعبیر است.
این عناصر داخلی حقیر، این عناصر سیاسی مطرود و منفور، كه ملت اینها را مثل دندان فاسدی بیرون آورد و به یك طرف پرتاب كرد، هجده، نوزده‌سال است كه كمین گرفته‌اند تا از ملت و از امام و از نام امام و از راه امام انتقام بكشند، اینها هم بدانند كه اشتباه كردند، در همین قضیه هم اشتباه كردند، خودشان را لو دادند و چهره خودشان را مشخص كردند.
درست است كه به دستگاه اطلاعاتی ما ضربه‌ای ناجوانمردانه وارد كردند. به دستگاه انتظامی ما هم در اینجا این ضربه را وارد كردند، اما عناصر خدمتگزار و سربازان مخلص و بدون نام و نشان جمهوری اسلامی، اطلاعات را كسب می‌كنند و می‌فهمند كه چه كسی در كجاست و چه‌كار می‌كند. نمی‌توانند این ملت را با این روش‌ها از صحنه مبارزه در راه استقلالشان، در راه اسلام عزیزشان و در راه مبارزه با دشمنانشان عقب برانند.
یك نكته هم به این خط و خطوط سیاسی عرض كنیم: آقایانی كه سردمداران خطوط سیاسی و گرایش‌های سیاسی هستند. حالا برسید به این حرفی كه ما می‌گوییم. شما خودی‌ها وقتی سر قضایای بیهوده این‌طور با هم درگیر می‌شوید، دشمن سوءاستفاده می‌كند، بفرمایید، این یك نمونه، دیدید دشمن چه‌طور استفاده كرد؟ دیدید دشمن چگونه نیش خود را زد؟ اختلافات سلیقه‌ای و سیاسی را كنار بگذارید. البته ما اصرار نداریم كه همه یك‌طور فكر كنند. اما برای كار سیاسی و درگیری سیاسی، حدی قائل بشوید و یك خط قرمزی بگذارید، بی‌حساب و كتاب با هم مبارزه نكنید. آن‌قدر مشغول شوید كه به دشمن اجازه بدهید این‌طور بیاید و داخل این میدان‌ها بشود. سر این قضیه قانون مطبوعات، سر قضایای گوناگون دیگر، چه جنجال و چه دعوایی به راه افتاد همه‌اش، مسائل خط و خطوط. برای چه؟ برای این‌كه یك قانونی دارد در مجلس تصویب می‌شود.
من به یك جریان سیاسی خاص اشاره نمی‌كنم. خطاب من به همه است. برای من، آن خط و هر خط سیاسی و سلیقه‌ای سیاسی دیگر، تفاوت نمی‌كند. برای من، مناط و ملاك راه خدا و راه امام و راه اسلام و حفظ كشور و رعایت مصالح مردم و حفظ آینده كشور مطرح است. برای من فرقی نمی‌كند كه فلان‌كس متعلق به خط “الف” است، فلان‌كس متعلق به خط “ب” است. من به همه عرض می‌كنم، شما هم هوشیار باشید.
آخرین جمله را هم به امام و مقتدای خودمان ولی‌عصر(ارواحنا فداه) عرض كنیم! ای سید و مولای ما پیش خدای متعال گواهی بده كه ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستاده‌ایم. بزرگ‌ترین آرزو و افتخار بنده این است كه در این راه پرافتخار و پرفیض و پربهجت، جان خودم را تقدیم كنم. ان‌شاءالله خداوند متعال شماها را موفق و موید بدارد.
والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛
یک چیز را در زندگی خوب یاد گرفتم! انسان چند بعدی است! از فرهنگ تا مبارزه! از میهن پرستی تا جهان وطنی اسلامی! منافات ندارد که!
کسی نمی خواهد برای فروش میراث باستانی میهنم کار کند؟! اگر حتی ذره ای تصور می کردم که سایت زدن اثری دارد دریغ نمی کردم! یک پتیشین؟! مثل خلیج فارس؟! یعنی انقدر کشک است که کوتاه بیایند!
می دانی قضیه چیست؟! زمانی سلمان رشدی معلون که دست از پا خطا کرد، خمینی کبیر چنان تو دهنی به او و هزاتا مثل او زد که تا چند سال پیش هیچ شیطانک دیگری جرئت زر زدن اضافی نداشت، بگذریم که داغ بچه حزب اللهی که خوابید چند تا مثل اون ملعون در اومدند، تا که رسید به کاریکاتور ها و هیچ کس هم حکم اعدام شان را نداد؛ موضوع این است که،
اگر مسئولای جمهوری اسلامی یک تو دهنی درست حسابی به این جماعت زده بودند، الآن با پررویی چوب حراج به میراث و هویتمان بزنند!
شاید هم مسئولای کشورم انقدر کوتوله اند که جرئت ندارند سر یه آدم بزرگ حتی فریاد بزنند چه برسد به تو دهنی!
این مملکت روح الله موسوی -رحمه الله علیه- می خواهد!

 

   


محمود خوب باش!

1385/03/30 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله الرحمن الرحیم

می دونی چیه؟! این نوشته ی قبلی برای دی ماهه! آقا محمود! با شمام ها!! می دونی الآن دارد یک سال می شود! یادم هست آن موقع هم که آقای خاتمی رئیس جمهور بود هیچ وقت نخواستم و نتونستم که تخطئه اش کنم! اگر چیزی یا حرفی بود تو جمع های خصوصی بود! همه اش سعی می کردم حمایت کنم! و حتی اگر دکتر معین هم رئیس جمهور می شد همین گونه می کردم!؛ چرایش هم معلوم است:
من نه روزنامه در تیراژ بالا بودم و نه یک آدم قدرتمند، یا عضو یک لابی! حرف های من هیچ وقت به گوش خاتمی و دیگران نمی رسید؛ پس هیچ تاثیری هم در اصلاح آن ها نداشت! هر وقت فکر کنم حرف هایم موجب اصلاح می شوم می گویم! در ضمن فرق تخطئه و نقد را هم خوب می فهمم؛ برای همین فکر می کردم وقتی من نمی توانم اصلاح کنم حداقلش می توانم در بین اطرافیانم نشاطی ایجاد کنم! چرا؟!
آنچه که من تابحال فهمیده ام قسمتی از ناراضیتی های مردم تلقینی است! که در عین ایجاد ناراحتی، از پیشرفت که سودش به همه می رسد هم جلوگیری می کند! من یاد گرفته ام در کنار نقدی که به اصلاح بیانجامد، نشاط ایجاد کنم!
باید متوجه باشیم که شما 4 سال و به احتمال زیاد با این وضعیت حاضر 8 سال رئیس جمهور ما خواهید بود! و می دانم اگر نشاط لازم در جامعه ام وجود نداشته باشد حتی در کارهای خوبت هم هیچ کمکی بهت نخواهد شد! نشاط در منافات با نقد و اصلاح نیست که مخ جماعت در هنگام نشاط بیشتر از بقیه ی موقع ها کار می کند!
در ضمن بهم یاد داده اند برای بالا رفتن و بالا بودن لزومی نیست که دیگران را از نردبان پایین بیاندازم! -جمله ایست که معلم دبستانمان روزی 5 بار تکرار می کرد!-؛ برای همین هر چند زیاد مطمئن نیستم که دوست داشته باشم برای دوره ی بعدی شما رئیس جمهور باشی -همان طور که در دور اول هم هر چند مثل خیلی از بچه حزب اللهی ها با اعتمادی که به شورای هماهنگی کرده بودیم هم زمان از تمام کاندیدا ها طرفداری کردیم! ولی آخرش هم وقتی شورا گند زد به حاج باقر رای دادم!- ؛ ولی نمی خواهم برای منتخب شدن کاندیدای احتمالی ام برای دوره ی بعدی ریاست جمهوری تو را خراب کنم که ضربه اش به من و ملتم بیشتر است! مخصوصا که درک می کنم وقتی کسی صریحا اعتراف می کند که یک لینک اشتباه و بی اساس را تنها برای "فحش دادن" به احمدی نژاد استفاده کرده و کاری به صحت محتوایش نداشته! آیا جز اینکه او می خواهد با پایین انداختن تو از نردبان کاندیدای خودش را دوباره بالا بیاورد به ذهن می رسد؟!
ولی دکتر! تو در عوض قول هایی که به ما دادی مسئولی! تو نسبت به کسانی که بهت رای دادند مسئولی! و بیشتر از آن نسبت به کسانی که بهت رای ندادند و تو به آنها تحمیل شدی مسئولی! دکتر! توقع داشتم بعد از یک سال جایی مثل اینجا اصلا وجود نداشته باشد!؛ توقع داشتم که آن همه استاد که می خواستند تا حد توانشان به مملکت خدمت کنند بازنشسته نشوند! -کمتر دیده ایم استاد را بازنشسته کنند! آن هم به این راحتی-؛ دکتر تو باید جواب گو باشی در عوض این برخورد ها مسخره ی نظامی با تجمع ها! دکتر من این ها را در بوق و کرنا نمی کنم ولی دارد عصبی ام می کند! مخصوصا وقتی که می دانم راه دیگری هم هست!؛ دکتر! ... دکتر! ... دکتر! ...
این را مطمئن باش اگر صدایم انقدر بلند بود که تاثیر گزار باشد حتما یک فریاد بلند بر سر تو و خیلی های دیگر هم خواهم کشید! ولی فعلا  در موقعیت حمایت از رئیس جمهور منتخب هستم!
آقای دکتر شاید بر فرض محال شما یا پسرتان که هم سن و سال ماست از اینجا رد شد خواندن مطلب زیر مفید خواهد بود:


امام رفت......و چشم های اشک آلود زیادی بدرقه کردند جسم بیجانی را که هنوز هم کاریزمای چشم هایش براندام دشمن لرزه می انداخت اما مهربانی و معرفت و عرفان را هم می توانستی از همان چشم ها احساس کنی....!!!.......
این حس را هم اکنون هم می توانی از چشم های ایشان در فیلم هایشان بفهمی!
و من داشتم فکر می کردم اگر امام زنده بود با دولت های بعد از خودشان چه برخوردی
می کردند
هاشمی و کارگزاران و سد و پول و نفت و له کردن بچه ها جنگ و...... ؟
خاتمی و دوم خرداد و 18 تیر و دانشجو و هو کردن و تمسخرو کار نکردن و همون کارگزاران و جنگولک بازی و عبای شکلاتی و .....؟
و احمدی نژاد!!!!
مخصوصا آقای آحمدی نژاد که هاله نوردارند و با رای همین بچه حزب الله ای ها و مردم پابرهنه رئیس جمهور شدند و قرار بود پول نفت بیاورند و ما بخوریم و روزی هزار بار دعاشون کنیم وتورم نداشته باشیم ونان ارزون بخوریم.......
این که می بینید من مورد سوم را بیشتر گیر می دهم: یعنی حاج محمود خودمون این است که ایشان
از حزب الله و بسیج و سپاه و خدا و پیغمبر و امام حسین و قول و مردونگی و بچه رزمنده ها
و جنگ و.....مایه گذاشته اند.
این است که اگر بند را آب دهند............آن موقع بند را آب داده اند در حد تیم ملی و حتی در حد بندسلیگا..........!
این است که ما بیشتر گیر می دهیم.
گیر دادن حق مسلم ماست!
بماند که خیلی چیز ها حق مسلم است
اما اگر بخوای درباره شان صحبت کنی.......صلوات!
راستی نظر شما چیه؟
امام چه برخوردی می کردند؟....................
و باز هم ممنون می شوم رو دیوار اعصاب ما چیزی ننویسید!!.......

[http://www.pelakejangi.com/.../post_3.html]

   


امروز سوم تیر است

1385/03/29 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله الرحمن الرحیم

الپر پیشنهاد داده وبلاگ نویسا از خاطرات زمان انتخابات بنویسن، البت فعلا فقط اصلاح طلبا نوشتن! این نوشته واسه پنج شنبه ۲۹ دی ۱۳۸۴ است؛ فعلا گفتم این را بگذارم تا بعد!

امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- حسین برگه های جنایات احمدی نژاد را در حرم امام از یکی گرفته و پخش می کند!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- من و حسین دو ساعت بین ستاد های محله ای احمدی نژاد داریم می چرخیم تا برگه های جدید جنایات احمدی نژاد و سی دی های تبلیغاتی اش را بگیریم پخش کنیم!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- امروز توی مدرسه پر است از برگه های تبلیغات دکتر، اینجا دو تیکه شده اند، معینی ها!، احمدی نژادی ها!، بعضا هاشمی ها! و قالیبافی ها!
- امروز کسانی که فکرش را نمی کردیم قرار است به دکتر رای بدهند، موهایشان از ژل برق می زند، امروز اولین باری است که اتحاد مان گسترده تر است!
- امروز ظهر تا یک ساعت بعد از مدرسه مناظره است، ...، احمدی نژادی ها سوال هایی پرسیدند که کسی نتوانست جواب بدهد!، و حالا با افتخار می رویم بیرون از نماز خانه!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- جلوی میوه تره بار محل دارم نظر سنجی می کنم برای کلاس آمار، وسط هایش این مردم اکثرا مستضعف، همش سوال می کنند که چرا رای بدهند؟!، و باهاشان صحبت می کنم که دکتر همه چیز را درست می کند!، از دکتر می گویم، و پسرک دستفروشی که همش از دکتر تعریف می کند همراهم شده است ... حالا جلوی میدان همه اش بحث است، همه از دکتر می گویند، شوری راه انداخته ام، ...، 110 گرفته امم، بالاخره با وساطت رئیس کلانتری ولم می کنند بروم، گیر داده بودند چرا آمار می گرفتم؟!
امروز چند هفته مانده به سوم تیر؛
- نشسته ایم توی اتوبوس و داریم بحث می کنیم، یک آقای جنتل من هم وارد بحثمان شده، با شیطنت هی من و دوستم معین را تخطئه می کنیم، و آخرش جمعن به احمدی نژاد و سردار قالیباف می رسانیم، همه ی اتوبوس توجهشان به بحث بلند بلند ماست!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- عمویم که فکر کنم فقط یک بار اول انقلاب رای داده که اونم شک دارم، زنگ زده است به تمام فامیل که بروید به دکتر احمدی نژاد رای بدهید!
امروز مرحله ی اول؛
- خانه ی مادر بزرگمیناییم، از رای گیری بر می گردند، می گوییم به کی رای دادید؟!، می گویند به معین!، می گوییم چرا می گوید این خاله ات مجبور کرد رای نمی دادیم پس فردا رای نیاورد هی می خواهد غر بزند!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- نتیایج را که دارند می گویند، کروبی هنوز دوم است، خانه نشسته ایم هی به فامیل زنگ می زنیم اخبار جدید را می گیریم!، ... بدو بدو، احمدی نژاد دوم شد، همه زنگ می زنی تبریک می گووییم!!!
امروز چند روز مانده به سوم تیر؛
- جلوی نمایشگاه منتظر ماشینم، یک جوان نگه می دارد و می گوید اگر به احمدی نژاد رای می دهید سوار شید! ... تا آخر مسیر همه اش از دکتر می گوید، بچه ی پایین شهر است، از اینکه دکتر زمان شهرداری اش بچه های فقیر و پایین شهر را با اتوبوس می آورده شهربازی شهرداری می گوید، همه اش قربان صدقه اش می رود و به هاشمی فحش می دهد!
امروز یک روز مانده به سوم تیر؛
- عمواینام که معینی بودند خانه امانند!، بابایم به شوخی به آنا دختر عمویم می گوید، احمدی نژاد رای بیاورد، باید روسری ات را دیگر بکشی جلو! :دی!
امروز سوم تیر؛
- توی حوزه ایم، هر کس می خواهد به احمدی نژاد رای بدهد، موقع نوشتن بلند می گوید احمدی نژاد، تا بقیه را هم در آخرین لحظه تشویق کند به او رای بدهند!
...
- دکتر انتخاب شد!
احمدی نژاد هنوز همان احمدی نژاد شور انگیز چند ماهه پیش است، اگر جماعت حسود که کارهای خوبش را پنهان می کنند، پشت سرش حرف در می آورند، و بعض اشتباهاتش را توی بوق و کرنا نکنند و از حرصشان دولت در سایه راه بیاندازند که آدم را یاد دولت در تبعید مسعود رجوی -منافقین(مجاهدین خلق)!- می اندازد!، بگذارند!
-البت بحث نقد از حرص جداست!-

پی نوشت.
حال و حس خودم بود، کاملا احساسی، اگر از نظر منطقی مشکلی داری باهاش برای خودت محترم!، اصولا برای مطالب احساسی انتظار یک پرخاش نطقی را ندارم!

   


بسم الله الرحمن الرحیم

یک نکته ی جالب بگم، برم یه چیزیه بلند می خوام بخونم و بعد هم کارتون ببینم!
اونم اینه که شما ها می دونید چرا فرناز سیفی از روز تجمع هیچی نمی نویسه؟! گرفتنش؟! هه هه!! آقا رو دختره در رفت وسط معرکه! ترسوهه!! دختر سرمایه دار به اون نازی می مونه کتک بخوره؟! خانم یه چند وقت خودش رو زده به ننوشتن که شما خیال کنید گرفتنش! دخترک این همه مسخره بازیش هم واسه اینه که بهش تابعیت بدن!
یکی از قول من بهش بگه خانومه سیفی من کلی آشنا تو فرانسه و انگلیس دارم، اون جا تابعیتت جور شه دست از سر کچل جماعت بر می داری؟!
یه چیزی دیگه هم بهش بگید که انقدر از کلمه ی «جووووووووووون» استفاده نکنه! قباحت داره!

در همین رابطه بخوانید.

+ قاعده ی بازی؛ پیام یزدانجو
فلان فعال محترم که دادش برای احقاق حق زنان به آسمان می­رود اما حاضر به امضای یک بیانیه­ی مشروع و ملایم هم نمی­شود، فلان خانم سردمدار پروپاگاندای فمینیستی که از قضا روز واقعه پیدای­اش نیست،  [...] انگار این­گونه مراسم­ فقط صحنه­ی نمایشی است تا زرنگ­ترها بیش­تر خودنمایی کنند و بورسی بگیرند و برای دفاع از حقوق زنان ایرانی بروند اروپا و ساده­ترها هم از دسته­بندی و باندبازی سرخورده شوند و ساده­ترهای بی­خبر از ماجرای پشت پرده هم قربانی!

   


عدم ثبات

1384/12/21 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :سیاسی ،

بسم الله الرحمن الرحیم
چند وقتی است جناب احمدی مقدم پس از دکتر قالی باف بر مسند ریاست نیروی انتظامی نشسته اند، در این چند وقت تغییرات زیادی در نیروی انتظامی دیده ایم، اوجش را در برخورد نیروی انتظامی در هشت مارس دیدیم، یا سخنان جناب احمدی مقدم در مراسم دانشکده ی کوثر -دختران پلیس- که بقولی انگاز از وجود زنان پلیس ناراضی اند و در یک موقعیت اجباری قرار گرفته اند، که این دید را می دهد که کم کم باید فاتحه ی پلیس زن را خواند ...
تفاوت رویکرد و جهت فکری دکتر قالی باف و جناب احمدی مقدم کاملا بارز است مخصوصا پس از شهردار شدن دکتر قالی باف و استقبال ایشان از مسائلی چون NGOها، شهر الکترونیک و ... مشهود شده است. حال این سوال پیش می آید که چرا سیاست های سازمان های دولتی باید به گونه ای باشد که با عوض شدن یک مدیر سیاست ها و الویت های کلی آن سازمان کن فیکون بشود؟!
خیلی امیدوارم و دعا می کنم که نسل ما آنقدر پیشرفت کند که هم یک نظام مدنی و همچنین مدون پیدا کنیم و دعواهای سیاسی در خدمت رسانی به مردم و امت اسلام خللی ایجاد نکند! شاید آن وقت دیگر اینکه فلان کرسی را یک دوم خردادی بگیرد یا یک حزب اللهی انقدر ترسناک و استرس زا نباشد.
پی نوشت.
امروز اولین باری بود که کلاس زبان را دودر نکردم، چرت هم نزدم، یا مجله، کتاب یا روزنامه سرش نخوندم و مثل بچه آدمیزاد به معلم گوش دادم؛ می دونی که چرا؟!

   


بسم الله الرحمن الرحیم
در تمامی حکومت های فعلی دنیا- از جمله کشورهای به اصطلاح آزاد و مهد دموکراسی- جایگاه و مسئولیتی وجود دارد که به مراتب از ولایت فقیه اختیاراتش بیشتر است. به عنوان نمونه در آمریکا که قبله برخی از مبلغان ضد ولایت فقیه می باشد، رئیس جمهور دارای اختیارات ویژه ای، از جمله حق وتوی قوانین مجلس است. در سال ۲۰۰۰ میلادی قرار بود طرح محکوم کردن دولت عثمانی به خاطر سرکوبی ارامنه در کنگره آمریکا مطرح شود. این طرح در دستور کار کنگره قرار گرفت و بنا بود ساعت ۸ صبح مذاکرات شروع شود ولی چند دقیقه قبل از شروع، نامه ای از کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا به رئیس کنگره رسید که نوشته شده بود ما در ترکیه منافعی داریم که مطرح شدن این طرح به آن ضرر می زند. از این رو مؤکدا می خواهم که آن را از دستور جلسه امروز خارج سازید. رئیس و نمایندگان کنگره نیز بدون کوچکترین اعتراضی این کار را کردند و به موضوع دیگری پرداختند.
از سوی دیگر اگر مستندات فقهی و روایت هایی که در زمینه ولایت فقیه آمده است را نیز نادیده بگیریم، عقل سلیم وجود فردی را در اداره حکومت لازم می داند، که تصمیم نهایی را به ویژه در امور مهم و شرایط حساس اتخاذ کند. با این وجود آیا بهتر نیست این فرد عادل، مدیر، مدبر، شجاع، فقیه و آشنا به احکام اسلام باشد؟ یعنی فقیه جامع الشرایط که ما به عنوان ولی فقیه او را می شناسیم. برخی با مغالطه کاری می گویند معنای ولایت فقیه این است که او هر چه می خواهد دستور می دهد و دیگران مجبور به اطاعت هستند و بعد نتیجه گیری می کنند که این دیکتاتوری است. باید بدانیم که وقتی خداوند به ولی فقیه حق می دهد که اوامر ولایی صادر کند و وظیفه مردم را اطاعت می داند، معنایش این نیست که فقیه بتواند برای منافع شخصی یا گروهی یا حزبی دستوری صادر کند. آنجایی که ولی فقیه طبق احکام خدا و مصالح انسان ها در چارچوب ارزش های الهی امر و نهی می کند، اطاعتش واجب است، در غیر این صورت نه تنها اطاعتش واجب نیست بلکه معصیت است و باعث عزل او می شود.
در هیچ کدام از نظام های موجود، حاکم به محض کوچک ترین تخلفی از ادامه حکومت ساقط نمی شود، اما در نظام ولایت فقیه، با ارتکاب حتی یک گناه شخصی، ولی فقیه شرط تقوا و به تبع آن شرط ولایت فقیه را از دست می دهد. آیا با این شرایط باز می توان گفت ولایت فقیه دیکتاتوری است؟

به نقل از حوال

   


بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
این چند وقت شاهد یک هجمه ی عظیم از طرف جبهه ی اصلاحات به سمت آیت الله مصباح و مجموعه اشان بودیم، شخصا چون یک بار این مسئله ی دموکراسی و جمهوریت برایم شک شده بود و ذهنم را مشغول کرده بود به دقت موضوع را دنبال می کردم، تمام صفحات روزنامه ی شرق در این باره ی این چند وقت را آرشیو کرده بودم و در حین مطالعه تناقضاتی در آن پیدا کرده بودم که می خواستم این نوشته را به شرح آن بپردازم که خوشبختانه شخص جناب دهقانی مدیر مسئول هفته نامه ی پرتو سخن به شرح این موضوع پرداخته بودند که علاوه بر چیزهایی که مدنظر بنده بود، مسائلی مضاف، به علاوه اطلاع ایشان از سخنان امام برای تطبیق با مطالب مطروح مقاله ای بس غنی تر شده بود؛
می خواستم این پست فقط به این مسئله ی مشروعیت و مقبولیت پرداخته شود، ولی اولا به دلیل ذیق وقتم در آینده به خاطر شروع ترم جدید، لازم دیدم مسائلی تقریبا مربوط را نیز جای دهم، که خود می توانست یک شرقیان شماره ی دیگر باشد، دوما بررسی سخنان مطالب مطروح از زبان بعضیها موجب بسط مطلب شد.
نوشته ی زیر ابتدا به بررسی سناریوی اتفاقات جدید می پردازم،که این بحث را چه کسانی با چه خصوصیاتی راه انداختند، از طرف چه کسانی و برای چه؟!، و بعد به شرح تاملات خودم می پردازم و در آخر مقاله ی آقای دهقانی برای مقایسه حرف های دو طرف با سخنان امام (ره) ذکر شده است.

نوشت.

سناریوی جدید.
گفته ی چه کسی؟!
این موج از سوی چه کسانی راه افتاد؟! بله، روزنامه ی شرق؛ و روزنامه ی شرق و نسبتش با آرای امام چگونه است؟!، چه کسانی در آن می نویسند، با چه منشی؟!
مگر همین روزنامه ی شرق نبود که دو سه روز پیش، خبر سخنرانی و نظر منتظری را در باره ی حادثه ی سقوط هواپیما، ذکر کرده بود؟!، و این خبر مگر منبعش، میزان نیوز، خبرگزاری نهضت آزادی نبود؟!، و این منتظری که شرق سنگ آن را به سینه می زند مگر همان کسی نبود که در برابر امام ایستاد؟!، مگر همان کسی نبود که از باند تروریستی مهدی هاشمی حمایت کرد؟!، مگر نهضت آزادی حزبی نبود که امام گفته بود این ها از منافقین بد ترند؟!
حال روزنامه ی شرق، پیشینه ی دفاعش از مخالفین امام بیشتر است یا خود امام؟!
مگر همین روزنامه ی شرق نبود که عمادالدین باقی سرمقاله نویسش بود؟!، و مگر شرق نبود که مقالات عمادالدین باقی در دفاع از سکولاریسم را چاپ کرد؟!
حال روزنامه ی شرق، پیشینه ی دفاعش از جمهوری اسلامی بیشتر است یا سکولاریسم؟!
مگر همین روزنامه ی شرق نبود که شده بود تریبون امثال کسانی مثل ابطحی که از خودشان و پدرهاشان که بگذریم دوستان صمیمی منتظری هستند؟! -اگر شک دارید پست طرفداری شده از منتظری را در وبلاگ ابطحی جستجو کنید!-
و باز هم مگر همین روزنامه ی شرق نبود که برای سانسور سالگرد سید بزرگوار شهید نواب صفوی، ویژه نامه ی رنگین بازرگان را راه انداخت؟!، شهید نواب نزدیک تر بود به امام یا مرحوم مهندس بازرگان؟! (البته بنده ارادت زیادی نسبت به مرحوم بازرگان دارم مخصوصا در خصوص مسائل دینی که مطرح کرده اند، ولی این موضوع سانسور شهید نواب جداست.)
...
این جا تریبون چه کسی است؟!
"ما امام را شاخص انقلاب می دانیم"، تیتر مطلب چاپ شده در شرق از مجاهدین انقلاب اسلامی در 25 دی 84 است؛ و مجاهدین مگر نیستند عده ای از آن 7 گروه چریکی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که به دلیل عدم سازگاری همین عده ای با نماینده ی "امام" سازمان را به انحلال کشاندند و بعد ها بعد از مرگ امام حزب را به نام خودشان زدند؟!
آیا این ها واقعا شاخصشان امام است؟!
بگذریم از مشارکت و کروبی و غیره و غیره که مخصوصا در انتخابات چهره ی واقعیشان مشهود گشت.

با چه هدفی؟!
توجه به اینکه در حرف های این های یک سری تناقض وجود دارد، ذهن را به سمت این می برد که تمام این اتفاقات هدف مند بوده است؛ برای مثال اینکه این حرف ها را آقای مصباح همیشه می زدند، و نه تنها آقای مصباح بلکه خیلی از علمای حوزه بحثشان است و اصلا بحث جدیدی نیست، پس پرداختن به این موضوع آن هم در نزدیکی زمان انتخابات خبرگان، و مخصوصا بعد از جلسات این جبهه کمی مهم تر از یک بحث فقهی می نماید، در ضمن توجه به این نکته که سخنرانی سال 79 آقای مصباح را به عنوان جدیدترین سخنرانی ایشان و روتیتر بزرگ قرار داده بودند (شرق 17 دی 84)، که روز بعد اصلاحیه اش را زدند، 5 سال فاصله!!، اصلا به نظر نمی رسد با این فاصله ی زمانی 5 سالی این یک اتفاق سهوی باشد، بلکه این از یکی از قانون های عملیات روانی یعنی "دروغ بگو، بعد معذرت بخواه!" پیروی می کند، یا بعد این اتفاقات زمانی افتاد که اصلا آقای مصباح در ایران نبودند و در حج به سر می بردند، پس می تواند استنباط کرد که این جنگ و غوغا یک طرفه از طرف شرقیان و اصحابشان راه انداخته شده، و می تواند هدف های قابل بررسی داشته باشد.

  • هدف اول؛
    انتخابات خبرگان؛ آقای هاشمی را که می شناسید، ماجرای مطرح کردن شورای رهبری (به جای یک رهبر) توسط ایشان را هم که احتمالا خبر دارید، جلسات اخیر جبهه ی اصلاحات و حالا جریان مشترک هاشمی و اصلاحات، را هم که مطلع هستید، و از اینکه خبرگان تا به حال دارای اکثریت طرفداری امام خامنه ای بوده را نیز مطلعید؛ این طور به نظر می رسد که این جریان، پس از ازدست دادن مجلس، شوراها، ریاست جمهوری، تنها سنگر باقی مانده را خبرگان می داند که برای هجوم به آن آماده می شود، و این رفتار ها هم جزوی از یک استراتژی بلند مدت برای تخریب طرف مقابل است!، آدم هایی را که این وسط حرف زدن را ه بررسی کنید از رئیس موسسه نشر آثار امام گرفته تا کروبی و هاشمی، همه از یک طیفند!

  • هدف دوم؛
    ایجاد تفرقه بین اصولگراها؛ هدف دومی که البته با آگاهی اصولگراها به آن نرسیدند ولی باز هم یه سری بهش دامن زدند انتقال این بحث به بین اصولگراها برای ایجاد تفرقه بین آن ها و یارگیری برای جریان خودشان از دسته ای از آن ها بود که در طی این جریان قصد تکه تکه کردن اصول گراها را دارند.

  • هدف سوم؛
    زنده نگاه داشتن جریان اصلاح طلبی؛ اصلاح طلب ها به یک دستاویز برای جمع کردن دوباره ی گروه هایشان و ایجاد دوباره ی اتحاد از دست رفته اشان داشتند، چه دستاویزی بهتر از طرح و ترسیم یک دشمن ترسناک؟! که هدف ناسوتی دموکراسی خواهی را به خطر انداخته باشد؟!
    این ها دجال می خواهند، و دارند از جریان آیت الله مصباح یک دجال ترسیم می کنند!

  • هدف چهارم؛
    روحیه دادن به شکست خوردگان و اطرافیانشان خودشان؛ با این کار و تخریب جریان مقابل، و حس برتر بودن می خواهند زخم عمیق شکست های پیاپی را جبران کنند!

  • هدف پنجم؛
    تضعیف روحیه طرف مقابل؛ می خواهند با مغالطه جریان مصباح را با پارادوکس مواجه کنند و روحیه آن ها را برای سازماندهی اشان برای خبرگان جدید تخریب کنند و قدرت تفکر آن ها را محدود کنند!

  • هدف ششم؛
    تخریب دولت عدالت؛ به واسطهندیکی آقای احمدی نژاد و آقای مصباح، و نزدیکی عقیدتی اشان، تخریب آقای مصباح و عقیده اشان به تخریب دکتر نیز می انجامد، پس این استراتژی را می توان به برنامه ی دولت در سایه برای تخریب دولت برای آماده سازی جامعه برای انتخابات ریاست جمهوری آینده نیز مربوط دانست، کمی توجه داشته باشید که این تخریب های ادامه دار بر علیه دکتر همه اش برای انتخابات های مختلف آینده است!

عنب و انگور!
در بین خودمان داریم دچار تشتت می شویم، یک مثال بارز می زنم، برادر ابوذر -پاسداران- و سجاد -وب نگاشت-؛ برادر ابوذر از مشروعیت می گوید که به خداوند است، و سجاد از نیاز به مقبولیت و اینکه بدون مقبولیت نظام اسلامی تحقق نمی یابد، با اینکه این دو مسئله مکمل همدیگرند و تناقضی ندارند، ولی مانند آن ماجرای عرب و فارس همسفر که می خواستند میوه بخرند، یکشان می گفت عنب دیگری می گفت انگور و بحثشان شده بود است!، آقا جان یک بار بشینید حرف های هم را گوش بدهید انقدر با اسامی حجتیه و منافق بازی نکنید!، سر مسئله علمی بحث کنید، نظرتان را کامل بگویید! 

چه کسی سود آخر را می برد؟!
از تضعیف نظام، تخریب رهبری، ایجاد شک در ولایت فقیه و اسلامیت چه کسی سود می برد؟!؛ در زمان اصلاحات چه کسی سود بیشتری را برد؟!، که حال برگشتشان برایش سود آور باشد؟! آیا کسانی جز مخالفان جمهوری اسلامی، کفار و مخصوصا آمریکا؟!


مسئلة مشروعیت و مقبولیت.

مشروعیت.

به چند آیه ی زیر درباره ی مردم و صفات عامه اشان نگاهی بیاندازید :

  • المر تِلْكَ آیَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِیَ أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ یُؤْمِنُونَ (رعد 1)
    المر - اینها آیات كتاب (آسمانى) است، و آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده حق است ولى اكثر مردم ایمان نمى‏آورند. (رعد 1)

  • إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُم مُّؤْمِنِینَ (الشعراء 8)
    بیگمان در این مایه عبرتى هست‏، ولى بیشترینه آنان مؤمن نیستند. (الشعراء 8)

  • وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انفَضُّوا إِلَیْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَیْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ (جمعه 11)
    هنگامى كه تجارت یا سرگرمى و لهوى را ببینند پراكنده مى‏شوند و به سوى آن مى‏روند، و تو را ایستاده به حال خود رها مى‏كنند، بگو آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترین روزى دهندگان است. (جمعه 11)

  • كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ (القلم 33)
    اینگونه است عذاب خداوند (در دنیا) و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى‏دانستند. (القلم 33)

  • یَعْمَلُونَ لَهُ مَا یَشَاء مِن مَّحَارِیبَ وَتَمَاثِیلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِیَاتٍ اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْرًا وَقَلِیلٌ مِّنْ عِبَادِیَ الشَّكُورُ (سبأ 13)
    آنها هر چه سلیمان میخواست برایش درست میكردند، معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها! و دیگهاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنها گفتیم:) اى آل داود شكر (اینهمه نعمت را) بجا آورید، اما عده كمى از بندگان من شكرگذارند! (سبأ 13)

  • وَلَوْ كَانُوا یُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِیِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیَاء وَلَـكِنَّ كَثِیرًا مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (المائده 81)
    و اگر ایمان به خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و آنچه بر او نازل شده مى‏آوردند (هرگز) آنها را بدوستى اختیار نمى‏كردند، ولى بسیارى از آنها فاسقند. (المائده 81)

  • كُنتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَیْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران 110)
    شما بهترین امتى بودید كه به سود انسانها آفریده شدید (چه اینكه) امر به معروف مى‏كنید و نهى از منكر، و به خدا ایمان دارید، و اگر اهل كتاب (به چنین برنامه و آئین درخشانى) ایمان آورند به سود آنها است (ولى تنها) عده كمى از آنها با ایمانند و اكثر آنها فاسق (و خارج از اطاعت پروردگار) مى‏باشند (آل عمران 110)

آیا مردم با این صفات می توانند معیار مشروعیت باشند؟! مگر خود حضرت امام (ره) نمی فرمایند :

  • خدا او [فقیه] را ولى امر قرار داده است. اسلام او را ولى امر قرار داده است (صحیفه نور، ج،۱۱ ص۱۳۳ ، ۷/۱۰/۵۸)

  • نظر امام (ره) اگر رئیس جمهور به نصب ولى فقیه نباشد، غیرمشروع است، وقتى غیرمشروع شد، طاغوت است، اطاعت او اطاعت طاغوت است... طاغوت وقتى از بین مى رود كه به امر خداى تبارك و تعالى یك كسى نصب بشود. (همان، ج،۹ ص،۲۵۳ ۱۲/۷/۵۸)

  • اگر رئیس جمهورى در مملكت اسلامى وجود پیدا بكند، این اسلام است كه او را رئیس جمهور مى كند، قانون خدا حكمفرما است. (همان، ج،۷ صص ۱ و۴ ، ۲۰/۴/۵۸)

مگر همین مردم قبل از انقلاب به مجلس های شورای ملی رای نمی دادند؟!، مگر همین مردم که خودشان پهلوی را برداشتند، پنجاه سال پهلوی را تحمل نکردند؟!، مگر مردم، در اروپا دولت های کفر ندارند؟!، آیا این دولت ها به واسطه ی مقبولیتشان مشروع هم هستند؟!
بنابر نظر امام مشروعیت به واسطه ی ولی فقیه که از طرف خداست، معنا می یابد و گرنه اگر همین مردم به یک نفر رای بدهند هرچند مقبول است اگر نظر ولی فقیه نباشد نامشروع است! نمونه اش را هم ابتدای انقلاب زمان بنی صدر دیدیم که امام عزلش کردند!
این رهبر وقتی به صدق مطلبی پی می برد برای سنجش مشروعیت به مردم مراجعه نمی کند همانطور که خداوند می فرمایند :
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِینَ (آل عمران 159)
به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنها ( مردم) نرم (و مهربان شدى)! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش ‍ بطلب! و در كارها، با آنها مشورت كن! اما هنگامى كه تصمیم گرفتى، (قاطع باش! و) بر خدا توكل كن! زیرا خداوند متوكلان را دوست دارد. (آل عمران 159)

و حال مقبولیت؟!
به تاریخ انبیا و اولیا -علیهم السلام- دقت کنید، چند تن از چند هزار پیامبر و چند هزار اولیاالله و 12 امام معصوم -علیهم السلام- دولت تشکیل دادند؟!
چرا اینگونه بود؟! موضوع اینجاست که اگر مقبولیت نباشد حکومت اسلامی هم برپانمی شود، استواری نظام به واسطه ی مقبولیت است، امام حسن -علیه السلام- مگر نگفتند اگر به اندازه عدد انگشتان دست یار واقعی داشتند صلح نمی کردند؟!، مگر امام علی -علیه السلام-، وقتی بعد از سه خلیفه بالاخره مردم به این نتیجه رسیدند که امام باید رهبرشان باشد، و مقبولیت پیدا کردند، توانستند دولت تشکیل دهند، انبیا غالبا در دوران پیامبری اشان، در حال امر به معروف و نهی از منکر بودند، داشتند مقبولیت ایجاد می کردند، تبلیغ می کردند و حکومت ها را امر به معروف و نهی از منکر می کردند؛ این است مقبولیتی که گفته می شود، و جمهوری غالبی است که در ایران برای سنجش مقبولیت استوار شده است. و واضح و مبرهن است که اگر مردم در یک همه پرسی رای به سکولار شدن نظام بدهند به همان دلیل مقبولیت نظام باید تغییر کند. ولی این دلیل بر مشروعیت نظام سکولار نیست.

شرح و بسط بیشتر هم از حوصله ی این مقال بیشتر می شود، و در ضمن نیاز به مطالعه ی بیشتر خودم هم دارد.


چه کسانی اندیشه های امام خمینی (ره) را تحریف می کنند؟!
مقاله ی آقای محمود دهقانی، مدیر مسئول هفته نامه ی پرتو سخن، برگرفته از روزنامه ی شرق، به تاریخ27 دی 1384.

به دنبال انتشار یكى از سخنرانى هاى اخیر آیت الله مصباح یزدى پیرامون منشاء مشروعیت حكومت در نظام اسلامى و میزان اختیارات ولى فقیه، عده اى از شخصیت ها و افراد مختلف با شیوه هاى گوناگون، تصریحاً و یا به طور تلویحى، از مواضع ایشان دفاع كردند. در این میان تعدادى از اشخاص نیز با انگیزه هاى احیاناً متفاوت واكنش منفى از خود نشان دادند كه براى تنویر افكار عمومى خصوصاً فرهیختگان جامعه لازم است، موضوع مورد مناقشه را هر چند به صورت فشرده مورد كاوش قرار دهیم. به ویژه آنكه استاد معظم كه از مدافعان راستین نظام مقدس جمهورى اسلامى و بنیانگذار عظیم الشأن آن به شمار مى رود، بعضاً مورد اتهام تحریف سخنان حضرت امام(ره) در این باب قرار گرفته است. شگفت انگیز اینكه پس از بررسى و اندكى دقت در موضع گیرى هاى این افراد به وضوح این نكته آشكار مى شود كه این اتهام خواسته یا ناخواسته دقیقاً در جهت عكس آن صادق است. به این معنا كه هشداردهندگان به تحریف خود دچار آن شده اند. قبل از بررسى تطبیقى مواضع استاد و نظرات بلند امام راحل(ره) ذكر چند نكته ضرورى به نظر مى رسد:
۱- متاسفانه بسیارى از سایت ها و جراید، بیانات آیت الله مصباح را تقطیع كرده و با انواع مغالطات و به ویژه استفاده از مغالطه حذفى در چندین مورد به صورت هدفمند اقدام به جوسازى كرده اند. حتى بخشى از عبارت منقول دستخوش تغییراتى شده است! جالب اینكه برخى از دوستان نیز بدون توجه به این نكته این نقل قول را مطابق با واقع تلقى كرده و به موضع انفعال نشسته اند. به عنوان نمونه این مطلب را به استاد نسبت داده اند كه بنا به نظر ایشان ولى فقیه به مردم دستور مى دهد كه به فلان شخص راى بدهید!۱ این در حالى است كه این نكته در سخنان آیت الله مصباح وجود ندارد. بلكه آنچه ایشان بیان كرده، حاكى از این است كه ولى فقیه مثلاً در انتخابات ریاست جمهورى در واقع نظر مردم را از طریق راى دادن مى خواهد. به این معنا كه آنها چه كسى را براى این سمت انتخاب مى كنند و این امر لازمى است. چرا كه بدون آن مصالح كشور تامین نمى شود. وقتى مردم نظر دادند با او همكارى بیشترى خواهند كرد و با پشتوانه مردمى امور بهتر پیش مى رود، لكن حقیقت این است كه با این انتخاب مردم دارند پیشنهاد مى كنند و مى گویند ما این فرد را مى خواهیم اما الامرالیكم؛ شما باید نصب كنید، اگر نخواستید نصب نكنید.اینكه حضرت امام(ره) مى فرماید رئیس جمهور منتخب بدون نصب ولى فقیه طاغوت است، یعنى همین.۲ اگر به سخنان استاد در همین بخش كوتاه مراجعه شود، روشن خواهد شد كه برخى از سایت ها و یا مطبوعات چند قطعه از مطلب را حذف كرده و یا تغییر عبارت داده اند. نمونه دیگر اینكه جملاتى را كه حاكى از توجه ایشان به ضرورت اتكا به آراى عمومى بوده است، به هیچ وجه نقل نكرده اند. مثلاً در مقام عمل بدون مقبولیت مردمى احكام آن [ولایت فقیه] قابل اجرا نیست.۳ و یا شرط تحقق عینى آن [ولایت فقیه] مقبولیت او است. اگر مردم قبول نكنند، تاثیرى عینى نمى تواند داشته باشد.۴
۲- جالب اینجا است كه همین رسانه ها سعى كرده اند حتى موافقان حضرت استاد را به نحوى در نقطه مقابل نشان دهند. این شگرد زشت ژورنالیستى حاكى از این است كه: الف _ دستشان از عرضه مطلب حق خالى است. ب _ به هر اقدام ناپسندى هر چند رسوا دست مى یازند.ج_ و بالاخره اینكه همین مدعیان طرفدارى از مردم و عقلانیت آنان مردم را نادان تر از این مى دانند كه این اقدامات واضح و شرم آور را درك كنند.

162828.jpg

لطفاً به یك نمونه توجه كنید. برخى از روزنامه ها۵ سعى كرده اند بیانات حضرت آیت الله جوادى آملى را در موضوع مورد بحث پاسخى به حضرت استاد القا كنند، ولى زمانى كه به سخنان آن بزرگوار در همان روزنامه و در همان مطلبى كه به دنبال مخدوش كردن چهره استاد هستند، توجه مى شود، به وضوح روشن مى شود كه اصولاً سخن هر دو عالم عظیم الشأن یكى است!! همان گونه كه نقل كردیم، كلام استاد این است كه مشروعیت حاكم اسلامى از ناحیه خداى متعال و مقبولیت او ناشى از مردم است و براى تحقق عملى حكومت، مقبولیت مردم لازم و اجتناب ناپذیر است. اكنون ببینیم نظر مبارك حضرت آیت الله جوادى آملى چیست و چگونه ممكن است در تعارض با سخنان حضرت استاد باشد. ایشان مى فرمایند: مقبولیت رهبر در حكومت اسلامى ناشى از اراده مردم است، ولى مشروعیت حاكم اسلامى از سوى خداوند است.۶
۳- منتقدان نوعاً موضوعات را با هم خلط كرده اند. مثلاً در این موارد:
- بین مباحث تئوریك محض و روند خاص برخى از امور در مقام عمل
- بین احكام اولیه و احكام ثانوى
- بین مصلحت سنجى به معناى عدم اعتقاد و با بار منفى و مصلحت كه در فقه مطرح است و یكى از عناوین ثانویه در اسلام است. [و اساساً مجمع تشخیص مصلحت نظام به عنوان بازوى مشورتى ولایت فقیه در این راستا قابل ارزیابى است و استفاده از واژه هاى مصلحت، مصالح، مصلحت نظام، مصالح نظام، مصالح اسلام و نظیر اینها در سخنان حضرت امام(ره) و یا مواضع آیت الله مصباح در مبحث اخیر دقیقاً در این چارچوب قرار دارد]
- بین مقام ثبوت و مقام اثبات
- بین «مشروعیت» به مفهوم شرعى بودن و همین واژه به معناى قانونى بودن
- و موضوعات و موارد متعدد دیگر.
البته هر یك از موارد فوق جاى بحث دارد و از حوصله این نوشتار خارج است، گرچه برخى از آنها استطراداً در مطالب آتى خواهد آمد.
۴- عجیب و البته قابل انتظار اینكه برخى از اشخاص و روزنامه هایى كه این روزها و در این موضوع براى دفاع! از حضرت امام(ره) و جمهورى اسلامى سینه سپر كرده اند، پرونده اى لبریز از هجمه هاى صریح و یا موذیانه علیه اسلام، انقلاب، راه امام و رهبرى داشته و دارند، وضعیت روزنامه اى كه براى فقط یك روز توقیف شدن آن در چند سال قبل شخص جورج بوش صریحاً و فورى به میدان مى آید و از آن دفاع مى كند، روشن است. آیا ممكن است كه این روزنامه و امثال آن براى منافع ملت عزیز ایران گام بردارند و غمخوار راه امام(ره) باشند و در عین حال فرد خونخوار و پست و ملعونى مانند رئیس جمهور آمریكا از آنها حمایت صریح كند؟ (قابل توجه وزارت اطلاعات و دستگاه قضایى و مسئولان دلسوز) و یا گروهك غیرقانونى و آمریكایى و مطرود حضرت امام(ره) در این ایام، سینه چاك دفاع از نظرات امام شده است(؟!) در این میان موضع گیرى تند و بعضاً اهانت آمیز برخى از كسانى كه در جرگه نیروهاى طرفدار نظام شمرده مى شوند، به بهانه اظهار ناراحتى از شكسته شدن حرمت امام(ره) قابل تاسف و تامل است. چگونه است كه طى سال هاى اخیر كه تحت عنوان اصلاحات! بدترین توهین ها به حضرت امام(ره) آن هم به شیوه هاى گوناگون شد، دم فرو بستید؟ مگر دوستان نزدیك و حتى هم حزبى شما كاریكاتور بسیار توهین آمیز امام(ره) را در نشریه خود منتشر نساختند؟! شما چه كردید؟ مگر همفكران شما بسیارى از محكمات فرمایشات ایشان را علناً زیر پا نگذاشتند؟ شما چه كردید؟ و... و بالاتر از اینها اینكه: مگر در این سال ها بدترین جسارت ها توسط جبهه به اصطلاح اصلاحات شما آقایان به خداى تبارك و تعالى پیامبر مكرم اسلام(ص)، مولى امیرالمومنین(ع)، حضرت زهرا(س)، حضرت سیدالشهدا، حضرت ولیعصر(عج)، احكام مسلم قرآن و صدها خیانت و جنایت دیگر واقع نشد؟ شما چه كردید؟ مگر شما در برخى از جلساتتان در سال هاى پایانى دهه ۶۰ (پس از رحلت امام(ره))، صریحاً نگفتید كه فلانى در بین مردم ریشه كرده است و دیگر نمى توانیم كارى بكنیم، باید به سراغ آقاى... برویم!! شما كه طرفدار مردم هستید، چرا اینگونه سخن گفتید؟ مگر برخى از آن مواضع در آن جلسه شوم، خلاف شرع مقدس، قانون اساسى، فرمایش صریح حضرت امام(ره) و راى و خواست مردم آن هم در آن موضوع مهم و سرنوشت ساز نبود؟! چگونه مردم باور كنند كه شما واقعاً دلتان براى امام(ره) به درد آمده است؟! برخى از شما آقایان با این وضعیت چگونه است كه تحمل سخنان یك نظریه پرداز بزرگ اسلامى را ندارید؟! آیا واقعاً موضوع همین است كه مطرح مى كنید؟! آیا شما واقعاً براى مردم ارزش قائلید؟ پس چرا سال ها برخلاف خواسته هاى صریح و شفاف مردم كه حتى با اعتراف خودتان همراه شد، عمل كردید؟! خواسته هاى واقعى مردم چه بود و شما چه كردید؟! شما واقعاً دلتان براى حرمت راى مردم سوخته است؟ چگونه باور كنیم؟ آیا شما اسلام شناس هستید و از مبانى فكرى حضرت امام(ره) آگاهى دارید یا شخصیت عظیم الشأنى كه رهبر معظم انقلاب در مورد ایشان فرمودند:
الف _ مبانى فكرى اسلامى دست بزرگانى از قبیل آقاى مصباح است. ب_بنده نزدیك به چهل سال است كه جناب آقاى مصباح را مى شناسم و به ایشان به عنوان یك فقیه، فیلسوف، متفكر و صاحب نظر در مسائل اساسى اسلام ارادت دارم. ج _ اگر خداى متعال به نسل كنونى ما این توفیق را نداد كه از شخصیت هایى چون علامه طباطبایى و شهید مطهرى استفاده كند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر كرده است. د- جناب آقاى مصباح منبع فكر و اندیشه معارف اسلامى و حقیقتاً یكى از وجودهاى مبارك و مغتنم در دوره ما هستند. ه- و بالاخره این جمله كه آن را با دقت بشنوید: یك نفر مثل جناب آقاى مصباح كه حقیقتاً این شخصیت عزیز جزء شخصیت هایى است كه همه دلسوزان انقلاب و معارف اسلامى از اعماق دل بایستى قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغات قرار مى گیرد... حرف رسا و نافذ، منطق قوى و مستحكم هر جایى كه باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص مى دهد چون حسابگر است، دشمن آنجا را مى شناسد و به مقابله اش مى آید. با مرحوم شهید مطهرى هم همین جور برخورد كردند. بنابراین ابتدا سعى كنید مطالب تحریف نشده استاد را با حسن نیت مورد مطالعه قرار دهید و آن را به فهم خود نزدیك كنید، آنگاه اگر مشكلى بود با رعایت موازین اخلاقى و در چارچوب و روال مباحث كارشناسى نظر و سئوال خود را طرح كنید و بیش از این با دشمنان اسلام و مردم همنوا نشوید. بررسى تطبیقى مواضع استاد و اندیشه هاى تابناك حضرت امام(ره) گرچه بیانات اعلام شده از سوى حضرت استاد داراى پشتوانه عمیق علمى چه از بعد نقلى و چه از زاویه عقلانى است اما به دلیل پرهیز از اطاله كلام و به جهت نوع موضع گیرى منتقدان، در این بخش سعى مى كنیم نظرات آیت الله مصباح كه مورد اعتراض عده كمى از افراد واقع شده است و آن را خلاف دیدگاه هاى امام عظیم الشأن اعلام مى كنند از جهت تناسب آن با افكار و اندیشه هاى رهبر كبیر انقلاب مورد بررسى قرار دهیم تا روشن شود حقیقت چیست:
۱- منشاء مشروعیت ولایت فقیه و حاكم اسلامى نظر آیت الله مصباح
- مشروعیت حكومت فقط از طرف خدا است حاكم را خداى متعال تعیین مى كند كه این در واقع نظریه انتصاب است [توجه: واژه «مشروعیت» داراى دو معنا است یكى به مفهوم شرعى بودن و دیگرى به معناى قانونى بودن و در این نوشتار عموماً به مفهوم نخست است]
- حقیقت آن است كه آنها [مردم در انتخابات ریاست جمهورى] دارند پیشنهاد مى كنند و مى گویند كه ما این فرد را [مثلاً] مى خواهیم اما الامر الیكم شما باید نصب كنید نخواستى نصب نكن. اینكه حضرت امام مى فرماید رئیس جمهور منتخب بدون نصب ولى فقیه، طاغوت است یعنى همین.
اكنون ببینیم حضرت امام (ره) چه نظرى دارند:
- خدا او [فقیه] را ولى امر قرار داده است. اسلام او را ولى امر قرار داده است (صحیفه نور، ج،۱۱ ص۱۳۳ ، ۷/۱۰/۵۸)
- ولایت فقیه یك هدیه الهى است. (همان، ج،۱۰ صص ۸ و ۹ ، ۸/۸/۵۸)
- قضیه ولایت فقیه چیزى نیست كه مجلس خبرگان ایجاد كرده باشد، ولایت فقیه یك چیزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده است. همان ولایت رسول الله است، اینها از ولایت رسول الله هم مى ترسند. (همان، ج،۱ ص۲۶)
استاد معتقد است كه دیگر مسئولان نظام هم مانند رئیس جمهور كه منتخب مردم است، مشروعیت شان به واسطه نصب ولى فقیه [مستقیم یا غیرمستقیم] به اسلام برمى گردد. و اما نظر امام (ره) اگر رئیس جمهور به نصب ولى فقیه نباشد، غیرمشروع است، وقتى غیرمشروع شد، طاغوت است، اطاعت او اطاعت طاغوت است... طاغوت وقتى از بین مى رود كه به امر خداى تبارك و تعالى یك كسى نصب بشود. (همان، ج،۹ ص،۲۵۳ ۱۲/۷/۵۸)
اگر رئیس جمهورى در مملكت اسلامى وجود پیدا بكند، این اسلام است كه او را رئیس جمهور مى كند، قانون خدا حكمفرما است. (همان، ج،۷ صص ۱ و۴ ، ۲۰/۴/۵۸)
نتیجه بحث: در یكى از اساسى ترین محورهاى جنجال اخیر برعكس كسانى كه به استاد اتهام مى زنند، نظر ایشان كاملاً با فرمایشات حضرت امام یكسان است. جالب اینجا است جناب آقاى كروبى كه این روزها فعالانه وارد صحنه شده است در مصاحبه با روزنامه شرق و به عنوان حمایت از امام (ره) و تخطئه آیت الله مصباح مى گوید: «مشروعیت، فقط و فقط براساس راى مردم است»!!۷ حال ببینید كدام نظر با مواضع امام(ره) هماهنگ است!
۲- وضعیت مقررات كشور از جمله قانون اساسى نظر آیت الله مصباح
- به نظر ما تمام مقرراتى كه در كشور اسلامى ایران اجرا مى شود، همه اعتبارش به امر ولایت فقیه و امضاى او است. اگر بدانیم در جایى راضى نیست، هیچ اعتبارى ندارد. اگر امام(ره) قانون اساسى را امضا نكرده بودند، حتى اگر تمام مردم هم راى مى دادند هیچ اعتبار شرعى و قانونى نداشت و اكنون نظر مبارك امام راحل(ره) در این خصوص به غیر از آنچه در فوق بیان شد، خواندنى است.
- فقهاى جامع الشرایط از طرف معصومین (ع) نیابت در تمام امور شرعى و سیاسى و اجتماعى دارند. (همان، ج،۱۹ ص ۲۳۷ ، ۱/۸/۶۴)
- ایشان در نامه اى خطاب به حضرت آیت الله خامنه اى در تاریخ ۱۶/۱۰/۶۶ ضمن تشریح ولایت همه جانبه و مطلقه فقیه در تمام امور، حتى فراتر از چارچوب احكام اولیه اسلام مى نویسند: حكومت مى تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه قرارداد مخالف مصالح كشور و اسلام باشد، یك جانبه لغو كند و مى تواند هر امرى را چه عبادى و یا غیرعبادى كه جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى كه چنین است جلوگیرى كند. (همان، ج ،۲۰ ص۴۵۱)
- اسلام، اطاعت فقیه را [بدون محدود بودن در امورى خاص] واجب داشته است. (همان، ج،۱۰ ص۴۴ ، ۲/۸/۵۸)
- ایشان خطاب به نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسى [كه منتخبان مردم هستند] مى فرمایند: همه شما هم اگر چنانچه [در جریان تدوین قانون اساسى] یك چیزى بگویید كه برخلاف مصالح اسلام باشد، وكیل نیستید، از شما قبول نیست، قبول نیست، ما به دیوار مى زنیم حرفى را كه برخلاف مصالح اسلام باشد. (همان، ج،۹ صص۱۲ و ۵۳ ، ۲/۷/۵۸)
نتیجه بحث: ولایت چون مطلقه است (كه در بازنگرى قانون اساسى هم به آن تصریح شده) مى تواند در تمام امور وارد شود و اطاعت فقیه واجد شرایط در هر موردى واجب است. اعتبار همه چیز به امضا و رضایت او است. جالب اینكه فرمایش حضرت امام همان گونه كه روشن است- اگر شدیدتر و با تاكید بیشتر از مواضع استاد نباشد، قطعاً كمتر نیست ولى با این وصف به آیت الله مصباح این گونه حمله مى شود. در مورد قانون اساسى هم همین طور: استاد مى گوید اعتبار قانون اساسى به امضا و رضایت ولى فقیه است ولى چنان كه ملاحظه كردید حضرت امام(ره) همین معنا را با شدت و صراحت بسیار بیشتر مورد تاكید قرار مى دهند.
۳- نسبت بین جمهوریت و اسلامیت نظام
در واقع روى دیگر سكه در این مورد به یك معنا همان بحث مشروعیت و مقبولیت است، اسلامیت با مشروعیت و همچنین جمهوریت با مقبولیت متناظرند. نظر آیت الله مصباح هدف اسلام است و جمهوریت نقش قالب را دارد.
- جمهوریت قالبى است كه در این زمان براى تحقق محتوا یعنى حكومت اسلامى در نظر گرفته شده است.
- مشروعیت حكومت از جانب شارع مقدس است اما تا كمك مردم نباشد، فعالیت هاى اجتماعى و به طریق اولى كار حكومت به سامان نمى رسد. دولت سالم خواه اسلامى باشد و خواه سكولار باشد باید اتكایش به قدرت مردم باشد.۸
نظر مبارك حضرت امام(ره):
- رژیم جمهورى اسلامى... تمام مقصدش این است كه احكام اسلامى را در این كشور پیاده كند. (صحیفه نور، ج،۱۵ ص،۱۰۷ ۳/۶/۶۰)
- این شكل حقوقى رژیم نیست كه اهمیت دارد. بلكه محتواى آن مهم است. طبیعتاً مى توان یك جمهورى اسلامى را در نظر گرفت. جمهورى، فرم و شكل حكومت را تشكیل مى دهد و اسلامى یعنى محتواى آن فرم كه قوانین الهى است. (همان، ج،۲ صص۲۲ و ۹ ، ۱/۷/۵۷ و ج،۴ ص۱۵۷)
- دشمنان ما از جمهورى نمى ترسند از اسلام مى ترسند. (همان، ج،۶ صص۳ و ۶ ، ۲۵/۳/۵۸)
نتیجه بحث: چه فرقى بین مواضع استاد مصباح با حضرت امام(ره) وجود دارد كه این گونه مظلومانه باید آماج هتاكى ها و اتهامات قرار گیرد. آیا جز این است كه باز هم جملات حضرت امام حتى از بیانات استاد شدید اللحن تر و صریح تر است؟ مواضع آیت الله مصباح كجا و تحریف اندیشه هاى الهى امام كجا! اتفاقاً افرادى كه در این ایام از تحریف تفكرات امام(ره) سخن مى گویند، خودخواسته دچار همین گناه بزرگ و جفا در حق امام(ره) شده اند. جالب اینجا است كه خرده گرفته اند كه چرا استاد مى گوید در وصیت نامه شهدا تكیه روى اسلام است. توجه به نظر امام(ره) در این مورد هم خالى از لطف نیست: مردم براى جمهورى نمى آیند به شهادت برسند، مردم براى اسلام مى گویند ما شهید مى خواهیم بشویم الان هم مى گویند، كفن مى پوشند براى اسلام نه كفن براى جمهورى. (همان، ج،۱۱ صص۶ و ۱۰ ، ۱/۱۰/۵۸)
عجیب این است كه این آقایان از كجاى مباحث فوق از حضرت استاد این گونه فهمیده اند كه ایشان مخالف جمهوریت و راى دادن مردم هستند؟ آیا این تحریفات جفا در حق امام(ره) و آیت الله مصباح نیست؟ مگر نه این است كه ایشان تاكید دارند حضور مردم در صحنه براى انتخابات و... ضرورى است؟ آیا اینكه بگویند جمهوریت فرم و قالب است و امرى لازم براى تحقق نظام اسلامى است، تائید و تاكید به راى مردم است یا عكس آن؟ اصولاً ایشان علاوه بر نكته فوق معتقدند كه اطاعت از ولى فقیه در همه امور واجب است (مانند نظر امام ره) و لذا شركت در كلیه راى گیرى ها نه تنها به حكم عقل كه بیان شد بلكه یك تكلیف شرعى است. به این چند نمونه از بیانات ایشان در این مورد توجه كنید:
- باید بدانیم شركت در انتخابات مثل نماز واجب است.۹
_ اصل مشاركت در انتخابات یك واجب و تلاش براى شناخت كاندیداى اصلح واجب دیگرى است.۱۰
_ در فرهنگ اسلامى مشاركت و اهتمام به مصالح مسلمین واجب است و باید تلاش كنیم اصلح را تشخیص دهیم.۱۱
- «لا راى لمن لایطاع»۱۲ و امثال این فرمایشات همگى بیانگر نقش مردم در پیدایش حكومت الهى است، خواه حكومت رسول الله (ص) و امامان معصوم (ع) و خواه حكومت فقیه در زمان غیبت باشد.۱۳ آیا این تهمت و ظلم نیست كه در مورد حضرت استاد بگویند كه آقاى مصباح مى گوید: مردم پشتیبان نظام نیستند و اصلاً هم این پشتیبانى مهم نیست!!۱۴ خوانندگان نوشتار به وضوح مى بینند سخنان و مواضع استاد با این اتهامات اصلاً هیچ تناسبى ندارد اما با تاسف مى توان ادعا كرد لااقل تعدادى از منتقدان كه بعضاً هتاكانه سخن رانده اند، قطعاً در حق اسلام، نظام و ولایت فقیه، جفاهاى بسیارى مرتكب شده اند و برخى از آنها اساساً اعتقادى به آنچه بیان كرده اند، ندارند! چنان كه مردم هوشیار ما حداقل بخشى از این رفتارهاى نامناسب و گاهى خلاف شرع را مشاهده كرده اند. ان شاءالله اگر توفیقى دست دهد، زوایاى دیگرى از مبحث را ادامه خواهیم داد.
در پایان ذكر دو نكته قابل توجه و تامل است:
۱- در این آشفته بازار مطبوعاتى و سایت هاى آنچنانى یكى از روزنامه هاى پرسابقه كه خدمات زیادى هم به انقلاب اسلامى عرضه كرده است سخنى را از رهبر معظم انقلاب در موضوع مورد بحث كه مربوط به اسفندماه سال ۸۰ است، درج كرده۱۵ و با انتخاب یك تیتر و دو سوتیتر در صفحه نخست خود از یك سو و نگارش توضیحاتى به عنوان یادداشت در مقوله مورد بحث از سویى دیگر به قول خود تلاش كرده است كه به این جنجال هاى مطبوعاتى پایان دهد. منتها دوستان عزیز ما در این روزنامه از این نكته نه تنها طرفى نبستند بلكه ناخواسته باعث شدند هیزم بیار معركه شارلاتانیسم مطبوعاتى براى همان هتاكان شوند چرا كه [با عرض معذرت] با انتخاب و چینش ناشیانه مطالب رهبر بزرگوار انقلاب در صفحه اول مترصدان فرصت طلب را با جسارت به سوءاستفاده از كلام مبارك معظم له براى مقاصد خود ترغیب كردند و عده اى هم كه با حسن نیت سخنان گوهربار رهبر عزیز انقلاب را ملاحظه نمودند با توجه به آنچه گفته شد و نوع تفسیر مستقیم و غیرمستقیم این روزنامه خودى بعضاً دچار ابهام شدند. در حالى كه اگر كسى آشنا به مبانى فقهى و فكرى اسلام باشد، سخنان مقام عظماى ولایت را تنها تعبیر دیگرى از بیانات امام(ره) و حضرت استاد خواهد دانست كه در این نوشتار اجمالاً به برخى از گوشه هاى آن پرداختیم. امید است دوستان ما در آن مطبوعه با مطالعه مطلب حاضر، شناخت بهترى از مقوله مانحن فیه پیدا كنند.
۲- بسیارى از سران درجه یك جریانى كه خود را اصلاح طلب مى داند، نكات زیبایى را در چارچوب تفكرات حضرت امام در باب مشروعیت حكومت اسلامى، منشاء مشروعیت و رابطه آن با جمهوریت در سال هاى حیات حضرت امام(ره) بیان كرده اند كه منطبق با نظرات ایشان و استاد مصباح است كه ذكر آنها در فرصت آتى جالب توجه خواهد بود. نكته مهم آنكه چرخش بعضاً یك صد و هشتاد درجه اى برخى از این آقایان در سال هاى اخیر در این مواضع جاى تامل داشته، سئوال برانگیز است!
پى نوشت ها:
۱- روزنامه شرق، ۱۷/۱۰/۸۴
۲- پرتوسخن، ش ۷ و ۱۰ ، ۳/۱۰/۸۴
۳ و ۴- همان
۵- شرق ۱۴/۱۰/۸۴
۶- روزنامه اعتماد، ۱۴/۱۰/۸۴
۷- شرق: ۱۷/۱۰/۸۴
۸- محمدتقى مصباح، نظریه حقوقى اسلام، ،۱۳۸۰ ج،۲ ص۲۰۳
۹- پرتو سخن، شماره ۲۸۰
۱۰- همان، شماره ۲۸۱
۱۱- همان شماره ۲۷۹
۱۲- نهج البلاغه، خطبه ۲۵
۱۳- حكومت و مشروعیت، كتاب نقد، ش ،۷ ص۵۲
۱۴- شرق، ۱۷/۱۰/۸۴
۱۵- كیهان، ۱۹/۱۰/۸۴




پی نوشت.

  • حرفی نبید!، جز اینکه با خودتان است، من تا حدی که می دانستم گفتم، مطالعه ام هم کافی نیست، هر کس مسئل خودش است، به نظرم بهتر است همه امان یک مطالعه کامل در این باره بکنیم.
  • به کوری چشم دشمنان اسلام، تقدیم به [...]!

نیز بخوانید.

  • تحریف تفکرات امام(ره) در سایه ی شعار مردم سالاری؛ یالثارات، 21 دی 1384
  • توضیحات احمدى نژاد به مجلس درباره اسرائیل
    شرق؛ 13 دی 1384؛ احمدى نژاد در سخنان خود به اجلاس سران كشورهاى اسلامى در عربستان اشاره كرده و گفته است: «كنفرانس مكه با هدف به رسمیت شناختن اسرائیل و با عنوان معرفى اسلام میانه رو و انعطاف پذیر تشكیل شد، مقدمات عادى سازى از قبل با مواردى مثل عقب نشینى از غزه فراهم شده بود و این برنامه از دو سال پیش تنظیم گردیده بود اما نهایتاً مطالبى با فشار جمهورى اسلامى وارد متن بیانیه شد كه سابقه نداشته و بهره این كنفرانس فقط براى جمهورى اسلامى بود.» در واقع اجلاس سران كشورهاى اسلامى، دومین جلسه اى بود كه احمدى نژاد درباره اسرائیل سخن مى گفت.
  • اصلاح طلبان: امام جمهوریخواه بود، بحث هاى دوباره درباره نظریه حكومتى بنیانگذار انقلاب
    شرق؛ 13 دی 1384؛گروه سیاسى، حسین رضوى: اظهارات «محسن غرویان» از شاگردان «آیت الله محمدتقى مصباح یزدى» درباره جایگاه جمهوریت و مردم سالارى در دیدگاه امام خمینى، واكنش چهره ها و تشكل هاى دوم خردادى را برانگیخته است. طرح این اظهارات به فاصله اندكى پس از آن صورت مى گیرد كه تحلیلگران سیاسى از «جناح مصباح یزدى» به عنوان یكى از قطب هاى انتخابات آینده خبرگان نام برده بودند و حتى افرادى چون «امیر محبیان» جدایى قطعى حامیان مصباح از جناح راست سنتى در این رقابت را پیش بینى كرده بودند. با چنین پیش زمینه تحلیلى بود كه «سیدمحمد خاتمى» در دیدار اخیر خود با سران سازمان مجاهدین انقلاب، ضمن انتقاد از طرح چنین مطالبى، هشدارهایى را مطرح كردند.
  • 10 سوال از منتقدان؛ محسن غرویان
    در روزهاى اخیر موجى از انتقاد از سوى شخصیت هاى مختلف نسبت به مصاحبه اینجانب در باب جمهوریت و حكومت از دیدگاه حضرت امام خمینى(ره) در مطبوعات منعكس شده است. چون پاسخگویى به تك تك منتقدان نه لازم است و نه ممكن! اینجانب ۱۰ سئوال طرح مى كنم و از همه آقایانى كه مدعى اطلاع دقیق و عمیق از نظرات امام(ره) هستند، دعوت مى كنم كه به این ۱۰ سئوال پاسخ دهند.
  • دفاع از جمهویت؛ اسمائیل گرامی مقدم؛ سخنگوی حزب اعتماد ملی
  • هشدار درباره تحریف مواضع امام؛ قائم مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى بیان كرد
    شرق؛ 14 دی 1384؛ گروه سیاسى،اكبر منتجبى: دامنه واكنش ها نسبت به اظهارات آیت الله محمدتقى مصباح یزدى افزایش یافته تا آنجا كه روز گذشته دو اتفاق در فضاى سیاست ایران رخ داد. ابتدا آیت الله عبدالله جوادى آملى در مسجد اعظم قم در باب حكومت اسلامى و اراده مردم سخن گفت و غیرمستقیم پاسخى به آن اظهارات داد. همین گونه بود كه دفتر آیت الله صانعى نیز با بیان اینكه «رواج برخى دیدگاه ها و برداشت هاى تنگ نظرانه بعضى از افراد از اسلام، موجب تبلیغات گسترده و مسموم علیه احكام مترقى اسلام شده است» خبر داد كه پایگاه اینترنتى این مرجع تقلید از این پس به صورت «آن لاین» پاسخگوى مراجعان خواهد بود و سریعاً پاسخ شبهات و سئوالات مردم را مى دهد. اما اتفاق دوم، اظهارات حمید انصارى قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام بود كه نظرات محسن غرویان شاگرد آیت الله مصباح و همچنین اظهارات مصباح را تحریف نظرات امام دانسته بود. در حاشیه این اتفاقات البته اظهارات اسدالله بادامچیان و محمدحسن غفورى فرد نیز قابل توجه است. آنان نیز صریحاً به اظهارات غرویان كه «جمهوریت» را از منظر امام مورد مناقشه قرار داده اند، پاسخ داده و آن را یك «تهمت بزرگ به امام و عقاید ایشان» دانسته اند.
  • كروبى : امام تسلیم راى مردم بود
    شرق؛ 17 دی 1384؛ تحجر ، تقدس نمایى ، جمهوریت ، اسلامیت ، آزادى انتخابات و خبرگان در گفت و گوى شرق با مهدى كروبى
  • جمهوریت هیچ اصالتى ندارد
    شرق؛ 17 دی 1384؛ همان سخنرانی 5 سال پیش که شرق به عنوان سخنرانی جدید آیت الله مصباح جا زد!؛ ولی در کل خیلی جالب است حتما بخوانید!
  • هشدار درباره تحجر سازمان یافته
    شرق؛ دوشنبه ۱۹ دى ۱۳۸۴؛ سخنان رضا خاتمى و تاج زاده در جمع مسئولان مناطق جبهه مشاركت؛ به علاوه ی دفاع انجمن اسلامى مدرسین دانشگاه ها از جمهوریت نظام.
  • آراى خود را به امام خمینى نسبت ندهید.
    شرق؛ سه شنبه ۲۰ دى ۱۳۸4؛ جوابیه ی چهار صفحه ای حمید انصارى، قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(س)؛ همان که گفتم با هاشمی است.
    به علاوه ی، دولت سازى امام خمینى و تحریف متحجرین، آیت الله محمدرضا توسلى؛ هشدار «خاتمى» را جدى بگیریم، محسن بهشتى سرشت؛ نظام بدون راى مردم، مصطفى ایزدى.
  • سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى : ما امام را شاخص انقلاب مى دانیم؛ ۲۵ دى ۱۳۸۴
  • موسوى تبریزى:امام قبول مى كرد
    شرق؛ سه شنبه ۲۷ دى ۱۳۸۴؛ حجت الاسلام و المسلمین موسوى تبریزى در پاسخ به سئوال غرویان مبنى بر اینكه «اگر در روز دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ اكثریت مردم به نظام جمهورى اسلامى راى «نه» مى دادند، آیا حضرت امام(ره) براى راى اكثریت مخالف، «مشروعیت» قائل مى شدند؟» گفته است: حضرت امام اگر مشروعیت قائل نبود اما در مقابل راى مردم مخالفتى نمى كرد و حتى اگر مردم مى گفتند كه ما حكومت دیگرى مى خواهیم باز هم امام قبول مى كرد. اگرچه اعتراض خود را به حكومت ظلم ابراز مى كرد، چنان كه در سال ۴۲ نیز امام نگفتند كه شاه باید برود بلكه فرمودند: «من نصیحت مى كنم» و این یعنى

       


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

سُخُن.


[...] بیشترین رای زنان در سبد رای دکتر قالیباف و کمترین برای معین ریخته شده است
[...]

یک بار پس از اتمام روند انتخابات، درباره ی مرگ دوم خرداد گفتم، که فکر می کنم هنوز هم خواندنش خالی از لطف نیست(لینک مطلب مرگ دوم خرداد)؛ و حال پس از گذشت دوماه، دوستان هنوز هم بر سر جسد دوم خرداد طبل می کوبند و مدیحه می گویند، جرقه ی نوشتن این پست پس از خواندن مطلبی از هودر درباره ی عدم توجه ستاد معین به زنان بود که بر پایه آمار منتشر شده ی کانون زنان (لینک مطلب کانون زنان) که می گوید، بیشترین رای زنان در سبد رای دکتر قالیباف و کمترین برای معین ریخته شده است،
قبل از مطلب اصلی که درباره ی زنان و مدرن بودن دولت است ذکر چند نکته خالی از لطف نیست؛


اول.


[...] اوج فضاحت دولت خاتمی را نشان می دهد که، این آقایان در این 8 سال نمی دانستند بر چه مردمی حکومت می کردند، حکومت می گویم چون خدمت نیازمند اطلاع از نیاز است تا به آن عمل شود، یعنی بدانی چرا رای آوردی، چه از تو می خواهند تا بهشان بدهی
[...]

این دوستان دوم خردادی، مطالبات مردم را که عدالت، تورم و مشکلات واقعی جوانان(منظور دوست دختر داشتن روی مد بودن و آهنگ گوش دادن نیست جناب معین، منظور مشکل بی کاری و ازدواج است.) و ... بوده است، را با آنکه 8 سال بر مهمترین ارکان نظام تسلط داشتند، درک نکردند. اوج غم این ماجرا در این نیست که آن ها در شعارهایشان مردم ایران را با مردم سوئد اشتباه گرفته اند، بلکه اوج فضاحت دولت خاتمی را نشان می دهد که، این آقایان در این 8 سال نمی دانستند بر چه مردمی حکومت می کردند، حکومت می گویم چون خدمت نیزامند اطلاع از نیاز است تا به آن عمل شود، یعنی بدانی چرا رای آوردی، چه از تو می خواهند تا بهشان بدهی ...


دوم.


[...] اوج فضاحت ماجرا این که این جماعت در این 8 سال نحوه ی برخورد و تعامل با مردمشان ر هم نمی دانستند، باید هم این طور می بود، وقتی استاندار یک استان منطقه دور از تهران منطقه ی محوله را از پایتخت اداره می کرد
[...]

این دوستان زبان مردم را نمی دانستند،شاید قریب به اتفاق مردم معنی دموکراسی مورد نظر ستاد معین را نمی دانستند، و بیشترین رای های معین هم از طرف مخالفین نظام بود، و اوج فضاحت ماجرا این که این جماعت در این 8 سال نحوه ی برخورد و تعامل با مردمشان را هم نمی دانستند، باید هم این طور می بود، وقتی استاندار یک استان منطقه دور از تهران منطقه ی محوله را از پایتخت اداره می کرد، وقتی عالمان شبه عالم اصلاحات مردم را از دید آشوب های دانشگاهی، سخن رانی های داشنگاهی اشان که فقط قشر خاصی در آن شرکت می کردند، می دیدند، معلوم است که زبان کارگر و کشاورز استان های دور افتاده را نمی فهمند، جماعتی که حتی یک بار با حاج والی و شهر بشاگرد برخورد نداشته باشند معلوم است که حرف مردم را نمی فهمند.


سوم.


[...] عده ی اکثریت تحریمی ها کسانی بودند ...، مردمی بودند که در این 16 سال از تکرار مکررات خسته شده بودند [
...]

مخالفین نظام را هم با تحریمی ها اشتباه گرفتند، عده ی اکثریت تحریمی ها کسانی بودند که زانی به جمهوری اسلامی را داده بودند، یا پدرانشان، مردمی بودند که در این 16 سال از تکرار مکررات خسته شده بودند، از تورم کمرشان شکسته بود، و برای همین است که بیشتر رای های خاموش به نفع احمدی نژاد شد که حرف جدید برای مردم داشت.


و مطلب اصلی.


[...] اشتباه آقایان این بود که زنان و مطالباتشان را از کلیت جامعه جدا کرده بودند، و این همان سم مهلک فمنیسم بر پیکر ستاد معین بود، ولی احمدی نژاد خوب این را فهمید، مطالبات زنان چیزی دور از مطالبات مردا نبود، همه ی آن ها با هم جامعه را تشکیل می دهند، همه ی آن ها با هم عدالت می خواستند، عدالت اقتصادی می خواستند، دولت مدرن می خواستند، امنیت می خواستند
[...]

در حالی که برادران جبهه ی مقابل از بلاهت مردم می گویند و برتری آرا زنان برای قالیباف را صرف از زیبایی او می دانند، ولی توجه که کنیم می بینیم شعارهایی که معین به صورت کلی میداد دکتر قالی باف و لاریجانی به صورت ریز و برنامه ریزی شده بیان می کردند، در حالی که اوج فهم ستاد معین با اطلاعات مسموم دوروبری هایشان از تکنولوژی و مدرنیسم وبلاگ بود و در حال اشان غرق شده بودند، دکتر قالی باف در مانیفستش جزئیات دولت الکترونیک را بیان کرده بود، دکتر لاریجانی از استفاده ی دولت الکترونیک برای دولت امید می گفت، و احمدی نژاد در سخنرانی هایش بر توانایی های دانشجویان برای توسعه تکنولوژی بدون نیاز به خارج تاکید می کرد، می گفت می خواهیم و می توانیم؛ وقتی اوج فهم یک گروه از زنان کشور فمنیست های اومانیست سکولار دور برش باشد، عجیب نیست که، شعار های دولت امید، برنامه ریزی های ریز دکتر قالی باف، سخنرانی های حرف دل مردمی، نشاط آور و پر امید دکتر احمدی نژاد بیشتر به دل بنشیند، اشتباه آقایان این بود که زنان و مطالباتشان را از کلیت جامعه جدا کرده بودند، و این همان سم مهلک فمنیسم بر پیکر ستاد معین بود، ولی احمدی نژاد خوب این را فهمید، مطالبات زنان چیزی دور از مطالبات مردا نبود، همه ی آن ها با هم جامعه را تشکیل می دهند، همه ی آن ها با هم عدالت می خواستند، عدالت اقتصادی می خواستند، دولت مدرن می خواستند، امنیت می خواستند، چرا فکر نمی کنید، شاید مطالبات زنان امنیت بود که به قالی باف رای دادند، آن ها در شهر امنیت می خواستند در خانه امنیت می خواستند، دولت دوم خرداد این ها را بهشان نداده بود،
ولی هنوز هم جبهه ی دموکراسی خواهی در توهم دموکراسی است که مثل یک اسباب بازی سرگرم کننده می ماند، نخود سیاه است، کاش یک بار به درون جامعه می آمدند، کاش!!



والسلام

پی نوشت.

اول. احتمالا وقتی این ها را می خوانید که در نیمه ی شعبان دوباره دارم به گنبد طلایی آقا امام رضا -علیه السلام- نگاه می کنم ...
دوم. نمی دانم چرا این چند وقت افتاده ام تو خط خاتمی انشاالله بعد سفر یه جور دیگه می نویسم، به سرم زده یک سری متن دنباله دار درباره ی گناه بنویسم.
سوم. دعا کنید ... التماس دعا ... حلال کنید ...

   


بسم الله الرحمن الرحيم
سلام

حرف اول.

آپدیت کردن خیلی کار سختی شده است، ولی خوبیش داشتن مطلب است در این چند وقت کلی مطلب روی دستم باد کرده. بهرحال حسب مناسبت این مطلب شاید بد نباشد.

حرف دُيُّم.

چکيده ي 90 ثانيه اي.
مطالبی است در باره ی آیت الله طالقانی از ارادت من به ایشان، درباره ی آزادی مورد نظرشان، و رفتارشان با مجاهدین خلق و ...

قداست.

...

قبر عامو اسد نزدیک قبر پدر طالقانی بود، قبر عامو را که تمیز می کردیم، با پدر یک گالن دیگر پر آب می کردیم، از چند پله ی قبر بالا می رفتیم، آب می ریخیتیم روی قبر، با دست تمیزش می کردیم، پدر با شوری می گفت، این جا آرمگاه، ابوذر زمان، آیت الله طالقانی، اولین امام جمعه ی تهران است، ...، و این حرف ها خوب موقعی خوب تاثیر می گذاشت، تاثیرش وقتی بیشتر می شد، که وابستگی ام به نماز جمعه بیشتر می شد

...

... قداست و عزت پدر طالقانی ریشه در کودکی دارد در درونم، یاد دارم از همان طفولیت و از همان اولین روزی که با پدر و مادر به بهشت زهرا می رفتم، بهشت زهرا جای دل انگیزی بود برایم، از سوار شدن بر تانک نیمه سوخته ی وسط بلوار تا دیدار با "ننه" مادر بزرگ مادرم، یا غباروبی قبر عامو اسد، عامو اسدمان را هیچ وقت رو در رو ندیدم، وجه جمیلی داشته، عکسش در خانه ی مامان جون روی میز است همیشه، ساعت کوچکی هم یادگار عاموست، ساعت برنچی، دل بستگی شدیدی به وجود سابق، عکس ها و یادگاری هایش داشتم و دارم، عامو موقع سربازی فوت کرده، پدر از خاطرات اسلاحه آوردنش و مواظبت از کوجخ موقع انقلاب زیاد می گوید، و من مفتخرم به عامو که در آخر عمرش انقلابی شده بود، 20 ساله از این دنیا رفته، عاموی نادیده ی ناکامم را خیلی بسیار دوست داشتم برای همین دیدارهای هفتگی امان در بهشت زهرا خیلی خوش بود، با عاموی نادیده ام درد و دل می کردم، یک طفل 6 ساله چه چیزی برای درد و دل با عامویش دارد؟، جنب و جوش و سر خردن روی سنگ های حرم با مهدیار بر شعف و علاقه ام به حرم و بهشت زهار می افزود؛ این علاقه ها موجب شد ساعات حضورم، جزو ساعات تاثیر گذار باشد، ...، قبر عامو اسد نزدیک قبر پدر طالقانی بود، قبر عامو را که تمیز می کردیم، با پدر یک گالن دیگر پر آب می کردیم، از چند پله ی قبر بالا می رفتیم، آب می ریخیتیم روی قبر، با دست تمیزش می کردیم، پدر با شوری می گفت، این جا آرمگاه، ابوذر زمان، آیت الله طالقانی، اولین امام جمعه ی تهران است، ...، و این حرف ها خوب موقعی خوب تاثیر می گذاشت، تاثیرش وقتی بیشتر می شد، که وابستگی ام به نماز جمعه بیشتر می شد، از درب بالا می دویدم، پدر در آغوشم می گرفت، اکثر در مسیر تا جایگاه دایی را هم می دیدیم، با آن کاپشن سبز خاکی اش که یحتمل یاددگار جبهه بود، سه نفری وضو می گرفتیم و نماز می خواندیم، آن موقع ها نماز جمعه شلوغ تر بود، خیلی شلوغ تر، شاید این آدم ها هم پیر شده های همان قبلی ها باشند، و هنوز هم تصویر آن خیابان وسطی شلوغ دانشگاه در ذهنم تکرار می شود ...

طوفان بپا کنیم ...

این جا، درون سنگر و میدان
ما، درس های خوانده ز خون و حماسه را
تکرار می کنیم
ما، وارث شهادت هابیل
رزمندگان جبهه ی احرار
با هر صفیر تیر
نیروی نامدار و نشان دار خصم را
در هم شکسته ایم
و اینک به خون سرخ شهیدان
سوگند می خوریم
تا طپش قلب خویش را
غزنده تر زِ رعد بهاری
توفنده تر زِ باد و طوفان
با شهر شهر دشمن خود، آشنا کنیم
در پهنه گشوده ی این قلب
طوفان بپا کنیم ...........

»» در اجتماع بازاریان سنندج، کردستان ...

آیت الله طلقانی در پایان گفت :
اگر کسی نمی خواهد به جمهوری اسلامی رای بدهد آزاد است. اما من به جمهوری اسلامی رای خواهم داد و امید وارم در پی رفراندوم، مجلس موسسان برای تنظیم قانون اساسی کشور تصویب شود و سپس دولت ملی منطبق با خواست های مردم مصادر امور را در دست گیرد.

»» آزادی در جمهوری اسلامی ...

...

جواب ایشان این بود که، هر گروهی که مستقل باشد و با خارج از کشور رابطه نداشته باشد و از آن ها خط نگیرد اجازه ی حضور در عرصه ی سیاسی را دارد، حتی اگر حزب توده، فدائیان یا مجاهدین خلق باشد(یعنی در اصل سوال برای این مصداق ها پرسیده شده بود.)

...

از انبوه کتاب های قدیمی کتابی فکر کنم برای مادرم پیدا کرده ام، چاپ سال 59، "رحلت یا شهادت"، نوشته ی اسکند دلدم، دباره ی آیت الله طالقانی، مطلب اول کتاب را با عنوان همه ی مردم یتیم شده اند، مسعود رجوی نوشته البته یک نفر با ماژیک روی اسمش را سیاه کرده بود و با دقت زیاد و از سر کنجکاوی متوجه شدم، در این نوشته اوج نفاق موج می زند، تعابیری که رجوی برای امام و آیت الله طالقانی بکار برده کاملا معکوس عملکردو حرف های آن ها در این روزهاست. البته موضوعی که می خواهم بگویم این نیست، در فصلی از کتاب سوال و جواب هاییست با پدر طالقانی، یکی از آن ها در مورد آزادی است، به خاطر این که طولانی است، خلاصه عرض می کنم، جواب ایشان این بود که، هر گروهی که مستقل باشد و با خارج از کشور رابطه نداشته باشد و از آن ها خط نگیرد اجازه ی حضور در عرصه ی سیاسی را دارد، حتی اگر حزب توده، فدائیان یا مجاهدین خلق باشد(یعنی در اصل سوال برای این مصداق ها پرسیده شده بود.)، برای ساعاتی مخصوصا با هجمه ی اطلاعات غلط دوم خرداد و منافقین، این شبهه بوجود آمد که ما به حرف های خود وفا نکرده ایم، ولی بعد آمدم لیست گروه های حاضر و خارج از حاکمیت را یادداشت و بررسی کردم، این طور که یادم می آمد به صورت طیفی، نهضت آزادی، جبهه ملی، مجاهدین خلق، فدائیان خلق، حزب توده، مسلمانان مبارز، و ایران فردا از حاکمیت خارج شده اند.
مجاهدین خلق که رابطه اش با اسرائیل، آمریکا و حزب بعث به اثبات رسیده و در پی نیز روایتی دارم از دعوای آیت الله طالقانی با مسعود رجوی، فدائیان خلق هم که اعمال تروریستی اشان مخصوصا در کردستان عینا مخصوصا در زمان جنگ به اثبات رسیده است (شاخ نشو، نمی خواد اطلاعات غلط بدی، دو تن از اقوام درجه یک و دویم از همین جماعت بوده اند.)، فدائیان و حزب توده نیز رابطه اشان با شوروی و سازمان اطلاعاتی کا.گ.ب به اصبات رسیده است، همچنین خروج حزب توده از حاکمیت را می توان یک امر اختیاری تلقی کرد، چون این حزب حتی در زمان ریاست جمهوری امام خامنه ای حضور فعال داشته است، و حتی در انتخابات از ایشان طرف داری کرده بود، البته من فکر می کنم این اثبات ها به مدد گذشت زمان و لطف خداوند است، البته مدارک در کتاب های اسناد انقلاب موجود است، مسلمانان مبارز هم که گروه تروریستی است، استفاده ی ابزاری آمریکا از ایران فردا را هم عینا در برنامه های تلویزیونی و رادیویی تحت حمایت آمریکا می بینیم.
می ماند جبهه ملی و نهضت آزادی، در باره ی جبهه ی ملی اطلاعات زیادی ندارم، ولی در باره ی نهضت آزادی با این که نوشته های پی شخص دکتر بازرگان را که اندکی ارادت نسبت بهشان دارم را هم متهم می کند، کافی است به فسق یک طرفه ی قرارداد ساخت 11 نسروگاه اتمی در اوائل انقلاب توسط دولت موقت فکر کنیم، یا به فسق قرار داد اف14 های آمریکایی، که به قول آقای اردبیلی سرمقاله نویس و نویسنده ی بخش هم ولایتی یالثارات، که می گوید مثل اینکه آقای شمّ شان خبر دار شده بود که با وجود تحرکات عراق در مرز چند ماه دیگر حمله ی هوایی خواهد کرد. رابطه با آمریکای عده ای از وزرا هم که در همان زمان به اثبات رسید؛ البته شاید این سوال پیش بیاید که حضور آیت الله طالقانی در نهضت توجیه می شود، ولی عجیب نیست ما، مانند این انحرافات را در مجاهدین خلق نیز پس از نفوذ مارکسیست ها به آن مشاهده کردیم، و سخن امام را در مورد این ها که می گوید این ها از منافقین هم بدترند را یادمان نرود، البته اثبات رابطه ی جبهه ی ملی با خارج را با نگاه به تاریخچه ی این کروه اصلا سخت نیست، مخصوصا در مورد مصدق(که نفرت شدیدی نسبت به او دارم، البته با جو حاکم توسط ازلاعات مسموم، مصدق الکی معصوم شده است) که در زمان ملی شدن صنعت نفت با رابطه با آمریکایی ها همه چیزمان را به باد داد. البته عجیب در تبلیغات گروه هایی همچون نهضت آزادی است، که در همه جا از اسم دکتر چمران و آیت الله طالقانی استفاده می کنند، این امر شاید در اوائل انقلاب توجیه شده بود، ولی الآن با مقایسه ی رفتار حزب اللهی دکتر چمران، عنادش با اسرائیل، تاسیس جنبش امل، یا سخن رانی های آتشین اسلامی آیت الله طالقانی و اعتقاد در کنار التزامش به قانون اساسی، هم یاری با امامی که صریحا مخالفتش را نهضت اعلام کرد، تفاوت فاحشی می بینیم، حتی فرزند آیت الله طالقانی، آسید مهدی طالقانی در گفت و شنود با یالثارات تاکید می کند که هیچ جریانی حق ندارد اندیشه و عمل آیت الله طالقانی را مصادره به مطلوب کند. شکاف بیشتر آیت الله طالقانی با نهضت آزادی حاضر در تفاوت دید آن ها نسبت به فدائیان اسلام(که آقا از ایشان حمایت بسیار کردند و حتی شهید نواب را یک دفعه برای چند ماه پنهان کردند)، رابطه با حاج احمد و غیره می بینیم.
با این توصیفات برایم کاملا مشهود است که ایران اسلامی از بیشترین آزادی سیاسی برخوردار است در حالی که در آمریکا که مدعی آزادیست کمونیست ها حق حضور در مجلس را ندارند، ولی در ایران، مجاهدین، جبهه ملی و غیره همه تا زمانی که توسط مردم طرد شدند و خط قرمز هایی که به نقل از پدر طالقانی هم گفتم رد کردند در صحنه ی سیاست حضور داشتند، و حال از حزب اللهی ترین گروه ها تا گروه های سکولار و امانیست مثل مشارکت، فمنیست ها تا جمعه زینب -سلام الله إلیها- در حاکمیت حضور دارند. ولی اگر آزادی به معنای این باشد که اجازه ی دخالت انگلیس را در کشورمان بدهیم هرگز این کار را نخواهیم کرد.
و من افتخار می کنم در آزاد ترین کشور از نظر سیاسی حضور دارم.

»» روایت ...

...

می روند می بینند که ایشان دارند سر مسعود رجوی داد می زند که تا زمانی که شما با کمونیست ها رابطه دارید من هیچ کمکی بهتان نمی کنم

...

پریروز داشتم مطلبی را در صفحه ی 10 تاریخ جام جم می خواندم، یک از خاطراتی که گفته شده بود که به صورت خلاصه نقل می کنم، درباره ی محاصره ی مقر منافقین بود، که پس از محاصره، مسعود می خواهد که پدر طالقانی وساطت کند، که بلاخره با کلی زور خودش را خدمت ایشان می رساند، و بعد صدای داد می شنوند و می روند می بینند که ایشان دارند سر مسعود رجوی داد می زند که تا زمانی که شما با کمونیست ها رابطه دارید من هیچ کمکی بهتان نمی کنم، بعد بلاخره یک جوری با امام در میان می گذارند، و امام هم می گویند این ها سلاحشان را تحویل بدهند بعد من می گذارم همان جا بمانند،
با خواندن این مطالب یاد اون روز افتادم که از بقل وزارت بازرگانی(فکر کنم وزارت بازرگانی بود، زیر پارک لاله روبروی کلینیک منطقه 5) رد می شدیم با مادرم، می خواستم بروم کلینیک دندانپزشکی، مادم گفت این جا را می بینی یه زمانی مقر مجاهدا بود، همشون این جا می پلکیدن، پر بود این جا از افرادشون، دختراشون مانتو کوتاه با روسری به سبک مریم رجوی می پوشیدند.

»» شعر از پدر طالقانی ...

هرچند که یک روز خوش از عمر ندیدم
هر روز دگر حسرت آن روز کشیدم
پیری برخ ما خط از آن روی کشیده است
تا خوانی از این خط که ز دنیا چه کشیدم
آزادی مادام گرفتاری ما بود
از بهر قفس بود گر از دام پریدم

والسلام

   



آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :