تبلیغات بسم الله القاصم الجبارین
این پست را من مینویسم .
چون سراغ محمد مسیح را از من میگیرند .
تمام این سوال ها را اینگونه جواب میدهم:
ما برگشته ایم اما بدون محمد.
از سرنوشت وی هیچ اطلاعی در دست نیست.
پیگیری میکنیم اما ...
با استفاده از حق برادری
بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز اولین روز بود كه دیگر بهت فكر نكردم؛ تو قاعده ی اهلی كردن و اهلی شدن را زیرپا گذاشتی، خودت كردی و حال نكهت تو هیچ فرقی با دیگر گل های باغ ندارد، شاید خیلی هایشان از تو نیز خوش بوتر باشند؛ حال تو هم مثل خیل دیگر فرشتگان خدا هستی، مثل قبل، مثل قبل از آنكه بگویی در آن شب بارانی به خاطر من نزول كردی، مثل قبل از آنروز كه روی نیمكت پارك نشسته بودی و من روی سنگ روبرویت، یك نگاه به سمت راست كردم، آن جا زوجی داشتند شوخی می كردند و می خندیدند، بعد زل زدیم توی چشم های هم، پرسیدم «تو منو دوست داری؟»؛ چشم هایت را بستی و صورتت را پایین انداختی و آرام گفتی «خوب ... آره!»؛ ولی حیف كه دیر فهمیدم چرا آن روز دیگر گفتی بیا گل برگ های گل رزهایی را كه برایت گرفته بودم را پرپر كنیم،
حال من خودمم، یك نفر!؛ قرار بود هر وقت كار اشتباهی كردیم كه خدایمان را ناراحت می كند قرارمان را به یاد دیگری بیاندازیم، و حتی تر قرار بود كه ...
و حال من تنها، تنها كه نه با محمدرضا كه می گفت هیچ وقت همدیگر را تنها نخواهیم گذاشت مثل اون دوتا شهید محبوبمان؛ تنها ...، تا خط جولان می رانم، و از مرزها می گذرم، از دروازه ی شرقی همچون مسیح –علیه السلام- داخل قدس می شوم، دور مسجد می رقصم، می چرخم، می گردم، و تنها سر قرارمان، در شرقی مسجد حاضر می شوم ...
و تویی نخواهی بود، كه وقتی روی زمین می افتم سرم را در دامنت بگذاری و شهادتین تلقین كنی.
من تنها تا خط جولان می رانم؛ من با اسرائیل وارد جنگ می شوم، چه بگذارند از مرز بازرگان رد شوم و چه مجبور باشم در این ملك بمانم و گونه ای دیگر شمشیر بزنم ولی تو با علم و خصلت های این دنیا مشغول باش؛ علمی كه مدیون بی ایمانی و بی خدایی بشر است و مشغول شدن بدان انسان را كافر می كند.
من تنها می روم چون تو قاعده ی اهلی شدن را زیر پا گذاشتی ...
מוֹחמְמך מסִח מחךןִ
بسم الله القاصم الجبارین
سید حسن نصر الله از مسلمین خواست تا امشب دعای جوشن صغیر بخوانند.
این پیام توسط یکی از برادران حزب الله به ما رسیده .
با استفاده از حق برادری
بسم الله الرحمن الرحیم
پادگان ملخ ها!
[...] بیاید فكر كنیم یه مزرعه بزرگ داریم كه بهش آفت زده یا مثلا ملخها به یه منطقه حمله كردن و تمام محصولای كشاورزی رو مورد هجوم قرار دادن ... اون موقع كشاورزا از آفت كش ها استفاده میكنن ... اون وسط لاروها و تخمهای اون حشرات هم كشته میشن كه هنوز به مزارع آسیب نرسوندن اما خوب اگه اونا رو از بین نبرن كه باز اونا میشن آفت جدید ... [...] مدت خدمت وظیفه: افسران 48 ماه، مردان 36 ماه و زنان 21 ماه. مردان تا سن 42 سالگی به عنوان نیروی ذخیره، آموزش های رزمی می بینند. برخی متخصصان تا سن 54 سالگی و زنان تا سن 24 سالگی تا هنگام ازدواج آموزش های رزمی می بینند و هر سال هم بعد خدمت مردان تا 49 سالگی و زنان تا 34 سالگی هر سال یك ماه و هر ماه یك روز آموزش نظامی میبینند [...]
[یاس دیافه]
[http://www.dyafeh.com/Post-26.aspx]
[یاس دیافه]
[http://www.dyafeh.com/Post-25.aspx]
[محمدرضا منتظر القائم، استشهادی فدایی سید علی]
[http://www.janfada.com/Post-16.aspx]
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
خوب چون دارم می رم مسافرت، و بعدش هم پیش دانشگاهیم شروع می شه باید یه جورایی قید نوشتن رو دوباره مثل قبل امتحانا بزنم، البته این دفعه وبلاگ رو نمی بندم ولی فکر نمی کنم درست حسابی بتونم آپش کنم!
نوشت.
از فوائد این بحث وبلاگی این بود که به جز صدای وبلاگ نویسان صدای خوانندگانشان را نیز بشنوم؛ من متوجه شدم دوستان مخصوصا اون هایی که خیلی نقد دارند، عمده ی نقدشان در مورد چیزهاییست که در مورد ما صدق نمی کند، و در واقع می توانم بگویم که در بعضی موارد تصورات اشتباهی درباره ی ما دارند که البته این مسئله هم تقصیر تبلیغات منفی صهیونیست هاست، هم عملکرد بد رسانه های جمهوری اسلامی که تکلیفشون با خودشون مشخص نیست و هم تقصیر خود ما که تا حالا سعی نکریم صریحا خودمون رو تعریف کنیم! برای همین تو چند تکه چیزایی رو که فکر می کردم بایستی روش تاکید کنم -که البته خیلی از این ها رو تو مطلب «فانتزی استشهادی ها» نوشته بودم!
اول؛ بهتر است اگر می خواهید درباره ی مجاهدان شیعه حرفی بزنید ابتدا این نوشته در باره ی حدود شرعی جهاد آن ها را بخوانید؛ از نظر ما جنگ با کشور هایی که با آن ها قرار داد صلح داریم، مثل آمریکا و اروپا، حرام است! پس از این نظر بهیچ وجه شبیه القاعده نیستیم! در ضمن در مورد عراق هم آمریکا و نیروهای ائتلاف خود صلح را شکسته اند! پس جهاد و دفاع لازم است، البته در عراق رهبری و مرجعیت شیعه در درجه ی اول است که ایشان به دلائلی که در آن نوشته آمده حق داشتند از جهاد نظامی منع مان کنند، که البته کردند و نتیجه ی مفیدش را شاهدیم!
دوم؛ عقل بالاتر از همه چیز، و مکارم اخلاق بالاتر از فقه، و فقه کمتر از 10 درصد قرآن را تشکیل می دهد! پس قبلا از هر کاری مسائل باید عقلی حل شده و بعد در حدود اخلاق بررسی شود و سپس فقه خط قرمز ها و حدود قطعی را مشخص می کند! این موجب می شود در لحظاتی که برای چیزی حکم شرعی نداریم و باید تصمیمی بگیریم دچار سردرگمی نشویم!
سوم؛ ما کودکان و غیرنظامی هایی را که به نظامیان کمک مستقیم نمی کنند را تنبیه نظامی نمی کنیم! -یقینا فکر نمی کنید یک رئیس جمهور یا یک غیرنظامی که دستور کشتار می دهد، مثل یک غیرنظامی عادی باید مصون باشد!-؛ ما این مسئله در جنگ ایران و عراق هم نشان داده ایم!؛ خیابان ها در ساعاتی از نیمه شب که حتی پرنده هم در خیابان پر نمی زده بمباران می کردند!؛ یا هنگامی که می خواستند یک پل را بمباران کنند، هواپیماها ابتدا یک بار از روی پل رد می شدند تا مردم فرار کنند و بعد بر می گشتند و بمباران می کردند، یا حتی به بعضی شهرها مثل عتبات عالیات و ... امان داده بودند!
یکی از دلائل محبوبیت حزب الله در لبنان هم این است که در زمان جنگ جنوب، تمام سعی خود را می کردند که وسائل عمومی و خانه های مردم آسیبی نرسد!
این ها دقیقا همان تفاوت های ما با گروه هایی چون حماس است، و برای همین است که از دوستان ستادپاسداشت برای تبلیغ این گروه ها ناراضی ام!
چهارم؛ این بحث وبلاگی موجب شد که عده ای از دوستان حزب اللهی نیز از اینکه من دچار شک بزرگی شده باشم بترسند و با من صحبت کنند؛ چیز هایی که از دوستانم می شنیدم حرف هایی بود قبلا هیچ وقت به من نگفته بودند، هر چند موقعیت اش هم بود!؛ در عین حال چیز هاییست که بشدت سانسور می شود؛
در واقع من نمی دانستم چه عده ی زیادی از ساکنان اسرائیل -مخصوصا یهودیان سودان و افریقا- به زور به اسرائیل آمده اند و خیلی ها هستند که دیگر به راحتی نمی توانند بر گردند! و خیلی ها هستند که در اسرائیل هم گدا هستند، و حتی اگر بخواهند هم نمی توانند از آن ظلم کده فرار کنند!؛ آیا با این اوصاف با منطقی که القاعده مردم آمریکا را می کشد -حمایت و پرداخت مالیات به دولت-؛ می توان این غیر نظامیان را تنبیهی مرگ آلود کرد؟! من هیچ وقت نمی توانم به همچین کاری قانع شوم، که این تازه مرحله ی عقل و اخلاق است چه برسد به این که شرع هم همچین اجازه ای به من نمی دهد!
پنجم؛ چرا فکر می کنید من عشق جنگ و ویرانی دارم؟! آن نوشته ی مفصل بس نبود برای اینکه بدانید من بعد از 17 سال چه ضربه ای از جنگ خورده ام؟! و می توانم تصور کنم که وقتی بعد 17 سال چنین نتایجی دارد در زمان خود چه ویرانی خواهد داشت! ولی آیا این دلیلی است برای تنها گذاشتن چچنی ها، فلسطینی ها، افغان ها، عراقی ها، لبنانی ها و ...؟! به قول دیالوگی در فیلم «و اکنون بهشت» «اسرائیلی ها نقش جلاد و قربانی را هم زمان بازی می کنند!» و ماشاالله چه قشنگ دوستان ما نیز فریب این بازی را خورده اند! برای فرار از جنگ ذلت را به امتی تحمیل می کنند!، به اسم صلح فلسطینیانی را در اردوگاه ها به بدترین وضع نگه می دارند! آیا این عدالت و حق است؟!
نه من از جنگ چیز خوشی ندیدم جز در موردی که از شر آدم نماهایی راحت شویم تا انسان ها به راحتی زندگی کنند!
ششم؛ تلاش برای جهاد و آزادی در منافات با تلاش علمی و فرهنگی نیست و این دقیقا به خطار چند بعدی بودن انسان است!؛ پس چرا فکر می کنید من از تلاش برای صلح و ... فرار می کنم؟! من فقط دارم از حق و عدالتی سخن می گویم که بعضی ها می خواهند چشمشان را به روی آن ببندند؟!
هفتم؛ قبول دارم که رفتار های غیر اسلامی و غیر اخلاقی بعضی گروه های جهادی چون حماس، فتح و ... دارد به وجهه ی اسلام ضربه می زند! البته باید توجه داشت که ما از بیرونی آرام بدون اینکه هه چیز را ببینیم نظر می دهیم؛ ولی با این حال آیا حق است این دید را به گروه هایی که به حق دارند از حقوق کشور خودشان دفاع می کنند تعمیم دهیم؟! من قبول دارم که باید با رفتار های غیر اخلاقی بعض فلسطینی ها برخوردهای اصلاحی شود ولی این آیا به معنی تعطیل کردن مبارزه و اجازه اشغال کامل و نسل کشی به اسرائیل است؟!
لطفا اگر آن فیلم کشته شدن خانواده ی یی گناه یک دختر ده ساله در سواحل فلسطینی توسط نیروهای اسرائیلی را که CNN پخش کرد را دیده اید دوباره آن صحنه ها را به یاد آورید! البته خیلی ها دیگر به شنیدن اخبار کشته شدن کودکان و غیرنظامیان فلسطینی عادت کرده اند!
هشتم؛ شاید از نظری در مورد کشورهایی که دولت های حق دارند و ارتش دارند، درست باشد که در امور آن ها دخالت نکنیم، و به کمک هایی بسنده کنیم! ولی آیا با این دلیل می توانستیم بگذاریم مسلمانان بوسنی به دست صرب ها کشته شوند، مسلمانان چچن زیر ظلم روسیه رنج بکشند، سومالی ها زیر چکمه های آمریکا له بشوند، و شیعیان لبنان تحت ظلم دو جانبه ی اسرائیل و دولت ظالم لبنان رنج می کشیدند؟! فقط و فقط به خاطر اینکه دولتی نبودند که به آن کمک کنیم و نباید جلوی ظلم دولت هایشان را می گرفتیم! با همین استدلال عادلانه و حق طلبانه بود که دکتر چمران به کمک شیعیان لبنان شتافت!
واقعا به این سوال فکر کنیم با این استدلال که مثلا فلان گروه مظلوم تحت ظلم دولتش چون ما نباید در کار دولت دخالت کنیم باید بگذاریم ظلم ببیند؟!
و اینکه اگر امتی دولتی نداشتند و دولت کشور دیگری به آن ها ظلم می کند با این استدلال که نباید در امور کشور ها دخالت کنیم، بگذاریم زیر ظلم له شوند؟!
و اینکه وقتی امتی حتی نمی توانند اسلحه اشان را تولید کنند، آیا باید آن ها را تنها گذاشت تا در مرور زمان منقرض شوند؟!
نهم؛ من از عملیات انتحاری-استشهادی دفاع نمی کنم! من،
اولا از روحیه ی شهادت طلبی که مستقل از جنگ و کشته شدن دیگران است دفاع می کنم!،
دوما از جهاد بر علیه ظالمان اسرائیلی و هر ظالم دیگری که لازم باشد مسلحانه با آن بجنگیم دفاع می کنم!،
سوما عملیات انتحاری-استشهادی تنها نوعی تاکتیک بر اساس موقعیت است، این تاکتیک برای ایرانی که در تامین نیروهای زمینی اش خودکفا شده است، 11 نیروی اطلاعاتی قوی دارد و ... در حالت عادی قابل پذیرش نیست!، ولی باید بپذیریم که فلسطینیانی که حتی کارخانه های غذایی مستقل و بزرگی ندارند، چه برسد به کارخانه های نظامی و ...، راه گریزی جز عملیات انتحاری-استشهادی ندارند!؛ مخصوصا اینکه در حال حاضر با این وضعیت ضعف تسلیحاتی و نظامی در برابر اسرائیل این نوع عملیات بهترین پاسخ و نتیجه را داده است!
ولی باید توجه داشته باشیم که در مورد تاکتیک ها بنابر موقعیت باید بحث کنیم! ولی این را هم تاکید کنم که در صورتی که لازم باشد در دفاع از میهن و دینم عملیات انتحاری-استشهادی انجام دهیم، به شدت از آن دفاع خواهم کرد! و نمی توانم بنابر این که این روش در بیرون از دنیای اسلام منفور است، موجب پایمال شدن حقوق بشویم! مخصوصا در موقعیتی که عمده ی این نفرت بر اساس تبلیغات و عدم دقت افکار عمومی و در عین حال اینکه ما زیر ظلم همین نیروهای خارج از امت هستیم، به نظر نمی رسد دلیل خوبی برای خاموش کردن چراغ جهاد باشد!
پی نوشت.
فرصت نشد جواب هایی که برای دوستان داشتم بنویسم! ولی حداقلش الآن خیالم راحت است کسی که این را بخواند نمی آید سر کشتن غیر نظامیان با من بحث کند چون اصلا من کشتن غیر نظامیان را قبول ندارم!، و در مورد جهاد در اروپا هم بحث نخواهد کرد که آن هم در این نوشته دلیل حرمتش را نوشته ام!
بسم الله الرحمن الرحیم
90 ثانیه ای؛ شرحی است از بخش بخش نتیجه ای که تا بحال از بحث استشهاد گرفته ام، و سپس نتیجه ای که از همه ی این بخش ها می گیرم!
شاید ما در این بحث یا هر بحث دیگری که بین گروه هایی با این همه اختلاف نظر در می گیرد، نتیجه ای صریح و یکا بین همه ی گروه ها نگیریم؛ ولی اگر خالصانه، و برای هدایت و دانستن وارد شویم، همه به میزانی از هدایت بهره مند می شویم؛ هر چند این بهره به فکر فرو رفتن باشد، البته اگر به قصد فکر کردن و شک کردن وارد شویم، نه اینکه مطلبی را بخوانیم و بشنویم و بر اساس پیش انگاشته ها تخطئه اش کنیم و یا بخندیم بهش یا ازش بترسیم یا بر آن گریه کنیم!
امید وارم جماعت بجای اینکه در گروه های خود حرف ها مقبول را چندین باره تکرار کنن خروجی بدهند و به بحث بنشینند!
شروع بحث ها؛ جالب است اگر نقطه اشتراک شروع بحث دوستان را دوباره مرور کنیم تا بدانیم ایشان با چه رویکردی و با چه توهینی وارد شدند :
شایان مشاطیان : «بحثی که نیک آهنگ درباره عملیات استشهادی راه انداخته است مرا به یاد گفتگوی دکتر جواد لاریجانی با جوانی شبیه به محمدمسیح انداخت»
علی، ایران امروز : «روز جمعه نوشته مهدی خلجی را خواندم. جای مبهوت شدن داشت. حداقل برای کسی چون من که روزی 3 ساعت و یا بیشتر وبلاگ ها را می خواند و از اخبار ایران و جهان با خبر است. بعد از پایان یافتن خواندن مطلب مهدی به وبلاگ های محمد مسیح و دیگر دوستانش سر زدم. نوشته هایشان را خواندم و کمی بهتر و بیشتر از قبل با افکار این نوجوانان آشنا شدم»
مهدی خلجی : «دیالوگ دشوار؛ همسخنی با دو نوجوان استشهادی؛ وسوسهی نوشتن برای محمد مسیح مهدوی و قرینهی استشهادیهاش ریحانه فاطمی رهایم نکرد. محمود، دایی و حسین، پسرعموی من، دو جوان همسنِ محمد مسیح بودند که در جنگ ایران و عراق کشته شدند.»
این طور که من مخاطب بحث از این شروع ها در میابم این است که،
اول؛ این دوستان بیشتر از آنکه مخاطبشان من باشم دیگران هستند، و این نشان از آن دارد که بیشتر از آنکه دوست داشته باشند من را راه نمایی کنند می خواهند دیگران را قانع کنند که من اشتباه می کنند، این که شما چیزی را به دیگران نشان بدهید متفاوت است با اینکه با کسی بحث کنید؛ این را از آن جا میابیم که اگر مخاطب من بودم هیچ وقت لازم نبود نوجوان بودنم و چیزهایی از این دست را به رخم بکشند!
دوم؛ ایشان با استناد به نوجوان بودن من، و منحرف کردن بحث را از بحثی مستدل به یک مناظره ی احساسی می خواستند خودشان را از جواب گویی در مقابل دیگر دوستان من رها و ایمن سازند!
آقای خلجی، علی و از این دست؛ دوستانی چون آقای خلجی و علی به این مطلب فکر تکرده بودند که روایت محیطی که موجب استشهادی شدن ام شده است، دلائل استشهادی بودن و ماندنم نیست!!؛ دانستن این روایت از آنجا مهم بود که متوجه باشیم چگونه است که یک نفر دکتر می شود، دیگر مدیر، دیگری مهندس، و دیگری روزنامه نگار، این به این ربط ندارد که یکی از ایشان دون تر از دیگری یا عالی تر از دیگریست، و ربطی هم به دلائل منطقی ندارد؛ بلکه ناشی از این است که یکی رفتار واگرا، دیگری همگرا، یکی اهل جنجال، یکی اهل آرامش است؛ و اینها و از این دست چیزهاییست که معلول محیط و زمان است و آن روایت برای آگاهی از پیش زمینه های آمادگی برای «جهادی» بودن است!
البته می دانم که آقای خلجی و دوستانشان بعد از این سالیان می دانند که این روش بحث سازنده نیست! و تنها یک روش شناخته شده ی جنجال برای قبولاندن مطلبیست!
آقایان نیک آهنگ، محمدپور و ...؛
به نظر مشکلی که در بحث ما وجود دارد چند بخش است،
اول اینکه آقای نیک آهنگ بجای اینکه جواب سوال من یعنی نظرشان درباره ی استشهاد و راه حلشان درباره ی جنگ اسرائیل و فلسطین بدهند سوال را «جنبشی استشهادی شدن» عنوان کردند و من را به شخصه مخاطب قرار دادند که این گونه از منطق بحث کم کردند!
مطلب دیگر که مشترک بین تمام دوستان است!، از جمله خودم این که ما داریم بحث را از جای بدی پیش می رویم! یعنی ما متوجه نیستیم که استشهاد معلول جهاد و جهاد معلول جنگ است! اگر این را مدنظر داشته باشیم! اول سر رابطه ی درستی استشهاد در جهاد بحث می کنیم و بعد سر صحت جهاد با اسرائیل یا هر محارب دیگری چون نیروهای ائتلاف در عراق!!
و به همین دلیل است که چون آقای محمد پور این موضوع را مدنظر نداشتند جواب شان را از جای بدی شروع کردند و موضوعات مطرح شده موضوعات حاشیه ای است! و این ها شاید ذهن من را جداگانه مشغول کند ولی چون نظم دلائل جهادی من بر اساس آن چیزیست که گفتم باید اول به نقد آن ها بنشینیم! این نه تنها در مورد من که در مورد تمام استشهادیون و مجاهدین است! بحث های حاشیه ای در اصل قضیه شک ایجاد نمی کند! و در ضمن من می خواستم با این بحث به جواب های دیگری درمورد این وضعیت جهان، جنگ و خاورمیانه دست پیدا کنم و سوال های جدید تر و البته بنیادی درباره ی استشهاد بشنوم که البته دوستان این را دریغ کردند!
حنیف مزروعی؛ شاید حنیف بهترین نوع بحث را کرد، نه اینکه استشهاد میهنی را پذیرفته!، بل به خاطر اینکه تکلیف خودش را با علل جهاد و استشهاد اول مشخص کرده بعد سر آن ها و استشهاد بحث کرده و نتیجه گرفته که نباید در امور ممالک و کشورهای دیگر دخالت کرد!، که البته جوابش برای بعد!
علی پیرحسین لو؛ این فرزند چپ کرده از حزب الله را هم زیاد تحویل نگیرید پس فردا که خبر مفقود شدنش را شنیدید یاد می گیره حرف زدن رو!
اگر قرار به ادامه است؛ بهتر است همه تکلیفمون رو با اون علل و معلول های این جریان جهاد و استشهاد، مثل جنگ اسلام و اسرائیل و ... مشخص کنیم، و پله پله تا استشهاد برسیم.
نتیجه؛ چیزی که من متوجه شدم، از خواص بحث های وبلاگی جنجالی بودن آن هاست! برای همین ترجیح می دهم اگر دفعه ی بعدی هدفم غیر جنجال بود، و می خواستم یه چیزی یاد بگیرم دوستان رو به بحث تو فروم دعوت کنم! هر چند تا به الآن از بحث خیلی چیزها یاد گرفتم! ولی موضع اینجاست که موضوعات ربطی به سوال اصلی ای که مطرح کرده بودم نداشت!
پی نوشت؛
ولی از حق نگذریم از تریپ همه ی آدم هایی که جوابم را دادن یه جورایی خوشم اومد! مخصوصا از آقا محمد پور! می دونی چیه؟! به نظرم رسید که باید با همه حرف زد! اصلا اصولا حرف زدن خوبه!، یعنی اگر اسرائیل هم آدم نمی کشت و اسلحه اش روی شقیقه ی برادر هایم نبود هم به نظرم حرف زدن چیزه بدی نبود! هر چند شاید آخر بحث به این نتیجه می رسیدی که برای حفظ حقت باید جنگ را ادامه بدی ولی حداقلش اینه که حرفت رو زدی! و همه ی راه ها چک شده! البته اگر اسرائیل اسلحه اش را زمین بزاره که هنوز بعد 60 سال حاضر به این کار نشده! پس ما هم دفاع می کنیم!
جلسه ی سوم هیئت موسس، که مرامنامه تصویب شده، برای تدوین اساسنامه برگزار شد، دلیل تاخیر هم امتحانای من بود! انشاالله به خیر شود!
دارم می رم مسافرت شمال، احتمالش هست که تا تعطیلی بعدی که تو مرداده پیدام نشه! البته اگه کافی نتی چیزی گیرم نیاد! البت بستگی به موقعیت هم داره که بخوام ادامه بدم یا نه؟! چون الآن فقط دوست دارم از زیر ذره بین برم کنار یه جا تنها فقط فکر کنم! مخصوصا به این بدبختیه جدیدم!
این نوشته قشنگ است، فقط نمی دانم چرا همه تصور می کنند من از جنگ خوشم می آید؟! چرا همه تصور می کنند من از آدم کشتن خوشم می آید؟! آیا من تا بحال از خوش آمدن از جنگ یا خوش آمدن از کشتن آدم ها گفتم؟! من گفتم که می خواهم از شر آدم نماهایی رو که جان آدم ها را می گیرند خلاص شوم! همین!
جواد گلم هم قشنگ نوشته است!
دعا کن تو این مسافرته چیزه خوبی گیرم بیاد چون یک هفته است دفترچه ام کنار دستمه که بعد از این بهم خوردن برنامه یه فکره جدیدی برای زندگیم بکنم!
بسم الله الرحمن الرحیم
مقاله ی حاضر در سایت موعود روز هفتم منتشر شده بود که نمی دانم چرا الآن حذف شده است؛ مشکلی بود که دوست محترم ما، مدیر وبلاگ مذکور سه مقاله را کاملا به صورت تکست و بدون هیچ تقسیم بندی و مرتب کردنی منتشر کرده بودند که خواننده را خسته می کرد؛ و به نظرم کسی میل به خواندن آن پیدا نمی کرد؛ این نوشته بهترین نوشته ی شرعی درباره ی استشهاد است که تابحال خوانده ام؛ نوشته ی حاضر علاوه بر اینکه حدود شرعی را برای استشهادیون شیعه روشن تر می کرد؛ دیگران را نیز از حدود استشهاد و جهاد حلال آگاه می سازد تا بتوانند بین استشهادی که مورد تایید ماست و آن هایی را که حرام می دانیم تمایز قائل شویم و ما را با تروریست ها در یک سطح ننگرند! از نکات جالبی که نویسنده ی این مقاله که نتوانستم بفهمم کیست در نوشتن این مقاله استفاده کرده، رویکرد فقهی به دور از سیاست بازیست، که موجب می شود از نظرات امام خامنه ای، شیخ فاضل لنکرانی تا آیات عظام شیخ حسنعلی منتظری و نعمت الله صالحی استفاده برد. اگر کسی نوشته ای از آقای صانعی، کدیور و مهاجرانی در باره ی استشهاد دارد خوشحال می شوم در اختیارم بگذارد.

چكیده
این مقاله بر ادلة مذهبی و دیدگاه های درون مذهبی شیعه نسبت به دفاع مشروع، ترور و عملیات استشهادی تمركز دارد. فقه شیعه دست كم برای تبیین رفتار سیاس ـ دفاعی جوامع شیعی اهمیت زیادی دارد. این دستگاه فقهی ـ حقوقی هر چند مفهوم ترور و انتحار را تحریك كرده است. اما عملیات شهادت طلبانه را ذیل مفهوم عمومی «جهاد دفاعی» قرار داده و حدود و شرایط اقدامات دفاعی مشروع را توضیح می دهد. با این حال، استراتژی دفاعی شیعه قیود ممنوعة مهمی دارد: تحریك فتك و غدر، منع و حرمت نقض عهد و میثاق، این مقاله با توضیح این قیود، به تبیین دیدگاه های فقهی شیعه پرداخته است.
مقدمه
«دفاع مشروع» ، «ترور» و «عملیات استشهادی / انتحاری» مفاهیم سه گانه و مهمی هستند كه به موازات گسترش جهانی خشونت و ترور در دو دهة پایانی قرن بیستم، در ادبیات اسلام سیاسی نیز به تدریج، ظاهر شده اند. تبیین های ممكن دربارة ظهور این پدیده را می توان به دو دستة اساسی تقسیم كرد:
الف. تبیین های معطوف به انگیزه های روان شناختی، اجتماعی و سیاسی؛
ب. دیدگاه ها و ادله مذهبی.
در این مقاله، پس از اشاره به تبیین های نوع اول، دیدگاه ها وادلة مذهبی، به ویژه با تكیه بر منباع شیعه، گزارش خواهند شد. پرسش محوری مقاله این است «مذهب شیعة معاصر چه تبیینی از ماهیت دفاع مشروع، ترور و عملیات استشهادی / انتحاری دارد؟»
تبیین های علی و منطق عملیات استشهادی
تبیین های علی، عملیات استشهادی مسلمانان را در زمینة عمومی تروریسم انتحاری از 1980 تاكنون تحلیل می كنند. طبق این تحلیل ها، هر چند عملیات استشهادی مسلمانان قابل توجه است، اما تروریسم انتحاری نوین، هرگز به بنیاد گرایی اسلامی محدود نمی شود، بلكه دایرة وسیعی را شامل می شود كه عملیات استشهادی مسلمانان فقط بخشی از آن است. بدین سان، تروریسم انتحاری نوین امری جهانی است و از منطقی جهانی، به عنوان بخشی از سیاست بین المللی نوین پیروی می كند و البته رفتار مسلمانان را نیز باید رد قالب همین منطق استراتژیك فراگیر درك نمود.
رابرت پاپ (Robert. A. Pape) در مقاله ای با عنوان «منطق استراتژیك تروریسم انتحاری»، كوشش كرده است ضمن اشاره به ادبیات موجود دربارة تبیین های علی، نظریه ای دربارة منطق استراتژیك حاكم بر عملیات انتحاری رو به رشد در سطح جهانی در دو دهة اخیر ارائه كند. اهمیت نظریة پاپ از دیدگاه نوشتة حاضر، از آن روست كه با تكیه بر داده های آماری سال های 1980 تا 2003، نوعی از عقلانیت و انتخاب عقلانی معطوف به هدف در مجموعه عملیات های انتحاری را تبیین و گزارش می كند. شاید بتوان تبیین دیدگاه های مذهبی شیعه در خصوص این پدیده تلقی كرد؛ زیرا دیدگاه های شیعی نیز با فرض یك منطق عقلانی یا عدم آن در عملیات اسشتهادی، ماهیت این نوع عملیات را ذیل عنوان «دفاع مشروع» و در قالب «جهاد دفاعی» ارزیابی می كنند و از این حیث كه دیدگاه های شیعی در باب جهاد، با مجموعه مذاهب فقهی اهل سنت تفاوت های استراتژیك دارند، لاجرم اندیشة شیعه دربارة عملیات اسشتهادی نیز از مختصات ویژه ای برخواردار است.
به نظر پاپ، موج اول تبیین های علّی، كه در سال های هشتاد و نود در غرب رواج یافت، عملیات انتحاری را عمدتا در قالب انگیزه های روانی افراد انتحار كننده تحلیل می كرد. از جمله ویژگی های مثبت این تحلیل ها، توجه به پراكندگی عملیات انتحاری در جهان در بین مسلمانان و غیر مسلمانان از یك سو، و نیز وجود جهت گیری های سكولار در عملیات انتحاری در جوامع اسلامی از سوی دیگر است. بنابراین، تحلیل های موج اول بی توجه به انگیزه های مذهبی، به این دلیل كه عملیات روانی – درونی افراد انتخار كننده به مثابه پایة تحلیل تمركز یافتند و همین تحلیل را به رهبران هدایت كنندة سازمان های تروریستی تعمیم دادند. طبق این برداشت از پدیدة «عملیات انتحاری»، مفاهیمی مانند غیر معقول بودن و جزم گرایی اعتقادی افراد از علل اقدامات انتحاری تلقی می شوند و قهرا نمی توان منطقی عقلانی برای عملیات انتحاری تصور نمود.
اما موج دوم تبیین ها عملیات انتحاری را اقدامی می دانند كه برای دست یابی به اهداف سیاسی خاص طراحی می شود و بنابراین، از «عقلانیتی به ظاهر غیر عقلانی» حكایت می كند. پاپ، كه خود را از مجموعة موج دوم معرفی می كند، برای آزمون فرضیه اش دربارة «منطق استراتژیك عملیات انتحاری»، این نوع عملیات های انجام شده در سطح جهان را در سال های 1980 تا 2001 از همین زاویه مورد بررسی قرار می دهد. وی پنج ویژگی مشترك در همة این رفتارها ملاحظه می كند:
ویژگی های پنج گانه عملیات انتحاری
به نظر پاپ، عملیات انتحاری نوین، اغلب در پنج مورد مهم، وجه مشترك دارند. وی این موارد را تحت عنوان «وجوه پنج گانه» تنظیم كرده است:
1. عملیات انتحاری اقدامی «استراتژیك» است. بیشتر مهاجمان انتحاری افرادی جزمگرا و از لحاظ روانی، گوشه نشین و پرخاشگر نیستند، بلكه بیشتر به گروه های سازمان یافته ای تعلق دارند كه در جست و جوی هدف سیاسی ویژه ای هستند. این گروه ها عملیات انتحاری را جهت همین اهداف مشخص بر پا می كنند و آن گاه كه تمام یا بخشی از این هدف ها تحقق پیدا كردند، مهاجمان انتحاری نیز متوقف می شوند.
2. منطق استراتژیك عملیات انتحاری، ناظر به «اهداف سرزمینی» است، به ویژه چنان طراحی می شود كه دموكراسی های نوین را وادار به اعطای نوعی خودمختاری یا امتیازات و خواست های ملی كند.
3. طی بیست سال گذشته، تروریست های انتحاری چنین اندیشده اند كه این نوع عملیات تنها راه ممكن و موثر است. بدین سان، تاثیر عملیات انتحاری در تحصیل مقاصد سیاسی، آنان را به تعقیب عملیات های بلند پرواز تشویق كرده است.
4. هر چند تعدیل عملیات تروریستی باعث تعدیل در امتیازات داده شده بوده است، اما به طور كلی، تنبیه غیر نظامیان به سطوح پایین تا متوسط تهدیدات تروریستی تعلق دارد. تروریسم انتحاری از اهداف غیر نظامی/ مدنی برای تهدید دیوار امنیتی و افزایش هزینة امنیتی دولت های نوین استفاده می كند.
5. در نهایت، مهم ترین راه امید بخش برای مقابله با عملیات انتحاری، كاهش اطمینان تروریست ها برای انجام این حملات در جوامع هدف است؛ نه اقدام نظامی به تنهایی قادر به كنترل عملیات انتحاری است و نه اعطای امتیاز، بلكه مهار این نوع نیازمند تدابیر دفاع مرزی و ابزارهای امنیتی درون سرزمین خاص می باشد.
اشاره به نكات پنج گانة مزبور، از دیدگاه مقالة حاضر اهمیت دارند؛ زیرا اولا، جوامع شیعی نیز به دلایل جغرافیایی ـ سیاسی در معرض این نوع حملات انتحاری قرار دارند. حوادث تروریستی علیه شیعیان در محرم 1382 در كشور عراق و نیز فعالیت های تروریستی گستردة «سازمان مجاهدین خلق» علیه اهداف دولتی و شهروندان ایران در 25 سال گذشته از جمله نمونه های مهم این نوع عملیات انتحاری در جوامع شیعه محسوب می شوند.
ثانیا، منابع مذهبی شیعه تفاوت های بنیادی میان عملیات انتحاری و استشهادی قایل شده و ضمن تحریم ترور و عملیات انتحاری، بحث و تفسیر خاصی از ماهیت و حدود عملیات استشهادی ارائه داده اند. در ذیل، به بسط و تفصیل این اندیشه و استدلال های فقهی آن می پردازیم:
شیعه و مسئله عملیات استشهادی
عملیات های استشهادی نیز همانند دیگر عملیات انتحاری، اهداف منطقی استراتژیك دارند و در شرایطی شكل می گیرند كه تنها راه ممكن برای الزام دولت ها برای تغییر سیاست ها تصور شوند، با این تفاوت اساسی كه منطقة استراتژیك عملیات استشهادی «مطلقا ویژگی دفاعی» دارد و بدین سان، تابع دیدگاه عمومی شیعه در باب جهاد و جهاد دفاعی می باشد.
منابع اهل سنت از وجوب «جهاد ابتدایی» سخن گفته اند و البته جزئیات فقهی و تبعات حقوقی آن را نیز از شافعی در رساله امّ تاكنون توضیح داده اند. تعداد كمی از فقیهان معاصر اهل سنت از «ماهیت مطلقا دفاعی جهاد» حمایت كرده اند. شیخ محمد عبده در تفسیر المنار چنین دیدگاهی دارد. شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی مجموع این دیدگاه ها را در كتاب جدید خود، جهاد در اسلام، گرد آوری و ارزیابی كرده است.
فقه شیعه در ماهیت جهاد ابتدایی دیدگاه ویژه ای دارد: اغلب قریب به اتفاق فقیهان شیعه تقسیم بندی جهاد به دو نوع «ابتدایی» و «دفاعی» را همانند اهل سنت پذیرفته اند، اما بر خلاف اهل سنت، «جهاد ابتدایی» و به تعبیر دیگر، «جهاد اصلی» را مشروط به امر امام معصوم مبسوط الید دانسته اند. صالحی نجف آبادی، كه خود تقسیم دوگانة جهاد به ابتدایی و دفاعی را نمی پذیرد و مجموعه ادله جهاد را ذیل جهاد دفاعی می داند، دربارة دیدگاه عمومی فقیهان شیعه می نویسد: «عجیب است كه هیچ یك از فقهای شیعه در اینكه جهاد اصلی مشروط به امر امام معصوم مبسوط الید است، تردید نكرده اند.»
نتیجة این دیدگاه، تعطیل جهاد ابتدایی و خصومت نسبت به غیر مسلمانانی است كه به رغم تفاوت دین و عقیده، در وضعیت جنگی و تهاجمی نسبت به مسلمانان قرار ندارند. این مطلب در نظر علمای شیعه به قدری مسلم بوده است كه فیض كاشانی در كتاب الشافی می گوید: «چون در زمان غیبت، جهاد حق تعطیل است، ما از ذكر آداب و شرایط آن خودداری كردیم» (و لما كان الجهاد الحق ساقطا فی زمن الغیبه طوینا ذكر آدابه و شرائطه.)
سید علی طباطبایی (1231 ق) صاحب ریاض المسالك توضیح بیشتری دارد؛ وی تاكید می كند كه جهاد به معنای اول (جهاد ابتدایی) فقط با وجود امام عادل، كه معصوم(علیه السلام) یا منصوب او برای جهادـ یا اعم از جهاد و غیر جهادـ باشد، واجب است. اما نایب عام امام در دورة غیبت، نظیر فقیه، چنین حكم و اختیاری ندارد. بنابراین، نه برخود فقیه جایز است و نه بر كسی كه او را همراهی می كند كه در حال غیبت، اقدام به جهاد ابتدایی نماید. به نظر طباطبائی، این اندیشه آن گونه كه كتاب های فقهی المنتهی و الغیبه نیز تصریح كرده اند، مخالفی در مذهب شیعه ندارد. بلكه ظاهر این منابع، اجماع بر حضور معصوم علیه السلام است و نصوص و ادلة متواتر شیعه نیز آن را تقویت می كنند. طباطبایی بر اساس این شرط ( وجود معصوم علیه السلام )، جهاد در دورة غیبت را جز در شرایط دفاعی خاص، كه اساس اسلام و جامعة تهدید می شود، منع می كند.
شیخ محمد حسن نجفی (1266) در كتاب «جهاد» جواهر الكلام، دیدگاه صاحب المسالك را تكرار كرده و تاكید نموده است كه ظاهر این اندیشه ها «عدم اكتفا به نایب غیبت» یعنی فقیه حاكم، در امر جهاد است. صاحب جواهر همچنین روایتی از امام رضا علیه السلام نقل می كند كه با تلقی دورة غیبت به مثابه دورة تقیه، هر گونه تردد و قتل نسبت به كفار را در دورة غیبت / تقیه، تحریم كرده است. در تحف العقول از امام رضا علیه السلام در نوشته ای به مامون آمده است: «و جهاد همراه با امام عادل واجب است، و كسی كه در دفاع از مال و رحل و جان خود مبارزه كند و كشته شود، شهید است، و قتل احدی از كفار در دار تقیه حلال نیست، مگر آنكه قاتل یا یاغی {زورگیر} باشد، و این {عدم تعرض} تا زمانی است كه بر نفس خویشتن بیم ندارید.» (و الجهاد واجب مع امام عادل، و من قاتل فقتل دون ماله و رحله و نسبه فهو شهید ، و لا یحل قتل احد من الكفار فی دار التقیه الا قاتل او باغ و ذلك اذا لم تحذر علی نفسك.)
صاحب جواهب پس از نقل روایت مزبور و نیز اقوال مشهور علمای شیعه در باب منع جهاد ابتدایی در دورة غیبت، امكان مناقشه در باب قول مشهور فقها را با استناد به عموم ادله ولایت فقیه بعید نمی داند . اما از آن رو كه ظاهر وجود و اتمام «اجماع» در بین علمای شیعه را پذیرفته است، از طرح و تعقیب مناقشة خود دست بر می دارد و بی آنكه تعرضی به قول مشهور شیعه داشته باشد، به ادامة مباحث خود دربارة تقیه مسائل مربوط به جهاد در فقه شیعه می پردازد.
شرایط دفاع
صاحب جواهر دربارة دفاع، به نكته ظریف و مهمی اشاره كرده است: به نظر او، دفاع بر هر كه بر جان خود می ترسد، «مطلقا» واجب است، اما دفاع از مال یا آبروی (عرض) خویش یا جان و مال و عرض دیگران، در صورتی واجب است كه ظن غالب بر سلامت نفس وجود داشته باشد.
فقیهان شیعه دفاع از كیان اسلام و جلوگیری از تسلط بیگانگان را نیز به اجماع واجب می دانند و این نوع از دفاع را از اقسام دو گانة جهاد تعریف كرده اند.
جهاد دفاعی
صاحب جواهر موضوع جهاد دفاعی را دو چیز می داند: اینكه مسلمانان مورد هجوم كفار قرار می گیرند، و این هجوم (اولا) اساس اسلام را تهدید كند. و یا (ثانیا) ارادة استیلا بر بلاد مسلمانان داشته باشند و این، اسارت و آوارگی و اخذ اموال مسلمانان را در پی داشته باشد. در چنین شرایطی، بر همة مسلمانان، اعم از زن و مرد، سالم و بیمار، حتی كور و ناقص العضو، واجب است كه به هر نحو ممكن و در هر شرایطی اقدام كنند و نیازی به اذن امام و دیگر شروط جهاد ابتدایی نداند. این دیدگاه عینا در تمام رساله های عملی امروز مراجع شیعه منعكس شده است.
وجوب و تحریم جهاد دفاعی
صاحب جواهر در تحلیل فقهی خود در باب جهاد دفاعی، وضعیتی فرضی در نظر می گیرد كه وجوب جهاد دفاعی در این شرایط، منع می شود و حتی می توان گفت كه حرام است. اشاره به این فرض فقهی، از این حیث اهمیت دارد كه ناظر به موقعیت كنونی شیعه در عراق است و به درستی معنای مزبور رفتار سیاسی علما و شیعیان عراق را در شرایط مناقشة بین رژیم بعثی و مهاجمان آمریكایی تبیین می كند. شیخ محمد حسن نجقی می نویسد: «جهاد اگر از ضروریات نباشد، از قطعیات مذهب شیعه است. بلی، گاهی وجوب آن منع می شود، بلكه گاهی حرمت آن گفته می شود؛ اگر كفار حكومت جائز بعضی از بلاد اسلامی یا همة سرزمین های اسلامی را در این زمان ها از حیث سلطة سیاسی تهدید و مداخله كنند، اما مسلمانان را در اقامة شعائر اسلامی ابقا نموده، آزاد بگذارند و به وجهی از وجوه در احكام آنان {مسلمین} تعرض نكنند، {در این صورت} ضروری است كه از وجوب جهاد منع كرده یا تحریم شود؛ زیرا تغریر {زیان} به نفس و آسیب رساندن به جان بدون اذن شرعی جایز نمی باشد، بلكه ظاهرا چنین فرضی ذیل نواهی از قتال در دورة غیبت قرار دارد؛ زیرا در حقیقت، اعانة به دولت باطل بر ضد باطلی مثل خود آن است.
اما اگر كفار محو اسلام و اندراس شعائر آن و عدم ذكر محمد صل الله علیه و آله و شریعت او را هدف خود قرار دهند، در این صورت، در وجوب جهاد اشكالی نخواهد بود، حتی اگر مستلزم همراهی با حاكمی جائز باشد، لكن باید به قصد دفع كافران از امحای اسلام و شریعت اسلامی باشد و نه حمایت از سلطان جور.»
صاحب جواهر برای چنین جهاد دفاعی، ادعای هر دو نوع اجماع، اعم از منقول و محصل كرده است. به نظر او، نصوص شیعه این نوع دفاع را از اقسام جهاد تلقی كرده و از حیث اهمیت و نتایج، هم پایة جهاد ابتدایی دانسته اند.
تحریم ترور
اشاره شد كه فقه شیعه غیر از وضعیت دفاعی، اعم از شخصی و خوف نفس یا دفاع از كیان اسلام و موجودیت جامعة اسلامی، هر گونه تعرض به غیر مسلمانان را تحریم می كند. منظور از «وضعیت دفاعی» كاملا روشن است. فقه شیعه دفاع شخص از نفس و جان را ذیل كتاب های «حدود» قرار داده، اما دفاع از كیان اسلام و هویت جامعة اسلامی را در قالب «جهاد دفاعی» توضیح داده است.
جهاد دفاعی خصایص ویژه ای دارد: اولا، از لحاظ جغرافیایی در درون دارالاسلام و در شرایط حضور مهاجمان در جامعة اسلامی شكل می گیرد.
ثانیا، منحصرا محدود به موقعیتی است كه غیر مسلمانان قصد تعطیل اسلام ومسخ هویت اسلامی از حیث تعطیل شریعت و شعائر دینی مسلمانان را دارند.
با این حال، هر چند جهاد دفاعی مستلزم هر اقدامی برای واكنش به تجاوز است، تفكر شیعی توسل به ترور را تحریم كرده. می توان گفت كه هیچ یك از منابع شیعه از مفهوم «ترور» به طور ایجابی سخن نگفته اند. بدین سان، ترور / فتك از جمله اقدامات ممنوعی است كه فرهنگ دفاعی شیعه و ادبیات فقه دفاعی با آن مواجهة سلبی دارد.
اندیشمندان شیعه تحریم مطلق ترور را از ولایت امام صادق علیه السلام استفاده می كنند كه امام علیه السلام نیز از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نقل كرده است. روایت ناظر به داستانی خاص دربارة حكم كسی است كه امیر المومنین علیه السلام را سبّ كرده بود. طبق اندیشة اسلامی ، سبّ ائمه اطهار علیه السلام همانند سبّ نبی صلی الله علیه و آله است. اما امام صادق علیه السلام از ترور سب كننده منع كرد. فقیهان مسلمانان با استناد به این رویداد، از آن رو كه عبارات روایت مطلق هستند، مطلب ترور را تحریم كرده اند.
آیه الله منتظری در منع ترور، به همین روایت استناد كرده، می گوید: در حدیثی معتبر نقل شده است كه ابوصباح كفانی به امام صادق علیه السلام گفت: همسایه ای داریم كه نسبت به امیر المومنین علیه السلام بدگویی می كند. به خدا قسم، اگر اجازه دهید در كمین او می نشینم و هنگامی كه به دام افتاد، با شمشیر او را می كشم. حضرت فرمودند: « یا ابا الصباح، هذا الفتك، و قد نهی رسول الله صلی الله علیه و آله عن الفتك. یا ابا الصباح، الاسلام قید الفتك»؛ ای ابوصباح، این كار ترور است و رسول خدا از ترور نهی فرمودند. ای ابا صباح، اسلام مانع ترور است.
آیه الله منتظری سپس به روایت دیگری اشاره می كند كه با همین مضمون و عبارات، از طریق مسلم به عقیل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده است:پس از اینكه مسلم بن عقیل، فرستادة امام حسین بن علی علیه السلام، شهر كوفه را برای ورود امام حسین علیه السلام مهیا كرد، ابن زیاد به كوفه آمد و با زور و ارعاب و حكومت نظامی، كوفه را تصرف نمود. روزی بنا شد ابن زیاد به دیدن شریك بن اعور، یكی از سران كوفه، برود. شریك، كه از شیعیان بود، با مسلم قرار گذاشت كه مسلم در منزل در جایی پنهان شود و هنگامی كه شریك طلب آب كرد، مسلم وارد شود و ابن زیاد را ترور كند كه در این صورت، طبعا اوضاع كوفه به نفع مسلم بر می گشت، ولی مسلم چنین كاری انجام نداد و پس از اعتراض شریك، حضرت مسلم از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیثی را نقل كرد كه می فرمود: «الایمان قید الفتك، فلا یفتك مومن»؛ ایمان مانع ترور است و مومن ترور نمی كند.
تحریم غدر و عهد شكنی
علاوه بر تحریم ترور، فقیهان شیعه بر منع غدر و عهد شكنی در استراتژی دفاعی شیعه حكم كرده اند. در مجمع البحرین، «غدر» به معنای «ترك وفا و نقض عهد و پیمان» تعریف شده است. به تعبیر صاحب جواهر عدم جواز غدر در فقه شیعه مخالفی ندارد؛ زیرا هم نصوص روایی بر آن دلالت دارند، هم قبح ذاتی دارد و هم موجب نفرت مردم از اسلام می شود. استناد فقیهان شیعه به روایات ذیل است:
ـ امام صادق علیه السلام: «لا ینبغی للمسلمین الغدر، و لا یامر بالغدر، و لا یقاتلو مع الذین غدورا»؛ شایسته نیست كه مسلمانان عهد شكنی كنند، و نه به عهد شكنی فرمان دهند، و نه همراه عهد شكنان بجنگند.
ـ روزی حضرت علی علیه السلام در بالای منبر كوفه فرمودند: «لولا كراهیه الغدر، لكنت من ادهی الناس، ولكن كل غدره فجره و كل فجره كفره. ولكن غادر لواء یعرف به یوم القیامه»؛ ای مردم، اگر ممنوعیت فریب كاری و عهد شكنی نبود، من زیرك ترین مردم بودم، بدانید كه هر عهد شكنی فجوری دارد و هر فجوری منجر به كفر می شود. و برای هر فریبكار پرچمی است كه در روز قیامت به آن شناخته شود.
بدین سان، نقض میثاق و تعهدات ناشی از قراردادهای متقابل در فقه شیعه تحریم شده است؛ زیرا علاوه بر قبح ذاتی و اضرار به حیثیت اسلام و جامعة اسلامی، از طریق نصوص خاص شیعه نیز منع شده است. معنای حقوقی سخن مزبور آن است كه به رغم وضعیت جنگی و دفاعی ناشی از هجوم بیگانگان به جوامع اسلامی، فعالیت های دفاعی منحصرا در قلمرو دین هستند و نباید ناقض قرار دادها و میثاق های دولت / جامعة اسلامی باشند كه به صورت دو جانبه (با مهاجمان)و یا چند جانبه در حقوق بین المللی كنونی منعقد شده اند.
در این زمینه، جایگاه حقوق معاهداتی شیعه در تنظیم استراتژی دفاع مشروع شیعیان به چند دلیل اهمیت مضاعف پیدا می كند: نخست آنكه شریعت اسلامی مسلمانان را مجاز می داند كه وارد معاهداتی با رضایت طرفین به صورت دو یا چند جانبه میثاق ها و امان ها (غدر) را تحریم كرده است، هر نوع فعالیت دفاعی لزوما ملتزم به معاهدات و قراردادهای پذیرفته شده در میثاق های دو جانبه یا روح كلی میثاق های بین المللی می باشد كه دولت ها یا جوامع اسلامی نیز آن ها را امضا كرده اند.
حدود دفاع استشهادی
چنان كه گذشت، فقه شیعه جهاد ابتدایی را (تقریبا به اتفاق فقها) در دورة غیبت منع می كند. همچنین در دفاع نیز محدودیت های فقهی خاصی از جمله نفی ترور و تحریم غدر (نقض میثاق) وضع كرده است. با این حال، در چارچوب خاصی، دفاع استشهادی یا دفاع انتحاری را به طور قطع تحریم نكرده و حتی به «جواز فقهی» آن نظر داده است.
تحلیل های معاصر، به ویژه ادبیات غربی، «دفاع استشهادی / انتحاری»را در قالب «تروریسم انتحاری» قرار داده اند. منظور از «تروریسم انتحاری» عبارت است از: «اقدام به كشتن دیگران همزمان با قتل خویشتن.» اما فقه شیعه از یك سو، خودكشی را مطلقا تحریم كرده و از سوی دیگر، «ترور» یا «فتك» در قاموس فقه شیعه وجود ندارد. اما این پرسش همواره مطرح بوده كه آیا جایز است كسی با علم و یا ظن غالب بر كشته شدن خود، به دفاع از نفس و حیثیت خود یا كیان اسلام و جامعة اسلامی برخیزد؟ (این پرسش همان چیزی است كه در این مقاله، با عنوان «عملیات استشهادی / دفاع انتحاری» خوانده می شود.)
هر چند بحث عملیات شهادت طلبانه، بخصوص پس از مسائل فلسطین مطرح شده، اما تاكنون بحث فقهی دقیقی در این باره نشده است. بنابراین، مسئله ای مستحدثه است كه بیشتر در فتاوای فقهی و رعایت احتیاطات لازم مطرح شده است. در اینجا كوشش می كنیم با تحلیل این فتواها و اشاره به برخی منابع روایی آن ها در فقه شیعه، حدود و كیفیت تقریبی دفاع استشهادی در فرهنگ سیاسی ـ دفاعی معاصر شیعه را ارزیابی كنیم:
در یكی از استفتائات از آیه الله فاضل لنكرانی سئوال شده است: «آیا جایز است كه برای كشتن دیگران دست به انتحار بزنیم؛ مثل عملیات های انتحاری ملت فلسطین؟» ایشان در پاسخ نوشته اند: «مسئله فلسطین مسئله دفاع است و دفاع از خود و حریم و ناموس و كیان اسلام به هر نحوی كه باشد، جایز است.»
آیه الله فاضل لنكرانی در جای دیگری توضیح بیشتری دارند. ایشان در جلد دوم جامع المسائل می نویسند: «اگر انسان احتمال دهد یا بداند كه دفاع او از جان خود یا بستگان خود منجر به كشته شدن خودش خواهد شد، باز هم دفاع جایز، بلكه واجب است. ولی نسبت به مال، اگر می داند كه دفاع او از مال منجر به كشته شدن خودش می شود، دفاع واجب نیست، بلكه احوط ترك است.»
اشارات آیه الله فاضل لنكرانی نشان می دهند كه ایشان عملیات انتحاری فلسطینیان را ذیل شرایط عمومی وجوب دفاع از نفس و یا اساس اسلام قرار می دهند و تحت مقررات دفاع تعریف می كنند. بدین سان، آیه الله فاضل لنكرانی ضمن اندراج برخی دفاع های انتحاری ذیل شرایط عمومی جهاد دفاعی، از تایید آن دسته از عملیات انتحاری كه در فلسطین انجام شده و شهروندان غیر نظامی را هدف قرار داده اند، امتناع می كنند.
به دلیل آنكه این بخش از فتاوای فقهی اهمیت زیادی از دیدگاه مقالة حاضر دارند، در ذیل، تفصیل استفتایی دیگر و پاسخ آیه الله فاضل لنكرانی را ذكر می كنیم:
س 294: مدتی قبل یك فلسطینی در یك پاساژ اسرائیلی با انفجار خود دست به انتحار زد. آیا طبق قوانین جهاد در اسلام، جایز است فردی دانسته زنان و كودكان را بكشد؟
ج 294: «اگر دزدی به حریم خانة كسی تجاوز كرد، با او مقابله می كنند، اگر چه با زن و بچة خود آمده باشد. اما در مورد سوال شما، باید توجه داشته باشیم كه این اشغالگران صهیونیست هستند كه كودكان فلسطین را در آغوش مادرانشان شهید می كنند و خانة آن ها را بر سرشان خراب می كنند… لكن از نظر اسلامی، لازم است مجاهدین فلسطین با نظامیان اسرائیلی و با غیر نظامیانی كه پشتیبانی و حمایت از صهیونیست ها می كنند، مبارزه و جهاد كنند.»
دو نكتة اساسی در فتوای آیه الله فاضل لنكرانی قابل توجه هستند؛
نخست آنكه ایشان عملیات و دفاع انتحاری را نه در جهت قتل شهروندان بله فقط به منظور مقابله با نظامیان اسرائیلی و حامیان مستقیم و فعال هجوم های نظامی اسرائیل تجویز می كنند و این امر را دقیقا ذیل ادله و موارد دفاع مشروع می دانند.
دوم آنكه استفتای مزبور با تكیه بر ادله فقهی شیعه در باب «دزد متجاوز» (لص محارب) پاسخ داده شده است. روایات شیعه در باب لص محارب و لواحق آن خصوصیت ویژه ای دارند.
وسائل الشیعه، باب 46 از ابواب جهاد با دشمن را به همین مسئله اختصاص داده و روایاتی نقل كرد هكه مبنای بسیاری از اندیشه ها و فتاوای معاصر شیعه هستند. بر اساس روایات این باب، قتال با دزد ملسح و متجاوز و ظالم برای دفاع از نفس و حریم و مال، حتی در شرایط احتمال و ظن بر كشته شدن، جایز است، هر چند ترك دفاع از مال مستحب می باشد.
از رسول الله صلی الله علی و آله نقل شده است:« یبعض الله ـ تبارك و تعالی ـ رجلا یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل»؛ خداوند بر كسی كه در خانه اش مورد تجاوز واقع شده اما مبارزه نمی كند، خشم می گیرد.
از حضرت علی علیه السلام هم روایت شده است: «هر گاه دزد محاربی بر تو وارد شد او را بكش». (اذا دخل علیك اللص المحارب فاقتله.)
از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله روایت شد است: «كسی كه در كنار مظلمه اش كشته شود شهید است» (من قتل دون مظلمته فهو شهید.)
امام باقر علی السلام این حدیث را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل و تكرار كرده، سپس خطاب به یكی از صحابی شان می فرماید: «یا ابا مریم، هل تدری ما دون مظلمته؟ قلت: جعلت فداك الرجل یقتل دون اهله و دون ماله و اشباه ذلك. فقال: یا ابا مریم، ان من الفقه عرفان الحق»؛ ای ابا مریم، آیا می دانی مفهوم «مظلمه» چیست؟ گفتم: فدایت شوم! منظور این است كه كسی در كنار اهل و عیال خود، مال خود و امثال آن كشته شود. فرمود: یا ابا مریم، شناخت حق از فقه است.
البته روایات مزبور ناظر به نهایت اضطرار در اقدام دفاعی هستند. صاحب جواهر دفاع از جان، حریم و مال را اقدامی مطابق اصل و اجماع و نصوص دینی معرفی می كند، اما بلافاصله به قول فقیهان شیعه در وجوب رعایت سلسله مراتب، دفاع از سهل ترین تا دشوارترین اقدامات (من الاسهل الی الصعب ثم الاصعب)، از تذكر زبانی، اعتراض مسالمت آمیز تا مبارزة مسلحانه را یاد آور می شود، هر چند خود او، بخصوص در مورد دزد مسلح و محارب، رعایت چنین ترتیبی را واجب نمی داند.
فقیهان شیعه ترتیب دیگری را هم در نظر گرفته اند:
چنان كه قبلا اشاره كردیم، آنان حفظ جان را بر دفاع از مال ترجیح می دهند و بنابراین، بر جواز تسلیم شدن در برابر هجوم دشمنان به اموال مسلمانان حكم كرده اند.
فقیهان اما دربارة تجاوز به عرض و ناموس مسلمانان تامل كرده اند. برخی به لحاظ اولویت حفظ نفس بر حفظ عرض و ناموس، در شرایط علم یا ظن بر قتل دفاع كننده، تسلیم جویی (استسلام) را جایز دانسته اند. در عین حال، عده ای دیگر از فقیهان شیعه، با تكیه بر اهیمت عرض / ناموس بر نفس نزد انسان های غیرتمند و شریف، بر وجوب حفظ عرض و عدم جواز تسلیم حكم كرده اند.
اما دفاع از جان مطلقا واجب است، هر چند یقین داشته باشد كه توانایی دفاع ندارد و یقینا به قتل خواهد رسید؛ جز آنكه حداكثر دفاع ممكن واجب است. همة این موارد تابع حكم دزد محارب می باشند.
فقیهان شیعه ـ آن گونه كه گذشت دفاع از اصل و كیان اسلام را آن گاه كه مورد تعرض كافران مهاجم قرار گیرد، همپای دفاع از جان و عرض، مشمول وجوب دفاع به هر طریق ممكن می دانند؛ «لو اراد الكفار محو الاسلام و درس شعائره و عدم ذكر محمد صلی الله علیه و آله و شریعته، فلا اشكال فی وجوب الجهاد»؛ هر گاه كافران قصد محو اسلام و حذف شعائر و نمادهای اسلامی، شریعت و نام محمد صلی الله علیه و آله را {در جوامع اسلامی} داشته باشند، وجوب جهاد بی اشكال است.
همین استدلال در اندیشة فقیهان معاصر شیعه به دفاع شهادت طلبانه، در صورت انحصار این نوع دفاع در قبال مهاجمان مسلح گسترش داده شده است. در اجوبه الاستفتائات آمده است: «… اگر مكلف طبق تشخیص خود، احساس كند كه كیان اسلام در خطر است، باید برای دفاع از اسلام قیام كند، حتی اگر در معرض كشته شدن باشد.»
بعضی از فقیهان شیعه بر وجوب مطلق دفاع از نفس و حریم، به قدر استطاعت تاكید كرده و از جواز تسلیم جویی (استسلام) امتناع كرده اند. با این حال، هنوز بحث فقهی گسترده ای دربارة تعمیم و تطبیق این استدلال های فقهی در خصوص دفاع انتحاری صورت نگرفته است. مهم ترین معضل فقهی در این نوع عملیات دفاعی، همان علم و یقین دفاع كننده دربارة مسئله است؛ از یك سو، رضایت به تجاوز خلاف اصل و روح كلی حاكم بر احكام اسلامی است و از سوی دیگر، دلیل روشنی بر وجوب دفاع با فرض انتحار وجود ندارد. حتی وجوب دفاع از نفس هم با امید حفظ نفس مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، مگر اینكه بتوان نفس و حریم عموم جامعة اسلامی را مقدم بر حفظ نفس دفاع كننده تلقی نمود. این نكته هر چند عرف معقول و متداول زندگانی است، اما پیوندش با مفهوم دفاع انتحاری، در فقه شیعه كمتر مورد تحقیق مستقیم قرار گرفته است. هنوز ادبیات موضوع در تحقیقات شیعی، فاقد پشتیبانی لازم برای نیل به یك درك روشن دربارة عملیات شهادت طلبانه / انتحاری است.
خلاصه و نتیجه
چنین می نماید كه مسئله تروریسم و تروریسم انتحاری در جهان اسلام، بیش از آنكه دلیل داشته باشد، علت دارد و ظهور و گسترش آن ناشی از گسترش عمومی تجاوز و خشونت در فضای عمومی تجاوز و خشونت در فضای بین المللی است. در چنین شرایطی، وقتی شخص یا گروهی به حوزة ترور و خشونت رانده می شود، در واقع ترمزهای عملی و موثر چندانی برای كنترل او وجود ندارد. اما می توان از فقه شیعه، دست كم برای تبیین رفتار سیاسی ـ دفاعی جوامع شیعی، در تعریف حدود و دفاع و ترور و نیز دفاع شهادت طلبانه و تروریسم انتحاری استفاده كرد.
فقه شیعه مفهوم «ترور» و «خود كشی» را تحریم كرده است. اما عملیات شهادت طلبانه را ذیل مفهوم عمومی «جهاد دفاعی» قرار داده و آن گاه حدود و شرایط اقدامات دفاع مشروع را توضیح داده است. شیعیان دربارة جهاد دو دیدگاه را مطرح كرده اند. عده ای اندك از فقیهان شیعه جهاد را مطلقا دفاعی دانسته و از تقسیم جهاد به «ابتدایی» و «دفاعی» انتقاد كرده اند. اما اغلب فقیهان شیعه تقسیم رایج مسلمانان را ازجهاد به «جهاد اولیه» و «دفاعی» را پذیرفته اند، با این قید تعیین كننده كه جهاد ابتدایی مشروط به حضور امام مبسوط الید معصوم است. چنین قیدی استراتژی جهادی شیعه در دورة غیبت را محصور در جهاد دفاعی و دفاع مشروع كرده است. بنابراین، از فقه شیعه به هیچ نمی توان برای توجیه هیچ اقدام تروریستی و خشونت طلبانة بین المللی استفاده كرد.
همچنین فقه شیعه در استراتژی دفاعی خود، دو قید ممنوع دارد: تحریم فتك و غدر، منع ترور و حرمت نقض عهد و میثاق، بدین سان، استناد تروریست ها و ادبیات تروریستی در حمایت شیعیان از تروریسم، یك خطای حقوقی آشكار است. فقه شیعه ترور و نقض عهد و پیمان را مطلقا تحریم می كند.
منابع فقه شیعه علاوه بر مواضع بنیادی مزبور، ملاحظات مهم دیگری را در استراتژی دفاعی خود لحاظ كرده اند:
اولا، وقتی دفاع واجب است كه مهاجمان هجوم مسلحانه به درون خانه / مرزهای جامعة اسلامی داشته و قصد جان و ناموس و حریم مسلمانان را دارند، هر چند در خصوص وجوب دفاع از مال تامل و اختلاف است.
ثانیا، قصد تعطیل شریعت و نمادهای اسلامی را داشته باشند.
ثالثا، فقط مهاجمان مسلح و حامیان مستقیم آنان هدف اقدامات دفاعی قرار می گیرند. در چنین شرایطی، دفاع به هر طریق ممكن، حتی در صورت علم به كشته شدن مدافعان مسلمان، واجب است.
برخی گزارش ها و فتاوی معاصر دفاع انتحاری یا عملیات شهادت طلبانه را با تكیه بر چنین زمینه ای از فرهنگ دفاعی و با قید «عدم تعرض به غیر نظامیان» تجویز كرده اند. با این حال، ادبیات بحث هنوز در تحقیقات شیعی معاصر از غنای لازم برای داوری و درك قطعی برخوردار نیست و به لحاظ تفاوت با اهل سنت، نمی توان ادبیات موجود در فقه معاصر اهل سنت را به جوامع شیعی تعمیم داد. اما به نظر می رسد تحولات اخیر در فلسطین اشغالی و به ویژه حوادث اخیر عراق، زمینة لازم برای گسترش این مباحث را آماده می كنند. ظهور موج استفتائات از مراجع شیعه، به ویژه آیه الله العظمی سیستانی در عراق و نیز تاملات و اظهارات همراه با احتیاط ایشان و خودداری از خون ریزی بیشتر در عراق تا مرحله ای كه ناگزیر باید شیعیان از اقدامات بازدارنده تری سخن بگویند، این مباحث را در افكار عمومی شیعه زنده تر كرده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
گاه در زندگی مشکلاتی گریبان
انسان را میگیرد که تنها راه حل آنها، پاک کردن صورت مسئله به نظرمی آید. معمولا
آنجا که توانایی رویارویی با مشکلات نباشد تنها راه چاره فرار است و این ، انتخاب
افراد ضعیف است .خودکشی از این دست افعال است ؛ یک راه فرار برای کسانی که توانایی
رویارویی با مشکلات را ندارند .آمار نشان میدهد افرادی که خودکشی میکنند عموما
افرادی مسولیت ناپذیر و سرخورده در جامعه هستند ؛این افراد در برقراری رابطه با
اطرافیانشان کم توان هستند و معولا محبوب نیستند ، در سرکار با همکارانشان مشکل
دارند ، همسایه ی خوبی نیستند و هم دانشگاهی و همکلاسیانی افسرده و گوشه گیرند .اگر
مرد و ریس خانواده باشند از پس مدیریت خانه برنمی آیند و در تامین نیازهای خانه
عاجزند و اگر زن و مادر خانواده باشند در ابراز احساسات و امور عاطفی مشکل دارند و
اگر فرزند خانواده باشند از اجتماع پرهیز میکنند و تنهایی را ترجیح میدهند. و دیگر
نقطه اشتراک میان اکثریت غالب این افراد بی توجهی به مسائل دینی خود میباشد. ( چه
اسلام و چه مسیح و چه یهود.)
[...]
[محمدرضا
منتظر القائم، استشهادی فدایی سید علی]
[http://www.janfada.com/Post-16.aspx]
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
امروز فقط معطل جواب دادن به کامنت های اون سه پست استشهادی بودم اگر بخواهید می توانید بخوانید (+و+و+)
نوشت.
مطلبیست که استاد بزرگوارم جادی برایم نوشته! از معدود جواب هایی که قابل تامل است! و چون وبلاگش فیلتره -خیر سرمون اینترنته یا فیلترنت؟- ترجیح دادم برای اینکه متنش خوانده شود همین جا کپی کنم!
مطلب جادی.
دوست عزیزم که علاقمندی های استشهادی هم دارد از من خواسته است چیزی درباره استشهادی ها بنویسم. احتمالا محمد مسیح معتقد است با اینکار یک بحث به وجود می آید ولی به نظر من اینطور نیست چون بحث و گفتمان، نیازمند یک فضای برابر و عاری از قدرت است. اگر قرار باشد یک طرف بحث به خاطر نظراتش به زندان برود، شکنجه شود، از کار اخراج شود و در مقابل طرف دیگر به خاطر نظراتش سهمیه دانشگاه بگیرد، سربازی نرود، شغل بگیرد و تشویق شود، نمی توان از گفتمان یا حتی گفتگو صحبت کرد.
اگر کسی علاقمند به شنیدن نظرات مختلف است باید اول فضای مناسب آن را ایجاد کند. یک فرد نمی تواند هم در سرکوب و بستن فضای ارتباطی عقاید فعال باشد و هم ادعا کند که منتظر شنیدن نظرات جدید است. حتی یک فرد نمی تواند در مقابل سرکوب عقاید مختلف ساکت باشد و در عین حال مدعی علاقمندی به شنیدن نظرات دیگران باشد.
محمد مسیح توضیح داده بود که چرا استشهادی است. من خلاصه می گویم چرا نیستم. من استشهادی نیستم چون هدف ام شهید شدن نیست. شهید شدن خیلی خیلی کار ساده ای است. کافی است اعتقاد داشته باشید به اینکه باید شهید شوید، بعد یک بمب به خودتان ببندید و بروید بایستید در صف داوطلبان ثبت نام در نیروهای پلیس عراق، یا کافی است سوار اتوبوس کارمندان یهودی بشوید و ضامن را بکشید. اگر هیچ ابتکاری نداشته باشید، می توانید با یک کامیون پر از مواد منفجره خودتان را بکوبید به یک مدرسه دشمن! اگر هم خیلی خیلی باهوش باشید و برنامه ریزی کنید و پول داشته باشید می توانید یک هواپیمای پر از انسان بدزدید و آن را بکوبید به یک مرکز اقتصادی دشمن که پر از انسان است. کاری از این ساده تر در دنیا سراغ دارید ؟ خودتان را می کشید و یکراست می روید پیش حوری های بهشتی و خدا هم شما را خیلی دوست دارد و به درک که دنیا هنوز بدبخت و پر از رنج و گرسنگی است.
من استشهادی نیستم. البته منظورم از استشهادی یک طالب واقعی شهادت است: کسی مثل زرقاوی، کسی مثل بمب گذار انتحاری سنی عراق، کسی مثل بمب گذار انتحاری فلسطینی و … و بحث به هیچ وجه درباره دختران زیتون و پسرهای چی چی ای نیست که به خاطر رفتن به دانشگاه و در دست گرفتن اسلحه و زور گفتن به دیگران و داشتن شغل و شرکت در جشن و قهرمان شدن در تلویزیون و … اسم خودشان را استشهادی می گذارند. من مطمئنا یک نفر سودجو که از تهدید دیگران و استفاده از رانت لذت ببرد نیستم اما هدف این نوشته این است که بگویم چرا یک شهادت طلب واقعی هم نیستم.
من استشهادی نیستم ! چون می بینم که دنیا و مردمش به کار مفید من نیاز دارند نه به قهرمانی های من. من می دانم که در همین لحظه بیش از یک میلیارد انسان گرسنه هستند و امکان رفع این گرسنگی را ندارند. من می بینم که در کشورم مردم به خاطر عقایدشان شکنجه می شوند. من می بینم که کشورهای فقیر زیر فشار بدهی کشورهای ثروت مند له شده اند. من می بینم که آمریکا فقط با استثمار مهاجران غیرقانونی هر روز دارای یک آسمانخراش جدید می شود ولی وقتی این مهاجر بیمار می شود حق معالجه در این آسمانخراش ها را ندارد. من می بینم که مردم میانمار طرفدار رهبر دموکراتشان آنگ سان سوچی هستند ولی او تحت بازداشت حاکمان نظامی است. من می بینم پلیس در ایران به تجمع زنانی که معتقد هستند حقوق شان باید با مردها برابر باشد با باتوم حمله می کند و آن ها را کتک می زند. من می بینم که دانشجویان چین برای دموکراسی در میدان تیانانمن جمع می شوند و دولت آن ها را با تانک سرکوب می کند. من می بینم که در فلسطین خانه مردم بر روی سرشان خراب می شود، من می بینم که در اسراییل بمبی در یک رستوران منفجر می شود و مردم را می کشد، من می بینم که بهایی ها در ایران از دانشگاه رفتن محروم هستند، من می بینم که در سومالی شورشیان اهالی یک روستا را سر می برند، من می بینم که کودک برزیلی فکر می کنید قهرمان شدن در فوتبال مهمتر از تحصیلات است و من می بینم که در حالی که جهان دارد به سمت دیجیتالی شدن پیش می رود، بیش از یک میلیارد نفر به تلفن هم دسترسی ندارند. من استشهادی نیستم چون کشته شدن خودم و کشتن دو سه نفر دیگر و رفتن سراغ حوری های بهشتی را فرار از این کارهای سخت می دانم.
من استشهادی نیستم چون عمیقا اعتقاد دارم که دنیا می تواند از این بهتر باشد و من باید به جای فرار به سوی افتخار و بهشت، در این مورد کار مفیدی انجام دهم. من اعتقاد دارم مردم می توانند گرسنه نباشند، خانه ها می توانند خراب نشوند و انسان ها می توانند شکنجه نشوند. من دیده ام که آزادی ابراز عقیده جهان را بهتر کرده است پس برایش تلاش می کنم. من توانسته ام با شرکت در برنامه Make poverty history بخشی از بدهی کشورهای فقیر را ملغی کنم. من توانسته ام با نامه نوشتن به شرکت کاترپیلار روند فروش بولدوزر به اسراییل را کند کنم. من توانسته ام با تبلیغ برای آزادی بیان آنقدر مفید باشم که چهارمین کشور سانسور کننده جهان سایتم را تحمل نکند و آن را برای اندیشه سانسور خطرناک بداند. من توانسته ام با حمایت و تبلیغ به نفع کارگران ساختمانی مهاجر آمرکایی، برای آنان راه مهاجرت قانونی را هموار کنم. من توانسته ام علیه قتل عام مردم چین در تیانانمن بنویسم و از چین خواننده داشته باشم.
در همه این کارها، من قهرمانی نبوده ام که از جانم گذشته باشم و مردم من را با انگشت به دیگران نشان بدهند. من یک آدم معمولی بوده ام که با حوصله و علاقه و در کنار میلیون ها میلیون انسان دیگر تلاش کرده ام. نه کسی از من تشکر کرده، نه کسی به من سهمیه دانشگاه داده. من برای این کارها از شغلم اخراج شده ام و با خنده شغل دیگری پیدا کرده ام. سایت من سانسور شده است و در جای دیگری نوشته ام. کسی من را به جشن قهرمانی نیروهای مخلص خدا دعوت نکرده. هیچ کس هم به من نگفته که معصومین و مقدسین از کارهای من خوشحال هستند. قرار ملاقاتی هم با ده ها حوری در قصرهای آنچنانی برایم هماهنگ نشده که بعد از یک لحظه قهرمانی به سراغشان بروم. من عادی زندگی کرده ام و این جرات می خواهد. من قهرمان نیستم ولی دنیا را بهتر کرده ام. این را با لبخند به قهرمان هایی می گویم که با کشتن دیگران، موجب ادامه جنگ ها هستند.
من استشهادی نیستم چون شهید شدن برایم هدف نیست. من می خواهم دنیا را بهتر و به دیگران کمک کنم. اگر لازم بود عادی زندگی می کنم و اگر لازم بود ایران می مانم. اگر لازم بود می روم آفریقا و اگر هم لازم بود شهید می شوم. من «شهادت طلب» نیستم بله «بهتر طلب» هستم. شهادت حتی اگر لازم باشد راه است نه هدف.
جادی
پ.ن. خواسته بودی درباره راه حل مساله فلسطین هم بنویسم. من یک برنامه نویس و جامعه شناس ایرانی هستم و صلاحیت ندارم درباره راه حل مساله فلسطین اظهار نظر کنم. فلسطینی ها می توانند در این باره تصمیم بگیرند و اگر کمک خواستند من در خدمتم ولی به هیچ وجه به خودم را در سطحی نمی بینم که مثلا بگویم کسی حق دارد از اینجا بلند شود برود چند نفر فلسطینی را منفجر کند تا آن ها را نجات دهد. من در کار ساختن دنیا هستم نه خراب کردنش. اگر هم نسخه ای بپیچم، نسخه ای برای مشکلات افراد جامعه خودم است که آن را می شناسم، در غیر اینصورت احساس می کنم از آن فرار کرده ام.
پ.ن.۲. همین الان دیدم که وبلاگ های پرستو دوکوهکی، انجمن هستیا اندیش و زنستان هم فیلتر شده اند. اگر هنوز برای شما فیلتر نشده کافی است دو سه روز صبر کنید ! در این وضعیت شدیدا احساس بی غیرتی و بی شرافتی می کنم که بلند شوم بروم خودم و چند نفر دیگر را منفجر کنم و احساس کنم قهرمان مبارزه هستم. من می مانم، می نویسم و حرف می زنم ! اگر مخالف سانسور و کشتن و شکنجه هستم، راهم نباید سانسور و کشتن شکنجه باشد. راه من قهرمانی و رانت دولتی و بهشت و حوری ندارد. راه من سخت است و عادی ولی خوشحالم که حتی اگر روزی احساس کنم اشتباه کرده ام، مطمئن خواهم بود که کسی را آزار نکرده ام، کسی را نکشته ام و به هیچ قدرت پرست فاسدی کمک نکرده ام.
بسم الله
برای آقای محمد پور؛
از آن جا که با شما قرابت بیشتر از نظر نگاه دینی نسبت به دیگران حس می کنم، ترجیح می دهم این بحث را به سیاق استاد و شاگردی ادامه دهم، شما استاد باشید و من سوال کنم، چون فکر می کنم این گونه بیشتر برایم مفید باشد؛ و البته امید وارم این پرسش و پاسخ ها مصداق «مچ گیری و ضایع کردن طرف مقابل» گرفته نشود، پس؛
اول، آیا جهاد و مقاومت در تعارض با توسعه ی فرهنگی است؟! آیا این دو نمی توانند به صورت موازی ادامه پیدا کنند؟! –جهاد را به طور عام نه صرفا تاکتیک انتحاری بنگرید-
[همان طور که در یادداشت «ستاد پاسداشت یا فانتزی استشهادی ها؟» گفته ام به شدت با رفتار های کور گروه های فلسطینی مخالفم، و شاید پیش نیامد که بگویم حتی با کمک های مستقیم جمهوری اسلامی به دولت حماس هم نقد شدید دارم، ترسم از آن که شما نیز مانند بعضی از دوستان در آن دام افتاده باشید که فکر کنید من هر روزه و ساعتم مشغول فکر کردن به جهاد و جنگیدن و نابود کردن اسرائیل است، که والله که این گونه نیست، از 24 ساعت یک روزم ساعت هایی صرف درس، کتاب خواندن و مطالعه، ورزش، تفریح و... می شود، و اگر این طور نبود هیچ وقت دست به راه انداختن چنین بحثی نمی زدم، شخصا فکر می کنم که دریافته ام چگونه بین ابعاد مختلف زندگی از علم، صلح تا ... تعادل برقرار کنم، همان طور دریافته ام که می توان هم صلح طلب بود و هم برای احقاق حقوق تلاش کرد، واقعیت این جاست که مدل و ایده آل من فلسطینیان نیستند که دائم سنگ نقد آنان بر من می خورد؛ فکر می کنم حزب الله لبنان نمونه ی خوبی باشد؛ گروهی که در عین حال که بدون رفتار های کور و تروریستی توانست ارتش اسرائیلی را که اعراب را در شش روز شکست داده بود را از لبنان اخراج کند و در عین حال هم زمان به توسعه ی فرهنگی و معنوی بپردازد و جامعه ی خسته و خموده ی شیعی لبنان را روحی تازه ببخشد، باید بدانید که همزمان که مجاهدان حزب الله در حال مبارزه بودن، در شهرها نیروهای فرهنگی در حال تبلیغ و توسعه ی فرهنگی بودن، موسسات متعدد فرهنگی، حوزه های علمیه، مدارس، بیمارستان ها و از این دست مؤکد این نکته اند. فکر می کنم حزب الله نمونه ی خوبی باشد برای اینکه متوجه باشیم جهاد لزوما در تعارض با دیگر فعالیت های بشری نیست!]
دوم، آیا می توان به بهانه ی توسعه ی فرهنگ جهاد و مقاومت را لنگ گذاشت؟!
[منکر توسعه ی فرهنگی نیستم، منکر رفتارهای ابلهانه ی فلسطینی ها هم نیستم!؛ ولی در حال حاضر در حالی که برادران و خواهران مان در اردوگاه های مرزی فلسطین در بدترین اوضاع روزگار می گذرانند، دولت اسرائیل همچنان سیاست مهاجرت را در زمره ی کارهای مهم خود دارد، و دایم در حال تبلیغ برای افزایش مهاجرت به اسرائیل است، آیا اگر جلوی این امر گرفته نشود موجب بسته شدن برگشته آوارگان به موطن خود نخواهد شد؟! در حال حاضر با اسرائیلی روبرو هستیم که حتی به راشل کوری صلح طلب هم رحم نمی کند و آن را زیر تیغه های بولدوزرش به شهادت می رساند! در حال حاضر با اسرائیلی مواجه هستیم که در زمان آتش بس به غزه حمله می کند و آن فاجعه ی بزرگ را پدید می آورد، حتما شما هم فیلم آن دخترک ده ساله ی غزه ای را دیده اید که اعضای خانواده اش جلوی چشمش پر پر می شوند! این ها خود نمونه هایی تجربی هستند که الآن ما با یک دولت و امت عادی طرف نیستیم! دولت اسرائیل تا بحال به آتش بس ها پایبند نبوده است! آیا شما منکر جنایات وحشیانه ی آن ها هستید؟! چرا اسرائیلی ها با این رفتار ها مقابله نمی کنند؟! آیا وقتی دولتی و گروهی نسبت به آتش بس ها پایبند نیستند، آیا باز هم می توان از رفتار صلح طلبانه با آن ها سخن گفت؟! آیا می توان چراغ جهاد را خاموش کرد؟! بعد چه بلایی سر امتمان خواهد بود؟! که خداوند در قرآن فرمود،
وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنِ اعْتَدَى عَلَیْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَیْكُمْ وَاتَّقُواْ اللّهَ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (بقره : 193-194)
و با آنان چندان نبرد كنید كه فتنه (شرك) باقى نماند، و دین فقط دین الهى باشد، و چون دست بردارند، ستم نباید كرد مگر بر ستمگران * ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت (شكنى)ها را باید مقابله به مثل كرد؛ پس هر كس كه ستم بر شما كرد، به همان گونه كه بر شما ستم مى كند، بر او "ستم" روا دارید و از خداوند پروا كنید و بدانید كه خدا با پرهیزگاران است.
یک نگاه دوباره ای به وقایع شصت سال اخیر را اسرائیل و فلسطین بیاندازید، آیا اسرائیل و صهیونیست ها گروهی پایبند به صلح هستند؟!]
سوم، آیا رای بالای مردم فلسطین به دولت حماس –هرچند که من با رویکرد آن ها مخالفم-، نشان از این ندارد که مردم فلسطین راه مقاومت را انتخاب کرده اند؟! که حتی اگر به فتح هم رای می دادند جدایی از اعمال دولت خودگردان، گروه فتح جز گروه های فعال مقاومت است. آیا این نشان از این ندارد که آن ها خواستار حق خود هستند؟
چهارم، آقای محمد پور، این بحث را راه انداختم تا حرف های جدیدی بشنوم، و به همین دلیل بسیار مشتاقم که دلائل شما برای تعارض تاکتیک عملیات انتحاری- استشهادی با دین اسلام را بدانم.
[البته توجه داشته باشید، آن عنوان «استشهادی» که بالای وبلاگم قرار داده ام حکایت از روح شهادت طلب دارد، که این را می توانید در یادداشت درباره ی خودم کنار وبلاگ دریافت کنید، با این حال سخن این است که وقتی جماعتی حتی توان تولید اسلحه ندارند، و البته در تحریم هستند می توان از آن ها توقع نداشت که عملیات انتحاری نکنند؟! خواندن این قسمتی از مصاحبه ی دکتر رمضان عبدالله_ دبیر کل جهاد اسلامی – با الجزیره را جالب می دانم که :
«ما صدها بار پیشنهاد كردیم كه هر دو طرف از هدف قرار دادن غیر نظامیان خوددارى كنند ولى مى دانید كه اسرائیل هیچ توجهى به این پیشنهاد نمى كند. حتى توافقنامه اى كه با ابومازن در مورد آرام سازى اوضاع امضا كردیم تا او بتواند اوضاع فلسطین را پس از مرگ یاسر عرفات سامان بدهد اسرائیل هیچ توجهى به این امر نكرد و هر روز به قتل ها ادامه مى دهد. كودكان و زنان ما قربانى مى شوند. ما اسناد و نوارهاى ویدیویى داریم كه نشان مى دهد چگونه اعضاى مقاومت با همسر و فرزندانشان یكجا قربانى مى شوند. چرا ما را متهم مى كنند كه غیر نظامیان را هدف قرار مى دهیم؟ اسرائیل با تانك و زره پوش حمله مى كند در حالى كه فلسطینى چیزى جز جسم و جان خود و یك نارنجك در اختیار ندارد. حتى با آرپیجى و سلاح هاى مشابه هم نمى توان این تانك ها را هدف قرار داد. ابومازن بیاید و از كشورهاى عربى براى ما تانك تهیه كند و در این صورت ما دیگر هیچ اسرائیلى را كه آنها غیرنظامى مى خوانند هدف قرار نمى دهیم.»
در ضمن می خواهم بدانم مخالفت شما از جهت طرف مقابل این گونه عملیات هاست یا نفس خود عملیات و کشته شدن مجری آن؟! که در قرآن داریم که می گوید،
در میان مردم کسانی هستند که در جستجوی رضای خدا از جان خویش میگذرند .وخدا نسبت به بندگانش مهربان است.
]
بسم الله الرحمن الرحیم
[...] بمب را به خودش می بست، چادر مشکی را پوشید، پوشیه را انداخت، خاتون 15 ساله ی روایتم چقدر باشکوه شده بود، نگاهش به هر کدام از موطلایی های چشم آبی که توی ایستگاه در هم می لولیدند می افتاد، آتش نفرت و انتقام بیوه شدنش بیشتر شعله می گرفت، عثمان را وقتی پیدا کرده بودند تمام بدنش از شکنجه چاک چاک شده بود، ...، حالا موقعش بود، در حالی که چاشنی را فعال می کرد، صدای فریاد مامورانی که از دور می دویدند نزدیک تر می شد، ولی ... [...]

[...] از چهره دختر جوان فقط چشمان سیاهش كه با نگرانی به اطراف می نگریست پیدا بود.اسلحه ای كه در دست داشت به نظر می آمد كه برایش سنگین است. پس از حمله نیروهای دولتی او حتی فرصت نیافته بود از جا برخیزد و چشمان نگرانش كه اكنون به دوردستها خیره شده بود پایان زندگی اش را نشان می داد.
یك سال پیش با حمله نیروهای روسی در مدرسه ای در پسلان كه در آن ده ها كودك از سوی شورشیان چچنی به گروگان گرفته شده بود، بیشتر شورشیان و از جمله چندین دختر جوان به هلاكت رسیدند. این یكی از نخستین درگیریهای نیروهای دولتی روسیه با شورشیانی بود كه این بار زنان را نیز به خدمت گرفته بودند. آنان خواهران و یا وابستگان جنگجویانی بودند كه پیشتر در نبرد با نیروهای دولتی روسیه كشته شده بودند. [...]
اول،
چرا در حالی که گروه های مقاوت حق هیچ گونه فعالیتی در کشور های اروپایی و آمریکایی ندارند، سازمان القاعده شاخه ی اروپای دارد که از طریق سایت ها جوانان را جذب می کند، و بعد تلفن و قرار ملاقات می گذارد؟! آیا این کار ها غیر قابل پیگیری است؟
دوم،
چرا با اینکه آمار از هجوم شدید جوانان اهل سنت به عملیات های جهادی روایت دارد ولی تعداد عملیات های گروه القاعده اندک است؟! در حالی که با این تعداد جوان و با رویکردی که سازمان القاعده بر خلاف حزب الله و حماس دارد می تواند اروپا را به لرزه بیاندازد ولی هیچ کار عظیمی انجام نمی شود و در حد یک عملیات در هر چند ماه؟!
توضیح بیشتر : رویکرد حزب الله و حماس، بیشتر بر روی سیاست و جهان بدون خشونت می گذرد و به آتش بس ها بیشتر تمایل دارند و عملیات هایشان تنها برای مقاوت در برابر اشغالگران است، در حالی که القاعده ادعای شکست و کشتار کفار و مشرکین را دارد، و با این رویکرد حماس و حزب الله از عملیات بر ضد غربی ها در خاک اروپا و آمریکا پرهیز می کند، در حالی که از القاعده و طالبان با این تعداد نیرویی که جذب می کرد توقع می رفت اروپا و آمریکا را دچار یک بحران شدید کند، تعدا دو عملیات حتی بدون کشته و فقط با چند انفجار چنان رعب و وحشتی در اروپایی های که پس از جنگ جهانی از هر گونه بحرانی پرهیز می کنند ایجاد می کرد، که می تواند غرب را با یک رکود اقتصادی و مشکلات اجتماعی و نارضایتی های عظیم مواجه کند.
سوم،
اگر در بعضی از افراد القاعده و سازمان های جهادی که تاکنون فاش شده اند دقت کنید، از جنگ های بوسنی گرفته تا عراق، متوجه می شوید نام تعداد زیادی از ماموران اینتلیجنس سرویس، سیا و ... در آن ها دیده می شود که البته ادعا می شود از این سازمان ها خارج شده اند، یا اینکه نیرو های القاعده به راحتی در کشور های اروپایی سفر می کنند، روابط اقتصادی غربی ها با سازمان القاعده هم که خیلی وقت است برملا شده.
چهارم،
...
منظور؟!
سازمان القاعده چه توسط غرب تولید شده باشد، چه این مولود رفتار غربی باشد که بعد در آن نفوذ کرده باشند، حال فرقی نمی کند در این قضیه ای که می گویم، مهم این است که الآن القاعده نه کاملا متشکل از نیروهای نفوذی است، زیرا در طی این چند سال جوانان اهل سنت زیادی وارد آن شده اند، و نه یک سازمان دلسوز اسلامی؛ ولی در کل حرکت سازمان دهی شده القاعده، جدایی از نتیجه رفتارهایشان نیز به سمت منافع غرب است و ...
این طور که من و دوستان از طرق مختلف آگاه شدیم، رفتار جدید القاعده این گونه است که، از طریق دنیای مجازی، رابطه های دوستانه ی توده های جوانان مسلمان و ... در حال جذب خیل عظیم جوانان مسلمان شهادت طلب و جهادگر اروپایی، آسیایی و عرب به سمت خودش است، ولی این جذب به دو نقطه منتهی می شود، یا این ها زندانی و نابود می شوند یا در صورت امکان پس از استحاله برای انجام عملیات هایی که منجر به منافع غرب از جمله منفور شدن اسلام و حتی انجام عملیات بر ضد خود مسلمین و گروه های دیگر -از جمله ترور رهبران گروه های مقاومت با بهانه هایی مثل مشرک و مارق بودن!- استفاده می شوند.
در کل می خواستم به نوبه ی خودم روشنگری کنم، هر کس هم تا جایی که می تواند به بقیه بگوید، نگذارید نیروهای جهادی تازه نفس را ببلعند!
در همین زمینه؛
پی نوشت.
نوحه انسان در فراق؛
مؤنث و مذكر مجازی در دنیای حقیقی مصداق دارد یا در دنیای مجازی؟
در چه صورتی ممكن است تلهویزیون گورش را از زندگی ما گم كند؟
ما چه زمانی آدم خواهیم شد؟ و به تبع آن: عالم چه زمانی عالم خواهد شد!؟
امامزمان «آمدنی» است یا«آوردنی»؟
مرتضا و ما
والسلام
بسم الله
... موتور را توی یکی از کوچه ها پارک کرد، دستم را گرفت تا از موتور پایین بیایم، دست همدیگر را گرفتیم و به سمت سر کوچه راه افتادیم، به زور قدم به کمرش می رسد، سیبیل های را که زده بود با آن ریش پرپشتش برای من کودک خیلی مضحک می نمود، یهو گفت " ... اووه یادم رفت!" کلاه سیاه را روی سرش گذاشت و عرق چین دورنگ سیاه و سفید را روی سرم گذاشت، گفت "یه بار دیگه می پرسم اسممون چیه؟" ، گفتم " تو ایغال اسرائیلی منم شمعون اسرائیلم داداشت!"،
- خو، فقط یه وقت سه نکنی پسر، که زنده بر نمی گردیم ...
... از کوچه زدیم بیرون، یه خیابون پت و پهن، آسفالتش صاف صاف بود، رنگ خط کشی ها کامل و مثل تهارن و بیرون و بعلبک رنگ و رو رفته نبود، اون موقع که با خیابانهای داغون و ترک برداشته تهران و بیروت مقایه کردم کلی به بچه های یهودی که توی خیابون می رفتند حسودیم شد، یه نگاه غضب آلود همراه با حسرت ...
... به سمت چهار راه بزرگ با اون چراغ راهنمای بلندش راه افتادیم، چهارتا کوچه به چهار راه مانده یه سلمانی است، محمد مهدی استاد، دقت که کردم یه مر میانسال از اون تو برای محمد مهدی دست تکون می داد، یک نفر با ریش و موهای بلند روی صندلی نشسته بود ، آرایشگر در حلی که با سیاهی چشمش به مرد ریش بلند اشاره می کرد، تیغ را با ادای گردن بریدن دور گردن خودش می چرخاند، به چهار را که نزدیک شدیم یه دختر و پسر که آن طور که ریحانه ادای فیلم های ویدئوشان را در می آورد دست تو کمر هم انداختند، از آن ور برایمان دست تکان می دهند، پسر با حداکثر صدایی که می تواند داد می زند، "شالوم ایغال، شالوم، ... مه شلومخا؟! ..." محمد مهدی دستش را برایشان بالا می آورد...
یه چهار را که می رسیم، چراع عابر پیاده قرمز است، محمد مهدی می گوید، "سمت راست را نگاه کن"، و در همین حال دست چپش را بالا می آورد تا ساعتش را ببیند، - "حالا!" ....
صدای مهیبی می آید، یک دفعه انبوه گرد و غبار از یکی از ساختمان های یا شاید مغازه ای می زند بیرون، جیغ زدن زن ها از فریاد مرها مشهود تر است، برعکس بیروت همه دارند فرا می کنند، به سمت طرفین خیابان، غبار کم کم مثل مه تمام قسمت راست خیبان متقاطع را می پوشاند ... [...]
أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُواْ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَاللّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (توبه 16)
یا پنداشتهاید كه (تنها با ادّعاى ایمان) رها مىشوید، در حالى كه هنوز خداوند (با امتحانهایش شما را نیازموده،) تا كسانى را از شما كه جهاد كرده و جز خدا و پیامبرش و مؤمنان رازدارى برنگزیدهاند، معلوم دارد و خداوند به آنچه مىكنید آگاه است. (توبه 16) |
[...] در حالی که نگاهم را از سمت چپ خیابان که اثر انفجار روی دیوار های ساختمان های مشخص است بر می گردانم، و بر می گردم، یونس (پسر حاج اسد) که رساندتم ششتا کوچه پایین تر کشیک می دهد، تا برسم و با هم بر گردیک، خالی بودن جای محمد مهدی کاملا مشهود است، صدای قدم هایش را می شنوم، همین ور ها دارد می پایدم، نکند خطا رفته باشم ؟! ...
... از کنار سلمانی رد می شوم، بعدا توانستم نوشته ی روی شیشه اش را بخوانمف "سلمانی ساسسون"، دکوراسیون اش فرقی نکرده ، همان است که بود، پیرمرد یهودی ارتدکس مومنی است، از پشت شیشه برایم دست تکان می دهد، پنج شش سالی از اولین باری که دیدمش می گذرد، برایش دستم را بلند می کنم، س کوجه که می رسم، یونس می گوید، "دیدار تازه شد؟ حاجی بفهمه آوردمت کله ام را می کند، همین هفته ی پیش بچه های جهاد اسلامی اینجا عملیات کردن، ممکنه تحت نظر باشه ..."، ...
... خیابان ها هنوز هم صاف و تمیزند، و مردم هم همچنان با لباس های شیک و اغلب عریانی، عموم شادند، ...، فقط درخت هایش به اندازه ی پنج سالی بزرگتر شده اند، هوای سرزمین زیتون هرچند دُز باروتش زیاد شده و لی همچنان ریه ها را حال می دهد ... در حالی که موتور ویراژ می دهد، صدای محمد مهدی را می شنوم که بلند می گوید، "شمعون مهدوی!! ..."، بر می گردم، ...، [...]
[...] بر می گردم، همه دارند می ریزند بیرون، پلیس دارم نظام اش را مرتب می کند، صدای زجه ی زنان یهودی کلی دلم را خنک می کند ... [...]
[...] هر چند برای این خنک شدن متاسفم! ...
بازنویسی از 31 خرداد 82
بعلبک
بسم الله

ایلیا شهید شد.
ایلیا در راه جمکران شهید شد.
ایلیا در شب ۲۱ ماه رمضان شهید شد.
ایلیا خیلی خوب بود که خیلی خوب شهید شد.
***
من شهید نشده ام.
من ایلیا زود تر از من شهید شد.
ایلیا مثل من ادعا نداشت و شهید شد.
***
خدا خوب ها را زود می برد پیش خودش.
***
من بدم برای همین اجازه ی شهادت نمی یابم.
والسلام
گه نوشت
(118)
شطحیات
(23)
حزب الله، امت واحده.
(30)
روز نوشت
(42)
سیاسی
(28)
علمی-پژوهشی
(8)
مهدویت
(0)
شخصی
(25)
فرهنگ
(6)
جامعه شناس فردا
(3)
کمی ادبی
(3)
ذهن موقت
(9)
موبلاگ
(11)
اقتصاد
(1)
سیاحت غرب
(0)
اینترنت و وبلاگستان
(44)
اسلام
(20)
صهیونیسم
(16)
عدالت
(0)
جهاد و استشهاد
(15)
در محضر قرآن
(1)
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
(11)