تبلیغات بسم الله الرحمن الرحیم؛
پیش نوشت.
قرار بود از کافه تیتر بنویسم، در حمایت از رفقایم؛ در ذم جدیدی از فمنیسیم، یا تئاتر امروز دایره ی پینوکیو که به دعوت عباس حبیبی عزیز رفتیم؛ یا از ...
حالم خوش نیست، دخترک که اون طور کرد باهام، بی خیال؛ شب قبل آمده ام خانه، با یک من کاغذ پیرینت شده طرفم ...؛ وقتی جنگ را به خانه ی طرف می کشانی در عین نامردی از بی جوابیت خبر می دهی، ولی خوب من از دیشب بلکل همه ی مواضع و استراتژی اینترنتیم با این کار تغییر کرد، من تا یک حدی برای تلاش هایم حاضرم انرژی بگذارم، بیشتر از اون به انحطاط می کشاندم؛ حتی دیگر انقدر از امنیتی بودن کل سیستم ایرانی و جمهوری اسلامی عصبیم که به نظرم بهتر از در بلاد کفر بین اون به قول دوستان لخت و عور های کافر کار کنم تا اینجا، حداقل آنجا می دانم با یک مشت کافر طرفم، حرص نمی خورم که از مسلمونِ حکومتی دارم می خورم، می گیری چی می گم؟ دوباره بعد چند ماه همش دارم به بلاد کفر رفتن فکر می کنم، درس و ... را با این هدف زین بعد می چینم...
نوشت.
اول؛
آقا رضای امیرخانی خیلی به من لطف دارد، شاید روی حساب هم مدرسه ای بودن و ...، همین قدر که نصیحتم می کند یا مشورت می دهد توی این شلوغی سرش خیلی مرام است، هر چند توی یک دیدار چند دقیقه ای در مدرسه یا سر زدن و تلفن زدن، همانطور که در این مورد به کوروش علیانی هم بدهکارم که وقت زیادی را صرف من کرده است و می کند، این ها آدم های تاثیر گذار زندگی منند بهر حال، اینها و چندی دیگر ...
آقا رضای امیر خانی تا چندی هم ماجرای مجمع را به دقت پیگیری می کرد، مخصوصا وقتی علی محبی کمکمان می کرد، قبل از آنکه به خاطر رفتار های سو بعضی دوستان کناره گیری کند از جمع، و البته به نظرم از نظر شخصی بهترین کار را کرد ...؛ بهر حال گذشت تا رمضون و شب قدر اخیر، می خواستم با آقا رضا به خاطر تجربه اش توی انجمن قلم در مورد کار تشکیلاتی مجمع مشورت بگیرم، می دونستم توی انجمن به خاطر فشار بعضی راستی های مزخرف که البته بیشتر از چند نقد صادق هدایت و ... چیزی بیرون نیانداخته تحت فشار است؛ با این حال فکر نمی کردم تا این حد؛ جوابش نقل به مضمون این بود: «ببین محمدمسیح، الآن من انجمن قلم را سامون دادم، به اینجا رسوندمش ولی حالا شدم ضدولایت فقیه! (منظور اینکه بهش این رو می چسبونند)، ببین ماها باید کارای خودمون رو خوب انجام بدیم، کارای خودمون، من باید خوب کتاب بنویسم، تو باید خوب وبلاگ بنویسی، وبلاگ نویس برتر و جریان سازی باشی ، آیت الله بهجت باید به فقاهتش کار داشته باشه و انجام بده ... سعی کن کار خودت رو قوی انجام بدی ...»
دوم؛
حالا امروز بعد اینکه به نقطه ی آقا رضا رسیدم حرفش را خوب می فهمم، ما باید خودمون، کارای خودمون رو خوب انجام بدیم، نمی دونم به نظرم ما زیادی برای بقیه دل می سوزونیم، می خوایم بقیه را زورکی متحد کنیم، زورکی بچه ها را فعال کنیم، زورکی امکانات بدیم، انقلاب کنیم، از انقلاب حمایت کنیم، به خاطر نظام زجر توهین های دوستان رو بکشیم، فحش بشنویم و ...
به نظرم بهتره کمی خودخواه تر باشیم.
سوم؛
یک روز توی یک بحثی با محمدرضا محسنی راد، آخر نتیجه اش این شد که ما یک چیزی به نام خودخواهی اسلامی داریم که کاملا پذیرفته شده است، اصلا بهش توصیه شده گاهی ...، بگذریم، اونایی که باید می فهمیدن فهمیدن!
پی نوشت.
آقا مجید، خیلی مخلصیم!
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
چکیده ی 90 ثانیه ای.
سجاد می گوید خواندن یک پست وبلاگ نباید بیشتر از 90 ثانیه طول بکشد. ماشاالله که متن های ما یک نیم ساعت یک ربعی برای خواندنشان وقت لازم است. گفتیم یک چکیده اول هرزنویسی های امان بگذاریم که بیش تر از 90 ثانیه خواندنش طول نکشد، طرف موضوع برایش جذاب بود اصل مطلب را بخواند.
این پست هم تکه نوشته هایی از دفترچه یادداشت ام در باب تعامل با فرهنگ غرب است، انقدر شعور بالایی ندارم که خواندنش را توصیه کنم، بیش تر می نویسم تا بخوانند نظر بدهند، اصلاح بشوم.
مطلب.
این چند وقت ذهنم مشغول است ... یک حالت موسمی است. هر چند وقت یک بار دچار موجی از سوال می شوم، بنابر احوال و سن سوال ها متفاوت، پاد سُخُن* دادنشان تا چند وقت تکلیف را مشخص می کند. قبل از شروع نوبت جدید عادت می خواستم مرامنامه ای شخصی بنویسم، قبل از رسیدن لخت های سوال خودم ایجادشان کنم و پاد سُخُن اشان را بگیرم، باز هم ولی سوال ها عادت را این ور اون ور کردند و زودتر موسم اشان رسیدند ... و دفتر چه ام دوباره پر شد از نوشته های تکه تکه. گاهی در این دفتر چه یادداشت چیزهای کوتاهی نوشته می شود برای اینکه در مطالب بلند یا یک نتیجه گیری مفصل تر استفاده کنم؛ به سرم زده از این به بعد بیشتر چرت و پرت هایم را با شما شریک شوم برای همین اگر از این به بعد مطالب منفصل ز متن کوتاهی چون نوشته های زیر دیدید داستانش این شراکت است و البته شاید این جوری بیشتر شبیه معمول وبلاگ های وبلاگستان شویم(وبلاگ که جای عریضه نویسی نیست، یحتمل!) ...
یک.
اصل مطلب. دگم نشو روی یک چیزی که اهمیت ندارد، دیه ی مرد حالا دو برابر زن یا برابرش، این بیشتر بنابر موقعیته، فقهه، اصل که نیست، روی حکم که دگم نمی شوند، حکما مثل ماجرای مد زبان ازون برون می خواهی بروی تو روی شیخ صانعی وای سی؟ ها؟! نه برادر تو روی همون اصولت وای سا که همونش داره لنگ می زنه، نه اشتباه نکن، مصداقی نیا بگو پلورال شدی ها مسیح!، نه، موضوع این است که با عدم تکثر گرایی مشکل ندارد؛ موضوع سر پافشاری(دگماتیستی) احمقانه است. البته به قول مهدی گاهی سکولار رفتار کردن هم بد نیست، البته من هم می گویم وقتی خدا بازیچه باشد.
مطلب دُیُّم. این کوفت و زهرماری های منشعب از فرهنگ غرب و سکولاریسم کشک اند، وقتی که می دانی اسلام قبل از این ها جای گزین این ها را، و نه مثل اش را داشته است، برای فهم به تر تکه ای را که گوشه ای از دفترچه یادداشت جیبی ام نوشته ام، خواندنی است ...
[...] دلیل این که عده ی زیادی سعی می کنند به محصولات روشنگری و ... روی بیاورند می تواند به این دلیل باشد که این ها نیاز به رفع نقص ها و ارضای نیازهایی دارند، یا بقولی می خواهند سوراخ های موجودشان را به نوعی پر کنند. حال ما معتقد می شویم به این که می شود این ها را با اسلام درست کرد؛ ولی موضوع این جاست که کمتر پیدا می شوند انسان هایی مثل امام (ره)، شهید مطهری (ره) و شهید شریعتی (ره) که سعی کنند این قدرت اسلام را نمایش دهند. در ضمن باید توجه داشت روند فتح یک روند بلند مدت است با این دید قبول نظام سکولار توسط شیخ حکیم در حکومت نوی عراق و امثال این اتفاق توجیه شده است. [...]
دوی.
[...] مهم و قابل توجه این است که هر چند فرهنگ غرب متاثر و جتی اگر کاملا بر پایه ی عبرانی گری باشد(یا فرض شود)، حتی اگر انشعاب کفر باشد، و شاید نتایج مضرش را حس کنیم ولی خیلی جفاست که فرهنگ غرب را "کاملا" به بهانه ی چیدن ساختار جدید اسلامی(و شاید عموما ارتجاع اسلامی) کنار بگذاریم. غرب برای ما ایده های خاص(حتی شاید نه جدید)، عبرت های بسیار و روش های مهم به ارمغان دارد.
برای پایه ریزی اتوپدیای اسلام بسیار به فرهنگ غرب محتاجیم [...]
سه(سِی).
گاهی اوقات گنده گویی یا زیاده گویی های یک نو جوان استشهادی مسخره است وقتی حیطه مطالعه اش از مجلات نوجوانانه آن ور تر نرفته. در کل حرف های بالا نوشته ی شخصی بود. توصیه نمی شود رویش حساب شود، و توصیه هم نمی شود زیاد جدی انگاشته گردد. می توانید به عنوان تصویر برداری که در دخترکان برای تجربه ی زندگی آینده خاله بازی درست می کند در بردار نوجوان استشهادی به نوشتن نوشته هایی همچون بالا انجامیده، نگاه کرد.
والسلام
پ.و.
* کلمه ی " پاسخ " در اصل بوده : پاد سُخُن ، بعد شده پادسُخ و بعد هم که پاسخ . به معنای خنثی کننده ی سخن . از این جا
بسم الله الرحمن الرحیم
<:P:>این متن واسه خیلی وقت پیش؛ در دفترچه ام نوشته بودم؛ یک کمی شک برانگیزه و مجبور بودم برای رساندن مطلبم یکی از اثرات و کارهای فرهنگ غرب را که نمودش بیشتر از همه برای فرهنگ ما هویداست را مثال بیاورم؛ شما به کل تعیمیمش بدهید./ <:P:> <:P:>فرویدها، راسل ها، سکولارها، [...] جزئی نگاه می کنم .... (ازآنجایی که بحث تازه کلاس بود می نویسم)ناتمام؛
والسلام
گه نوشت
(118)
شطحیات
(23)
حزب الله، امت واحده.
(30)
روز نوشت
(42)
سیاسی
(28)
علمی-پژوهشی
(8)
مهدویت
(0)
شخصی
(25)
فرهنگ
(6)
جامعه شناس فردا
(3)
کمی ادبی
(3)
ذهن موقت
(9)
موبلاگ
(11)
اقتصاد
(1)
سیاحت غرب
(0)
اینترنت و وبلاگستان
(44)
اسلام
(20)
صهیونیسم
(16)
عدالت
(0)
جهاد و استشهاد
(15)
در محضر قرآن
(1)
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
(11)