تبلیغات
یهودا، حواری رانده شده - پست های گه نوشت

من وبلاگ می نویسم

1388/01/13 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
خوب بعد عمری بالاخره یك وبلاگ جدید را شروع كرده ام؛
احتمالا چند وقت دیگه بخشی از آرشیو این وبلاگ را هم كه می خواهم باقی بماند را با كامنت هایش به آن منتقل كنم؛ و بعد اینجا را پاكِ پاك كنم؛
همین؛ آدرس وبلاگ جدیدم اینه:

   


حاجیتون زیر سرم!

1387/05/16 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله.

حاجیتون حال خراب. حاجیتون خسته. حاجیتون تنها. حاجیتون زیر سرم. حاجیتون آقلادی گیدی گیدی!

   


بسم الله.

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است، دلیل هم تعطیلی کامل مغز نویسنده است؛
یک نگاهی به روند چند ماهه ی وبلاگ می اندازم، کامل دستم می آید که زرد شده ام!؛ نه اینکه لزوما چیزی برای گفتن نداشته باشم،  ولی خوب شما از یک فرصت نیم تا یک ساعته ی در کافی نت بعد از امتحان چه انتظاری دارید؟ می خواهید ییهو یک پست بلند بالای سنگین بزنم؟ تا الآنش هم به خاطر اعتقاد به اینکه وبلاگ مثل مرده می مونه که نباس رو زمین بمونه، در حیات گیاهی ابلهانه ای نگاهش داشتم؛ زین بعد می فرستیمش توی استخر نیتروژن تا به موقعش با پیشرفت علم (!) باز پروری اش کنیم!
و بزودی نویسنده و رفقایش بصورت فله ای و گروهی در این جا خواهند نوشت:

http://blog.aonline.ir

والسلام

   


بسم الله؛
1.
محمدمسیح م.ی. هستم، 18 سال دارم؛ سه هفته است که پاک پاکم!
(صدای تشویق باقی معاتید حاضر در جلسه انجمن پاکِ ستان!)

- در همین جا لازم است از مامانمینا، آبجینمینا و آن خانم محترم در راستای تلاش هایشان برای ترک اعتیاد اینجانب تشکر کنم!

(تشویق معاتید پاک شده)

- ضمنا از پدر گرامی جهت تعمیر دوچرخه ی اینجانب و فراهم کردن تفریحات سالم برای خود نیز! (است.)

(تشویق دوباره معاتید پاک شده)
...

2.
آقا اصلا نمی دونید چه فضایی داره! هر دو هفته یک بار از خونه میای بیرون، دو هفته است که روزنامه نخوانده ای، دو هفته است  چشمت به تلویزیون نیافتاده (عهد کردم شبکه های تلویزیونی رو نبینم)، و حالا اومدی تو دنیایی که دو هفته ازش بی خبر بودی، لذتی داره آقا!
و در این مدت دو هفته، فقط با همشهری جوان، سی دی های کارتونت و آب دادن باغچه سرت گرم می شه؛ و تازه اینجاست که مزه ی یک کارتون خوشمزه را حس می کنی! مثل مزه ی ژله می مونه!
ولی «هیچکس» راس می گه، این شهر همه چیزش باعث تحریکه! وقت تو خونه بمونی اینو قشنگ حس می کنی، راحت و سرخوش؛ آره دقیقا همینه، سرخوش!

3.
فعلا زیر هزارم، با تراز بالای 6500؛ می تونم قول بدم که امتحان بعدی میام دوروبره6900، شایدم بالای 7000، البته امید وارم.

4.
از همین جا نوعروس و نوداماد عزیز را خطاب قرار می دهم؛ یا حق السکوت من رو بدید یا داد می زنم ها! در ضمن من باس ساق دوش بشم، اصلا به من ربطی نداره رسم و رسوم چیه، تا الآن سه نفر منو تو ساق دوشی پیچوندن، با سه تاشون هم قهر کردم سر این جریان!
من اصلا هیچی نمی فهمم، اصلا می خواین یک مقام «ساق دوش اضافه» درست کنید که سه تا ساق دوش داشته باشه داماد، تا من بشم سومیش، نمی دونم، هر کاری می خواین بکنین، ولی من باس ساق دوش باشم، اصلا اگه نشم، با لباس عشایری و بیل و استمبولی به دست میام تو مراسم عروسی!

5.
واقعا چی می شد ما مسلمونا وظیفه ی بچه دار شدن و درست تربیت کردن بچه را نداشتیم؟ اون موقع راحت با هر کی می خواستیم می تونستیم ازدواج کنیم، یا اصلا ازدواج نکنیم، حال دنیا رو ببریم! فکرشو بکن!
ولی این طوری موقع انتخاب، بیشتر از اینکه به خودت فکر کنی، باس به اینکه چه کسی مادر خوبی واسه بچه هات می شه فکر کنی! یا حتی تو زندگیت هم همش نگران این هستی که این کار در آینده در بچه ای که بدنیا میاد موثره، این طور کنی بچه اوسکول می شه، اون طور کنی بچه مومن بهت نمی ده خدا، ای طور کنی ...
اصلا نمی دونم با این لیست بیست نفره چی کنم!؟، از همشونم حالم بهم می خوره! اگه مامان به اینا می گه خوشگل، پس حتما منم داداش دوقولوی نیکل کیدمن یا مونیکا بلوچی ام! نیستم؟

6.
اوضاع خوبه، یعنی سعی می کنه خوب باشه، یا من سعی می کنم فکر کنم که خوبه، اوضاع درست می شه، آره فکر کنم همین طوره.

   


معتادیم!

1386/06/23 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله.

74%How Addicted to Blogging Are You?

Mingle2 - Free Dating Site

این تست می گوید من ۷۴ درصد به وبلاگ معتاد هستم آن هم در حالی که یک ماه از کامپیوتر ندارم. اون موقع که داشتم ازم می پرسید یحتمل ۱۰۰ درصد بودم.

   


بسم الله الرحمن الرحیم

پیش نوشت.
پیشاپیش اعلام می شود این نوشته برای بالای 18 سال است، و در ضمن جوجه هایی که تا به حال مثنوی نخوانده اند، بعدش نیایند بگویند بروم عفت کلام را از حضرت مولانا یاد بگیریم که حضرتش خیلی بدتر است! (آره جوجه جون.)

نوشت.

1.

مطلع شدیم که خانم فرناز سیفی چندیست برای کاسه لیسی الیزابت چنی و خوش رقصی برای صهیونیستی های حزب سبز در بنیاد دخترک هلند، به کشو مذکور ترک وطن کرده اند و در خیابان RedLights آمستردام* مستقر شده اند که به هر حال برای تامین هزینه های بالای سکونت در بلاد کفر به روش های جدیدتری نسبت به گریبان دری و حنجره آزاری در پارک دانشجو نیاز است.


همچنین با اخبار رسیده از منابع موثق (که خیلی دلشان می خواست نامشان فاش شود.) در مورد قصد خانم پرستو دوکوهکی برای عزیمت به بریتانیا ذکر چند نکته لازم است:


الف، پارسال در همین ایام مطلبی نوشتم درباره ی فرناز سیفی که آن سکوت و مفقود شدن کاذب فرناز سیفی پس از جریان میدان هفت تیر فمنیست ها کاملا صوری و برای مظلوم نمایی کاذب است؛ که آن نوشته با برخوردی بی ادبانه و چارواداری از سوی مریم میرزا و بعد هم درخواست های با واسطه ی او (میرزا > جلال افشار > امید محدث > محمد صالح مفتاح > من) برای پاک کردن مطلب فوق و مطالب بعد از آن درباره ی رفتار های توهین آمیز و انتشار چت مستهجنش، مواجه شد. که دلیل این رفتارها را می شد در ذکر من از تلاش های کاذب سیفی تنها برای گرفتنم اقامت و پناهندگی خارج کشو جستجو کرد که از نظر مربوط بود که ...


ب، در جلسه ای با حضور محمدصالح مفتاح، مریم میرزا، امید محدث و ...، که آن طور که یادمه در نزدیکی همان ایام برگزار شده بود، میرزا تاکید کرده بود که فرناز سیفی را جزو ما حساب نکنید که او همه ی تلاش ها را برای گرفتن پناهندگی خارجی انجام می دهد. در همان ایام بین جریان فمنیستی و دو طیف متمایل به صنم دولت شاهی و فرناز سیفی اختلاف افتاده بود. در عین حال بچه های حزب مشارکت، سعی می کردند فاصله شان را با فمنیست ها حفظ کنند و غیر مستقیم از ایشان برائت بجویند؛ ولی چون بچه های مشارکت به خاطر وضع آن زمان نمی توانستند همچون مطالبی را علنی اعلام کنند قرار شد من آن مطالب را اعلام کنم، چون بیشتر درگیری با فمنیست ها آن زمان از طرف ما بود؛ ولی چون در همان ایام زنگ مرگ جریان فمنیستی به صدار در آمده بود و فمنیست ها به هر دری می زدند تا خودشان را متحد نشان دهند، میرزا برای جبران یا به قولی انکار حرف هایی که دربارهی سیفی و دیگران زده بود به آن نوشته ی من حمله کرد و البته اعوان و انصارش هم پشت سرش ...


ج، در ضمن تاکید می کنم که این عزیمت های آبجی های فمنیست به هلند و ایالات متحده اصلا ربطی به آن تور اروپای کذایی برگزار شده برای روزنامه نگاران اصلاح طلب توسط موسسه ی تحت کنترل الیزابت چنی (دختر دیک چنی) ندارد ها!!! اصلا هم کسی فکر نکند پرستو دوکوهکی ربطی به اون تور داشته!


د، و البته در آخر می ماند پاسخ خواهی از شیخ اصلاحات، آیت الله کروبی، درباره دلیل سپردن روزنامه ی اعتماد ملی دست این جماعت که من هرچی فکر می کنم ارتباطی بین ایشان و سیاست و تفکر ادعایی آیت الله کروبی نمی بینم!

2.

روزی در وبلاگِ «شهرستان ما» خواندم که گیر داده بود به رفتار سوء حامدطالبی درباره ی توهینش به رضا مهدوی و نوشته بود : «طالبی رسما به ملاک مسلمانی و نامسلمانی تبدیل شد(+)» و مخصوصا از آنجا که خودم هم همین مشکل را با تهمت ها و تندروی های حامد طالبی داشتم، و از قضا جریان رضا مهدوی (که از دوستان صمیمی ام است) و شامورتی بازی حامد طالبی خبر داشتم، خوشحال شدم که با عجب آدم با شعوری مواجه شده ایم، و مشتاق بودیم که با نویسنده ی شهرستان وبلاگ فوق دوست شویم، مخصوصا که خودمان از مدعیان عرصه ی جهاد شهرستانیستی بودیم.


ولی این چند وقت با چند فتوای جدید از این عالم شهرستان (که علاقه زیادی به خطاب کردن امام خمینی و امام خامنه ای با عناوین آقای خمینی و آقای خامنه ای دارد) مواجه شدیم که نمونه ای از آن در وبلاگشان این گونه است که می فرمایند: «اما تازه گی ها متوجه چیزهای تازه ای شده ام که فکر کردم شاید دانستنش برای شما هم جالب باشد؛ همین تازه گی کشف کرده ام که مسلمانی معانی و مجوزات تازه ای دارد که روح ما هم از آنها بی خبر است. تازه گی ها دستگیرم شده است که بعضی آدمها هستند که با اینکه ادعای مسلمانی شان سقف فلک را می شکافد هیچ ابایی از سوء استفاده از انتشار مطالب و ارتباطات خصوصی ندارند. در نوع خودش کشف جالبی است نه؟ پس مواظب باشید! هر حرفی را به هر کسی نزنید و با باز شدن باب دوستی صرف، به هر کسی اعتماد نکنید. البته بیشتر از همه منظورم بچه های "مـوم" است.»؛ در جایی دیگر با ایمیلی به بعضی دوستان فرموده اند: «اما به تو اطمینان می دهم در قیامت از کسی نمی پرسند آیا طبق قانون خودت رفتار کردی یا نه؟ می پرسند آیا طبق قانون "ما" رفتار کردی یا نه؟ نمی خواستم این را بگویم اما اگر کسی را  دیدی که در فاصله 20 سانتی مثل آب خوردن چشم در چشم نامحرم می شود و یا با صدای بلند از خوشگل یا زشت بودن فلان دختر حرف می زند نمی توانی اسمش را مسلمان بگذاری و دیگر نمی توانی توجیه اش کنی» (البته در آنجا ذکر نشده ایشون همچین اتفاق مستهجنی را در کجا دیدزده اند ولی مهم این است که غیبت و تهمت گناه کبیره است و نگاه آن هم در صورت ریبه گناه صغیره. انشاالله با قانون خودشان از ایشان سوال کنند!)؛ (با در نظر نگرفتن تهمت پراکنی های آخوند شهرستان وبلاگستان) ضمن تبریک به علما برای اضافه شدن موارد جدید به اصول دین و آرزوی توفیقات بیشتر در پویایی فقه شیعی و اسلام ناب، باید بگویم که بسیار متاسفم! این تاسف نه از جهت قرار گرفتن در وسط هدف حملات علمای شهرستانیست بل از این جهت است که در خودم متوجه ضعف قوه ی سنجش شعور دیگران شده ام! که این فرد را با شعور پنداشته بودم. (گویا شعور ایشان بنابر یک بام و دوهوایی تغییر موقعیت می دهد.)


در ضمن در این مورد اصلا یاد کتاب «مزرعه حیوانات» جورج ارول نیافتادم که پس از فتح مزرعه روی تخته ی حیوانات نوشته بودند: «همه ی حیوانات برابرند ولی خوک ها برابر ترند!!»


البته پیشاپیش و پساپس اتحاد دوباره ی علمای قم و تهران را در راستای سرکوب افکار ناپیرو تبریک عرض نموده و به علمای تهران پیش نهاد می نماییم برای تقویت عضلات سرکوب گر خود حتما از محصولات لبنی «دتود» استفاده کنند که صد البته که در رشد قد و اندازه ی علمایی ایشان هم موثر خواهد بود.

بار آرزوی توفیق روز افزون برای دکتر احمدی نژاد، تیم الاغ های بالدار، مجاهدان نستوه سپاه کردستان، بچه پاسدارهای زورگو، بچه آخوندهای پر رو و سردار سرفراز وبلاگستان نویسنده ی وبلاگ همیشه پیروز کلاشنیکف دیجیتال حضرت حضرتش احمد سیف الاسلام!!

پاورقی.
*
خیابان Redlights آمستردام، در واقع خیابان فحشای آمستردام هلند است، در این خیابان روسپی ها پشت پنجره ها با لباس هایی محرک می نشینند، روزنامه شان را می خوانند، سیگارشان را می کشند و اگر ره گذر، توریست یا ... از ایشان خوشش آمد در می زند یا بای بای می کند و خانم مذکور پنجره را باز می کند و قیمت را می گوید و در صورتی که توافق شد، آقا وارد می شوند و [سانسور!]. عکس از ردلایتز زیاد داشتم که از نظر خودم مشکلی نداشت ولی ترسیدم باز دوستان گیر بدهند عکس فوق پاکیزه ترینشان بود که در عین کمبود موارد حق مطلب را هم ادا می کرد.
در ضمن در هلند استفاده از مواد مخدر، سقط جنین، کشتن افرادی که به بیماریهای مهلک دچارند (بنا به درخواست خود یا اقوام درجه یک آنها) و همجنس بازی؛ حالا علاقه ی دوستان به هلند مشخص تر است!

در همین رابطه.
+ هلند بدو جا نمونی

   


بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون

به اسم عشق و عاطفه، با قلبمون بازی میشه
هرکی به قانون خودش، برای ما قاضی میشه

این روز‌ها هرچی عاشقه، رو زندگی می‌کشه خط
عشق و هوس یه معنیه، توی کتابای غلط

خلاصه دنیای شما، برای من خیلی کمه
از این دیار بی کسی، رفتن من مسلمه

می‌رم و هر‌جا که بشه، پرچم مشکی میذارم
هر کی می خواهد بدش بیاد، با هیچ‌کی تعارف ندارم

فعلا حلال بفرمایید ...

پی نوشت.
منبع شعر وبلاگ علی طائبی بود، شاعرش را نمی شناسم.

   


خروج!

1386/05/5 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
آدم ها در زندگیشون تصمیم ها زیادی می گیرند، با آدم های مختلفی آشنا می شن، دوست می شن، و حتی ازدواچ می کنند و از دوست های زیادی هم جدا می شوند، قهر می کنند، طلاق می گیرند، کار های مختلفی رو شروع می کنند، درس می خونند، از آیین ها یا ایدئولوژی های مختلفی پیروی می کنند، عضو نحله های مذهبی خاصی می شن و ....؛ و در همه ی این موارد ممکنه اشتباه کنند؛ گاهی هم به خاطر این اشتباهات هیچ تقصیر و گناهی ندارند، چون شاید در موقعیت اتخاذ تصمیم چاره ی دیگه نداشتند، یا شاید هم اطلاعات و آگاهی شون نسبت به موقعیت کافی نبوده باشه، و برای همین درست بر موضوع احاطه نداشته اند؛ ولی حتی اگر اشتباهی هم مرتکب بشیم، به نظرم بجای زانوی غم به بغل گرفتن می تونیم به این فکر کنیم که یک تجربه ی جدید بدست آوردیم و در موقعیتی بدتر و پیچیده تر دچار اون مشکل نشده ایم.
در عین حال ممکنه زندگی آدم ها تغییر کنه، کار جدیدی پیدا کنند، مجبور به مهاجرت بشند، دچار بیماری یا معلولیت بشن، عاشق بشن، اولویت های کاری، فعالیت، زندگی و حتی عبادی شون تغییر کنه و لزوما خودشون هم در جبر موقعیت دخیل نباشند.

حالا من هم بر اساس موقعیت محیطی که در آن هستم، حال و اوضاع خودم، و الویت های امروز زندگی ام، تصمیم های جدیدی دارم می گیریم، شبکه ی دوستیم را کاملا به هم ریختم و از نو می چینم، اهداف تحصیلیم کمی تغییر کرده، کار جدیدی رو دنبال می کنم، سیر مطالعاتی ام را عوض کردم، رویکرد حزبی ام رو بازنگری کردم، فعالیت هایم را هم قصد دارم به گونه ای دیگر دنبال کنم و ...؛ و با این اوصاف، در کمال صحت عقل و هوشیاری، به این نتیجه رسیدم که حضورم در «مجمع وبلاگ نویسان مسلمان» یا حداقل در هیئت موسس آن به صلاحم نیست؛ در عین حال من عقیده دارم، که از نظر اسلامی هم، صلاح شخص و رابه اش وظیفه و کارش نه تنها تداخلی با منافع و مصالح جمع و امت (البته در نهایت نه در یک مقطع) ندارد، بل می بایست در راستای تامین یکدیگر باشند؛ زین جهت خروج خود از هیئت موسس مجمع وبلاگ نویسان مسلمان را اعلام می کنم.

و دو نکته:
اول:
فعلا قصد ندارم بصورت عمومی برای کسی دلائل اتخاذ تصمیمم رو توضیح بدم، و حتی در مورد دوستانی هم که خصوصی از من خواهند پرسید هیچ الزام و مسئولیتی برای پاسخ گویی ندارم. در ضمن بر عکس گذشته و حتی دوسه ماه پیش که حس می کردم به دلیل اینکه ایده ی مجمع را خودم داده ام و عده ای به خاطر من و اطمینان به من عضو این تشکل شده اند، ملزم به ادامه ی آن و صرف انرژی برای آن هستم، دیگر این طور فکر نمی کنم، و به نظرم حتی بیشتر از مسئولیتم انرژی گذاشته ام، و اتفاقا دیگران برتری نسبت به من در مورد کمتر بودن مسئولیت شان نسبت به امت ندارند، و خوب این گوی و این میدان ...
دوم: امروز فعالیت در اینترنت، فعالیت تشکیلاتی و مانند قبل برای من درجه ی پنجم را هم ندارد، و در ضمن زین بعد ترجیح می دهم بصورت لاک پشتی و آهسته و پیوسته، ایده ی حلقه ی وبلاگ نویسان ضدصهیونیست و نشریه آرمانشهر را با کمک دوستان مورد اعتمادم مثل علی طائبی و آرش احمدی دنبال کنم.
 

   


از این خدای تو متنفرم!

1386/04/27 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله.

حالم اصلا خوب نیست. می خوام تنها باشم.

از این خدا متنفرم. از این خدای سوراخ پر کن. از این خدای توجیه گر. از این خدای هر وقت خواستی تقصیرات را بندازی گردنش. از خدای خشن. از این خدا خسیس. از این خدای نامرد. از این خدای بی مرام. از این خدای استخاره های موقع پشیمانی. از این خدای تو متنفرم...!

دنبال خدای جدیدی می گردم. خیلی وقت است. هنوز پیدا نکرده ام!

   


می رویم سفر!

1386/04/18 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
بشدت خسته ام؛
قرار است برای رفع کسالت چند روزی برویم موطنمان بروجرد؛
و از قضا به دلیل سهمیه بندی بنزین با قطار می رویم، و این بیشتر از همه مایه ی خوشحالی من است، چون همیشه به سفر با قطار به جای ماشین شخصی مان اصرار داشتم و بیشتر حال می کردم ولی کجا بود گوش شنوا!

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛
با توجه به توصیه های دکتر رامین برای عدم مصرف انرژی بیهوده در موقعیت کمبود نیرو و انرژی و قوت دشمن، و اینکه مادرم با آنکه از ابتدای حضور من در اینترنت نه تنها از نوشته هایم بل از تمام روابطم و لیست مسنجرم مطلع بوده، این اولین باری است که از من یک کار خواسته است؛ به احترام مادرم و پیروی که از دکتر رامین و دیگر بزرگان دارم و برای نشان دادن حسن نیتم به برادر ابوذر؛ تمام پست های نوشته شده ام که ربطی به دفتر توسعه داشته اند، را پاک کردم کردم؛ و به دلیل اینکه در صورت حذف عادی پست ها در میهن بلاگ با زدن آدرس پست مطلب می آید، و من قصد رفتار منافقانه و ناجوانمردانه را ندارم، پست ها را ویرایش کردم تا کمترین اثری از آن ها در وبلاگم نماند؛

و از همین جا از برادرانم، محمدصالح مفتاح، علی طائبی، علی صابونچی، محمدرضا سلطانی، صادق منفرد، محمدمهدی آل حبیب، محمدرضا منتظرالقائم، سیدپویان حسین پور و ... می خواهم که پست هایی که در این موارد نوشته اند از وبلاگ های خود حذف کنند.

پی نوشت.
اول؛
البته محمدرضا منتظرالقائم عزیزم که عجالتا با آقامسعود ده نمکی سفر است و وبلاگش هم در وقایع ناگوار میهن بلاگ فعلا بازیابی نشده است، فعلا از قضیه معاف است؛ و برادر سیدپویان هم که پس از بازیابی وبلاگ پسوردش را اشتباها عوض کرده بود و کل محتوای وبلاگ را از دست داده بود.
دوم؛ برای نشان دادن اعتمادمان به برادر ابوذر و حرف هایش، لینک ثابت پایگاه هجونامه چلغوز را از کنار وبلاگمان حذف کردیم و تنها به شماره هایی از آن که به نظر امکان لینک دادن به آن هست از طریق لینکدونی لینک خواهیم داد.

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛

اول؛ آقا یک بنر گنده زده اند سر چهار راه محله ی ما که توش گنده هولوپی نوشته : «با حضور آیت الله هاشمی رفسنجانی»؛ الآن دم دست نیست عکسش ولی می ذارمش روی وب.

دوم؛ این موضوعات زیر را بگذارید کنار هم:

  • آقای کروبی برای فوت آیت الله فاضل مراسم ختم می گیرند، مراسم ختم گرفتن برای فوت یک مرجع بزرگ در عرف حوزویون نشان از ورود به عرصه مرجعیت دارد!

  • در تبلیغات این مراسم در نشریات اصلاح طلب جماعت به مراسمی که توسط «آیت الله کروبی» برگزاری می شود دعوت شده بودند.

  • چند وقتی که وقت کمی هم نیست، آقای کروبی یا جدیدا آیت الله کروبی برای طلاب شهریه می دهد!

  • در ضمن یک سری هدایای فرهنگی هم در قم از طریق دفتر اعتماد ملی پخش می شود با مهر از طرف آیت الله کروبی (این آخری را اطمینان ندارم البته)

این یعنی چی؟ یعنی: آیت الله وارد می شود، آیت الله زورکی آیت الله می شود! البته ما که در حد سنجش مجتهد و مرجع بودن مردم نیستیم، ولی این رو خوب می دونیم که هنوز که هنوزه آیت الله صانعی توی لیست مراجع جامعه مدرسین نیستند!

سوم؛ دکتر رامین لطف کردند با من تماس گرفته بودند، نبودم بعدا با ایشان تماس گرفتم، ایشان بیشتر نگران اوضاع و احوال بچه های مجمع بود، ولی دو تا نکته ی مهم را مطرح کردند که به پیشنهاد علی که گفت بنویس می نویسم:

  • اولا گفتند که انرژی کم است، تعداد کم و وقت کم!، دشمن هم قوی؛ پس شما باید کار خودتان را بکنید، و انرژی را روی هدف اصلی بگذارید؛
    این حرف دکتر الآن سیاست اصلی من است.

  • دوما بحث یک سری مدعیان ارتباط با امام زمان و برو بچه هاشان شد، من می گفتم آیت الله فلانی، شاگردش یا پسرش حجت الاسلام فلانی؛ یک جایی یک دفعه دکتر دعوایم کرد و گفت انقدر نگو آیت الله حجت الاسلام، اینا آیت الشیطانند، حجت الشیطانند ... و چه حق گفت! آنها که با مهدی آل محمد -عجل الله تعالی فرجه الشریف- سر ناسازگاری بگذارند ...

چهارم؛ سید پویان حسین پور هم رسما داماد شد، و الآن رفته ماه عسل! در ضمن آسید مادر گفت آدم تا مردم را دعوت نکرده خونش نمی تونه توقع کادو داشته باشه! یالا یالا کارت عروسی رو یالا! (البته این طور که بوش میاد نمی خواد عروسی بگیره، من نمی دونم این چه رسم جدیدیه بین بچه بسیجی ها داره رواج پیدا می کنه که عروسی نمی گیرن؟)

پنجم؛ این طور که بوش میاد کافه تیتر را نمی بندن!، توضیح اضافه هم لازم نیست، این طوری به کمک و یاری ما هم احتیاجی نیست؛ البت به نظر من امثال جاهایی مثل کافه تیتر و ... سوپاپ اطمینان های خوبی بری قشر خاصی از جامعه هستند ... هرچند که برای یکی مثل من فقط سرگرمی اند!

ششم؛ آقا شما ها جنبه ی شوخی ندارید؟ من توی پستم در حمایت از طرح سهمیه بندی دکتر احمدی نژاد به شوخی نوشته بودم: «حاجی برو جلو همه پشتتیم، از احمدی نژادی فاطمه رجبی ایش تا من قالی بافی سکولارش، خاطرت رو می خوایم، برو جلو فرمانده»؛ اینم از اون جهت گفتم که بعضی دوستان دوست دارند مارو حزب اللهی سکولار یا اسلام آمریکایی خطاب کنند و امثال احمدی نژاد را مصادره به مطلوب کنند، اون عبارت دهن کجی به این کنایه های دوستان بود در واقع، و گرنه یک کم فکر کنید اگر من سکولار بودم از اسلام اجتماعی می نوشتم؟ یا می ذاشتم عنوان وبلاگم استشهادی بمونه؟ یا ضد رادیو زمانه تو رجا پست می نوشتم؟ یا عضو هیئت موسس مجمع وبلاگ نویسان مسلمان بودم که از شرایط عضویتش اعتقاد به ولایت فقیه و اصول موضوعه قانون اساسی جمهوری اسلامی است؟

هفتم؛ به نظر من این روزنامه های حزب الله و تهران امروز هم مذبذبند و هم تکلیفشان با خودشان مشخص نیست و هم الکی خوشگلند! یعنی فقط صفحه آرایی خوشگلی دارند و متن های جالب و گرنه در چینش خبرها و پوشش اخبار هیچ سیاست خاصی دنبال نمی شود، حداقل به نسبت روزنامه های اصلاح طلب خیلی بی سیاستند این روزنامه های نورسیده ی خوشگل!

   


مصائب مرحوم گالیله

1386/04/11 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
این پست بنابر مصلحت جمع و امت پاک شد.

   


بسم الله؛
با آقامون (بابامون) اختلاط می کردیم، بحث رسید به بنزین، 7 تیر بود و آقامون شاکی که توی این هیری ویری و سر و صدای بنزین یاد شهید بهشتی و هفتاد و دو تن گم شد؛
بعد به اینجا رسیدیم که حاج محمود احمدی نژاد هم داره به درد اون بزرگوارا شکنجه می شه ...

یک دهم بودجه ی مملکت داره حروم بنزین، از اون ور اضافه اش و مازاد نیازش می ره تو شیکم خیابون مترکنای ولی عصر و پول دارای ماکزیما دار و ...
اعظم وارداتمون هم از هند و ... است، یکی از بزرگترین تولید کننده های نفتیم و از اون ور مازاد مصرف چه بلایی داره سرمون میاره ...
از طرف دیگه بنزین یقینا جزو لیست تحریم هاست؛ بعید هم نیست که تحریم شیم ...
بوی جنگ میاد ...
بوی جنگ 16 ساله که داره میاد، و این یک مرد می خواست، یکی که جیگر داشته باشه!

همه می دونن حق باهاشه، نمی دونم این جماعت که می زننش توی این بازی اون دنیا چی می خوان جواب بدن ...

7تیر واسه اولین بار خیلی دلم واسه حاج محمود سوخت، بغضم گرفت واسش، جلو خودم رو نیگه داشتم که گریه ام نیاد ...

حاجی برو جلو همه پشتتیم، از احمدی نژادی فاطمه رجبی ایش تا من قالی بافی سکولارش، خاطرت رو می خوایم، برو جلو فرمانده ...

پی نوشت.
یک پی ام واسه بی غیرتا:

Majid Azizi: دختر همسایه ی ما که از بچه های پایگاه بسیج و مسجد محل بوده در راه برگشت از دانشگاه به سمت خانه در پارک لاله مورد حمله ی افراد ناشناس واقع شد. انها یک پلاستیک بنزین را روی او انداخته و وی را اتش زدند. امروز عصر مراسم ختم این سیده خانم در مسجد باب الحوائج خیابان وحیدیه برگذار شد. در هفته ی اخیر دو مورد اتش زدن دخترچادری ها با بنزین مشاهده شده. ظاهرا هنوز همه ی اراذل را نگرفته اند! مواظب باشید.

   


هل به سمت رادیکالیسم

1386/04/7 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
به یکی از دوستانم دایم تاکید می کردم که، سعی کن مخالفت را به دشمن تبدیل نکنی ...
حالا خود ما را از هر دو طرف جریان دارند به سمت رادیکالیسم هول می دهند؛
- همیشه سعی کرده بودم که با بچه های سکولار و پلورالیسم تعامل داشته باشم، ولی وقتی وطن فوروشی را از ایشان می بینم، به سمت حمله به ایشان هول داده می شوم، که البته حق است این حمله به وطن فروش، هر چند دوست نداشتم دوست داشتنی های قدیمی ام وطن فروش شوند!

- و حالا از این ور ما شده ایم، چپ گرا، و در عین حال لیبرال کافه نشین!، ضد ولایت فقیه، انحرافی، التقاطی، بی اخلاق و ...


بگذریم، درد زیاد است!

در همین رابطه.
+معامله با تنت زنت وطنت! - حسین نوروزی

   


از فیلتر در آمدیم!

1386/03/27 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
علاوه بر من، وبلاگ ناخدا باخدا، خلوت انس و چند وبلاگ دیگر همزمان فیلتر شده بود؛ طبق آمار رسیده رفقا از آی اس پی های مخابرات مثل اینکه همه ی اینها همزمان از فیلتر در آمده اند؛ مخابرات درباره ای این اشتباهات سرویس فیلترینگ باید به جامعه ی وبلاگ نویسان مسلمان پاسخ دهد؛ در حالی که دامین های مختلف بالاترین و رادیوزمانه فیلتر بوده اند، این اقدام چه معنایی داشته است؟!

   


مرجع ام رفت!

1386/03/26 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

یاد مرجع انقلابی مان که در کوران آخوند های امل و حجتیه ای فریادی بود امیدوار کننده بخیر...

بابا بزرگ معنویم خدافظ!

از فردا به آیت الله سیستانی رجوع می کنم.

   


پرده ی آخر!

1386/03/16 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله الرحمن الرحیم

این وبلاگ در اردی بهشت سال 1384 تاسیس شد!
در اواخر سال 1385 به سوی انحطاط اخلاقی رفت!
در اردی بهشت سال 1386 فیلتر شد!
در خرداد سال 1386 بسته شد!

زین بعد اینجا؛ فعلا كارگران مشغول كارند، و ما در یك اتاق گچی می گذرانیم!

http://i.nextmartyr.ir
مستِ مجرد؛ یادداشت محمدمسیح یاراحمدی!


لطفا هر كس ما را لینكانده است، آدرسش را عوض كند.

   


بسم الله؛
آقای وزیر كشور لطفا جوانان را به تباهی نكشانید؛ این رهی كه شما می روید به سوی تركستان است وقتی شما مشكل اصلی را رابطه جنسی می دانید، با ترویج متعه اتوماتیك به سمت فحشای شرعی می برید كار را!
آقا بفهمید، خواست اصلی ارتباط عاطفی است؛ ترویج ازدواج موقت بین جوانان هم وقتی عاقلانه است كه بین خانواده ها فرهنگ سازی كنید كه دوستی ها شرعی شود؛ چون در شرع و فقه فعلی ما ارتباط عاطفی بدون محرمیت هم حرام است!؛ نه اینكه بروید توی فكر ایجاد مكان برای جوانان!؛ آقا ما روسپی نمی خواهیم! وگرنه كلی كوه و كمر برای مكان شدن وجود دارد؛ نیازی هم به ترویج شما نیست، هر كس به مشكل فلان بر بخورد خودش می داند چه خاكی بر سرش كند؛ مشكل جای دیگرست؛ صورت مساله را پاك نكنید؛ كار را درست كنید!

   


بسم الله؛
سلام آقای جامی، تا قبل از تحقیق برای نوشتن یك مقاله برای رجا نیوز احترام زیادی برایم داشتید،‌ ولی زمانی كه متوجه می شوم شما حقوق بگیر كسانی هستید كه موجب آزار ریه های پدرم شده است،‌ شما برای كسی كار می كنید كه مواد لازم برای گازهای خردل را برای عراق تامین كرده است. شما برای گروهی كار می كنید كه حامی اصلی جریانات ضد اسلامگرایی (ضد كودكان لبنان!) است،‌ شما برای حزبی اروپایی كار می كنید،‌ كه در تمام دنیا مشهور به صهیونیست بودن است!

ببخشید آقای جامی من در اینجا دیگر نمی توانم پلورالیسم عملی داشته باشم،‌ شما با مجروح كنندگان پدرم و ضاربان عمو و زن عمویم متحد شده اید؛ ببخشید آقای جامی،‌ شما دشمنید، و امروز تازه اول جنگ ماست!

و نانازهای میلیون دلاری، تا دیروز بین خود، خواهران مسلمان،‌ و شما تنها تفاوتی عقیدتی می دیدم،‌ ولی امروز تفاوت شما با مخالفان عقیدتی ام را می فهمم،‌ شما نیز حقوق بگیر دشمنان ایران شده اید؛ حقوق بگیر تروریست های منافقی كه به هیچ كس،‌ به اعضای حزب جمهوری اسلامی،‌ به رجایی،‌ به باهنر، به امام خامنه ای و ... رحم نكردند، زیر قدرت مباحثه نداشتند،‌ و تنها می توانستند حذف فیزیكی كنند؛‌ و نانازهای خوشگل شما نیز اگر قدرتش را پیدا كنید به جای وب سایت،‌ كارگاه های آموزشی و كمپین ها با كلاشنیكف و نارنجك های سه راهی به جنگ ما خواهید آمدید. نكاحتان با خاخام های اورشلیم را گرامی می داریم.

بزاق های امروز، و گلوله های فردایمان نثار وجود پر نفرتتان! برای عاشقانه تر بودن،‌ شما را با همسران یهودیتان در حال معاشقه به درك واصل خواهیم كرد!

و این موشك كوچك و اول ماست،‌ اگر جلوتر بیایید،‌ ما نیز حیفا را خواهیم زد!، شما یك جنگ تمام عیار خواستید،‌ این شروع آن جنگ است!


نصرالله فرزند روح الله است،‌ و ما نیز فرزند نصرالله هستیم!

   



آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :