تبلیغات
یهودا، حواری رانده شده - پست های اسلام

رستگاری به سبک ناجا!

1386/02/18 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله؛
نوشت.

نظر من حزب اللهی لااحمدی نژادی استشهادی که همه ی گردان های استشهادی فحشم می دهند و می گویند این خمینیست نیست را می خواهید بدانید؟!
پس بشنوید، تلخ است!

یک؛ اسلامیت جمهوری اسلامی اصلش به چیست؟! به مبارزه با سرمایه داری و حکومت اقتصادی اسلامی بدون ربا؟! یا کمک به هم کیشان مسلمان در مبارزه با امپریالیسم؟! یا دفاع از مام وطن به خاطر حدیث حب وطن من الایمان؟! یا برای تفاوت نگرش آزادی بین یهود و مسلمان؟! یا به خاطر آزادی که اسلام به مردم می دهد؟! یا به خاطر کرامت انسان در اسلام؟! یا به خاطر حرمت تفتیش عقاید یا تجسس در اسلام، که شنود و تفتیش عقاید را محکوم می کند؟!
یا نه شاید هم بخاطر اینکه در اسلام برای حد زنا چهار تا شاهد مرد لازم دارید(آخر کی میاد موقع سکس تو خیابون سکس کنه که چهار تا مرد مسلمون غیر زناکار ببیننش؟!)! حالا شما به چه استنادی همه را محکوم به زانیه بودن می کنید یا عذر می خواهم از خواننده، خیلی راحت می گویی همشان روسپی اند؟!
واقعا معنای اسلامیت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، ظاهر دین را گرفتن بود؟! اهل صورت بودن بود؟! یا مبارزه با امپریالیسم، فساد اقتصادی پهلوی، گشنه گی مردم سنی مذهب دهات های دور افتاده سیستان؟! آیا در 17 سال گذشته از جنگ چیزی از جهاد سازندگی مانده؟! اگر همین چهار تا جوجه بسیجی بی خیال گیر دادن به مردم که می روند اردوی جهادی برای آباد کردن دهات ها نبودند، صد سال سیاه کسی برای آن ها حمام یا حسینیه نمی ساخت.
اسلامیت این جمهوری از درون خورده می شود و پوسته ی رویش مانده است! چون عالی جنابان از درون خالی شدند! چون چمران شهید شد، چون همت رفت، چون باکری حذف شد و کسی نیست که جلوی این سرمایه دارهای ریاکار را بگیرد!

دو؛ می دانید مشکل چیست؟! آقایان نمی توانند مشکل ازدواج، سکس، غریزه، محبت، عاطفه، علاقه و قلب جوونای مردم را درست کنند! نمی توانند، اصل موضوع را درست کنند، صورت مسئله را عوض می کنند! گونی می کشند سر دخترهای غیر مسلمان که مبادا پسر های مسلمان به گناه نیافتند، یا تی شرت های پسرهای غیر مذهبی را متر می کنند که دختران مسلمان به گناه نیافتند؛ آیا یک پسر یا دختر متاهل با این چیزها به گناه می افتد؟! آیا آدمی که ارضا باشد چشمش حریص و هیز این ور و آن ور می چرد؟! آیا معیار محرک بودن یک لباس دید یک مرد متاهل است یا یک مرد مجرد؟! اینجا هم می خواهند مسلمان باشند هم نمی توانند اسلامی رفتار کنند، آن مدینه النبی که مرد نباید زنا می کرد و زن باید با حجاب می گشت پسر در اوائل بلوغ ازدواج می کرد! اینجا هم می خواهید روانشناسی سکولار برقرار باشد، هم امکان مالی ازدواج را فراهم نمی کنید؛ هم می خواهید همه حضرت یوسف باشند؟! خیلی خوشحالید؟!
جماعت زورشون به این چارتا ضعیف رسیده است؟! اگر جنم دارند بروند داد بزنند که مهدی هاشمی، پسر هاشمی چه قدر از توتال فرانسه رشوه گرفته؛ اگر جرئت دارند حد شرعی اون رو اجرا کنند، جرئتش را دارند؟! ببینم حد رشوه چقدره؟


سه؛ یک پسر نوجوانی را می آورند پیش حضرت امیرالمونین -علیه السلام- می گویند این پسر خود ارضایی کرده است؛ حضرت امیر -علیه السلام- به مجازات شرعی که بر ذمه حاکم است با کف دست می زنند روی دست پسر؛ و بعد از اموال بیت المال خرج نکاح پسر را می دهند و سریع برایش همسری می گیرند ... منبع مکتوبی که خواندمش یادم نیست؛ ولی یادم است یک بار هم از ابوذر -پاسداران- شنیدمش!

چهار؛ رئیس قوه قضاییه تنها رئیس قوه سه گانه است که بدون رای مردم و با انتصاب مستقیم رهبری تعیین می شود، و با اصلی ترین قسمت زندگی مردم یعنی عدالت و قضا طرف است؛
آیت الله شاهرودی، رئیس قوه قضاییه با این طرح، با این اجبار، با این مجازات مخالف است! تا آخرش را بروید.
پلیس بدون حکم قضایی فقط می تواند 24 ساعت آدم ها را بازداشت کند ... بعدش خوب، وقتی بد حجابی جرم نیست، بی حجابی جرم است، آزاد می شوند!

پنج؛ مصاحبه ی ناطق نوری با حسنی را یادتان هست؟! برای آنهایی که مثل من زمان امام بزرگ نبودند می گویم؛ زمانی جماعتی که سردسته شان گنجی بود شده بودند چماق دار جمع کردند بد حجاب ها (بخوانید بی حجاب، طرف یا با حجاب است یا نیست دیگه!)، که حضرت امام فرمودند جلوی این ها را بگیرید.

شش؛ یکی از مشکلات آیت الله منتظری با حاکمیت بر سر مهدی هاشمی دامادش بود؛ می دانید قضیه چه بود؟! آقای مهدی هاشمی معروف بود به سر دسته حزب گونی!!!!! برای همین مبارزه ی بدحجابی، بعد هم که دستگیریش به خاطر قتل به ناحق یک غیر انقلابی ...، که آیت الله منتظری از دیانت ایشان حمایت می کرد!!!

هفت؛ همش دارم یاد فیلم قارچ سمی و رستگاری در هشت و بیست دقیقه می افتم!

هشت؛ کسی که از تئاتر، نقاشی، عکس و شهر چیزی نمی داند، راه های معرفت به رویش بسته است. (امام خامنه ای!) (منبع: اس ام اس محمدصالح مفتاح)
می دانید چقدر از حزب اللهی ها سعی می کند که شما نفهمید که آقای خامنه ای شعر می گوید؟! چرا؟!
می دانید اخوان ثالث برای امام خامنه ای شعر گفته است؟! اصلا مگر اخوان مسلمون است از نظر شما؟!

(این جا یک چیز کذب بود! پاک شد.)

نه؛ می دانید من نه مخالف این هرج و مرجم، نه خوشم می آید از این اوضاع، نه ...؛ فقط این راهش نیست! می دانید خیلی هنر می خواهد به جای اینکه به زور سر یکی یک روسری نیم متری بکنی، قانعش کنی که خودش محجبه بشود، آن وقت لازم نیست تو مثل مامور مخفی همه جا دنبالش باشی! بجای چماق به دست هنرمند باشید، بلدید؟!

ده؛ در بد تناقضی گیر کرده ایم، سیمای دختران مسلمان لبنانی و فرانسوی را می بینم، اینجا را می بینیم؛ ظاهر و باطن این جماعت ریاکار حکومتی را می بینیم؛ عوض شدن مسعود ده نمکی را می بینیم؛ حرف های ناطق از دوران مبارزه اش با خودسرانه گی های مبارزه با بدحجابی ... بد پارادوکسی است، یک پارادوکس تلخ! و این شلم شولبا می شود آلت دست یک سری مفت خور جیره خوار که به خاطر حماقت یک سری بزنند بر سر انقلابی که این همه برایش خون رفت! وا اسلاما!

یازده؛ فکر کنم یک ابله به تمام معنا هم می فهمه که یک معضل 27 ساله که هیچ، 100 ساله را هم در یک هفته طرح مبارزه با بدحجابی نمی شود حل کرد!
یک سوال، در مدینه النبی همه محجبه بودند؟! اهل کتاب و کفار هم؟! حجاب قانون بوده است؟! این فقط یک سوال است من دارم می پرسم؛ البته من روزنامه های اول انقلاب را که می خواندم آقای طالقانی از عدم اجبار حجاب می گفتند...

یازده؛

دوازده؛ انجمن فاطی کماندوهای ساکن وبلاگستان، در حمایت از بر خورد با بدحجابی بیانیه صادر کرد!!؛ جیگر ها بررسی کنند!

سیزدهم؛ درباره ی یک درد؛ از خسی در مورد حجاب و مبارزه با بدحجابی و شبیخون فرهنگی منظور آقا!!!

چهاردهم؛ همه ی اینها را در انتقاد از برخورد با همه ی کسانی که بد حجاب هستند گفتم، و اینکه معتقدم فقط باید با روسپی ها و زنان و مردان ضد عرف برخورد شود؛ مخصوصا که الآن به همه گیر می دهند، حتی به زن های شوهر دار، اختلاف نظرم را هم در این مورد گفتم؛ ولی یک دفاع هم باید از نیروی انتظامی بکنم! به نظر من اصلا آن طوری می گویند جریان خفن و کمیته ای نیست! نیروی انتظامی هر کس را که ببیند اول ارشاد می کند که طرف آن طور که آنها می خواهند روسری اش را جلو بکشد، یا ...؛ بعد اگر مثلا یک نفر از این شلوار ها که پاچه شان زیر زانو است پوشیده باشد، و هیچ جوره نشود با روسری جلوکشیدن یا ... سر و وضعش را درست کند می برندش توی مینی بوس، اسمش را ثبت می کنند، بعد تماس می گیرند با خانواده اش تا یک لباس درست حسابی برایش بیاورند و بپوشد و برود؛ بعد هم اگر دوباره تکرار شد چون اسمش در کامپیوتر ثبت شده دفعه های بعدی احتمالا باهاش سنگین تر برخورد می کنند، البته این چیزی است که دخترهای هنرستان به مادرم گفته اند، آن هم آنهایی که توی شهرک غربند، ترکیب هنرستان گرافیک را در کنار شهرک غربی بودن بگذارید، ببینید چه معجونی می شود؛ و بعد همین دخترها می گویند برخورد تندی باهاشان نشده؛ با این اوصافی که من از نزدیکانم شنیده ام اصلا این پروپاگاندا درباره ی خشونت ناجا را نمی توانم قبول کنم!؛ مخصوصا آن فیلمی که از بردن یک دختر به داخل ماشین و جیغ زدنش گرفته شده به نظرم خیلی نامفهوم است، مثلا چه اثباتی وجود دارد که این دختر دزد یا کیف قاپ نبوده باشد؟! یا از این دخترهایی که کنار خیابان طعمه می شوند و بعد پسره را تیغ می زنند؛ یا اصلا با این قیافه ای که من دیدم و شبیه روسپی های فلکه صادقیه بود، و اینکه در اکثر دنیا روسپیگری غیر قانونی است، اصلا برخورد با او انقدر ها هم عجیب نیست!، مخصوصا وقتی طرف آرام نیاید خوب برخورد با او کاملا قابل توجیه است، مثلا شما یک دزد وقتی محترمانه سوار ماشین پلیس نشود را ناز نمی کنید و ولش کنید برود، بالاخره باید طرف را سوار کنید حالا به هر روشی که شده است! مخصوصا که حضور خانم های پلیس یکی دوسالی می شود که در تهران وجود دارد، از کجا معلوم این فیلم جدید باشد؟!

پی نوشت.
مادر من چون مربی پرورشی است و معلم دینی به خاطر موقعیتش باید با دختر های مدرسه بگو بخند داشته باشد و با آنها دوست باشد؛ برای همین زیر چادر مانتوهای رنگ شاد می پوشد، سفید و سبز و آبی؛ وقتی توی مدرسه است هم چون مردی در مدرسه نیست بدون چادر است؛ بیرون هم روی همان مانتو چادر می پوشد، و جلوی هر مردی؛ حالا به نظر شما چون مادر من مانتوی و مقنعه اش رنگی است دارد گناه می کند؟! متاسفم برایتان!!!

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛
پیش نوشت؛
مقاله ی حاضر را در سایت الف به قلم آقای محمدحسین حائری شیرازی؛ خیلی از این نوشته خوشم اومد، احتمالا بعد این یک نوشته درباره ی متعه خواهم نوشت، البته در یک عملیات انتحاری!

نوشت.
تفریح را می توان به عملی که موجب ایجاد نشاط در فرد می شود ، تعریف نمود . تفریح از این نقطه نظر که آیا ضرورت زندگی هست یا خیر به دو قسم تقسیم می شود . ثمره این تقسیم آن است که در قسمی از تفریح به این امر توجه داده می شود که در این بحث به نیازهای ضروری زیستن پرداخته می شود و طبعاً بحث تفریح به عنوان مطالعه در مورد امری که بازگشت به لوازم زیستن دارد ، بیشتر مورد دقت و تأمل قرار خواهد گرفت تا قسمی که تنها در بهبود زیستن کمک می نماید . این نوشتار ناظر به آن قسم از تفریحاتی است که ضروری زیستن است و فقدان این تفریحات به زندگی طبیعی خلل وارد می کند . اگر چه این تفریحات خود از حیث نیازهای بشری یا عصری و تمدنی و ....قابل تأمل و تعریف می باشند ، اما این نوشتار ناظر به خصوص تفریحات جنسی است که با توجه به جوان بودن جامعه ما از اهمیّت خاصی برخوردار است.

انسان نیز چون باقی حیوانات در طول حیات خویش نیاز های مختلفی را تجربه و احساس می نماید که پاسخ نگفتن به این نیازهای واقعی به معنی پرورش نیافتن و خفتن استعدادی از قوای اوست . بلوغ و کامل شدن فیزیولوژیک بدن نیاز جدیدی را برای او به ارمغان می آورد و آن نیاز جنسی است . نیاز جنسی از ابعاد روحی ، روانی و عاطفی و جسمی برخوردار است . نیازی است که خداوند برای بقاء و ایجاد نسل در تمام حیوانات قرار داده . لذا همانگونه که اقتضای حکمت الهی ضرورت بقای نسل بشر بوده است ، علی القاعده این نیاز نیز می بایست ضروری و گریز ناپذیر باشد . چه اگر نیازی قابل چشم پوشی بوده باشد طبیعتاً نتیجه ضروری به ودیعه گذاشتن نیاز جنسی در انسانها نمی تواند بقاء نسل بوده باشد . از این استدلالهای عقلی که بگذریم وجدان و تجربه نیز اقتضای گریز ناپذیری پاسخ به نیاز جنسی را می نماید . بدین معنا که پاسخ نگفتن به آن به زندگی طبیعی خللی وارد می سازد و بیماریهایی چون افسردگی و انحرافات جنسی و عطش جنسی ( که شخص در طول شبانه روز تمام قوایش مصروف قوه جنسی و معطوف به آن است ) و.... را به دنبال خواهد داشت.

آنچه موجب می شود بحث ارضای نیاز جنسی در مقوله تفریحات مورد بررسی قرار گیرد آن است که ارضای نیاز جنسی توأم با نوعی نشاط ، فرح و شادکامی می باشد و البته این بحث در نوشتار پیش رو معطوف به غیر از ارضای این نیاز با تشکیل خانواده و ازدواج دائم است.

اگر چه بهترین راه ارضای نیاز جنسی و بهره مندی از نشاط جسمی و عاطفی و روحی آن همانا ازدواج و یافتن شریک جنسی می باشد اما صنعتی شدن جوامع و کمبود شغل ، افزایش زاد و ولد و سلامت جسمی افراد ، ازدیاد متقاضیان شغل و ضرورتهای مالی جهت ازدواج و از طرف دیگر افزایش تحریکات جنسی و پایین آمدن سن بلوغ جنسی و عوامل دیگر سبب شده است نیاز جنسی به نحوی که عدم ارضای آن به روند طبیعی زندگی خلل وارد سازد محقق باشد . اما ضرورتهای مادی و معنوی جهت تشکیل خانواده و ازدواج مهیا نباشد . در مقابل چنین نیاز قدرتمند و شعله وری چند راه پیش روی دستگاه های مسوول می باشد .

الف ) حاکمیّت اسلامی به واسطه برداشت خاصی از منابع فقهی انبوه جوانان نیازمند به ارضای جنسی را دعوت به تقوی و پیشه نمودن صبر نماید . که قرآن می فرماید : " فلیستعفف الذین لایجدون نکاحاً حتی یغنیهم الله من فضله " موضوع این دعوت به عفاف ، زنان و مردانی هستند که امکان نکاح و ازدواج برایشان فراهم نیست . سؤال اینجاست ، آیا جوان در جامعه فعلی امکان اجابت این نیاز را ندارد ؟! اگر با وجود انبوه زنان و مردان خواهان رفع نیاز جنسی راه های حلال این عمل نشاط زا متروک است این سؤال پیش می آید که وظیفه حاکمیت در احیاء قوانین و سنن اسلامی چه می شود ؟

بعلاوه آیه کریمه فوق الذکر وظیفه فردی را که امکان رفع نیاز جنسی از راه حلال را نمی یابد معین می نماید اما قطعاً وظیفه حاکمیّت اسلامی باز کردن راه های حلال رفع نیاز جنسی است نه گوشزد نمودن آیه فوق الذکر.

ثانیاً در جای دیگر خداوند متعال می فرماید : "احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نساء کم علم الله انکم تختانون انفسکم"

خداوند در شبهای ماه رمضان همبستری شما و همسرانتان را مباح فرمود ، چون می دانست شما اگر یک ماه شبانه روز منع شوید از عمل خاص جنسی خیانت می ورزید و امر الهی را زیر پا می گذارید .البته خداوند می دانست که اولیاءش بسیار بیش از یک ماه هم می توانند خود داری داشته باشند ، اما چون احکام اسلامی برای عموم مردم است توان متوسط را در نظر می گیرد و از فرستادن قانونی که طاقت عموم آن را بر نمی تابد ، دوری می نماید . نکته حائز اهمیّت آن است که خداوند می فرماید : " الرفث الی نساء کم " یعنی شما یک ماه دوری از همبستری را تحمل نمی کنید اگر چه راه برای مابقی تفریحات جنسی باز باشد .

حال چگونه است که حاکمیّت اسلامی جوان را در طول مدت بلوغ و غلیان شهوت و نیاز جنسی تا زمان اشتغال و توان ادارة خانواده به احتراز از اجابت نیازهای جنسی آنهم به تمامی انحاء آن دعوت می نماید . ناگفته پیداست که این دعوت اجابت نشده و مسوولیت حاکمیّت اسلامی هم رفع نخواهد شد .

وضعیت آنگاه بغرنج تر می شود که حاکمیّت علاوه بر توصیه به صبر پیشگی از جانب جوانان ، خود نیز با استفاده از قوه قهریه از برقراری ارتباطی که بر محور رفع نیاز جنسی است در چهار چوبی غیر از ازدواج تعریف میشود جلوگیری نماید حال آنکه نهادینه نمودن صبر پیشگی جوانان با توسل به تجسس و رفتاری منافی حقوق انسانی و اسلامی افراد در تعارض جدی با احکام اسلام می باشد و موجبات دوری و مقابله جوانان با سنت و فرهنگ اسلامی را فراهم می آورد .

ب) راه دوم در مواجهه با مسأله نیاز های جنسی رو به تزاید جوانان ، تلاش در جهت فراهم آوردن ضرورتهای ازدواج و تشکیل خانواده است . شغل ، مسکن ، توانایی ها و بلوغ ذهن از جمله اولیّات و ضروریات ازدواج دایم است . چه در این نوع ازدواج ، غرض رسیدن به یک نوع آرامش و ایجاد محیطی جهت تربیت نسل بعد می باشد . به نظر می رسد علاوه بر عدم امکان فراهم آوردن ضرورتهای مادی برای تمامی افرادی که نیاز مند رفع حوایج جنسی می باشند ، اصلاً ازدواج جوان قبل از سنین حدود 25 سالگی توأم با بلوغ ذهنی و آمادگی فکری و روانی نباشد . در جوامع سنتی ما ، جوان تا رسیدن به بلوغ جنسی بسیاری از مهارتها را آموخته بود . بعلاوه اغلب تا سالیانی پس از ازدواج با پدر و مادرخود زندگی می نمود و ثانیاً جامعه و ارتباطات از پیچیدگی فعلی برخودار نبود و مهارتهای کمتری برای اداره زندگی طلب می نمود ( اما فرضاً یک پسر 15 تا 20 ساله فعلی تنها به رفع نیاز جنسی می اندیشد ) لذا ترویج و تلاش در جهت تسهیل ازدواج دایم اگر چه بسیار ضروری است اما قطعاً پاسخگوی نیازهای جامعه نمی باشد . آنچه در جامعه نیز به چشم می آید ، آنست که بعضاً جوان در 10 ساله اول بلوغ که بیشترین تلاش را در جهت رفع نیاز جنسی انجام می دهد با مواجه با نبود فرهنگی پاسخگو در سنت بومی جامعه به دنبال تجربه فرهنگ لذت محور بی مبالات غرب می رود .

بی اعتمادی به دین و کارآمدی حاکمیّت دینی از دیگر عوارض نگاه غیر واقع بینانه به نیازهای جنسی جوانان جامعه است که در خلاصه شدن تلاش حاکمیّت در این زمینه در چهار چوب تسهیل ازدواج دایم رخ می نماید.

ج) راه دیگری که پیش روی حاکمیّت است ،تغافل از این نیاز بالفعل و ضروری است . این رفتار به راه سپردن غرائز برای رسیدن به مقاصد غریزی از نزدیک ترین راه می انجامد . در حقیقت این شرع و عقل است که راه هایی را برای بهره مندی از بیشترین منافع غرایز جنسی با کمترین هزینه ، توصیه می نماید و حاکمیت اسلامی با برگزیدن تغافل از آنچه در جامعه می گذرد ، در حقیقت از جریان عقلانیت و قانون شرع در مسیر ارضای نیاز های جنسی چشم پوشیده است . این نکته نیز حایز اهمیّت است که خواه و ناخواه جامعه هنجار و قوانینی را برای رفع نیازهای خویش بر می گزیند . هر گاه حاکمیت اسلامی از تعریف هنجارهای خاص در جهت رفع این نیازها باز ماند غرایز به مدد شناسایی فرهنگ های موجود در مسیر ارضای نیازهای مذکور ، خود هنجاری را تعریف می نماید و پس از آن با درونی شدن این هنجارها که می تواند فرهنگ بی مبالات غرب باشد ، با ابزار تشویق و توبیخ آنرا گسترش داده و حتی پیگیری این امر را در مبادی و پیش فرض های فرهنگی می نماید . رشد جریانات سکولار از یک طرف و مقابله با شعارها و نمودهای فرهنگ سنتی در سطح جامعه میوه تلخ شور آب تغافل از آنچه در جامعه می گذرد می باشد ( برای نمونه می بینیم که آرام آرام با زنانی که با حجاب کامل به فروشگاه ها مراجعه می کنند - خصوصاً در قسمت های مرفه نشین شهر – برخورد مناسبی صورت نمی گیرد . این امر می تواند نشان از درونی شدن و پذیرفته شدن برخی نمادهای فرهنگ جنسی غرب در جامعه باشد که با توبیخ فرهنگ معارض همراه شده است )

نکته دیگر در بحث تغافل این است که گاه به ذهن می رسد حاکمیّت به جوانان توصیه می نماید نسبت به این نیاز خویش تغافل نمایند و این الگو را به عنوان رفتار مطلوب اسلامی معرفی می نماید . اگر چه این امر ممکن است در مواجهه با نیاز های کاذب کارگشا باشد ، اما همانگونه که تغافل از گرسنگی اسباب سیری را فراهم نمی آورد ، تجربه نشان می دهد غالباً تغافل از نیازهای متعارف و واقعی توأم با سختی و اتلاف انرژی جسمی و روحی و روانی بسیار می باشد که غالب افراد آمادگی پذیرش آنرا ندارند و چنانچه گذشت اسلام از وضع قوانینی که غالب مردم طاقت آنرا ندارند ، ( خصوصاً در بحث غریزه جنسی ) ابا داشته است.

د) راه دیگری که حاکمیّت اسلامی می توانددر برخورد با این نیازها در پیش گیرد ، آنست که نیاز جنسی جوانان خصوصاً در 10 ساله اول بلوغ که اوج نشاط جنسی است را به رسمیّت بشناسد و به عنوان یک واقعیت و یک نیاز که علی ایّ حال راهی را برای ارضای آن خواهد جست بپذیرد .
به عنوان مقدمه این نکته را متذکر می شوم که در دسته ای از روایات آمده است که مؤ من اوقات خویش را سه قسمت نماید : معاد ، معاش ، لذایذ و به این قسمت اخیر در انجام بهتر آن دوقسم کمک بگیرد .لذا اگر چه در فرهنگ اسلامی ، لذات هدف و محور نیستند ، اما به عنوان عامل مهمی که بدون آن نه عبادت و نه اقتصاد به سر منزل نخواهد رسید ، مورد توجه قرار گرفته است.

در غرب و جوامع مادی اگر شخص با تمام توان در 5 روز هفته به انجام فعالیت اقتصادی می پردازد ، برای آنست که دو روز آخر هفته را به خوبی از زندگی لذت ببرد . لذا دائماً اسباب لذت متنوع و جدید تری تعریف می شود . تا شخص از انگیزه کافی برای فعالیت اقتصادی برخوردار باشد . اما در فرهنگ اسلامی ، لذات وسیله کارآمدی شمرده شده اند که بدون این ابزار ، شخص از نشاط کافی برای پیش بردن امر دین و دنیا برخوردار نخواهد بود . روایات دیگری نیز در فرهنگ اسلامی ما به تفصیل به ابعاد لذت جنسی پرداخته است از آن جمله " خیر لهو المؤمن التمتع بالنساء " که در این روایات از تفریح جنسی به عنوان بهترین تفریح فرد مسلمان یاد شده است و یا در روایت دیگری از لذت جنسی در کنار نماز شب به عنوان ابزار لذت و خوشگذرانی و تفریح مؤمن نام برده شده است . این روایات نشان می دهد، لذت جویی حلال جنسی در جهان بینی اسلامی ، امری است کار ساز و در مسیر کمال بشر و نه منافی آن.

اما چنانچه که گذشت ، ازدواج دایم در دهه اول بلوغ جنسی ، غالباً میسر نیست و حداقل در سالیانی از این دهه ، مطلوب هم نیست به علاوه ، تعداد قابل توجهی از زنان و مردان هم که جوانی را پشت سر گذاشته اند ، شرائط ازدواج دایم را ندارند . حال با توجه به واقع بینی که مفروض تحلیل نوع رفتار حاکمیّت در این بند ( بند د ) می باشد ، حاکمیّت چه راهی را پیش روی نیازمندان به اطفاء میل جنسی قرار خواهد داد ؟ به نظر می رسد این راه نباید دشواریهای واقعی ازدواج دایم را داشته باشد ، به علاوه چهارچوبی تعریف شده باشد که حقوق زن و مرد را محترم شمارد و بهره مندی از نشاط جنسی را با کمترین هزینه ( البته به صورت نسبی ) به ارمغان آورد . با در نظر گرفتن این نکته که بحث در واکنش حاکمیّت اسلامی نسبت به نیاز جنسی افراد جامعه است جا دارد توجه ویژه ای به منابع فقهی شود ، چه در دیدگاه مسلمانان ، شرع چراغ راه عقل است و عقل با اذعان به ناتوانی از درک تمامی ابعاد رفتار فرد و اینکه این رفتار چه نتایجی در حیات روحی و روانی و مادی و معنوی فرد و جامعه خواهد داشت و به اصطلاح با اذغان به عدم درک آنچه مصلحت فرد و جامعه در آن نهفته است ره جو و مدد جو از ارشاد و امر شرع است لذا برای آنکه در این مختصر قدری به فرهنگ پاسخگویی به نیاز جنسی از دیدگاه اسلام نزدیک شویم ، به روایاتی در این باب اشاره می شود . البته در ضمن نکاتی که در ذیل یادآور می شویم تنها به یک روایت در هر نکته به عنوان نمونه پرداخته می شود تا اختصار مراعات شده باشد . این نکته را هم متذکر می شویم که عناصری چون مصلحت اندیشی یا قرار گرفتن تحت تأثیر عرف موجود جامعه موجب می شود که برخی داده های فرهنگ اسلامی ، توسط عالمان دینی بیان نشود به علاوه در بسیاری اوقات کسانی که به عنوان مبلغ دینی با مردم ارتباط دارند چندان از علم دین بهره نبرده اند . لذا ممکن است آنچه در ذیل به عنوان نظریه و تئوری اسلام در جهت پاسخگویی به نیازهای جنسی افراد جامعه بیان می شود ، برای خواننده گرامی تازگی داشته باشد . لذا چنانچه خود ائمه فرموده اند در بیان حقایق دینی ، حیا را کنار گذارده و به دور از مصلحت اندیشی به برخی متون دینی به همراه توضیح مختصری اشاره می شود.

1- امام صادق (ع) می فرماید : علی (ع) مکرر می فرمود : " لولا ما سبقنی به بنی الخطاب ما زنا الاّ شقی "
این بدان معناست که سد باب ازدواج موقت توسط خلیفه ثانی موجبات آن را پدید آورد که مردان پاک سرشت و مؤمن گاهی در آنچنان فشار جنسی قرارگیرند که به ارتباط جنسی بی ضابطه و حرام تن در دهند.

2- امام صادق (ع) : رسول خدا (ص) فرمود : " رذال موتاکم العُزّاب " در روایت دیگری می فرمایند : " رکعتان یصلیهما متزوج افضل من رجل عزب یقوم لیله و نهاره " در روایت اول پست ترین مردگان مسلمین را آنان می شمارد که در دوران بی همسری مرده اند و در روایت دوم به فضیلت فرد متأهل بر غیر آن اشاره می نمایند . در توضیح « عزب » و اینکه مراد از شخص بدون همسر در این روایات چیست ؟ امام موسی کاظم (ع) می فرمایند : « مراد آن شخصی نیست که همسر دایم ندارد بلکه هر کسی که ارتباط مجاز شرعی با جنس مخالف داشته باشد عزب نمی باشد » از این دسته روایات که تنها به دو نمونه از آن اشاره شد چنین بر می آید که در فرهنگ اسلامی با توجه به اینکه معمولاً بین سالیان نیاز جنسی تا ازدواج دایم فاصله است ، نداشتن ارتباط مجاز قبل از ازدواج دایم ، مذموم است و مورد نهی و تشویق شده است که فرد پس از بلوغ جسمی نحوه ای از ارتباط سالم با جنس مخالف را داشته باشد تا هم از نشاط حاصل از آن برخوردار شود و هم از برقراری ارتباط غیر مجاز و مضر در اثر فشار جنسی دور بماند و این دقیقاً عکس آن چیزی است که در عرف فعلی جامعه ایران متداول است ، که شخص مؤمن و با حیا را کسی می دانند که پیش از عقد دایم هیچ گونه ارتباط جنسی با جنس مخالف نداشته باشد.

3- امام صادق (ع) : " ان الله تبارک و تعالی حرّم علی شیعتنا المسکر من کل شراب و عوّضهم من ذلک المتعه " در این روایت به مسئله افزایش نشاط و شادابی جامعه در صورت رواج ازدواج موقت اشاره می نماید ومی فرماید : مسلمین به جای آنکه از شراب ومسکرات لذت ببرند از لذت جنسی حاصل از ازدواج موقت بهره مند شوند.

4- امام صادق (ع) من خوشم نمی آید که مردی از شیعیان من بمیرد در حالی که سنتی از پیامبر را ترک کرده باشد .شخصی پرسید : آیا پیامبر ازدواج موقت نموده اند ؟ امام (ع) فرمودند : بلی و این آیه را تلاوت نمودند : اذ أسرّ النبّی الی بعضی ازواجه ....." و در روایتی دیگر از امام باقر (ع) در شأن نزول این آیه آمده است : " رسول خدا (ص) به صورت مخفیانه ازدواج موقت انجام می دادند پس برخی از همسران ایشان مطلع به پیامبر اسلام (ص) بد گمان گردیدند . پس پیامبر فرمود : این ازدواج موقت بود و بر من حلال و شما آن را از دیگر همسرانم بپوشانید . این روایت علاوه بر آنکه نشان دهنده آن است که پیامبر (ص) و معصومین (ع) این عمل را انجام می داده اند ، به این نکته نیز اشاره دارد که ازدواج موقت ، بهتر است در خفا و توأم با پرده پوشی انجام شود . چنانچه در روایات دیگری هم بر این نکته تأکید شده است که شاهد گرفتن هنگام عقد ، در عقد موقت لازم نیست به خلاف عقد دایم . و همچنین در روایات دیگری نیز گفته شده است : « قول زن در نداشتن شوهر و تمام شدن عده و مانند آن تصدیق می گردد و تفتیش و سؤال لازم نیست »
لذا ضرورتهای مخفی ماندن عقد موقت که مصلحت زن و شوهر در آن است ، در نظر گرفته شده است .

5- شیخ مفید (ره) در کتابی به نام « رساله متعة» روایت مربوط به این فرع فقهی را جمع آوری نموده است . در یکی از روایات این کتاب امام صادق (ع) می فرمایند : « ای اسماعیل جعفی آیا امسال ازدواج موقت کردی ؟ اسماعیل پاسخ داد : بلی با یک زن از اهل بربر . حضرت فرمودند : اسماعیل ازدواج موقت نما ولو با زنان اهل سند »

این روایت نشان می دهد که حضرت تأکید داشتند اصحابشان این کار را انجام دهند تا از یک سو این سنت اسلامی احیا شود و از سوی دیگر آثار و منافع و خواص خویش را در جامعه به جای گذارد .ثانیاً با وجود مخاطراتی که در انجام این عمل وجود داشته ( اهل سنت این عمل را بدعت می دانستند ) حضرت به اصحاب خویش دستور می دادند این عمل را با کسانی که از کلیّت دین و قوانین اهل سنّت بیگانه اند انجام دهند . البته بدعت های زیادی در زمان خلفا پایه گذاری شد اما تأکید ائمه بر احیای این سنت خاص جز بواسطه آثار خاص و اجتماعی آن ( چنانچه در حدیث شماره 1 اشاره شد ) نیست .

6- امام رضا (ع) : " ازدواج موقت حلال است : لمن لم یغنه الله بالتزویج فلستیعفف بالمتعة فان استغنی عنها بالتزویج فهی مباح له اذا غاب عنها " « کسانی که خداوند آنها را بی نیاز نگردانده است به واسطه ازدواج دایم ، پس عفت ورزند با انجام دادن ازدواج موقت ...." امام (ع) عفت ورزی را همراه با انجام ازدواج موقت مورد امر قرار می دهد و البته به کسانی که دارای همسر دایم هستند توصیه می فرمایند در صورت دوری از همسر دایم این کار انجام دهند . البته امام باقر (ع) در روایت دیگری تصریح می فرمایند که شخص می تواند ازدواج موقت نماید اگر چه همسر دایمش در دسترس باشد .

7- امام رضا (ع) به برخی دوستان خویش نوشت : « حرص نزنید بر انجام ازدواج موقت . بر شماست که فقط این سنت را احیا نمایید پس به سبب زیاد مشغول شدن به ازدواج موقت از همسران خویش باز می مانید و ایشان از ما تبری می جویند و کافر می شوند و لعنت می کنند کسی را که شما را بر انجام این کار امر کرد »

این روایت گویای ضرورت دوری از افراط و تفریط در این عمل است و البته حضرت (ع) کسانی را نهی می فرمایند که همسر دائم داشته و در انجام این عمل رعایت اعتدال را ننموده اند .

8- از امام صادق (ع) سوال می شود : آیا می توان با زنی که زناکار است ازدواج موقت نمود ؟ حضرت (ع) پاسخ می دهند : « اشکال ندارد ، چون تو با این کار او را از عمل حرام دور می کنی » این روایت نشان از سهل گیری شریعت و واقع بینی آن است که حتی برای زنان خاص که از روند طبیعی خارج شده اند برنامه اصلاحی دارد . روایات فوق که گویای گوشه ای از فرهنگ پاسخگویی به نیاز جنسی در جامعه اسلامی است و مورد عمل و اعتماد فقها نیز می باشد ، بیانگر آنست که ما با یک استحاله فرهنگی در این زمینه مواجهیم . انسان در طول زندگی مفاهیمی را تعریف نموده و اسم
گذاری می نماید . تطبیق هر کدام از آن عناوین آثار و لوازم خاصی را به دنبال دارد . دین با باز تعریف و ایجاد دگرگونی در این مفاهیم نظام ارزشی خویش را تعریف می نماید.

مفاهیمی چون شهوترانی و افراط در ارضای نیاز جنسی و خروج از اعتدال ، معنای عرفی مغایر با معنا و مفهوم شرعی این کلمات پیدا کرده اند که درعرف امروز جامعه کسانی که بخواهند به توصیه ائمه (ع) قدری نزدیک شوند ، افرادی شهوتران و لاقید به حساب می آیند ، غافل از آنکه خود ائمه (ع) اولین عمل کنندگان به دستورات خویش هستند و تا زمانی که مفاهیم و تعاریف شرعی در کتابها خاک بخورد و فرهنگ و هنجارهای جاری در جامعه غیر از آن باشد نمی توان توقع سعادت و بهروزی که دین وعده داده است را برای جامعه داشت .

ازدواج موقت به مانند ازدواج دایم نحوه ای تعهد سپاری زن و مرد به یکدیگر است که به تبع آن حقوق و تکالیفی برای زوجین ثابت می گردد . این عقد از سهولت ، سیالی ، روانی خاصی برخوردار است و ازکمترین ارتباط چون محرم شدن زوجین در شنیدن کلام یکدیگر ( اگر ارتباط کلامی توأم با نحوه ای لذت جویی باشد ) تا تمامی مراحل ارتباط زن و مرد را پوشش می دهد و در حدود مختلف قابل تعریف و به زوجین اجازه برقراری ارتباط می دهد . طبعاً هر کدام از زوجین که از تکالیف خویش تعدی نماید به واسطه وجود آن عقد قابل الزام است.

متأسفانه موج غربزدگی سایه افکنده برفرهنگ یکصد سال اخیر ما موجب شد بسیاری گمان نمایند برای دستیابی به پیشرفتهای غرب راهی جز دست شستن از فرهنگ اسلامی – ایرانی خود و پوشیدن فرهنگ غربی در همه زمینه ها نیست . لذا چون در فرهنگ لیبرال غربی ، آزادی عمل در نحوه ارتباط زن و مرد حاکم است ( والبته این لاقیدی با مذاق غرایز از برقراری ارتباط توأم با تعهد و تعریف حقوق و حدود طرفین سازگارتر است) بسیاری از عناصر فرهنگ ساز و گروههای مرجع جدید همچون تحصیل کردگان غرب و هنرمندان و ....با تمام توان به زشت نمودن و تخریب فرهنگ جنسی بومی و تأسیس فرهنگ جنسی جدید مبتنی بر ارزشهای مغرب زمین پرداختند .در این میان رمان و داستانهای صادق هدایت ، جمالزاده ، صادق چوبک و ... در تغییر نگرش جامعه نسبت به ازدواج موقت و تزریق مفهوم خود فروشی به این مفهوم بسیار مؤثر بودند . گامهایی که در مسیر تغییر فرهنگ اسلامی در ابعاد مختلف برداشته شده است آنچنان دقیق و مؤثر بوده که حضور کارشناسان علوم انسانی و سیاستمداران غربی که اسلام را مانع منافع خویش می دانسته اند محرز می سازد .به عنوان مثال در بحث فرهنگ جنسی اولاً گروههای مرجع جدیدی همانند وسوپراستارها پدید آمدند . ثانیاً نحوه ارتباط جنسی بی قاعده به نحو هوس انگیزی در رادیو، تلویزیون ، وداستانها ، سینما و ...عرضه شد . ثالثاً آزادی جنسی به عنوان حق طبیعی انسان مورد تأکید قرار گرفت و ...

از طرف دیگر چنانچه در روایت مورد اشاره قرار گرفته است واهمه زنان و علی الخصوص زنان شوهر دار از به خطر افتادن موقعیت خویش به واسطه رواج ازدواج موقت در مؤثر واقع شدن تبلیغاتی که علیه این عقد مشروع انجام می شد مؤثر بوده است . حال آنکه خیل زنانی که امکان ازدواج دایم برایشان فراهم نیست نیز برای بهره مندی از حداقلهای این نیاز چشم به راه دستی از غیب اند که راهی مشروع پیش رویشان بگذارد.

جای بسی تأسف است که پس از انقلاب ابزار پاسخگویی به نیازهای جنسی باز تعریف نشده و در مسیر بر آوردن این نیازها در زندگی جمعی ، هنجارهای مناسب پی ریزی نشده و به وعظ و سخنرانی و دعوت به تقوی بسنده شد . به نظر می رسد با توجه به آنچه گذشت ، ازدواج موقت نقش بسزایی در تعریف هنجارهای پاسخگو به نیازهای جنسی در جامعه اسلامی خواهد داشت .

و این وظیفه حاکمیت است تا با کمک گیری از دانشمندان علوم انسانی و ابزار حاکمیت مدرن گام هایی را در جهت جامعه پذیر نمودن این سنت اسلامی بردارد . باشد که پس از آن جامعه ای با نشاط تر و دین مدار تر را تجربه نماییم.


پی نوشت.
1- نور / 33.
2- بقره / 187.
3- فرمان 8 ماده امام ( مورخ 24/ 9/ 61 ) خطاب به قوای امنیّتی.
4- کافی / ج 5 / ص 87.
5- کافی / ج 5 / ص 321.
6- وسائل الشیعه / ج 21 / ص 14.
7- صادق لاریجانی / مقاله دین و دنیا / سایت پژوهشگاه مجلس خبرگان. WWW. NEZAM.ORG
8- وسایل الشیعه / ج 11 / ص 10.
9- کافی / ج 5 / ص 329.
10- من لایحضره الفقیه / ج 2 / ص 242.
11- کافی / ج 5 / ص 329.
12- وسائل الشیعه / ج 21 / ص 7.
13- تحریم / 2.
14- وسائل الشیعه / ج 21 / ص 13.
15- وسائل الشیعه / ج 21 / ص 10.
16- همان / ج 21 / ص 65.
17- همان / ج 21 / ص 30.
18- همان / ج 21 / ص 15.
19- همان / ج 21 / ص 22.
20- همان / ج 21 / ص 23.
21- همان / ج 21 / ص 23.
22- همان / ج 21 / ص 29.
 

   


بسم الله؛
این پست بنابر مصلحت جمع و امت پاک شد.

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛
پیش نوشت.
می خواستم برای این قسمت مطالب انس و انسیه ام، روایات و احکام اختلاط زن و مرد و میزان حضور زنان در اجتماع را شرح دهم؛ ولی خوشبختانه جواد نقی زاده این کار را زودتر از من انجام داد، ومطلبی با عنوان «اختلاط یعنی چه؟!» را نوشت که البته من برای اینکه این مطلب تاریخ انقضادار نباشد، با حذف پیش نوشت ها و پی نوشت های جواد جان درباره ی این درگیری های جدید، اصل مطلب را عینا نقل می کنم؛ از جواد هم برای نوشتن این مطلب به صورت جامع و با ذکر دقیق منابع تشکر می کنم، اجرش با حضرت رسول –صل الله علیه و آله و صحبه و سلم-!

نوشت.

اختلاط یعنی چه؟*

به بهانه‌ی اردوی جنوب وبلاگ‌نویسان

نظر اسلام در مورد حضور زن در اجتماع و رابطه‌ی زنان با جامعه، نه آن چیزی است كه مخالفان می‌گویند یعنی حبس زن در خانه، و نه نظامی است كه دنیای به اصطلاح مدرن و متمدن آن را پذیرفته یعنی اختلاط بی حد و مرزِ زن و مرد در جامعه. قانون اسلام حد وسط این دو است: نه حبس و نه اختلاط، بل‌كه حضور با حفظ حریم.

حضور زن در كنار مردان در فعالیت‌های اجتماعی، فرهنگی و حتا سیاسی با حفظ حریم خصوصی مانعی ندارد. گرچه روایات بسیاری تاكید دارند كه تا ضرورت ایجاب نكرده زن از حضور در اجتماعات خودداری كند (البته این توصیه‌ی اخلاقی است نه حكم تكلیفی). چنان‌چه می‌دانیم نماز جمعه بر زنان واجب نیست. همین‌طور جهاد و شركت در تشییع جنازه. از امّ‌عطیه نقل شده كه گفت: رسول اكرم ما را توصیه كرد كه در تشییع جنازه شركت نكنیم ولی منع نفرمود.1

پیامبر اكرم (ص) در جواب اسماء دختر یزید انصاری (كه از طرف زنان مدینه مامور شده بود پیام گلایه‌آمیز آنان را به رسول خدا ابلاغ كند) چنین فرمود: «ای زن! آن‌چه می‌گویم درست فهم كن و به زنانی كه تو را فرستاده‌اند نیز حالی كن. پنداشتی كه هر كه مرد شد به واسطه‌ی این كارها كه برشمردی توفیق اجر و پاداش و فضیلت را می‌یابد و زنان محرومند؟ خیر چنین نیست. زن اگر خوب خانه‌داری و شوهرداری كند، نگذارد محیط پاك خانه با غبار كدورت آلوده شود، اجر و پاداش و فضیلت و توفیق‌اش معادل است با همه‌ی آن كارها كه مردان انجام می‌دهند.»2

اسلام در عین این‌كه به زنان اجازه‌ی شركت در مساجد را می‌دهد دستور می‌دهد به صورت مختلط نباشد. می‌گویند پیغمبر اكرم (ص) دستور داد بعد از تمام شدن نماز، اول زن‌ها بیرون بروند بعد مردها.

رسول خدا (ص) برای این‌كه برخورد و اصطكاكی رخ ندهد دستور می‌داد مردان از وسط و زنان از كنار كوچه یا خیابان بروند.3

حضرت امیر (ع) به فرزندش امام مجتبی (ع) توصیه می‌فرماید: «تا می‌توانی كاری كن كه زنِ تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد ...»4

روزی رسول خدا (ص) از مردم پرسیدند: چه چیز برای زن از هر چیز بهتر است؟ كسی نتوانست پاسخ بگوید. حسن بن علی (ع) كودك و در مجلس حاضر بود. قصه را برای مادرش زهرا سلام الله علیها نقل كرد. زهرا (س) فرمود: «از همه چیز بهتر برای زن این است كه مرد بیگانه‌ای را نبیند و مرد بیگانه هم او را نبیند.» (این حدیث نیز توصیه‌ی اخلاقی است و ارجحیت دور بودن زن و مرد را بیان می‌كند)

همان‌طور كه گفته شد اكثر روایات و توصیه‌های بزرگان بر این دلالت می‌كند كه تا زمان ضرورت، زن در جامعه و در كنار مردان نامحرم حضور نداشته باشد.

اما اگر به دلایلی این حضور و در كنار مردان بودن اتفاق افتاد چه شرایطی باید رعایت شود:

- پرهیز از هم‌كلامی زن و مرد نامحرم

صدای زن نامحرم و هم‌سخنی با او در زمره‌ی غنا و موسیقی حرام جای می‌گیرد. آهنگِ كلام زن (خواه ناخواه) تحریك‌كننده است.

امام باقر (ع)، ابوبصیر را به خاطر شوخی با زنِ نامحرم، توبیخ می‌كند و از وی می‌خواهد كه دیگر مرتكب این كار نشود.5

امام علی (ع) برای ایمنی از وسوسه‌های شیطان، از سلام كردن به زنان، به‌خصوص زنان جوان، خودداری می‌كند و تنها پاسخ سلام آنان را می‌دهد.6

مرحوم آیت‌الله سید محمد كاظم طباطبایی یزدی در عروة‌الوثقی می‌فرماید: «شنیدن صدای زن در صورتی كه تلذذ و ریبه نباشد جایز است ولی در عین حال مادامی كه ضرورت نیست تركِ آن بهتر است. و بر زن حرام است كه بخواهد صوت خود را نازك كند و نیكو سازد به طوری كه تحریك‌آمیز باشد. چنان‌كه خدای متعال در قرآن خطاب به زنان پیغمبر اكرم (ص) می‌فرماید: در حرف زدن، صدا را نازك و مهیّج نكنید كه موجب طمع بیماردلان گردد.»

هم‌كلام نشدن زن و مرد، بی‌احترامی نیست. بل‌كه یك اقدام پیش‌گیرانه برای حفظ حریم نامحرم و حرمت وی است.

در این مورد مسؤولیت زنان بیشتر است. یك زنِ باحیا، از نرم سخن گفتن و شیرین‌زبانی با نامحرم می‌پرهیزد. یك شیوه‌ی دفاعی كه زن می‌تواند در موقع ناچاری از هم‌كلام شدن از آن استفاده كند، تغییر دادن صداست تا ویژگی تحریك‌كنندگی آن را بزداید.

- غضّ بصر؛ پرهیز از چشم‌چرانی

مسؤولیت این مورد بیشتر بر عهده‌ی مردان است. تحریك‌پذیری مردان از راهِ چشم بیشتر از زنان است. در جمعی كه زنان و مردان در كنار هم حضور دارند خواه ناخواه، چشم‌ها، چهره‌ها را خواهند دید.

رسول اكرم (ص) به علی (ع) فرمود: یا علی! اوّلُ نَظرَةٍ لَكَ و الثّانیةُ عَلَیكَ لا لَكَ.7 (یعنی نگاهِ اول، مفت توست. اما نگاه دوم، به زیان‌ات می‌باشد نه به سودت)

نگاه كردن به نامحرم، تیر مسمومی است كه به جان انسان می‌نشیند. امام صادق (ع) فرمود: نگاه، تیری مسموم از تیرهای ابلیس است.8

حضرت موسی (ع) برای این‌كه به نامحرم نگاه نكند پشتِ سر دختر شعیب حركت نكرد و از وی خواست او را در یافتن مسیر، با پرتاب سنگ راهنمایی كند.9

از مجموع مطالب فوق استفاده می‌شود كه نظر اسلام در مورد حضور زن در اجتماعات این است: نه حبس، نه اختلاط، بل‌كه حضور در حد ضرورت و با حفظ حریم.

(توضیح: در مورد حفظ حریم بین زن و مرد نامحرم، موارد بسیاری را می‌توان برشمرد. از جمله نوع پوشش، زینتِ زن، تماس بدنی، خلوت با نامحرم و ... كه با توجه به فضای این مطلب لزومی به ذكر آن‌ها ندیدم)

* در نوشتن این مطلب از كتاب‌های "مسأله‌ی حجاب" نوشته‌ی شهید مطهری و "فرهنگ حیا" نوشته‌ی عباس پسندیده استفاده شده است.

1. صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ابی‌داود

2. اُسُد الغابة

3. اصول كافی

4. نهج‌البلاغه

5. بحارالانوار

6. اصول كافی، بحارالانوار

7. وسائل الشیعه، سنن ابی‌داود

8. اصول كافی، بحارالانوار

9. من لا یحضره الفقیه

پی‌نوشت 1: اگر این حرف‌ها را خشكه‌مقدسی می‌دانیم، باید در ایمانِ خود شك كنیم. اگر ادعای انتظار آن دلدار عزیز را داریم، لحظه‌ای به این فكر كنیم كه جامعه‌ی بعد از ظهور، تصویری از مدینة النبی خواهد بود. اسلام، دین سخت‌گیری نیست اما تسامح و تساهل بی‌جا را هم اجازه نمی‌دهد.

 

 

 

   


بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت های قبل.
+ رساله ی انس و انسیه 1
+ رساله ی انس و انسیه 1+2
+ رساله ی انس و انسیه 3

پیش نوشت.
یقینا من خود بارها، وشاید همین چند وقت پیش دانسته های دینی ام را زیر پا گذاشته ام و مرتکب اشتباهاتی شدم؛ ولی این دلیلی بر عدم صحت این دانسته ها نمی شود؛ این چند وقت اخیر باز نیز به عدم چت با زنان برگشته ام؛ چند وقت پیش در یکی از روم های محبان مهدی داشتیم صحبت می کردیم؛ روح الله هم بود؛ من به این رابطه ی نزدیک نامحرم ها در چت ها و روم ها، این صمیمیت شبهه ناک و ... انتقاد کردم و توصیه کردم تا حد امکان کارهای گروه را تفکیک شده انجام دهند؛ مخصوصا که چند وقت پیش متوجه شدم علی نوریجانی، مدیر کانون وبلاگ نویسان حزب الله سابق، که سر آن فضاحت اردوی مشهد همه کارهایش رو هوا رفت دوباره قرار است کانون را زنده کند با این تفاوت که می گوید این دفعه کانون فقط مردانه خواهد بود؛ حتی یادم هست پیارسال وقتی وقتی مجمع در شرف تاسیس بود به شدت به من توصیه می کرد که خانم ها را در حوزه مدیریت، شورای مرکزی و هیئت مؤسس داخل نکنم؛ ولی متاسفانه آن روز در آن کنفرانس روم محبان مورد تمسخر دوستان قرار گرفتم و متحجر نامیده شدم؛ خوب نوشته ی حاضر کنار هم گذاشتن احکام دینی درباره مراودات نامحرمان است، و بعد تطبیق با امکانات اینترنت و بعد مقایسه با وضع حاضر! برای اثبات حرفم.
باز هم تاکید می کنم که صحت این مطالب ربطی به رفتار نویسنده در بازه ی خاصی از زمان ندارد! و یحتمل این نوشته نیز جهت جبران اشتباهات است!

نوشت.

فتاوای شرعی؛

اول؛ گفتگوی زن و مرد نامحرم.
. مسئله:
صحبت کردن با نامحرم به غیر ضرورت مکروه است، خصوصا اگر مخاطب جوان باشد.


امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم : عروه «نکاح»؛ مسئله 39
امام: تحریر، «نکاح»، مسئله 29 و استفتا
گلپایگانی: مجمع المسائل؛ ج2، با استفاده از سوال 645
بهجت: چنانچه قصد لذت نباشد. (استفتا)
سیستانی: چنانچه التذاذ و خوف وقوع در حرام نباشد جایز است. (استفتا)

. استفتا: اصرار و تکرار بر عمل مکروه خاصی، کراهت شدیده دارد و بی اعتنایی به احکام الهی است.

استفتای خودم از دفتر آیت الله فاضل

در ضمن وقتی مسئله اصلی، یعنی صحبت کردن با نامحرم در غیر ضرورت را مطرح کردم روحانی پشت خط اول گفت حرام است ولی من گفتم عروه مکروه کرده، بعد گفت درسته مکروهه؛ بعد حکم اصرار بر عمل مکروه را پرسیدم که شد همان جواب بالا؛ ولی خود مستحضرید که مشی تقوایی و رفتن به سوی رستگاری دوری از اعمال مکروه، و مخصوصا دوری از موقعیت های احتمالی وقوع گناه است، مخصوصا که گفتگو با نامحرم با قصد ریبه حرام است!؛ و بعید نیست که این گفتگو ها به ریبه کشیده شود.
در مورد تقریب ذهن اعمال کراهت شدیده و نمایاندن میزان مشمئز کنندگی شان، یاد آوری می کنم که مثلا آمیزش با همسر از معقد، و همچنین آمیزش با دوزن در یک بستر از اعمالی هستند که کراهت شدیده دارند!

دوم؛ خلوت کردن زن و مرد نامحرم.

. مسئله: اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی آنجا نباشد و دیگری هم نتواند وارد شود چنانچه بترسند که به حرام بیفتند باید از آن جا بیرون بروند و ماندن آنها در آن مکان حرام است.

امام: توضیح المسائل، مسئله 2445
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2454
بهجت و امام خامنه ای: استفتا
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2511

. اراکی و گلپایگانی: بودن مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست و دیگری هم نمی تواند وارد شود حرام است، چه به ذکر خدا مشغول باشند، یا به صحبت، خواب باشند یا بیدار؛ نمازشان نیز در آنجا صحیح نیست ولی اگر طوری باشد که شخص دیگری بتواند وارد شود یا بچه ای که خوب و بد را می فهمد در آنجا باشد اشکال ندارد.

اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2459
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 2454

. سیستانی: ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست در صورتی که احتمال فساد برود حرام است؛ هر چند طوری باشد که کسی دیگر بتواند وارد شود؛ ولی اگر احتمال فساد نرود اشکال ندارد.

توضیح المسائل، مسئله 2454

. مکارم: احتیاط واجب است که مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست و دیگری هم نمی تواند وارد شود نمانند، حتی اگر در آنجا نماز بخوانند، نماز آنها اشکال دارد.

توضیح المسائل، مسئله 2095

تطبیق؛

تطبیق حکم اول که کاملا مشخص است؛ هر چند که ما در چت هایمان اغلب چت صوتی نمی کنیم، ولی بهرحال در صورت اطلاع ما از جنسیت مخاطب اوضاع متفاوت است بین گپ زدن با یک همجنس و یک غیر همجنس؛ برای مثال شما در چند روز زمان گفتگوی هایتان با افراد را مقایسه کنید، و ببیند چه مقدار با یک نامحرم و چه مقدار با یک همجنس صحبت کرده اید!؛ اگر زمان گفتگو هایتان با نامحرم زیاد باشد، مثل سه ربع یا نیم ساعت، و در عین حال در این گفتگو ها سر یک مبحث علمی خیلی خاص که فقط از مخاطب ما بربیاید نباشد؛ مشخص است که شما تحت تاثیر جنسیت فرد و به دلیل نیروی شهوانی جذب گفتگو شده اید در حدی که گذر زمان برایتان مشخص نبوده است! در ضمن در مورد بحث ضرورت در گفتگوها به این فکر کنید آیا شما واقعا تنها به آن فرد برای فلان بحث احتیاج دارید، کس دیگری در حد او نیست که در آن باره با او گفتگو کنید؛ یا برتر نیست که از یک عالم در آن مورد بپرسید و با او مباحثه کنید؛ برای روشن کردن این موضوع می توانم این مثال را بزنم که مثلا در کلاس زبان یا در دانشگاه در حالی که می توانید از یک همجنس جزوه بگیرید، می روید از یک نامحرم می گیرید، در حالی که شاید این جزوه تفاوت فاحشی با آن یکی جزوه نداشته باشد! و به نظر من از آنجا که اکثریت افراد حاضر در چت ها افراد جوانی هستند، به هیچ وجه عالم و یا فرد شاخصی محسوب نمی شوند که شما به آن ها احتیاج داشته باشید که حتما در مورد مسئله خاصی با ایشان گفتگو کنید؛ مخصوصا که در فضای حاضر نامحرم های ما (زنان) متاسفانه ضعیف ترین و بیهوده ترین قشر دوروبرمان هستند! دیگر خود تا آخرش را بروید دیگر، که دوستان به اسم دین و مذهب و حضرت مهدی و ... چه گفتگوهای عارفانه ای نمی کنند!!!!

در مورد خلوت کردن هم گفتگوهای در چت های پریوایت (خصوصی) نمود عینی خلوت کردنی است که کسی نمی تواند در آنجا حاضر شود تا شما از ایشان شرم کنید و ...؛ در ضمن وقتی در خلوت کردن نامحرم ها نماز خواندن هم پذیرفته نیست، و این از خوف گناه است، نه خود گناه، چگونه است که دوستان اعمال غیر شرعی خود را با چهره ی مذهبی و بحث های مهدوی و ... توجیه می کنند؟! در ضمن من یک نکته ای را همیشه به دوستان می گویم، این که من شخصا لحنی که در چت هایم دارم در گفتگوهای عادی ام هم دارم، یعنی اگر گفتگویی هم با نامحرم می کنم دقیقا همانطور در واقعیت رفتار می کند؛ ولی شاهدیم که دوستان رفتارشان در واقعیت شرمگینانه تر است، یا بقولی دیگر در چت بی حیاتر؛ در چنین وضعی یا ایشان در واقعیت در حال ریای اضافه اند و کاسه داغ تر از آتش، یا اینکه عملشان در واقعیت صحیح است و در چت دارند خلاف می کنند؛ دیگر خود کلاه خود را قاضی کنید!

مقایسه و وضع حاضر!؛

یک بار به یکی از دوستان شهیر که ترجیح می دهم اسمش را اینجا نبرم، به خاطر اینکه با سنی نزدیک به سی سال هنوز مجرد است در مورد ازدواجش پرسیدم، و وقتی از نبود مورد خوب گفت؛ گفتم این همه دختر در نت دوروبرت است یعنی یکی را نمی توانی انتخاب کنی؟! فکر می کنید جواب چه بود؟!: «هنوز انقدر بی غیرت نشده ام که دختر نتی بگیرم!»
خود دیگر تا آخر بازی را بروید؛
در حال حاضر همین چت های روم محبان موجب پاشیدن خانواده هایی شده است، به دلیل چت خانم یا آقا با نامحرم؛ در عین حال برای خیلی از دوستان مخصوصا خانم ها مشکل پیش آمده است، که موجب دوری خیلی هایشان از جمع فوق شده است، و مشکل این جاست که تمام این کارها با پوشش مذهبی است و من توقعم این است که دوستان کم کم خود را از این مرداب جذاب شهوت بیرون بکشند، و سعی کنند بقیه را نیز نجات دهند تا این جمع دوباره سالم شود و بتوان به هدف اصلی که همان تلاش برای تبدیل شدن به سرباز امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- رسید.
و نکته ی دیگر در مورد این فضا این است که به دلیل همین صمیمیت های اضافه و غیر شرعی دوستان با نامحرم ها در این گفتگوهای اینترنتی یکی از خطرناک ترین کارها برگزاری اردوها، مراسم و ... مختلط و با حضور دوجنس است؛ زیرا با این وضعیت و عدم بلوغ فضا به شدت خطرناک است؛ ما باید بپذیریم که این فضا با دانشگاه و مسجد متفاوت است؛ در دانشگاه و مسجد هم حتی چیزی مثل چت پیریوایت نیست که محل خلوت برای فرد تامین شود و چنین صمیمیت های گفتاری پدید آید و زین جهت خطر برگزاری مراسم هایی با حضور دو جنس مثل اردو مختلط در این فضاها کمتر است؛ هر چند که اصرار دارم این اردو ها برای دانشگاه ها و مساجد هم خطرناک است.

 

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛

این پست بنابر مصلحت های خاصی پاک شد و کامنت های آن نیز مسدود گردید.

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛

پیش نوشت.
نوشته ی حاضر را قصد نداشتم منتشر کنم، ولی انقدر این خانم بی طرف گیر داد و از این مطلب نورا خانم در آرمانشهر شاکی بود؛ که من هم عصبی شدم و خواستم نظر خودم و رفقام را درباره ی دختران مسلمان، زنان، حقوق زنان و ... بیان کنم، و بگویم که خوب، اصلا به ما ربطی ندارد اینها! اگر قرار است کسی کاری کند خودتان باید بکنید؛ ولی متاسفانه یا شاید هم خوشبختانه دختران حزب اللهی به درد نخورترین، بی هدف ترین، بی جنبش ترین، تنبل ترین، لوس ترین و ... زنان عالم هستند؛ وقتی دعوا ها و گیس و گیس کشی شان را هم به وبلاگ های ما پسر ها می آورند، تا آخرش را دریابید، من واقعا خنده ام می گیرد، که این ها یک سال است نتوانسته اند یک انجمن دختران مسلمان تشکیل دهند، توی این همه سال یک گروه منسجم از دختران حزب اللهی بوجود نیامده! اصلا به شما چه که زنان بشاگرد در چه وضعیتی زندگی می کنند!؛ اصلا به شما چه که دختران لبنانی و فلسطینی چه می کشند!؛ به شما چه که بیوه گان دفاع مقدس ایران، جنگ های لبنان و انتفاضه فلسطین چه می کشند!؛ اصلا شما چرا باید خود را نگران خیل دختران روسپی بکنید که به زور به فحشا کشیده می شوند!؛ اصلا شما چرا باید نگران دختران فرانسوی و هلندی باشید که کشف حجاب می شوند؟! ...؟! شما ها خودتان را ناراحت نکنید؛ مشغول باشید به کامنت ها محبت آمیز و تایید کننده مردان و پسران خواننده وبلاگتان، و دور شوید از هر کدامشان که کمی بی محبت، خشن، و نقادانه با شما بر خورد کنند!؛ تعداد کامنت های مطلب هایتان را ببینید، و مقایسه کنید با وبلاگ یک پسر با آمار بازدید ده برابر وبلاگ خودتان؛ و به خودتان به خاطر کامنت های بیش از اندازه تان ببالید، خوب شما یک دختر مهم شده اید ...

نوشت.
یک سال و اندی پیش که طرح مجمع وبلاگ نویسان مسلمان را می دادیم؛ کلی فکر، ایده و آرزو برایش داشتیم؛ که به خیلی هاشان نرسیدیم، به بعضی هاشان را رسیدیم، بعضی را در جاهای دیگر به ثمر رساندیم یا رساندند، و بعضی هاشان هم دوباره دارد جرقه ی آغاز به کارشان می خورد؛ یکی از طرح هایی که آن روز ها به ذهنمان رسید، انجمن دختران مسلمان بود؛ خودمان هم می دانستیم که این کار را باید خود خانم ها پیش ببرند ولی مثل روال اشتباهی که تا همین چند ماه پیش هم ادامه داشت، اول سایت اش را طراحی کردیم که پس فردا اما و اگر و بهانه ای نباشد و زود کلید بخورد؛ هر چند این انجمن تا به الآن تشکیل نشده است و زودتر از همه طرحش خوابید؛ و بعد هم که مدتی مجمع در تعلیق رفت؛ طرح صفحه اول سایتی که آن موقع برایش زدیم در ذیل آمده است؛

کلی دعوا شد سرش؛ یک جایی یک دوستی گفت مسیح تو اگر بخواهی بچه هایت سرباز امام زمان –عجل الله اعالی فرجه الشریف- بشوند حق داری که پارامترهای همسرت مثل این خانم در تصویر باشد؛ ولی این نمی تواند نشان دختران مسلمان باشد، به هزار و یک دلیل؛ ... گذشت و البت بعد هم کلی مدعی پیدا شد که چرا متوقف شد؟! آیا من مونث بودم که متوقف شدنش به من مربوط باشد؟!
***
یک جایی یک دوست قدیمی می گفت فمنیسم مکتبی است که از عقده بدنیا آمده است؛ و شرح می داد که؛

« جالب آن‌جاست كه پس از سال‌ها از تولد فمنیسم، هنوز تعریف واحد و روشنی از آن ارائه نگردیده، و شاید از هم‌این رو باشد كه تا حال معادل فارسی مناسبی برای آن وضع نشده است. اما روی‌هم رفته فمنیسم در اوج تبلور تمدنی خویش احتمالا تنها به‌كار هم‌آن نسل می‌خورد، چه با مرد كردن زن‌ها، نسلِ بعد یا منقرض می‌شود و یا روانی. و مضحك‌ترین وجه فمنیسم آن است كه سردم‌داران اساسی‌اش مردها بوده‌اند...

فمنیست‌ها آدم‌های یأس‌آلودی هستند ... »

***
به یکی دیگر از رفقا هم چند وقت پیش گفتیم بیا یک کار جدیدی راه بیاندازیم، موضوع کار که بحث شد، وسطش گفت، فقط ضعیفه تو کار نیار؛ گفتم چطور؟!؛ گفت ضعیفه باید بره دنبال بشور و بساب خودش؛ این بیچاره ها را چی کار داری بذار بچه هاشان را بزرگ کنند؛ ضعیفه را چه به کار فرهنگی! برن کار خودشون رو بکنند!
***
کمی فکر می کنم و می پندارم، نسل مادر من، و بالاتر از ایشان، نسل خانم دباغ ها، ابتکارها، عشرت شایق ها و ... آخرین نسخه ی نوع خودشان بودند؛ ضعیفه ها نمی توانند مثل آنها باشند و متاسف ترم برای دختران و پسران پپه ای که فرزندان این ضعیفه ها خواهند بود!
***
چه تعداد از پایگاه های اسلامی حاضر توسط زنان مدیریت می شوند؟! چند NGO فعال اسلامی؟! چند تشکل دانشجویی؟! اصلا چند وبلاگ حرفه ای و پر مخاطب؟!
***
گاهی به این فکر می کنم که زن مسلمان ایرانی به طور عموم و اکثریت به چه دردی می خورند؟! به نظر، آنها یک سری هیجانی هستند که چند صباحی در دانشگاه دنبال پسر های بسیج دانشجویی جیغ و ویغ می کنند، بعد هم با یکی از همان پسرها می روند خانه بخت و به ضعیفه گی ادامه می دهند؛ بعد هم هر از چند احزاب فوج فوج از ایشان را استحمار می کنند تا به حزب خاصی برای تعالی نقش بانوان و احیای حقوق زنان رای دهند؛ و دوباره روز از نو، ضعیفه بودن از نو!؛ در ضمن تجربه نشان می دهد که در ما فعال ترین و بدردبخورترین زنان یا آنانی هستند که ترشیده اند یا دیر به شوهر رفته اند! اینکه این خوب است یا نه به جهان بینی خودتان مراجعه کنید.
***
یقینا اوضاع اصلا خوب نیست؛ یک زن با رفتار های غیر اسلامی اش زندگی زن دیگری را به تباهی می کشد؛ زن ها امنیت روانی در اجتماع ندارند و این مسئله ایست که چادر و پوشیه راه حل واقعی آن نیست؛ زن ها قربانی خشونت های خانوادگی اند؛ هر رو کلی زن در سرزمین های اشغالی کشته می شوند؛ زنان نقاط محروم از سواد، مال و رفاه حداقلی بی بهره اند؛ زن ها نمی توانند جنبش کنند؛ نمی توانند زندگی همجنسان خود را بهبود بخشند؛ زن ها نمی توانند یک جریان، یک تشکیلات یا یک گروه را به خوبی مدیریت کنند؛ زن ها نمی توانند ایده بدهند و ایده شان را خودشان عملی کنند؛ اصلا وضع حاضر شبیه نسل مادرم و اصلا شبیه سیره ی زنان برتر آل رسول الله(ص) نیست؛ الآن به نظر مهمترین دغدغه ی دختران یا ازدواج است (که برای پسرها تنها برنامه ای کوتاه مدت در زندگی است)، یا آرایش، لباس و ...؛ افسردگی در بین زنان و دختران بیداد می کند؛ آنها خیلی فریب پسران را می خورند، و مدت زیادی از زندگی شان تباه می شود؛ و حتی زن ها ایرانی اکثریتشان در رابطه ی زناشویی لذت کافی نمی برند؛ و خیلی دیگر از این اتفاقات مزخرف و ناراحت کننده!؛
ولی باید بپذیرید که این ها انقدر به ما مرد ها ربطی ندارد؛ ما کارها و دغدغه های در الویت تری در زندگی هامان داریم و نمی توانیم برای حل مشکلات جنس دیگری تلاش کنیم، این وظیفه خود زن ها و دختر ها است که مشکلاتشان را حل کنند؛ و وضعیت حاضر هم معلول رفتار ها و ضعف های خود زنان است که در طول متن گریزی به آن ها زدم، ولی به ما ربطی ندارد!؛ خودتان، مادرانتان و ... این وضع را بوجود آوردید و ادامه اش می دهید و خودتان باید اوضاع را درست کنید. این مسئله حتی به احزاب و مسئولین مرد هم ربطی ندارد! و برای همین است که فقط برای زمان رای گیری از حقوق زنان می گویند! اصلا چرا وضع باید انقدر مفتضح باشد که درست کردنش بشود شعار انتخاباتی؟! خرابی وضع از سستی زنان است نه از فشارهای مردانه؛ و تا زمانی که زنان این سستی را بوسیله ی تربیت به دختران نسل بعد خود ارث می دهند، وضع همین گونه خواهد بود.
 

   


ثبات آنتروپی!

1385/07/3 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله الرحمن الرحیم

دکتر آراسته، دبیر شیمی پیش دانشگاهی، مرد نازنینی است، یحتمل به جز علامه حلی ای ها آن ها که نوشته های آقا رضای امیرخانی در مهر را در ایام ماضی دنبال می کردند می شناسندش، همان جوان کمونیست دیروز و پیر مومن شیعه ی امروز، همانکه با شاگردان قبل انقلابش طرح ترور شاه را هنگام بازدید از مدرسه ریخته بودند، بگذریم ...
سینتیک درس می داد، گفت اصولا عالم به سمت پاشیدن و بی نظمی پیش می رود، به سمت انبساط، ول شدگی، خدا خودش توی قران می فرماید که کذا و کذا (آیه یادم نماند)، می گوید که می پوسانیمتان، نمی گه خودتون خودتون رو می پوسنید، می گه می پوسید، آهن هم از هم می پاشد، خود به خودی، اوضاع همین است، اتاقتان را اگر دایم مرتب نکنید بعد یک روز شلخته ی شلخته می شود؛
برای منظم ماندن باید انرژی صرف کرد، و گرنه تمام عالم به سمت بی نظمی می رودف واکنش ها هم همینطور است، بی نظمی زیاد شود یک کمک به خود به خودی بودن واکنش است، و گرنه باید کار دیگر کرد.

   


از بهشت می لاگم!

1385/05/14 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله؟!
«آیا خداوندی هست؟»

فكرش را بكن جلوی مرز، در لحظه ای كه هیچ كس حواسش به تو نیست و می تونی از زیر در بری؛ یا در لحظه ای كه تو فرودگاه بلیط دمشق دستت است؛ یا لحظه ای كه می خواهی ماشه را بچكانی؛ یا لحظه ای كه انگشتت روی دكمه است و می خواهی بفشاریش؛ مثل رعد از ذهنت رد شود كه «آیا خداوندی هست؟!»؛ و برود تا عمق ذهنت را بسوزانت و جا خوش كند، و نه می توانی اثباتش كنی و نه نفی؛ همین می شود كه یه لحظه مكث می كنی و برمی گردی، و یك دفعه خودت را گم و گور می كنی و غیبت می زند؛
خوب خیلی توفیر دارد اگر خداوند باشد تا نباشد.


***


با خودم می گویم:
- اگر خداوند نباشد دیگر كسی نمی ماند كه من را به خاطر خودم، نه به خاطر خصوصیاتم، نه به خاطر نسبتم، و نه به خاطر اینكه محمدمسیح هستم؛ فقط به خاطر اینكه هستم دوستم داشته باشد؟!
- این خداوند كه خداوند نیست! سوراخ پر كن است!


پی نوشت.
اول؛
شرمنده ی تمام كسانی كه نگرانشان كردم، اصلا دوست ندارم بقیه را در كفر خودم شریك كنم، همین!
دوم؛ www.peace4lebanon.com
سوم؛ وبلاگ جمعی مجمع را هم بروز كردم! ببینید.

   


اوج نیت دوستان!!

1384/12/7 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله الرحمن  الرحیم
حسین آمده بود می گفت بیا بریم این تجمع ها حال این سفیرا و كشوراشون رو بگیریم، باس داغونشون كنیم ...
گفتم: مخالفم!، این كارا آتیش بازیه!
گفت: اینا از توهین ها حمایت كردند!
طبق فكرایی كه كرده بودم، و می خواستم با حسین و سید در میون بذارم بهش گفتم: بیا پولامون رو بذاریم رو هم برای یكیمون بلیط جور كنیم بریم اون كاریكاتوریسته و دبیر اون صفحه را بكشیم! مگر حكم سب النبی اعدام نیست؟!
گفت: حكم حاكم شرع می خواهد!
گفتم: شما ها می رید سفارت كشوری كه دولتش عذرخواهی كرده، مردمش عذرخواهی كردن و فقط می گن به دلیل آزادی برخورد نمی كنیم(هرچند آزادی دروغین!) را بدون حكم آقا آتیش می زنی!، تازه بدون این كه از توهین ها حمایت مستقیم كرده باشه!
گفت: آقا به دلائل سیاسی حكم حمله به سفارت را نمی ده!
گفتم: عجب!!!!
***
این جماعت كارشان برایم عجیب است!!، جماعتی كه چند سال است بهشان می گوییم كوكاكولا را به خاطر حمایت مستقیمش به اسرائیل تحریم كنند ولی از نوشابه اشان نمی توانند بزنند!؛ بهشان می گوییم كاكائو فلان مارك نخورید نمی توانند جلوی خودشان را بگیرند!؛ آقا كفش تیم برلن نخر! نمی تواند ... (خودت ادامه اش را توی ذهنت یاد آوری كن!)
حالا اگر فردا توی تجمع سفارت یك نفر بهت آدامس اوربیت تعارف كرد تعجب نكن!
به حاج رضا می گفتم دیشب، كم كم به نظرم تجمع های جلوی سفارت داره می شه مثل سخنرانی های استاد پناهیان تو شهرك غرب، شاید هم برو بچ برایشان عقده شده یكم آتیش بازی كنند یا عقده اشان را خالی كنند!
فقط می دانم نیت خیلی از اینا بخاطر رسول الله نیست!، مثل همون كه رفتار خیلی از این بچه حزب اللهی ها یا برای تیپ حزبلی بودن است یا بر اثر جوگیری!؛ خیلی مردند بروند گناهان كبیره اشان را ترك كنند!، قابل توجه این كه استفاده از محصولات كشورهای محارب با مسلمین و توهین كنندگان به اسلام حرام است!!!!! -اصلا رساله ات را نگاه می كنی؟!-
***
این هم چت من با یكی از بچه ها - خودتون قضاوت كنید-


Mohammad Masih Mahdavi: بسم الله
ashoora63: سلام برادر
ashoora63: خوبی؟
Mohammad Masih Mahdavi: علیك السلام
ashoora63: به فکر نگه داشتن وضع موجود نباشید، بلکه به فکر فرار از اسارت و رهایى از بردگى و یورش به دشمنان اسلام باشید، که عزت و حیات در سایه مبارزه است.
و اولین گام در مبارزه اراده است.
و پس از آن، تصمیم بر اینکه سیادت کفر و شرک جهانى، خصوصا امریکا را بر خود حرام کنید.
ما در مکه باشیم یا نباشیم دل و روحمان با ابراهیم و در مکه است.

ashoora63: خدا را سپاس مى گزاریم که در میثاقمان باخداى کعبه پایدار مانده ایم و پایه هاى برائت از مشرکین را با خون هزاران هزار شهید از عزیزانمان بنیان نهاده ایم.
و منتظر هم نمانده ایم که حاکمان بى شخصیت بعض کشورهاى اسلامى و غیر اسلامى از حرکت ما پشتیبانى کنند.
ما مظلومین همیشه تاریخ، محرومان و پابرهنگانیم.
ما غیر از خدا کسى را نداریم.
و اگر هزار بار قطعه قطعه شویم، دست از مبارزه با ظالم بر نمى داریم.

ashoora63: میاد مطلبا؟
ashoora63: اینا جملات امامه
Mohammad Masih Mahdavi: بله اومد
ashoora63: راستى اگر مسلمانان مسائل خود را به صورت جدى با جهانخواران حل نکنند و لااقل خود را به مرز قدرت بزرگ جهان نرسانند، آسوده خواهند بود? هم اکنون اگر امریکا یک کشور اسلامى را به بهانه حفظ منافع خویش با خاک یکسان کند، چه کسى جلوى او را خواهد گرفت? پس راهى جز مبارزه نمانده است، و باید چنگ و دندان ابرقدرتها و خصوصا امریکا را شکست، و الزاما یکى از دو راه را انتخاب نمود: یا شهادت.
یا پیروزى.
که در مکتب ما هر دوى آنها پیروزى است.

ashoora63: بخون برادر
ashoora63: این جملات منو دیوونه می کنه
ashoora63: تو چی؟
Mohammad Masih Mahdavi: به فكر فرو می بره
Mohammad Masih Mahdavi: دیوانگی متناقضه با تفكر
ashoora63: ملت عزیز ما که مبارزان حقیقى و راستین ارزشهاى اسلامى هستند، به خوبى دریافته اند که مبارزه با رفاه طلبى سازگار نیست، و آنها که تصور مى کنند مبارزه در راه استقلال و آزادى مستضعفین و محرومان جهان با سرمایه دارى و رفاه طلبى منافات ندارد با الفباى مبارزه بیگانه اند.
و آنهایى هم که تصور مى کنند سرمایه داران و مرفهان بى درد با نصیحت و پند و اندرز متنبه مى شوند و به مبارزان راه آزادى پیوسته و یا به آنان کمک مى کنند آب در هاون مى کوبند.

ashoora63: منظورم همونه برادر
ashoora63: یعنی فوق العاده منو شیدای امام میکنه
ashoora63: افتاد حالا؟
Mohammad Masih Mahdavi: چه عرض كنم
Mohammad Masih Mahdavi: از كاراتون خوشم نمی آید
ashoora63: جالبه
ashoora63: اما من از کارای تو خوشم میاد
ashoora63: از طینت پاکت هم همینطور
Mohammad Masih Mahdavi: این آتیش زدن ها ...
ashoora63: اینها با قیافه اى حق به جانب و طرفدار دین و ولایت همه را بى دین معرفى مى کنند.
باید از شر اینها به خدا پناه بریم.
Mohammad Masih Mahdavi: چه عرض كنم
ashoora63: جنگ ما جنگ عقیده است، و جغرافیا و مرز نمى شناسد.
و ما باید در جنگ اعتقادىمان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم.
انشاءاللّه ملت بزرگ ایران با پشتیبانى مادى و معنوى خود از انقلاب، سختیهاى جنگ را به شیرینى شکست دشمنان خدا در دنیا جبران مى کند.
و چه شیرینى بالاتر از اینکه ملت بزرگ ایران مثل یک صاعقه بر سر امریکا فرود آمده است.

ashoora63: پس حتما از این جمله های امام هم بوی خشونت به مشامت می رسه
ashoora63: حتما تسخیر لانه جاسوسی که امام آن را انقلاب دوم نامید هم خشونت بود
Mohammad Masih Mahdavi: اون خشونت عشقه!!!
Mohammad Masih Mahdavi: به نظرم یه سری از این  كارا خشونت تنفره
Mohammad Masih Mahdavi: خشونت تخلیه
Mohammad Masih Mahdavi: خشونت حماقت!
ashoora63: یا شاید اصلا نیاز نبود با خشونت پادگان ها را فتح کنیم و انقلاب کنیم، چون می شد مذاکره کرد و به نتیجه رسید با شاه 
ashoora63: اما امام اهل تساهل و تسامح نبود
ashoora63: برادر عزیز من
ashoora63: مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست
ashoora63: می فهمی؟
ashoora63: همان جمله های امام درباره مبارزه و رفاه طلبی را هم بخوان
ashoora63: تا بدانی اسلام ناب و منطق امام یعنی چه
Mohammad Masih Mahdavi: مگه من اینایی كه گفتی را گفتم؟!

   


بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی زمان هایی است که بایستی ساکت باشی، یا به قول سیدصالح همان بچه شتر!؛ نشد که نشد!، دهن آدم وراج را به این راحتی ها نمی توان بست!، در کل به نظرم به بدترین وجه ... 

دکتر سروش بهتر گفته است :

ظالم آن قومى كه چشمان دوختند / وز سخن ها عالمى را سوختند

حق آزادى بیان گویا امروزه تكلیفى شده است تا با نام محمد گستاخى و دلیرى كنند. از این خصمانه تر چنگ در خون آزادى نمى توان برد. مسلمانان از این كار رایحه توطئه و تخریب مى شنوند و در آن رسم تطاول مى بینند و تبانى و تلاقى سكولاریسم و بنیادگرایى را مى خوانند. باید به خدا و خرد پناه برد از اینكه فوندامنتالیسم سكولار هیزم بر آتش فوندامنتالیسم دینى [كه گاه به هوس نام غیرت دینى بر خود مى نهد] بریزد و آشوب و اشتلم برانگیزد.[*] نیك خواهانى كه در پى تحكیم ستون هاى دیالوگ هستند، از اینكه گردش گزاف قلمى همه جهد و جهاد آنان را غرقه سیلاب خشونت و خصومت كند، چرا  اندوهگین نباشند؟ناشران نافرهیخته آن نقوش نازیبا [در رسانه هاى دانمارك و نروژ و سوئد و اسپانیا...] باید اینك شرمنده و پوزش خواه دل هاى بریان و چشم هاى گریان و جان هاى بى تاب و روح هاى مجروحى باشند كه از نهیب آسیب آن بى حرمتى بر خود پیچیده اند و لرزیده اند.آزادى بیان محترم است، چون آزادى آدمى محترم است و آزادى آدمى محترم است چون آدمى خود محترم است و اگر تیغ آزادى جامه حرمت آدمى را چاك كند چه جاى تیز كردن آن تیغ برهنه است؟ آزادى بیان نه یگانه حق آدمى است و نه برترین حقوق او. و اگر با دیگر حقوق آدمیان موزون و مقید نشود، قامت حقوق را ناساز و بى اندام خواهد كرد. آزادى نه یك مركب شخصى بل یك مسابقه جمعى است و آنكه با نقض قواعد این بازى چراغ رقابت خردورزانه را خاموش مى كند، از خرد و آزادى چه بر جاى خواهد گذاشت؟ادب بیان ادب خاموشى هم هست و آنكه از حق آزادى بیان بهره مى جوید اما حق خاموشى را نمى گذارد، فقط به نیمى از حقیقت دست یافته است. حكیمان مگر نگفته اند:

دو چیز طیره عقل است، دم فرو بستن / به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى

و كه گفت كه آزادى بیان جواز آزادى عمل هم هست؟ و مگر جاى انكار است كه تخفیف و تحریك دو عمل اند نه دو سخن؟امروزه به تقریب، ربع ساكنان ربع مسكون مسلمانانند كه نام نامیراى محمد را هر روز در ماذنه ها به بلندى بانگ مى كنند و در نمازها با درود و ستایش بر زبان مى آورند. این نام، ناموس مسلمانى است. سرمایه و ثروت قدسى امت احمدى است. پرچم خجسته غرور و شعور و آرمان و  اندیشه و آبروى عالم اسلامى است. نماینده و نماد همه ارواح مكرم و پاكان دو عالم است. «نام احمد نام جمله انبیا است».خوارداشت این نام، خوارداشت تمدن كلانى است كه بر صورت صاحب آن نام ساخته شده است، خوارداشت هزاران هزار جان شیفته اى است كه از او هویت مى گیرند و معنویت مى آموزند، خوارداشت صدها عالم و عارفى است كه از سفره او قوت و قوت گرفته اند و مى گیرند. خوارداشت غرور و شعور و عشق و ایمان پاره بزرگى از بشریت است.باكى نیست. سوزاندن این عود چه به آتش «آزادى» و چه به آتش «غیرت»، عالم را عطرآگین خواهد كرد. اما آتش افروزى آیا ادب آزادى و دیندارى است؟

قصد كرده ستند این گلپاره ها / كه بپوشانند خورشید تو را
در دلى كه لعل ها دلال توست / باغ ها از خنده مالامال توست

   


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
امروز مطلب حسینی و انقلابی را در اینجا بخوانید :
کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا... (استشهادیه! ی جنبشی)

قرار گذاشته بودم با خودم که هر روز تا روز عاشورا یک پست بفرستم، امروز ولی بیچارگی داشتم سر سایت های مجمع، همش یا داشتم داونلود می کردم برنامه ها را، یا داشتم تو فریوم های کامپیوتری سوال می کردم برای تغییر قالب فریوم یا داشتم سایت آپلود می کردم.
در ضمن لینکده راه افتاد از 22 بهمن عینا شروع می کنیم.
برنامه ی عضو گیری تقریبا کامل شده.
فریوم را هم انشاالله روی اینجا خواهد بود : http://www.muslimforum.ir
در ضمن خبر این مسلم بلاگ که پایین توضیح دادم را به همه بدهید تا بچه ها از این به بعد از این آدرس استفاده کنند.
در ضمن اگر مطلب حسنی نوشتید بدید لینکش کنم تو این ستون بغل...
به شدت به کمک همه احتیاج دارم، دارم زیر بار مسئولیت خورد می شم، باید کارها سریعا تقسیم بشه، فقط سنگ زیر آسیاب شدم که سایت ها را ارزون تر بیاریم بالا ...
 

   


الرحیل ...

1384/11/16 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله الرحمن الرحیم

«صبح شد و بانگ الرحیل برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد. خدایا ، چگونه ممكن است كه تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی كه در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند ،‌ و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی ؟ آنان را می گویم كه عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ كره ارض است . هیهات ما ذلك الظن بك ـ ما را از فضل تو گمان دیگری است . پس چه جای تردید؟ راهی كه آن قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد. واگر نه ، این راحلان قافله عشق ، بعد از هزار و سیصد چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبیك گفته اند ؟الرحیل ! الرحیل !اكنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را !اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش می خواند ! »

فتح خون

 سید مرتضی آوینی

از اینجا

   


ایّام خرابی

1384/11/15 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت؛
متن سخنرانی "ثار" استاد شهید دکتر شریعتی را دیشب از توی کتابخانه یمان پیدا کردم خواندم، سال 59 یکی از دوستای مامانم بهشون داده، اگه بتونم پیداش کنم روی نت می گذارمش جماعت هم بخوانند!

در خرابات مغان نور خدا می بینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو / خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن / فکر دور است همانا که خطا می بینم
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب / این همه از نظر لطف شما می بینم
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال / با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
کس ندیده ست ز مشک ختن و نافه چین / آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید / که من او را ز محبان شما می بینم


در خرابات مغان نور خدا می بینم / این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

حکمت، حکما حکمت ساختن است، روی ساخته هم چیزی نمی شود بنا کرد، باید خرابش کرد، باید با خاک یکسانش کرد، باید کوبید، کامل باید کوبیدش، لهش کرد، هیچی ازش نمونه، نه از خودش، نه از آثارش؛ حکمت حکایت دل هم همین است، برای ساختن حرم خدا باید حرم ها را از دم پکاند، نه تنها باید طرف ها را انداخت بیرون بلکه کلا هر چی رابطه با این دنیای کوفتیه برای حتی یک لحظه هم که شده باس قطع کرد تا بشه دید که کجا دنیایی؛

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو / خانه می بینی و من خانه خدا می بینم

حکایت این جماعت خراباتی هم همین است، مرام و اراده اشان مَشت، هر صد سال چند تا؟!، با این همه وابستگی، یک یک روز از خونمون نمی تونم دور باشم، بعد پررو پررو، چفیه می اندازیم گردنمون، یک تیپ حزب اللهی، ادعامون می شه آدم شدیم، اخوی، محمد مسیح خان، احکامت را یک ساله قراره حفظ کنی نتونستی، تو حلال حروم که هیچی، تو گناه کبیره هات موندی!، ادعای آدم شدند می شه، هنوز رو خودت یه خط ننداختی، ادعای راوند بعد خراب شدن را داری؟! به چی اورد می دی؟!

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن / فکر دور است همانا که خطا می بینم

یکی داشت می گفت که چیه که عوض یک گریه ای برای آقا همه ی گناهای محبش بخشیده می شه؟!، گفت، یک شاهی بوده توی جنگل گم می شه، یک پیرزن و پسرش کلبه ای اونجا ها داشتند، طرف می آید می رود، راهش می دهند، اینها تنها چیزشان یک حیوانشان بوده که می کشند که این بابا بخورد، پس فردا که این بابا، شاهه بر می گردد ملکش، عوض این که اینها همه چیزشان را داده بودند، تمام ملک و پادشاهی اش را می دهد به این ها؛ خوب حسین -علیه السلام- برای خدا همه چیزش را داد، خدا که نمی توانست خدایی خودش را عوض آن بدهد، این کار ها و این همه مرحمت عوض این مرام اهل بیت و حضرت رسول -علیهم السلام- است! حسین -علیه السلام- یه بنای حسابی روی دلش ساخته بود که توانست همه چیزش را بدهد، که حالا خدا لطف کند امکان خراب شدن را به جماعتی از محبانشان بدهد!

سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب / این همه از نظر لطف شما می بینم

حکایت حر هم همین هاست، این چیزهاست، دقیقه ی نود زد خودش را داغون کرد!، خراب کرد، یه بنا زد روش حسابی!، حکمت داغون شدن همین دادا!، تو خراب شو!، از لحظه ی بعدش ...، فقط باس خراب شد تا دید کجای کار کاریم؛ حال 17 ساله توی یک خانواده ی مذهبی بزرگ شدی، وسط یک جماعت مذهبی، جمهوری اسلامی، هر سال عزای حسین -علیه السلام- و اصحابش، با این حال باز هی گند بزن به همین بنای داشته ات، خودت می ری کثافت را برمی داری می مالی، لازم نیست اون شیطان رجیم برات بیاری، خودت کثافت کاریت را می کنی، خرابش که نمی کنی درست از اول بسازی!، مثیف ترش هم می کنی!، تا جایی که هیچ راهی به جز خراب کردنش نمی مونه، ...

هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال / با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
کس ندیده ست ز مشک ختن و نافه چین / آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم

حکایت این شهدا، از ازل تا ابد، شهدای دفاع مقدس، که این طور ازمون دل بردند هم همین است!، یک موقعیتی جور شد، دور از همه چیز و همه کس!، بدون وابستگی!، تونستن خودشون رو خراب کنند، وگرنه این سعادت ها نصیبشون می شد، این هایی هم که مثل بابای ما نصفه نیمه کار موندند هم از قضای وابستگی هاست!، داشتم نامه های مامانم به بابام را می خوندم، فکر کردم اگر مامانم این نامه ها را به بابام نمی نوشته یحتمل احتمال زیاد بابام شهید می شد! و با خودش سوغاتی نمی آورد...

دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید / که من او را ز محبان شما می بینم

ایام ایام نظر است، نظر کنیم، تا بهمان نظر کنند، ایام ایام خرابی است، مثل هزار و چند وقت دیگر از شب قدر تا غیر، از دست نرود!!!،...

   


بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت،
عکس ذیل را محمدرضا محسنی راد برایم درست کرده است، دستش درد نکند.

یک دشت سیب سرخ به چیدن رسیده بود، گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود، تنها تر از مسیح کسی برصلیب بود ...
استاد علیرضا قزوه


 

چه مستی است ندانم که رو به ما آورد / که بود ساقی و این باده از کجا آورد
چه راه می زند این مطربِ مقام شناس / که در میانِ غزل قول آشنا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر / که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن / که باد صبح نسیم گره گشا آورد
رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد / بنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد
صبا به خوش خبری هدهد سلیمان است / که مژده طرب از گلشن سبا آورد
علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیست / برآر سر که طبیب آمد و دوا آورد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ / چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازم / که حمله بر من درویش یک قبا آورد
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند / که التجا به در دولت شما آورد


چه مستی است ندانم که رو به ما آورد / که بود ساقی و این باده از کجا آورد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ / چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد

این حسین -علیه السلام- چه دید و چه کرد که بدانجا رسید که وعده ی قربانی شیخ الانبیا، ابراهیم خلیل الله -علیه السلام-، را او بجای آورد؟!، و کارش از فرزند قربانی کردن گذشت و خودش، همسرانش، خواهرش، برادرش، دخترانش و پسرانش، و همه و همه ی چیزی که داشت را فدا کرد؟!، تازه این ها بعد از گذشتن از پیشنهادات یزید -لعنه الله علیه- بود؛

حکایت دل دادگان این است، "سر شوریده بر تن شرمگین است"؛

این حسین -علیه السلام- چه کرد که بدانجا رسید که ما را نیز مدهوش خود کرده؟!، چه کرده که این خیل جماعت بعد 1400 سال عاشورا یادشان نمی رود؟!؛

چه راه می زند این مطربِ مقام شناس / که در میانِ غزل قول آشنا آورد

حسین -علیه السلام- نهایت بندگی را بجا آورد، همه چیزش را به اربابش داد، جان خودش مانده بود و خانواده اش، که آن را هم فدا کرد، فرق بندگی حسین -علیه السلام- با ابراهیم -علیه السلام- در این است، که حسین نهایت بندگی را بجا آورد؛
و بندگی،
و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلّا لیعبدون (الذریات 56)
و حکایت این است که بندگی مراتب دارد، مگر می شود که بنده اولِ بندگی را بجا نیاورده به آخرش برسد؟! بدانجا برسد مرگ برایش از عسل شیرین تر بشود و آیه ی
قل یا ایّها الّذین هادوا إن زعمتم أنّكم أولیاء لله من دون النّاس فتمنّوا الموت إن كنتم صادقین (جمعه 6)
در موردش صدق کند؛
آقا جان!، حسین -علیه السلام- شهید نشد که یک دهه برایش سینه بزنی و بعد دوباره روز از نو روزی از نو، می فهمی آقا محمدمسیح؟!
تا اول بندگی را بجا نیاوردی، خیال آخرش و شهادت را از سرت بیرون کن، بنده هم نشدی، رسالت خلقتت را بجا نیاورده ای؛ رسالت خلقتت را که بجای نیاوردی، دور قیامت و اهل یمین شدن و بهشت و رضوان را هم خط بکش، ...، عزیز دل، حکمت آمدن تو به این دنیا، نه مهندس شدن بود، نه زن گرفتن، نه افزایش جمعیت مسلمین، این ها وسیله است، تا بنده نشدی همه اش کشک!
بیا و آدم شو،

تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیر / که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد؛

***
خواندن متن زیر از حضرت آیت الله بهجت (مد ظله العالی) را توصیه می کنم؛
ادامه ی مطلب را کلیک کنید.

   ادامه متن


فلان روز، فلان سال

1384/11/13 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله الرحمن الرحیم

فلان روز، فلان سال
نوح (ع) از قومش پرسید چه کسی مرا یاری خواهد کرد و از من خواهد بود. سپس با یاران اندکی که به وی ایمان آورده بودند به کشتی وارد شد و نسل جدید از اینان پدید آمدند.
فلان روز، فلان سال
عیسی مسیح (علیه السلام) را یهودا فروخته بود، به ثمنی بخس. و مسیح (ع) تنها و بی یاور به امید یاری ایمان آورندگانی واقعی. حتی پطرس نیز او را سه بار انکار کرد. و اگر تعداد اندکی قوی ایمان راسخ عزم بودند حتماً موج مسیحایی یهودیان منحرف را می‌بلعید. حیف. ... و او صعود کرد به عرش... در حالی که زمزمه «هل من ینصرنی» بر لبانش جاری بود.
فلان روز، فلان سال
امام حسن مجتبی (ع) در حالی جام زهری را از دست نزدیک ترین کسانش گرفته بود، می‌نوشید که اگر به تعداد انگشتان دست یار حقیقی داشت حتما قیام می‌کرد و راه تقیه و صلح با آن ملعون را در پی نمی‌گرفت. امام در حالی به شهادت می‌رسید که زمزمه‌ی قلبیش «هل من ینصرنی» بود ...
دهم محرم، سال 61 هجری قمری
دشت کربلا. و حسین (ع) در حالی وسط دشت با کمری شکسته ایستاده‌بود که تمام یاران و مردان جنگی‌اش کشته شده‌بودند. حسین (ع) در میان دشت فریاد می‌زند «هل من ینصرنی» ... و کیست که به کمک او بشتابد ... و او نیز به جدش می‌پیوندد.
دهم محرم، سال موعود
بین مقام ابراهیم و کعبه. مردی با نمایی همچون مردان بنی اسرائیل. سیدی حسینی. مهدی (عجل ا... فرجه الشریف). فریادی به گوش تمام جهانیان می‌رسد. «کیست که مرا یاری دهد؟» و تنها در آن روز است که به عدد اصحاب بدر، راسخ عزم، محکم ایمان، در جهان یافت شوند که توانند موجی هزاران نفری از سپاهیان جان بر کف برای یاری خاندان محمد (صل ا... علیه و آله و سلم) ایجاد کنند. موجی که تمام سپاهیان شرق ،غرب ، سفیانی و دجال را در هم کوبد. و آیا ما نیز از قطرات این موج خواهیم بود؟ به عزممان بر‌می‌گردد.
 

   


بسم الله الرحمن الرحیم
پی نوشت.

عکس و شعر از وبلاگ محمدرضا محسنی راد، حیرانه ها!
نوشته از صمد غفاری، عزیز دلم!
نوشت.

عرق شرم به پیشانی خنجر سرخ است .
ناله ی آیه ی قرآن تو از مقطع حنجر سرخ است.
نیزه از قامت مردانه ی تو شرم آورد
ز همین روست که از پای تو تا سر سرخ است.
...
محمدرضا محسنی راد!

1. روز جنگ خندق، عمروبن عبدود را كه بر زمین زد، بلافاصله كه بر سینه‌اش نشست سرش را نبُرید. برخاست. اندكی دور میدان قدم زد و سپس كارش را ساخت.
نتیجه‌ی كشیدن ذوالفقار بر گردن آن نامرد، در دو حالت یكی بود و در هر دو: هلاكت دشمن دین.
اولی در فرآیندی غلط و دومی در فرآیندی صحیح.

2. بعدِ سقیفه، مترادف با فاجعه‌ی در و دیوار كه ریسمان به گردن در كوچه‌ها...
می‌توانست به یك حمله‌ی حیدری، صف اعدا را از هم بدرد. اما شرایط مهیا نبود. پیش زمینه‌ها و معرفت و آگاهی و شعور مردم، به او قد نمی‌داد.
نتیجه در ظاهر فدای فرآیند شد.

3. در شورای شش نفره، طبعیّت از قرآن و رسول و خلفا، شرطِ خلافت شد. به یك سر تكان دادنِ تقیّه‌ای، می‌شد اسلام را از شر بنی‌امیه رها كرد.
نتیجه‌ای مطلوب و شیرین، فدای طی شدنِ فرآیندِ صحیح شد.

4. می‌شد شام را به فرزند ابوسفیان بخشید و امپراطوری عظیم اسلامی را بیست سال رهبری كرد. عِلم و فن و حكمت را پایه گذاشت و عدالت را در باقی بلاد اسلامی گسترش داد. اما معاویه به حق نبود. از فرآیند غلطی به امارت شام رسیده بود. پس باید این معادله به هم می‌خورد.
تصحیح یك فرآیند غلط، به هدر رفتن نتیجه‌ای آرمانی انجامید.

5. در صفین، ابتدا لشكر شام بر آب غالب آمد و آن را بر روی كوفیان بست. پس تشنگی امان لشكریان كوفه را برید و حمله بردند و آب باز پس گرفتند. پس قصد بستن آن بر شامیان كردند. دستور آمد كه آن ها چنینند و ما چنان نیستیم. هر چند كه این كار موجبات پیروزی را فراهم آوَرَد.
نتیجه‌ای مطلوب و ظاهراً منطقی، به خاطر امتناع از فرآیندی غلط، به دست نیامد.

6. امیر بود. می‌توانست بفرماید تا دیگران، نان و خوراك برای یتیمان كوفه برند. هنوز بودند چند نفری كه شیعه باشند. اگر نبودند، پسرانش كه بودند. اما ظاهراً سیر شدن یتیمان كوفه هدف نبود.
هر چند كه ظاهراً ‌نتیجه مهم است، اما وجدان می‌كنیم كه یقیناً فرآیند مهم‌تر بوده‌است.

7. می‌توانست در خلوت شب، وقتش را به عبادت خدا بگذراند و سكه‌ای ناچیز به پینه دوزی دهد تا كفش‌هایش را وصله كند. اما ظاهراً از انجام شخصی این كار هدف دیگری دارد.
نتیجه شاید یكی باشد، اما فرآیند رسیدن به این نتیجه متفاوت است.

8. و نُه و دَه و یازده و بشمار تا صد و هزار و بیش‌تر از امیرالمؤمنین و فرزندانش، در عیان ترین حوادث و برهه‌های تاریخی كه نتیجه را فدای فرآیند كرده‌اند. كربلا كه كاملاً‌ واضح است.

و ما:
چرا دغدغه‌ی نتیجه داریم؟
چرا از سرانجام كارها می‌ترسیم؟
مگر به اخلاص خودمان شك داریم؟
مگر فرآیند درستی را طی نكرده‌ایم؟
مگر شیعه نیستیم؟
نكند در پس پرده، خبر دیگری هست؟
چرا جرأت نداریم؟
ترس ما از چیست؟ 

   


بسم الله الرحمن الرحیم
این یادداشت را حسین امیرخلیلی توی وبلاگش نوشته بود، قرار بود یک وبلاگ قرآنی فعال بشود نمی دونم چی شد با یک پست بادش خوابید، دیدم پسته داره خاک می خوره تو وبلاگش گفتم بذارم اینجا بخونین!
این روزا تو کوچه بازار شهر و کوچه بازار دلم دنبال چند مثقال توحید ناب می گردم ولی پیدا نمی کنم. هر چی نگاه می کنم پر از شرک و کفر از همه نوعش، جلی و خفی. توحید یعنی اینکه تو همه چی توحید داشته باشی همه چی، تو امید تو ترس. فقط از خودش بترسی به خودش

 هم پناه ببری. حالا توحید رو تو دعای سحر امام سجاد ببینید که می گه از تو به تو فرار می کنم : " هارب منک الیک ".

اصلا نباید غیر اونو دید. اگه مشکلی پیش اومد از اون بدونی حلشم از اون بدونی. اصلا به دیگران امید نداشته باشی. اصلا اونا رو نبینی. دیگه اینجوری حتی نباید اصلا ناراحت شی ناراحتی نداره. اما تو این مشکلات ه که آدم پیش خودش رسوا می شه. کم میاره میفهمه که چقدر همه چی رو ادعا می کنه ولی نداره: ایمان، تقوا، توکل، و از همه مهمتر توحید.

چند روز پیش داشتم سوره شعرا رو میخوندم که اتفاق عجیبی برام افتاد. براتون میگم:

تو سوره شعرا اون قسمت آخرش داستان چند تا از پیامبران رو میگه که چه اتفاقایی براشون افتاد. عجیبه! داستان ها مثل همه. اما چیزی که توجه منو بخودش جلب کرد این بود: " ان فی ذلک لایـه، و ما کان اکثرهم مومنین " تو این داستان نشانه ای است و اکثر آنها مومن نبودن. این جمله عینا تو همه این داستان ها تکرار میشه. انگار یه هشداره! اکثرشون نبودن شاید فقط ادعا می کردن. حالا ما جزوشون هستیم یا نه؟ تا اینکه به داستان حضرت موسی رسیدم ...


و ناگاه زمین شروع به چرخیدن کرد با سرعت زیادی چرخید شاید چندین هزار دور، دور خورشید برعکس گشت تا اینکه ایستاد و من فرود آمدم در میان گروهی از انسانها که داشتن با التهاب و ترس زیادی فرار می کردن. از پیر و جوون و زن و مرد. هر کی یکم بار و بنه به دوش داشت و فرار می کرد. انگار از دست یکی فرار می کردن. اولش گیج بودم. از یکی پرسیدم: کجا دارین میرین؟ و او فقط گفت: فرعون. و من همه چی یادم اومد اون درد ها و اون غم ها و مشکلات. چندین سال بردگی، بیگاری، تجاوز، ظلم همه چی یادم اومد. اون موقع ها که بچه های پسر رو می کشتن. مردها رو می کشتن و زن ها رو برای کار و استفاده زنده نگه می داشتن. تو همه این سالها این لحظه رو آرزو می کردم. فرار. آزادی. و اون موقع بود که رسول خدا به نجات ما مامور شد. موسی. همیشه بهش ایمان داشتم. همیشه نزدیکش حرکت می کردم. او از خدا برای ما میگفت از قدرتش از توحید ش. ما خیلی از مشکلات رو پشت سر گذاشته بودیم از معابر سختی رد شده بودیم. تو هر کدوم اونها یه عده اعتراض و غر می زدن که این دفعه کارمون تمومه و فرعون به ما خواهد رسید و ... اما من همیشه می دونستم که او ما رو از اون برکه های مشکلات در میاره. خیلی بهش اعتماد داشتم. از دست قوم ناراحت بودم. این قوم خیلی از موسی دیده بودن. اصلا معجزه دیده بودن. تبدیل شدن عصا به اژدها، خون شدن دریا، دست سفید و ...اما ... عجیبه این داستان ایمان و اعتقاد به غیب. انگار همیشه تو تاریخ همین یه داستان بوده که آدما رو دسته بندی می کرده. فرعون پشت ما بود با هزاران نیروی جنگی. فقط یه فکر داشتن. کشتن همه. ولی ما قومی بودیم بدون حتی وسایل اولیه زندگی چه برسه به اینکه بخواهیم با کسی بجنگیم. موسی ما رو از مصر خارج کرده بود. همینطور از دست فرعون اما هنوز همه چی تموم نشده بود تو این راه فرار با مشکلات فراوانی روبرو شده بودیم و تو هر کدوم یه عده اعتراض کرده بودن. یه عده کم آورده بودن. من این میون تو خودم خوشحال بودم. فاصلم رو باهاش کم کرده بودم. اون جلوی کاروان در حرکت بود و بقیه دنبالش. همیشه از خدا میگفت. خیلی دوستش داشتم. باهاش احساس آرامش می کردم. در همین حین از آخرین تپه گذشتیم و ناگهان....

همه خشکش ون زده بود. دهن ها باز مونده بود. چیزهای که دست مردم بود از فرط نا امیدی از دستشون می افتاد. بعضی ها بی اختیار به پشت شون نگاه کردن. هیچکی باورش نمیشد. یهو یکی از اون میان فریاد زد: حالا چی کا کنیم؟ به دریا رسیدیم. اینجا دیگه کی می خواد به دادمون برسه؟ و هم همه توی جمع پیچید. همه می گفتن حالا چی میشه و من به او نگاه کردم. هر چی فکر کردم دیدم مردم راست می گن. احساس بدی بهم دست داد. از طرفی نمیخواستم بهش شک کنم از طرفی دریا بود جلمون. راهی نداشت. اگه تا حالا مشکلات درحد برکه بود حالا دریا شده بود چه خروشان. اینجا آخر کار بود همه چی تموم شده بود. صدای شکستن یه چیزایی رو تو وجودم احساس کردم. انگار باور هام اعتقاداتم و فکر هایی که می کردم داشت فرو میریخت. خدا کجا بود؟ حالا چی میشد؟ نزدیک طلوع آفتاب بود که از پشت گرد و خاک عظیمی برپا شد. فرعون و هزاران مرد جنگی با لشکر پیاده و سواره دنبال ما بود و حالا در افق دیده می شد. تا چند لحظه دیگر به ما میرسیدند. احساس ترس و شکست همه جا رو پر کرده بود. همه می گفتن دیگه گیر افتادیم. موسی چی کا کنیم؟ پس چی شد؟ خدا کو؟ خدا کو؟

ناگهان دهان رسول خدا باز شد با شاره به قوم آنها را ساکت کرد در طلوع آفتاب وقتی پرتو های نور از پشتش می تابید چهره ملکوتی پیدا می کرد. او گفت: " چنین نیست یقینا پروردگارم با من است. بزودی مرا هدایت خواهد کرد."

و من با خودم گفتم : آخه چطوری ؟ مگه دیگه راهی هم مونده؟

حس کردم فاصلم ازش زیاد شده یهو نگاه کردم دیدم توی بنی اسرائیل و دارم با اونا به موسی اعتراض می کنم.

ناگهان حس کردم از زمین بلند شدم. از زمین فاصله گرفتم. از دور دیدم که موسی برگشت و به طرف دریا رفت و عصای خود را به دریا زد. دریا شکافت. آبها مانند دو دیواره کوه از هم جدا شدند. همه ساکت شدند و من فاصله می گرفتم. موسی به حرکت افتاد. قوم از شرم در حال مرگ بودند. به دنبال او حرکت کردند. آری باز هم موسی آنها را رهانیده بود....

اما من دیدم که باز زمین شروع به گردش به دور خورشید کرد و چندین هزار دور به جلو و من برگشتم به حال که برای شما می نویسم....


 دوستان من همیشه از بنی اسرائیل بدم می اومد. اونا رو به خاطر این همه نفهمی شون متهم می کردن همیشه فکر می کردم چطور میشه یه قومی این همه معجزه ببینه و بازم انکار کنه.... اما من جزو بنی اسرائیل بودم. جزو همون کسایی که قرآن میگه اکثرا مومن نبودن. من شک کردم. من کم آوردم. فهمیدم که خیلی کار مونده. توحید کمه. کم پیدا میشه و خیلی گرون قیمته و جنسش هم تو مشکلات معلوم میشه کیفیتش به مقدار مشکلات و بزرگیشون بستگی داره.

حالا میزان توحید شما چقدره؟!

والسلام

   


شک!

1384/10/11 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله الرحمن الرحیم
ایمان هرکسی تا جایی جواب گوی اوست، یک جا کم می آورد، و لازم دارد شناخت بیشتر و متعاقبا ایمانش رشد کند، شک عامل محرک است؛ جواب دادن به شک موجب تقویت ایمان است. ولی دانم در پی برطرف کردن شک بودن هم از عمل که راس دیگر مثلث معرفت و ایمان اس می اندازتم. ترجیح می دهم تا زمانهایی که ایمانم پاسخگوست از شک دوری کنم، و به عمل بپردازم؛ همانگونه که تا حال کرده ام. و می دانم خداوندی که پس از خلقت وعده ی هدایتم داد که "سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى (اعلی 1-3)"*، خودش می داند کِی و چه زمانی به شک مبتلایم کند تا هدایت شوم.
و دانستم که هر آنچه که با این عقل ناقص در این دنیای تاریک ندیدم را نفی نکنم، و بعد سرک را به عنوان یک روشنفکر بالا نگیرم که همانا "وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً اسراء 36)"**

پاورقی.
* "نام پروردگار بلند مرتبهات را منزه دار.همان خداوندى كه آفرید و منظم كرد.و همان كس كه تقدیر كرد و هدایت فرمود.(اعلی 1-3)"
** "و از آنچه به آن علم ندارى پیروى مكن، چون گوش و چشم و دل، همه‏ى اینها مورد بازخواست قرار خواهد گرفت. (اسراء 36)"

پی نوشت.
اول،
رنگ،
دختری توی تاکسی جلویم نشست، رنگ روسری اش بسیار زیبا بود، راه راه های مکرر صورتی، آبی و سبز؛ به ذهنم رسیده بود مطلبی بنویسم، گفتم یه خط یه خط رنگش را صورتی و آبی و سبز کنم، نشد خط ها را درست تنظیم کنم، ولی حداقلش این بود که یک مطلب رنگی نوشتم و دیدم چه قدر به وبلاگ می آید و چه حالی به مطلب می دهد، این رنگی شدن مطالب هم از سر همین قضیه شد. رنگ شک هم قهوه ایست برای من!
دوم،
پوریم و هولوکاست،
سایت هولوکاست را داریم راه می اندازیم، هماهنگ کننده اش آرش احمدی است، با استاد پورپیرار هم تلفنی صحبت کردم، گفتند پوریم را هم بکنیم تو چشمشان، به ذهنم رسید بعد این پروژه سایت پوریم را هم درست کنیم.
فعلا بروید کمک آرش احمدی، هر کس از هولوکاست مطلبی داره یا توی تبلیغ و گرافیک می تونه کمک کنه بهش احتیاج داریم، فعلا تا زمان کامل شدن سایت یه وبلاگ برای گذاشتن موقت مطالب و شنیدن نقد پیشنهادات درست کردیم به این آدرس :

http://holocauste.myblog.ir 

سوم،
لینکده . کام
هم شد.


 

   


نامحرم مجازی

1384/07/30 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

به نقل از مریم قاسمی

از وقتی اینترنت شد یکی از مقولات لاینفک زندگی مان ، و اگر هر روز حداقل یک ساعت به مانیتور کامپیوتر زل نزنیم و این و طرف و آن طرف پرسه نزنیم روزمان شب نمی شود ، یک مبحث هم به مباحث موجد وراجی ما هم اضافه شد . ( ما که می گویم منظورم جماعت قلم به دست بی کاری مثل خودم است ، قصد جسارت به علما و فضلای اهل قلم را ندارم . )

هکرها و نرم افزار های جدید و ویروس کش ها و ... ، مقوله ی من ربطی به این قضایا ندارد . یک جورایی پای ناموس و کارنامه ی اعمال در میان است ، و خلاصه شاید دنیا و آخرتتان بسته به آخر و عاقبت این دو صفحه وراجی من داشته باشد . شاید هم هیچ ربطی به یهشت و جهنم و انکر و منکر نداشته باشد ، صرف گفتن یک سری حرف با سوء استفاده از داشتن چند جفت چشم مفت برای خواندنش ، حجت را بر من یکی که تمام می کند .

قبلا" عادت داشتم همان خط اول می رفتم سر اصل مطلب اما طول و تفصیل دادن نمک کار را بیشتر می کند .

بین میلیون ها مقوله و موضوع موجود در اینترنت یک موردی وجود دارد که بیشتر با فک سر و کار دارد . یاهو مسنجر اولین برنامه ای است که قبل از خریدن مودم روی کامپیوتر ما ایرانی ها وصل می شود که از پیشتازان استفاده از یا هو مسنجر در دنیا هستیم . ( قبل از ادامه ی مطلب بگویم قضاوت نکنی که بی ربط می گویم)

مساله ی حجاب که این روز ها و خیلی روز های قبل تر همیشه باب بوده و هست ، چه برای اهلش که تبلیغش کنند چه برای اعدائش که تقبیح ، یک جور هایی با یاهو مسنجر مرتبط می شود البته در تئوری من .

در این تئوری طرف صحبت من با آن هایی است که تبلیغش را می کنند و در ظاهر رعایتش . گرفتن حجاب از نامحرم محسوس و ملموس ( ملموس یعنی قابل لمس ، می دانم ، رم نکنید هر چیز قابل لمس حتما" لمس نشده و نمی شود . ) که برای شما به معروف امر کردن نیست . من کی باشم شما خودتان از آمران به این معروفید .

منظورم از نامحرم ، نامحرم مجازی است . دختر و پسر های مذهبی توی دانشگاه اگر بر حسب ضرورت و فعالیت فرهنگی ( ان شاء الله ) بخواهند با همدیگر صحبت کنند ، سرشان را زیر می اندازند و فقط به کفش های هم دیگر نگاه می کنند . فاصله ی شان هم آن قدر زیاد است که یک نفر به راحتی می تواند از بینشان رد شود ، مبادا که شیطان راه نفوذ پیدا کند . اما چه جور است که موقع chat کردن این قدر راحت با همدیگر صحبت می کنند ، حکما" شیطان هنوز طرز کار با اینترنت را یاد نگرفته و راه نفوذش بسته است . ( آره جون خودش )

شاید بگویی همه ی کار هایمان را اصلاح کرده ایم همین مورد مانده بود ؟

اینش به من ربطی ندارد . این روز ها که همه گیر می دهند من هم یک دستگیره برای گیر دادن پیدا کرده ام حالا تو چرا ترش کرده ای ؟ گفتم که هنوز شک دارم که اصلش محرم و نامحرم این جا معنی پیدا می کند یا نه ؟ ( هر چند اعتقاد دارم می کند ) حکم هم صادر نکرده ام . ان شا ءالله مساله را می فرستم حوزه شاید در اجماع مراجع به نتیجه ی قطعی رسیدیم . این جا هم جز ء احکام ثانویه و اقتضائات زمانه است دیگر . شوخی نمی کنم می فرستم تکلیف مان معلوم شود .

جالب است بدانید این فقط درگیری و حساسیت فکری من نیست .یک نفر دیگر هم این دغدغه را داشته است . یک شرکت برنامه نویسی به اسم نورتون برنامه ای وارد بازار کرده که با تشخیص جنسیت طرفین از روی پروفایلشان اگر جنسیت طرفین مخالف همدیگر باشد ، صیغه ی محرمیت را به چند زبان روی مانیتور شما ظاهر می کند ( عجب مخلوقاتی هستند فکر همه چیز و همه جا را می کنند )شما می توانید با کلیک کردن روی گزینه ی accept ( قَبِلتُ ) توی آن زمانی که با هم صحبت می کنید به همدیگر محرم شوید . کاملا" مجازی . به این می گویند عاقد اینتر نتی ، فقط کافی است روی سیستمتان نصبش کنید .

در ضمن همین هم کلی محدودیت و اشکال شرعی ذدارد . مثلا" اگر طرف مونث متاهل باشد نمی تواند صیغه بشود . حرام است . اما طرف مذکر خیالش راحت باشد تا 40 زن صیغه ای مجاز است و از هر حلالی حلال تر . این کلاه های گشاد شرعی را سر چه کسی داریم می گذاریم نمی دانم .

جان من نه جان خودتان کمی در مورد این نامحرم مجازی فکر کنید الله وکیلی به نظرتان بی اشکال می آید ؟!!
والسلام

   



آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :