تبلیغات
یهودا، حواری رانده شده - پست های اردیبهشت 1386

بسم الله؛
یكی از سوتی های بامزه دوست ما در این چند روز این بود كه به سفیر كوبا گفت:‌ «سلام من را به چاوز برسان!»

   


...

1386/02/29 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله.

خسته تر!

سینه ام می سوزه.

   


غرفه مجمع ...

1386/02/28 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
این چند وقت توی غرفه ی مجمع خیلی سرمان شلوغ است، مخصوصا که مدتی مسئولیت غرفه وبگذر و میهن بلاگ هم دست من بود؛ ساعت 8 شب که می رسم خانه در جا خوابم می برد!
با این اوضاع تا تمام شدن جشنواره حال و حوصله ی مفصل نوشتن ندارم؛
همین قدر بگویم که این چند روز مهمان آدم های خوبی بودیم، از مسئولای پرسمان قرآنی تا آقارضای گلپور و نماینده حماس در ایران آقای ابواسامه عبدالمعطی در غرفه مان بودند؛ رضا گلپور را آن ها که جریان گم و گور شدن و کتاب شنود اشباح را خوانده اند، می شناسند؛ حال قرار است وبلاگ بنویسند، وبلاگش را هم خودم قرار است بسازم ...؛ آقای ابواسامه هم کلی از سایت اقصانا خوششان آمد، قرار شد یک جلسه در مرکز باهاشن بگذاریم ...؛ سرم شلوغ است، چند دقیقه دیگر جلسه پایگاه های ضد صهیونیستی است.

   


آدرس غرفه ی مجمع

1386/02/26 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله

جشنواره رسانه های دجیتال، محل دائمی نمایشگاه های بین الملل، سالن 15؛ غرفه مجمع وبلاگ نویسان مسلمان!
خسته ام، کلی کار کرده ایم و مانده است.
مانده غرفه میهن بلاگ ... خداااا!

   


خسته شدم!

1386/02/26 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
از کنار دانشگاه شهید بهشتی رد می شدم، پوستر های اعتکاف دانشجویی آتی را دیدم، یاد اولین اعتکافی که رفتم بودم پارسال افتادم؛ یاد خدا، رجب، حسن و ...؛ تنم لرزید، خسته شدم؛
جدا خسته شدم، یک سال قمری ازش می گذره، و بعد اون روز!
حالا داریم نزدیک تموم کردن دو سال می شیم؛ هیچ توفیری تو وضعیتمون رخ نداده؛ من خسته شدم، دیگه تو فکرم هم ادامه نمی خوام بدم؛ جدا خسته شدم.
تقصیر من نبود. کاش این طور نمی شد.
دلم تنگ شده ولی یادم نیست برای چی، جدا یادم نیست؛ جدا خسته شدم.

می خوام خودم را به گند بکشم تا شاید از دست این درد، خاطره، عشق یا هر کوفتی که اسمش است خلاص شم!

   


استاد علی!

1386/02/21 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :موبلاگ ،

بسم الله؛
آدم هایی در زندگی مان وجود دارد، که قسمت اعظمی از تفکر و پیشرفتمان را مدیون ایشانیم،
استاد علی، استاد علی شیوا، جزو شاید کمتر از 10 نفر مردانی باشد که همچین نقشی در زندگی من داشته اند؛
استادی که تمام دوران دوستش داشتم و دارم، مثل یک برادر بزرگتر.
مرد جوانِ عاقل، عالم، خوش پوش، جذاب و الگوی محبوب دوران راهنمایی من.

عکس از استاد امیرپویان، برادر استاد علی؛ استاد پویان هم نقش پر رنگی در زندگی ام دارد؛ کسانی که نهال سبز دوران نوجوانی ام با ایشان شکل گرفت!

   


بسم الله

فقط یک شوخی وبلاگشهر مسلمونی!

   


انتحار وبلاگی!

1386/02/20 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛ به قول یکی از بچه ها در یک عمل انتحاری وبلاگی، می خوام رسما موضوع رابطه جنسی را مورد بحث قرار بدم؛ هل من ناصر ینصرنی!؟

اولین موضوع مورد بحث هم تنوع طلب جنسی به دلیل تعدد رابطه است. مخصوصا در متعه.

در ضمن می فرماید که:
اگر با من نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی!؟

کسی به خودش نگیرد. همین طوری پروندم.

   


بسم الله؛ دروغ گویی در مرام سکولار هاست؛ چرا روزنامه اعتماد چرا تقوا و شرم ندارد در نوشتن مطالبش؟!
متن كامل تكذیبیه خانم هاجر سلیمی به روزنامه اعتماد كه نسخه ای از آن در اختیار رجانیوز قرار گرفته است، به این شرح است:
جناب آقای حضرتی
مدیر مسئول محترم روزنامه اعتماد
با سلام

پیرو چاپ مطلبی از قول اینجاب در روزنامه اعتماد مورخ 19/2/86 تحت عنوان ((نمی‌خواستم چنین فضایی علیه زرین‌كلك راه بیافتد)) لازم دیدم نكاتی را در مورد این مطلب به عرض برسانم تا آن جریده محترم طبق قانون مطبوعات و وظیفه رسانه در اطلاع رسانی صحیح و بدور از دروغ، جهت تنویر افكار عمومی در روزنامه اعتماد چاپ نماید.

1- مطلب فوق‌الذكر كه در صفحات 1 و 18 چاپ گردیده است، خلاف واقع بوده و صحبت‌های ذكر شده در آن متعلق به اینجانب نمی‌باشد.

2- اقدام دانشگاه در برخورد با این موضوع به نظر من كمترین عكس العمل و كوچكترین تصمیمی بوده است كه دانشگاه در مورد ایشان اخذ كرده و قویاٌ مورد تایید اینجانب می‌باشد. در ضمن لازم به ذكر است كه پایان دادن به تدریس آقای زرین كلك در دانشگاه به عنوان استاد حق‌التدریسی، در ترم پیش مطرح بوده و در پی اقدام اخیر ایشان، دانشگاه تصمیم پیشین خود را عملی نموده است.

3- به عنوان نكته آخر انتظار من از آن جریده محترم آن است كه برخورد ناشایست یك فرد را با كشاندن موضوع به ورطه سیاست دستاویز مطالبات سیاسی خود ننموده و دور از هر گونه تصمیم‌گیری جناحی و سیاسی به این اتفاق به عنوان یك پدیده اشتباه فرهنگی و اجتماعی بنگرد و فضای مسمومی را برای سوء استفاده سودجویان كه در پی توجیه رفتار‌های زشت آقای زرین كلك می‌باشند فراهم نیاورد.

   


بسم الله؛ وقتی توی کانترنت ببینی یکی از اسرائیل با سرچ کلمه ی "محمد مسیح" آمده است توی وبلاگت چه حسی بهت دست می دهد؟!
کاش می شد برای آی پی های اسرائیل یک کد جاوا اسکریپت بگذارم که هر وقت آمدند اینجا یک پنجره باز شود و بخورد توی صورتش که:
«من مثل این روشنفکر های بورژوای وطن فروش نیستم، هنوز هم دوزار غیرت، هر چند یک میلیونیوم ابراهیم همت تو تنم مونده، که به ندای احمد متوسلیان حداقل یک الله اکبر داد بزنم، که مرتیکه یا زنیکه ی اشغالگر که اگر نظامی نباشی، حداقل یازده روز در سال را هر سال، می روی لباس نظامی تنت می کنی تا گلوله خالی کنی توی سینه ی دخترک های چشم سبز دیریاسین! شبه نظامی، از ملک ما خارج شو، از ملک برادران و خواهرانم؛ وگرنه سزای تو مرگ است! برو به جهنم بنی اسرائیلی!»

محمدمسیح شمس
19 اردی بهشت، فلکه صادقیه، GPRS!

ایناهاش:

FireFoxWinXP88.155.114.14486/2/19 18:2 IL
آدرس لینک دهنده: http://www.google.co.il/search?q=%22%D9%85%D8%AD%D9%85%D8...

   


بسم الله؛

الآن یک برادری که خودش را معرفی نکرد، از دفتر نشر آثار حضرت آقا تماس گرفت، گفت، اون قضیه سه تار زدن آقا شایعه است، بعدش هم اینکه توصیه کرد از این به بعد هر وقت خواستم در مورد امام خامنه ای بنویسم با منبع بنویسم، و مطالعه ام را هم زیاد کنم، البت قرار شد شنبه باهاشون مفصل صوبت کنم، چون این لامصب موبایلم ته باطریش بود، در ضمن گفت این یکی مطلب را هم اصلاح کنم، من هم که نفهمیدم چی کنم، کلا زدم پاکش کنم، تا بعد، مخصوصا که این یکی پست کل نظرم را گفته، دیگه نیازی به اون نبود، زدم پاکش کردم! قرار شد یک سری از کتابای آقا رو هم برام بفرسته! (حال می کنم کتک که نخوردیم کتاب جدید هم بهمون رسید!)

در ضمن حرف اون برادر متین بود، اعتراف می کنم، مطالعه ام بشدت کم شده، کم بود، کمتر شده!؛ در ضمن اون برادر گفت زین بعد خواستیم سریع به حرفای آقا دسترسی پیدا کنیم بریم اینجا!

   


قدرت و حق انتخاب!

1386/02/18 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
تو خونه کلی کنتاک داشتم این چند روز! من نمی دانم مامان تا کی می خواهد به جای من تصمیم بگیرد؟!
برای مثال کار یا ازدواج یک مسئله ی متناسب با روح و سلیقه است و اگر طرف با آن جور نباشد اذیت می شود، حال اگر یک نفر دیگر با روحیه و سلیقه متفاوت برای شما در این مورد تصمیم بگیرد آیا احتمال این نیست، که کاملا به شکست بخورید، یا دچار سرخوردگی بشوید؟! نمونه هایش دور و برم کم نیست!
حال مامان تا کی می خواهد جای من تصمیم بگیرد، نمی دانم؛ وقتی به انسان در 16 سالگی حق رای، یا در 18 سالگی حق انتخاب رشته، حق گرفتن گواهینامه، خروج از کشور بدون اذن ولی و ... یعنی برای تمام آدم ها پذیرفته اند که ایشان در این سن قدرت و حق تصمیم گیری برای خودشان را دارند! من کاری به مشورت و غیره ندارم، مهم اینه که تصمیم آخر با خودم باید باشه، کسی نمی تونه با فشار من رو مجبور به انجام خواسته خودش بکنه، مجبور نمی تونه بکنه، تصمیم آخر با منه!
این همه دختر پسر غیر مذهبی هر غلطی می خواهند می کنند؛ حالا ما به خاطر مذهبی بودن باید از همه کس اجازه بگیریم؛ ایشان می توانند با هم دوست باشند، ولی ما حق نداریم کسی را دوست داشته باشیم چه برسد به با هم بود؛ ایشان می توانند تا نیمه شب بیرون باشند، ولی ما حق نداریم برویم هیئت؛ یا اصلا برویم کار کنیم!
حالا هم نمی ذارند دوزار پول برای استقلال خودمان در بیاوریم!، آقا من از وابسته بودن خسته شدم، می خوام خودم برای خرج کردن پولی که دستمه تصمیم بگیرم و این بسته به اینه که پول آدم مال خودش باشه، خودش بدست آورده باشدش!

پی نوشت.
شاید تا چند روز آپ نکردم.

   


رستگاری به سبک ناجا!

1386/02/18 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :اسلام ،

بسم الله؛
نوشت.

نظر من حزب اللهی لااحمدی نژادی استشهادی که همه ی گردان های استشهادی فحشم می دهند و می گویند این خمینیست نیست را می خواهید بدانید؟!
پس بشنوید، تلخ است!

یک؛ اسلامیت جمهوری اسلامی اصلش به چیست؟! به مبارزه با سرمایه داری و حکومت اقتصادی اسلامی بدون ربا؟! یا کمک به هم کیشان مسلمان در مبارزه با امپریالیسم؟! یا دفاع از مام وطن به خاطر حدیث حب وطن من الایمان؟! یا برای تفاوت نگرش آزادی بین یهود و مسلمان؟! یا به خاطر آزادی که اسلام به مردم می دهد؟! یا به خاطر کرامت انسان در اسلام؟! یا به خاطر حرمت تفتیش عقاید یا تجسس در اسلام، که شنود و تفتیش عقاید را محکوم می کند؟!
یا نه شاید هم بخاطر اینکه در اسلام برای حد زنا چهار تا شاهد مرد لازم دارید(آخر کی میاد موقع سکس تو خیابون سکس کنه که چهار تا مرد مسلمون غیر زناکار ببیننش؟!)! حالا شما به چه استنادی همه را محکوم به زانیه بودن می کنید یا عذر می خواهم از خواننده، خیلی راحت می گویی همشان روسپی اند؟!
واقعا معنای اسلامیت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، ظاهر دین را گرفتن بود؟! اهل صورت بودن بود؟! یا مبارزه با امپریالیسم، فساد اقتصادی پهلوی، گشنه گی مردم سنی مذهب دهات های دور افتاده سیستان؟! آیا در 17 سال گذشته از جنگ چیزی از جهاد سازندگی مانده؟! اگر همین چهار تا جوجه بسیجی بی خیال گیر دادن به مردم که می روند اردوی جهادی برای آباد کردن دهات ها نبودند، صد سال سیاه کسی برای آن ها حمام یا حسینیه نمی ساخت.
اسلامیت این جمهوری از درون خورده می شود و پوسته ی رویش مانده است! چون عالی جنابان از درون خالی شدند! چون چمران شهید شد، چون همت رفت، چون باکری حذف شد و کسی نیست که جلوی این سرمایه دارهای ریاکار را بگیرد!

دو؛ می دانید مشکل چیست؟! آقایان نمی توانند مشکل ازدواج، سکس، غریزه، محبت، عاطفه، علاقه و قلب جوونای مردم را درست کنند! نمی توانند، اصل موضوع را درست کنند، صورت مسئله را عوض می کنند! گونی می کشند سر دخترهای غیر مسلمان که مبادا پسر های مسلمان به گناه نیافتند، یا تی شرت های پسرهای غیر مذهبی را متر می کنند که دختران مسلمان به گناه نیافتند؛ آیا یک پسر یا دختر متاهل با این چیزها به گناه می افتد؟! آیا آدمی که ارضا باشد چشمش حریص و هیز این ور و آن ور می چرد؟! آیا معیار محرک بودن یک لباس دید یک مرد متاهل است یا یک مرد مجرد؟! اینجا هم می خواهند مسلمان باشند هم نمی توانند اسلامی رفتار کنند، آن مدینه النبی که مرد نباید زنا می کرد و زن باید با حجاب می گشت پسر در اوائل بلوغ ازدواج می کرد! اینجا هم می خواهید روانشناسی سکولار برقرار باشد، هم امکان مالی ازدواج را فراهم نمی کنید؛ هم می خواهید همه حضرت یوسف باشند؟! خیلی خوشحالید؟!
جماعت زورشون به این چارتا ضعیف رسیده است؟! اگر جنم دارند بروند داد بزنند که مهدی هاشمی، پسر هاشمی چه قدر از توتال فرانسه رشوه گرفته؛ اگر جرئت دارند حد شرعی اون رو اجرا کنند، جرئتش را دارند؟! ببینم حد رشوه چقدره؟


سه؛ یک پسر نوجوانی را می آورند پیش حضرت امیرالمونین -علیه السلام- می گویند این پسر خود ارضایی کرده است؛ حضرت امیر -علیه السلام- به مجازات شرعی که بر ذمه حاکم است با کف دست می زنند روی دست پسر؛ و بعد از اموال بیت المال خرج نکاح پسر را می دهند و سریع برایش همسری می گیرند ... منبع مکتوبی که خواندمش یادم نیست؛ ولی یادم است یک بار هم از ابوذر -پاسداران- شنیدمش!

چهار؛ رئیس قوه قضاییه تنها رئیس قوه سه گانه است که بدون رای مردم و با انتصاب مستقیم رهبری تعیین می شود، و با اصلی ترین قسمت زندگی مردم یعنی عدالت و قضا طرف است؛
آیت الله شاهرودی، رئیس قوه قضاییه با این طرح، با این اجبار، با این مجازات مخالف است! تا آخرش را بروید.
پلیس بدون حکم قضایی فقط می تواند 24 ساعت آدم ها را بازداشت کند ... بعدش خوب، وقتی بد حجابی جرم نیست، بی حجابی جرم است، آزاد می شوند!

پنج؛ مصاحبه ی ناطق نوری با حسنی را یادتان هست؟! برای آنهایی که مثل من زمان امام بزرگ نبودند می گویم؛ زمانی جماعتی که سردسته شان گنجی بود شده بودند چماق دار جمع کردند بد حجاب ها (بخوانید بی حجاب، طرف یا با حجاب است یا نیست دیگه!)، که حضرت امام فرمودند جلوی این ها را بگیرید.

شش؛ یکی از مشکلات آیت الله منتظری با حاکمیت بر سر مهدی هاشمی دامادش بود؛ می دانید قضیه چه بود؟! آقای مهدی هاشمی معروف بود به سر دسته حزب گونی!!!!! برای همین مبارزه ی بدحجابی، بعد هم که دستگیریش به خاطر قتل به ناحق یک غیر انقلابی ...، که آیت الله منتظری از دیانت ایشان حمایت می کرد!!!

هفت؛ همش دارم یاد فیلم قارچ سمی و رستگاری در هشت و بیست دقیقه می افتم!

هشت؛ کسی که از تئاتر، نقاشی، عکس و شهر چیزی نمی داند، راه های معرفت به رویش بسته است. (امام خامنه ای!) (منبع: اس ام اس محمدصالح مفتاح)
می دانید چقدر از حزب اللهی ها سعی می کند که شما نفهمید که آقای خامنه ای شعر می گوید؟! چرا؟!
می دانید اخوان ثالث برای امام خامنه ای شعر گفته است؟! اصلا مگر اخوان مسلمون است از نظر شما؟!

(این جا یک چیز کذب بود! پاک شد.)

نه؛ می دانید من نه مخالف این هرج و مرجم، نه خوشم می آید از این اوضاع، نه ...؛ فقط این راهش نیست! می دانید خیلی هنر می خواهد به جای اینکه به زور سر یکی یک روسری نیم متری بکنی، قانعش کنی که خودش محجبه بشود، آن وقت لازم نیست تو مثل مامور مخفی همه جا دنبالش باشی! بجای چماق به دست هنرمند باشید، بلدید؟!

ده؛ در بد تناقضی گیر کرده ایم، سیمای دختران مسلمان لبنانی و فرانسوی را می بینم، اینجا را می بینیم؛ ظاهر و باطن این جماعت ریاکار حکومتی را می بینیم؛ عوض شدن مسعود ده نمکی را می بینیم؛ حرف های ناطق از دوران مبارزه اش با خودسرانه گی های مبارزه با بدحجابی ... بد پارادوکسی است، یک پارادوکس تلخ! و این شلم شولبا می شود آلت دست یک سری مفت خور جیره خوار که به خاطر حماقت یک سری بزنند بر سر انقلابی که این همه برایش خون رفت! وا اسلاما!

یازده؛ فکر کنم یک ابله به تمام معنا هم می فهمه که یک معضل 27 ساله که هیچ، 100 ساله را هم در یک هفته طرح مبارزه با بدحجابی نمی شود حل کرد!
یک سوال، در مدینه النبی همه محجبه بودند؟! اهل کتاب و کفار هم؟! حجاب قانون بوده است؟! این فقط یک سوال است من دارم می پرسم؛ البته من روزنامه های اول انقلاب را که می خواندم آقای طالقانی از عدم اجبار حجاب می گفتند...

یازده؛

دوازده؛ انجمن فاطی کماندوهای ساکن وبلاگستان، در حمایت از بر خورد با بدحجابی بیانیه صادر کرد!!؛ جیگر ها بررسی کنند!

سیزدهم؛ درباره ی یک درد؛ از خسی در مورد حجاب و مبارزه با بدحجابی و شبیخون فرهنگی منظور آقا!!!

چهاردهم؛ همه ی اینها را در انتقاد از برخورد با همه ی کسانی که بد حجاب هستند گفتم، و اینکه معتقدم فقط باید با روسپی ها و زنان و مردان ضد عرف برخورد شود؛ مخصوصا که الآن به همه گیر می دهند، حتی به زن های شوهر دار، اختلاف نظرم را هم در این مورد گفتم؛ ولی یک دفاع هم باید از نیروی انتظامی بکنم! به نظر من اصلا آن طوری می گویند جریان خفن و کمیته ای نیست! نیروی انتظامی هر کس را که ببیند اول ارشاد می کند که طرف آن طور که آنها می خواهند روسری اش را جلو بکشد، یا ...؛ بعد اگر مثلا یک نفر از این شلوار ها که پاچه شان زیر زانو است پوشیده باشد، و هیچ جوره نشود با روسری جلوکشیدن یا ... سر و وضعش را درست کند می برندش توی مینی بوس، اسمش را ثبت می کنند، بعد تماس می گیرند با خانواده اش تا یک لباس درست حسابی برایش بیاورند و بپوشد و برود؛ بعد هم اگر دوباره تکرار شد چون اسمش در کامپیوتر ثبت شده دفعه های بعدی احتمالا باهاش سنگین تر برخورد می کنند، البته این چیزی است که دخترهای هنرستان به مادرم گفته اند، آن هم آنهایی که توی شهرک غربند، ترکیب هنرستان گرافیک را در کنار شهرک غربی بودن بگذارید، ببینید چه معجونی می شود؛ و بعد همین دخترها می گویند برخورد تندی باهاشان نشده؛ با این اوصافی که من از نزدیکانم شنیده ام اصلا این پروپاگاندا درباره ی خشونت ناجا را نمی توانم قبول کنم!؛ مخصوصا آن فیلمی که از بردن یک دختر به داخل ماشین و جیغ زدنش گرفته شده به نظرم خیلی نامفهوم است، مثلا چه اثباتی وجود دارد که این دختر دزد یا کیف قاپ نبوده باشد؟! یا از این دخترهایی که کنار خیابان طعمه می شوند و بعد پسره را تیغ می زنند؛ یا اصلا با این قیافه ای که من دیدم و شبیه روسپی های فلکه صادقیه بود، و اینکه در اکثر دنیا روسپیگری غیر قانونی است، اصلا برخورد با او انقدر ها هم عجیب نیست!، مخصوصا وقتی طرف آرام نیاید خوب برخورد با او کاملا قابل توجیه است، مثلا شما یک دزد وقتی محترمانه سوار ماشین پلیس نشود را ناز نمی کنید و ولش کنید برود، بالاخره باید طرف را سوار کنید حالا به هر روشی که شده است! مخصوصا که حضور خانم های پلیس یکی دوسالی می شود که در تهران وجود دارد، از کجا معلوم این فیلم جدید باشد؟!

پی نوشت.
مادر من چون مربی پرورشی است و معلم دینی به خاطر موقعیتش باید با دختر های مدرسه بگو بخند داشته باشد و با آنها دوست باشد؛ برای همین زیر چادر مانتوهای رنگ شاد می پوشد، سفید و سبز و آبی؛ وقتی توی مدرسه است هم چون مردی در مدرسه نیست بدون چادر است؛ بیرون هم روی همان مانتو چادر می پوشد، و جلوی هر مردی؛ حالا به نظر شما چون مادر من مانتوی و مقنعه اش رنگی است دارد گناه می کند؟! متاسفم برایتان!!!

   


زندگی خودمه!

1386/02/18 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :روز نوشت ،

بسم الله؛

من الآن چند ماهه 18 سالم شده!، یعنی واسه هیچ کاری اذن ولی نمی خوام! این خیلی مهمه! به این جمله فکر کنید، وقتی اذن ولی نمی خوام، یعنی نه تنها پدر و مادرم حق تصمیم گیری برای زندگی من به جای خودم را ندارند، شما دوست عزیز هم نداری! پس لطفا دوستی خاله خرسه را سرم نیاور! گرفتی؟!
آقا عشقم می کشه! می خوامش به هیچ کس هم ربط نداره؛ شده ده سال هم صبر می کنم، ولی اون کاری رو می کنم که خودم می خوام! اون رشته ای می رم که خودم می خوام! اون شغلی رو می رم که خودم می خوام! اونی رو می گیرم که خودم می خوام!

پی نوشت.
امتحانای آخر ترم را نمی دم، انشاالله بیافتم، کنکور هم یقینا معماری قبول نمی شم، پس نمی رم!، یک سال دیگه معافی تحصیلی می گیرم با مردودی!، می شینم می خونم؛ این یک سال که هفت ماهش را به خاطر سلب تصمیم گیری برای زندگی ام از دست دادم، و کلا مخم تیلیت شد، حالا می خوام عصیان کنم؛ حالا مانده ام این یک سال را حوزه هم بروم یا نه!؟ نه نمی رم!

   


مدافعان مدنی یا سیاسی؟

1386/02/18 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
برادر حسینیان عزیز نوشته است:

مهدی عزیز ؛ آن نوشته و طرز فکر به زیرشکم و اختلاف طبقانی هیچ ربطی ندارد. من می‌خواهم از مدعیان حقوق زنان و حقوق بشر بپرسم، چرا در مقابل کشف حجاب یک دختر (حال با واژه‌ی محجبه یا بدون آن - دختر، دختر است!) سکوت می‌کنند ولی در برابر حجاب اجباری فریاد وااا آزادی سرداده اند؟ آیا کشف حجاب به همان اندازه به مدنیت و سلب آزادی فردی حمله نمی‌کند که حجاب اجباری؟! البته جواب این سوال مشخص است و حداقل ما وبلاگ‌نویس‌ها که چند سالی را به لطف این فضای مجازی شعار آزادی و حقوق بشر سر داده‌ایم، واضح و روشن است.

اما سکوت به بهانه‌ی عدم سوء استفاده از واژه‌ی محجبه به نظر ادله‌ی محکمی نیست. اگر این است پس فرق من و شمای حقوق بشری با دگماتیسمانی که حقوق بشر را زائده‌ی سکولاریسم و امپریالیسم می‌پندارند و به صراحت با آن به مبارزه برخواسته‌اند در چیست؟

به نظر می‌رسد برای رسیدن به حقوقی که هر بنی بشری دارد راهی جز عدالت نیست! و عدالت یعنی برابری و مساوات در دفاع از حقوق. اعتراض به دکتر زرین کلک به همان اندازه وارد است که اعتراض به طرح ناجا. اعتراض مدافعان حقوق زنان و حقوق بشر در این ماجرا نه تنها لازم می‌نمود بلکه به بسیاری از تهمت‌ها و کج‌فکری‌های پیرامونش خط بطلان می‌کشید. از سوی دیگر باید قبول کنیم که مخالفان و تقابل‌جویان این طیف بر کار خود هستند و بی تفاوتی به این مساله فقط آتش آنان را شدت می‌بخشد و حقانیت‌شان را مستحکم‌تر.

این اشکالات چنان محکم و قابل دفاع هستند که سکوت در مقابل چنین مساله‌ای (زیر پا گذاشتن حقوق یک شهروند زن!) فعالیت و نیت مدافعان مذکور را زیر سوال برده و در هاله‌ای از ابهام قرار دهد.

پاسخ به این سوال بسیار ضروری‌ است: آیا فعالیت‌ مدافعان حقوق زنان و مطالباتشان صرف مدنی است یا پوسته‌ای مدنی و هسته‌ای سیاسی دارد؟!

 

   


منظم! نامنظم!

1386/02/18 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
پیش نوشت.
اول؛
قابل توجه آق امید محدث، که عین آب خوردن انگ کمونیست بودن رو مردم می زند؛ حمیدرضا علاقه بند نوشته: «حمیدرضا علاقه‌بند هستم و اگر لیاقتش را داشته باشم بچه شیعه علی هستم.»؛ می دونی امید، من شاید با یک نفر سر اعتقاداتش بحث کنم، ولی وقتی طرف می گوید من شیعه علی اَم، دیگر شک نمی کنم، حقا شیعه است!، هر چند شیعه بودنش با من فرق کند! برچسب چسبوندن راحت تر از هر کاری است، و کار آدم های تنبل!
دوم؛ در نطفه دشمن علی و فاطمه باید شک کرد! همین!

نوشت.
همیشه به این فکر می کردم که مکعب ها در درون هم جای می گیرند و فضای خالی نمی ماند، یک مکعب را می شود با مکعب های منتظم دیگر پر کرد؛
ولی کره ها، اگر هر چه قدر کره در یک کره اصلی پر کنیم بهیچ وجه نمی تونیم آن را کامل بپوشانیم، و فضاهای خالی ای می ماند، مگر اینکه یک کره اندازه ی کره ی قبلی در آن بگنجانیم که این خود دقیقا کره قبلی است و انگار هیچ کره ای اضافه نشده است؛ و این کره را نه تنها با هیچ کره ای بل با هیچ شکل منتظم دیگری نمی توان پر کرد؛
حال اگر دنیا کروی باشد و کروی منبسط شود؛ همیشه فضاهای خالی در آن می ماند(1)؛
البت بر فرض اینکه بخواهیم منظم باشیم!

پاورقی.
1. مخصوصا که ذرات بنیادین را هم منتظم در نظر می گیرند، هر چند کره نباشند!

پی نوشت.
همیشه دوست داشتم خارج از کشور زندگی کنم، نمی دانم چرا!؟ شاید به این دلیل که آنجا طرف کافر است، گیریم باهاش مشکل هم داشته باشی می گی، کافره حرجی برش نیست! اینجا طرف مسلمونه و ...، لا اله الا الله!؛ آدم قاطی می کند که اسلام یعنی چی!، آنجا به نظر بهتر می توان مسلمان ماند، یا در اصل یا مسلمونی یا نیستی! قرار نیست اداش رو در بیاری ... خدا عاقبت همه را به خیر کناد!

   


غرفنا!

1386/02/17 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله؛
آقا سایت ‹هتاك را محاكمه كنید› كارش را پایان داد با یک بیانیه!
بیایید كمك كنید غرفه مجمع را درست كنیم! فقط چند روز مانده! جان هر كی دوست دارید كمك كنید!

   


بسم الله الرحمن الرحیم؛
پیش نوشت.

این ها را به عنوان یکی از مسئولان فنی پایگاه هتاک را محاکمه کنید می نویسم، زیرا از گردانندگان اصلی آن نیستم، چون فعلا نه دانشجو نه طلبه! زین جهت توجیه کننده ی اشتباهات آن وبلاگ نیز نیستم!

نوشت.
آقای محمدپور عزیز سلام؛ ارادت بنده به شما برمی گردد به جریان بحث های استشهاد در تابستان گذشته، که با احترام و ارزشی که شما برای عقائد یک نوجوان قائل شدید و حاضر به پاسخ گویی گردید، جذب شما شدم؛ مخصوصا که در همان زمان دوست شفیق شما آقای خلجی بجای گفتگو از عقائد به تجزیه و تحلیل روانشناسی روح من و دوستم نشسته بود، این احترام شما و توجهتان به قال و نه من قال، احترام برانگیز بود؛ ولی فکر می کنم جریان ارادت من به شما خیلی شبیه داستان ارادت من به دکتر عبدالکریم سروش است، پس بگذارید جریان را مانند شبه داستانی برایتان تعریف کنم؛
دوم دبیرستان بودم که کتاب «ایدئولوژی های شیطانی» دکتر سروش را از کتابخانه ی دایی ام برداشتم تا بخوانمش، قبلا از این کتاب جز رنگ سبز مداد رنگی که دایی ام روی قسمت های مهم کتاب می کشید، چیزی متوجه نمی شدم، بگذریم، کتاب بشدت جذبم کرد؛ آن جا که در دگماتیسم نقاب دار تفاوت نوع بحث سالم و با آنچه بر اثر حضور دگماتیسم مارکسیستی در ایران رواج یافته بود مقایسه می کرد، و آن که بعد از چند سال بالاخره فهمیدیم این کلمه کذایی دگم چه معنایی می دهد، بگذارید قسمت هایی از کتاب را بخوانیم:

مقدمه طبع پنجم؛ [...] ایدئولوژی شیطانی وقتی به طبع پنجم می رسد که تب و تاب مارکسیسم و فتنه ی سیاسی احزاب چپ در کشور ما به پایان رسیده است. اما قربانی کردن دلیل در پای علت و برآمیختن انگیزه و انگیخته که مهمترین مغالطات آن مکتب است همچنان زنده و کارگر است و ذهن و قلم پاره ای از اهل فکر و قلم را در تسخیر خود می آورد. [...]

[...] همین که لب به سخن می گشایی از تو می پرسند موضعت کدام است؟ نام حزبت چیست؟ طرفدار کدام دسته ای؟ و آن گاه بدون اینکه منتظر پاسخ بمانند، خود پاسخ این سوالات را نزد خود می دهند و مهر و بر چسب لازم را هم که آماده در انبان دارند بر پیشانی ات و بر سخنت می چسبانند و دلشاد از داوری خود و سرشار از غرور و سرور، و با اطمینان کامل از اینکه هم خودت را و هم سخنت را خوب شناخته اند وخوب خلع سلاحت کرده اند، تو را ترک می گویند. و تو می مانی و خودت. [...]

[...] این شیوه، چشم پوشیدن از سخن، پرداختن به انگیزه های مولد یک سخن است. و به تعبیر فلسفی تر چشم پوشیدن از دلیل سخن و پرداختن به علل آن است. [...]

[...] انگیزه ها خوب و بد دارند، اما اندیشه ها شامل راست و دروغ می شوند و همین است آنکه مایه ی افتراق این دو می گردد. [...]

و این ها تنها قسمت هایی از صفحات اولیه کتاب فوق است که همین چند خط نیز می تواند خواننده ی این پست را جذب محتوا کند و سخنی که همواره جدید است حتی برای عبدالکریم سروش امروز!
یک خلاصه اول فصل نوشته ام بدین شرح:
دگماتیزم نقابدار یکنوع روش است که در آن (1) به جای نقد سخن به نقد سخن گو می پردازند، (2) بجای عقیده از عقده های می گویند، (3) بجای خواستن دلیل سخن، از علت بر زبان آمدن سخن پرده برداری می کنند ...

تا چند وقت محو این کتاب بودم، و دایم سعی می کردم خودم را با نوشته های مطابقت دهم تا از شر دگماتیسمی که با تربیت جامعه ایرانی به ما منتقل می شود رها شوم؛ ولی ناگهان اتفاقی افتاد، عبدالکریم سروش مصاحبه ای با روز آن لاین کرد که من با خواندن مقاله «یک فیلسوف آلمانی به نام احمدی نژاد» به سراغ آن رفتم؛ دکتر سروش در این مقاله احمدی نژاد را به مصباح، مصباح را به هایدگر و ... وصل می کند و از استفاده ی هیچ کلمه ی توهین آمیزی از "فاشیست" گرفته تا متعصب و خشونت طلب دریغ نمی کند؛ و این رفتار از کسی سر می زند که زمانی خود مدعی انذار جوانان مسلمان از دگماتیسم بود، و حال خود فریفته و اغفال این شیطان شده بود و از روش های دگماتیستی که به جای نقد سخن به نقد فرد، به جای مباحثه در سخن، به بررسی خصوصیات خلقی سخن گو از نظر خود می پردازند دریغ نمی کند، در عین حال با توهین های مکرر و استفاده از کلمات خاص حصاری به دور سخن گو می کشد که دیگر کسی نه تنها جرئت حمایت از او را نکند بل دیگر سراغ شنیدن سخنان او نرود چون دکتر عبدالکریم سروش!!! او را در چند جمله تشریح کرده است و ما فهمیده ایم اول و آخرش طرف یک فاشیست است ... بهر حال هر کس می خواهد مختار است آن مقاله را مطالعه و با سطور انذار های کتاب ایدئولوژی شیطانی مقایسه کند، هر چند سروش خود غرق این شیطان شده است ولی نوشته های او سخنان حقی است که قبل از این اتفاق از او ساطع شده اند و به انحراف رفتن و کفرش به سخنان خودش محتوا و ارزش آن متن را تغییر نمی دهد.

آقای محمدپور حال قضیه من و شما هم همین است، همین که کسی که مدعی پلورالیسم در وبلاگستان است خود از آن عدول می کند، خطای من از این آموزه ها و حتی از پلورالیسم عملی که به آن معتقدم زیاد خرده بر انگیز نیست، مخصوصا که به صفاتی چون دگم و فاشیست و ... از طرف دوستان نایل شده ام، ولی محمدپور چرا؟!
جریانات حاضر موجب شد، که گشتی در آرشیو وبلاگ شما بزنم، و دوباره با این متن مواجه شوم، خواننده خود متوجه می شود که این سطور چقدر با ادعای پلورالیست بودن هم خوانی دارد، آن جا که نویسنده به جای بحث عقیدتی، آدم ها را به هم می چسباند، امیر خانی را به شهید آوینی، آوینی را به فردید ... درست و غلطش مهم نیست که حال آیا واقعا آوینی پیرو تام فردید بوده است یا نه، مهم این است که محمدپور با کشیدن حصاری از صفات به دور این چند نفر مخاطب خود را از نزدیک شدن به آنها و شنیدن حرفهایشان محروم می کند، و یقینا این راه راحت تر از مباحثه و نقد افکار امثال امیرخانی است؛ فقط چرا این همه عصبانیت؟!

الواح جزمیت و هنر ایدئولوژیک
دیر زمانی است که می‌خواهم یادداشتی برای سایت به اصلاح فرهنگی و ادبی لوح بنویسم که یا فرصت آن را نمی‌یافتم و یا حال و حوصله‌اش را نداشته‌ام. به هر روی مختصری که می‌نویسم نگاهی است که مدت‌ها روی این سایت سنگینی کرده است و امروز باید بیان شود. بدون هیچ مجامله و تعارفی بگویم که سایت لوح (که هنوز نمی‌دانم املای نام سایت چرا [
louh] است!)، از نگاهی ادبی و زبانی سایتی است قوی. اکثر نویسندگان آن و در صدر همه‌شان سرلوحه نویس آن‌ها رضا امیرخانی قلمی دارد استوار. اما دریغ که «جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض خال». از آن هزار نکته‌ی کار و بار دلداری، خال درشتی بر عارض این نوشته‌ها نشسته است که هر چه جمال است در سایه‌ی آن ضایع می‌شود. اگر بخواهید در روزگار معاصر فضایی اینترنتی را بجویید که هم اهل ادب و قلم باشد و هم شدیداً دلبرده و سر سپرده‌ی آرمان‌های انقلاب و اسطوره‌های شخصی‌ شده و جزمی این دو دهه‌ی گذشته، حتماً باید این سایت را در صدر همه‌شان ببینید. به نظر من لوح، نمونه‌ای است معتدل، بزک شده و فریبنده از روزنامه‌ی کیهان که تمام نیش و زهرهای سیاسی‌اش در لفافه‌ای ادبی نهان شده است. بگذارید بسیار صریح به آینه‌ی تمام عیار این سایت اشاره کنم که همانا رضا امیرخانی است (نویسنده‌ی سرلوحه‌ها) و به اعتقاد من این‌جا تریبون اختصاصی و جولانگه یکه تازی اوست و دیگران تنها در زیر سایه‌ی سنگین او حرفکی می‌زنند. درباره‌ی داستان‌نویسی امیر خانی می‌توانید یادداشت پدرام رضایی زاده را ببینید که بسیار رسمی و سرد بدون هیچ اشاره‌ی صریح و بی‌محابایی از او یاد کرده است. اما، در شاعری امیرخانی عمیقاً متأثر از علی معلم دامغانی است که به خوبی معروف خلق عالم است و مراتب و درجات او در سلوک ولایی و ذوب فقهی اظهر من الشمس. به همان طریق می‌توان ارادت امیرخانی را به او و تمامی تیره و طایفه‌ی این قوم و قبیله خوب فهمید، لذا عجیب نیست اگر در لایه‌های زیرین سخنان امیرخانی ردپای آشکار دیدگاه‌های سید احمد فردید را هم ببینید. طبیعی هم هست که او از شیفتگان و مریدان سینه‌چاک سید مرتضی آوینی هم باشد. شعر او را با عنوان امام‌زاده در مدح آوینی بخوانید تا بفهمید با چه موجودی طرف هستید! امیر خانی از سویی دیگر از منتقدان طراز اول اصلاحات است و زبانی بسیار گزنده دارد در کوبیدن ارباب اصلاحات. بخوانید یادداشت او را در مضحکه ساختن ابطحی تا لطافت طبع و ایضاً وقاحت‌های لفظی او را دریابید. خلاصه کنم که در لوح جایی برای تکثر و تنوع نیست. این‌جا هر چه هست جزمیت است و ایدئولوژی. این‌جا هر که با ما نیست بر ماست. این‌جا هر کس اهل ولایت نباشد، انگ خیانت می‌خورد و مزدور است. این‌جا به هوش باشید و گرنه به طرفة‌العینی به استعمار و استکبار وابسته می‌شوید و سیل دشنام‌هایی از جنس دشنام‌های صبح و کیهان و فردید و قبیله‌ی تهمت‌زنان بر سر و روی‌تان می‌ریزد. لوح زبان گویای حوزه‌ی هنری تبلیغات اسلامی است. دوست دارم آن‌ها که در ایران هستند و شاید بیشتر با این حوزه و حلقه آشنا هستند، بیشتر از آن‌ها بنویسند و حتی بر نوشته‌ی من نقد بگذارند. چه بسا برخی نکاتی را هنوز من نمی‌بینم.

حال راحت تر می شود فهمید که چرا محمدپور داستان ما به این راحتی القابی چون راه زن بر جوانان مسلمان می چسباند و ...، و خانم دولت شاهی عزیز بجای گفتگو و پرسیدن دلیل این خشم انقلابی با چسباندن یک عنوان فاشیست! جریان را هم می آورد، و اصلا هم مهم نیست که بپرسد چرا؟! چون آنهایی که طرفش هستند یک مشت فاشیست زبان نفهمند!، البت بگذریم از اطلاع کم خورشید خانم از مسائل فنی که موجب اشتباهات دیگرشان می شود که در نظرات مطلب وبلاگ شان شرح مفصل داده ام! (+)
و محمدپور ما با این روش به جای نقد عملکرد زرین کلک دایم از گناه او می کاهد، و خشم نسبت به او را کاهش و به جوانان غیرتمند مسلمان پرتاب می کند، واقعا چرا؟! آقای محمدپور و خانم دولت شاهی آیا لازم است مبارزه تان با نیروی انتظامی که ما هم با شما سر جریان بدحجابی موافق بودیم را با بازیچه قرار دادن یک سری جوان مسلمان ادامه دهید و آسمان و ریسمان را به هم ببافید و این ها را به هم بچسبانید و برای تخریب آن یکی بر سر این ها بکوبید؟! آیا جفا نیست؟!

چرا حصار می کشید؟!
چرا دور خودتان و ما حصار می کشید؟! آیا واقعا ما از دو دنیای متفاوت هستیم؟! تمام سعی من در آن جریان بحث استشهاد متصل کردن دو جزیره ی وبلاگستان بود تا جای پرتاب توپ و ترکش به یک دیگر، با هم گفتگو کنند؛ ولی شما دایم موضوعات دنیای واقعی را چوب می کنید، بر سر این جریان، به جای آنکه نظراتشان را بپرسید!، آیا اینکه به هوای اینکه عده ای به بسیجی اند، لزوما حامی تمام رفتارهای حاضر هستند، آن هم در حالی که بسیج داوطلبانه خود را از مبارزه با بدحجابی کنار کشید؟! آیا اینکه به جای گفتگو و پرسیدن نظرات افراد، یک کلام بگوییم طرف بسیجی است پس فلان، این خود نمودی از دگماتیسم نیست؟!
آقای محمدپور کمی از عصبانیت خود بکاهید، مکان های زیادی برای گفتگو وجود دارد، و برای کوبیدن جریان مقابل و بالا کشیدن خود لازم نیست لزوما از گناه یک پیرمرد هتاک کم کنید!

متاسفم، چند وقتی است شما دشمنید خانم دولت شاهی!
خانم دولت شاهی، مسئله را در جواب کامنت های من گفته اید، از سر جریان هفت تیر و ...؛ باید بگویم که سر جریان پارک دانشجو شخص خودم در پارک و شاهد بود، آرشیو وبلاگم هم شاهدی بر اعتراضم بر آن نحوه ی برخورد است، قضایای استادیوم و از این دست هم که با اعلام نظر رئیس جمهور که موافق همچین حقوقی هستند اوضاع روشن است، همانطور که با حمله هایی که به رئیس جمهور سر آن جریان شد، تکلیف ما که نصف او هم نیستیم کاملا مشخص است!؛ در عین حال شما و وبلاگتان از وبلاگهای قدیمی است که می خوانم، مخصوصا که بعد از چند سال وبلاگ خواندن کاپوچینوی شما بود که من را به نوشتن ترغیب کرد؛ ولی امروز اوضاع فرق می کند، شما دیروز افرادی بودید مخالف عقیده ی من و دوستانم که می شد با شما به گفتگو نشست؛ ولی حتی قبل از افشاگری های حسین درخشان (که برای خود ما از قبل روشن بود و تنها به دلیل تفاوت موقعیت ما توانایی اعلام آن را نداشتیم و یقینا تاثیری در حد کار حسین نمی گذاشت)، ما از سفر خانم دوکوهکی با هزینه ی موسسه ی تحت تکفل دختر دیک چنی متعجب شدیم، بعد هم که قضایای هیفوس و ...؛ خانم دولت شاهی، آمریکا دشمن من است، خیلی خصمانه تر از آن چه که از این نوشته ها می خوانید، هلند نیز، آلمان نیز و ...؛ دلیلش هم روشن است، عمو و زن عموی من با سلاح های آمریکایی که در اختیار اسرائیل قرار گرفتند ...؛ پدر من با سلاح های شیمیایی که اروپایی ها در اختیار عراق قرار دادند امروز قسمت زیادی از سینه ی خود را از دست داده است!؛ من نمی خواهم منت سرتان بگذارم، ولی از جنگ به شما چه رسید؟! فلان خانم فمنیست
که هیچ یک از اعضای خانواده اش جز کم شدن دلار های خزانه ی کارخانه اشان چیزی از جنگ نفهمیده اند، چه می فهمد از اثر گازهای شیمیایی که از پدرم به من منتقل شده است؛ فلان حامی اسرائیل چه می فهمد که از غم شهادت عمو؟! منت نمی گذارم؛ این جا انقلابی حاکم شده است که من و دوستانم خونمان را کمترین چیزی می دانیم که می بایست برای حفظش بدهیم، همانطور که پدرم، عمویم، خیلی از آشنایانمان در 8 سال جنگ برایش گذاشتند؛ و در چنین احوالی وقتی هلند یک کشور حامی بر اندازی نظام جمهوری اسلامی برخواسته از این انقلاب است، وقتی آمریکا 27 سال کمال دشمنی را در حق ما کرده است و ...؛ وقتی می بینم یک نفر بودجه ی موسسه و سازمانش از ایشان تامین می شود، می رود در مجموعه ی همان ها در ذهنم، دشمن من هیچ وقت خیر من را نمی خواهد، بریتانیا و هلندش زیاد توفیر نمی کند! آن هم هلندی که مملو از اسلاموفوبیاست!، ایشان خیر ما را نمی خواهند، پس چطور ممکن است برای خیر کشور و مردم من به یک موسسه کمک کنند، جز اینکه آن موسسه در راستای منافع آن ها حرکت می کند؟! آن هم وقتی یکی از افراد موثر در تامین این کمک یک خانم عضو مجاهدین خلقی باشد که اکثر خانواده های حزب اللهی از ظلم آن در امان نبوده اند؛ خانم دولت شاهی عزیز و تمام فمنیست های دیگر، شما آن افراد قبلی برای ما نیستید، شما در گذشته افرادی مستقل و مخالف بودید که می شد با شما گفتگو کرد؛ ولی امروز شما سربازان دشمن ما هستید؛ پس وقتی حتی در حال سرکوب هم هستید، اصلا به این فکر نمی کنم که این سرکوب درست است یا غلط، اصلا فکر نمی کنم که بخواهم در این مورد نتیجه ای بگیرم؛ فقط سکوت می کنم همین! چون شما خیلی وقت است که جایگاهتان را به دشمن ما بودن تغییر داده اید! ولی شما و دوستانتان هم باید پاسخ دهید چرا این همه فریاد که برای حقوق بشر در این ور آن ور می زنید، اندکی از آن را برای دختران مسلمان ترکیه و فرانسه مصرف نکردید؟! چرا برای شما زهرا کاظمی با آن جوان ایرانی کشته در کانادا متفاوت است؟! واقعا شما هم برای این استاندارد های دوگانه تان پاسخی دارید؟! چرا شما استادیوم رفتن دختران پولدار و بورژوا برایتان از اوضاع اسف بار همسران جانبازان و شهدا اهمیت بیشتری دارد؟! چرا شما اهمیتی برای زنان فقیر بشاگرد قائل نیستید؟! به نظر من شما از سر سیری فمینیست شده اید! و گرنه به جای این قرتی بازی های تجمع و ... فکری به حال مشکلات اصلی زنان ایرانی که تنها با تلاش های دولتی قابل حل نیستند می کردید. می دانید دختران و پسران حزب اللهی مانند شما ریاکار نیستند؛ دختران و پسران مسلمان این مملکت می دانند مشکل اصلی چیست، و به همان روش جهاد سازندگی، با اردوهای جهادی به مناطق محروم می روند، انقدر هم مثل شما کارهایشان را در بوق کرنا نمی کنند! شما کاملا بازیچه ی پیرزن های ضدانقلاب قرار گرفته اید، مشغولتان کرده اند به چیزهایی که اصلا برای اکثریت مردم ایران اهمیتی ندارد، درد مردم ایران چیزهای مهمتری است خانم دولت شاهی، کمی واقع گرا باشید؛ من، دوستانم و خواهران حزب اللهی حاضریم در صورتی که شما و دوستانتان بخواهید و از بلاد کفر برگردید یک تور به مناطق محروم بدون هزینه برایتان برگزار کنیم که فقط ببنید مشکل اصلی مردم ایران چیز دیگری است، چیزی که معلول برنامه های اقتصادی خاتمی و هاشمی است که شما به خاطر خواسته های قشر سرمایه دار خودتان از آنها حمایت می کنید!؛ مشکل این مملکت رفتار های سرمایه داری شما و هم پالکی هایتان است خانم!

و حال آرام فکر کنیم و بشنویم
آقای محمدپور و خانم دولت شاهی مسائلی را مطرح کرده اید که ترجیح می دهم، در آرامش و بدور از جنجال ها پاسخ تان را بدهم، بحثی اگر بود در این جا می توانید با دوستانم ادامه دهید، چون شخص خودم از امروز درگیر درست کردن غرفه ی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان در نمایشگاه رسانه های دیجیتال هستم؛

  • کلمات به کار رفته در آن وبلاگ؛ گفتم من دستی در محتوای آن وبلاگ نداشتم، و فقط مسئول فنی آن بودم، استفاده از کلمه ای چون کافر، از سر خشم دوست طراح بود که پس از خوابیدن خشمش، و نهی از منکر آقای محمدپور اصلاح شد، هر چند که نهی از منکر آقای محمدپور خیلی پرخشم بود!؛ البته وقتی فردی چون زرین کلک دایم اعتقادات دانش جویان مسلمان را مورد تهاجم قرار می دهد یقینا نه تنها از عدم اعتقاد او بل از عناد اوست و من شخصا استفاده از کلمه ی کافر برای او را بلامانع می دانم! (برای اطلاعات بیشتر)

  • نمایش شماره تلفن؛ نمایش شماره تلفن های یک فرد نه غیر قانونی است، نه جزو حریم خصوصی محسوب می شود، کافی است در سایت 118 نام زرین کلک را سرچ کنید تا شماره های خود و تمام اقوام آن استاد نما را ببینید!؛ در عین حال همانطور که دوستم گفته است، «اگر قصد ما از نمایش شماره تلفن منزل وی ایجاد مزاحمت بود ٬ تا به حال آدرسش را افشا میکردیم ٬ که اینگونه نبود و قصد ایجاد رابطه با وی و در میان گذاشتن دیدگاه ها و نقد ها به صورت مستقیم با خودش بوده است .و نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که این ٬تنها یک موضوع شخصی نیست ٬ و تنها بخشی از آن مربوط به شخص آن دانشجو و خانواده اش می شود ٬ بعد وسیعی از آن بحث اجتماعی است . منظور اینکه اگر آن خانوم خودش هم از این عمل راضی بود و خانواده اش هم حتی موضعی نمی گرفتند ٬ وظیفه ما این بود که اعتراض کنیم. (البته به دلیل طرح این موضع از خانواده مسلمان ایشان عذر خواهی میکنم)»
    توجه کنید عمل این فرد تنها مخاطبش آن دختر نبوده است، بل سلب امنیت روانی از تمام دختر های محجبه بوده است که تنها با حمایت همه جانبه ی ما از آن دختر و برخورد با آن استادنما قابل بازگشت است.

  • هک کردن؛ هک کردن یک پایگاه در هنگامی که خیلی سریع با بک آپ سرور قابل بازگشت است و تخریبی خاصی انجام نمی شود، کاملا یک عمل تبلیغاتی است، دقیقا مثل هدف ما از راه اندازی آن پایگاه، ما مشاهده می کنیم که این اتفاق نه تنها در دانشگاه ها توسط اساتید مختلف برای اولین بار اتفاق نمی افتد، بل جزو رفتار همیشگی استاد فوق نیز هست (اعتمادملی) که به دلیل همزمانی با جریان امیرکبیر کمی بارز تر شده است؛ در چنین اوضاعی اصلی ترین دلیل ما از راه اندازی آن پایگاه به جز فشار برای اعلام جرم علیه آن استاد توسط وزارت علوم، نمایش چهره ی کریه این فرد بود، تا خاتمه ای باشد بر رفتارهای گذشته ی او و در عین حال عبرتی برای دیگرانی که هم اکنون این اعمال را تکرار می کنند، مخصوصا که این رفتار ها در دانشکده پزشکی که محرم نامحرم نمی شناسند بسی بیشتر است!؛ دقیقا مثل گرداندن یک دزد در خیابان برای نمایش چهره و شناخته شدنش، یا بقولی گرفتن آبروی مجازی او که لایقش نیست، این فرد که دیگر دزدی را نه از مال بلکه از آبرو حیای آن دختر کرده است، تکلیفش مشخص است، هدف ما از هک کردن آن سایت نه ضربه زدن، بل در اصل قرار دادن صفحه ای مشخص روی آن است که هر کس به آن سایت سر زد با چهره ی کریه او آشنا شود و واقعیت را درباره ی او بداند دقیقا مانند همان هدف راه اندازی پایگاه؛ و در ضمن با امکان بازگرداندن سایت توس برنامه ی سرور، اصلا ضربه خاصی از نظر مادی به فرد وارد نمی شود؛ بل ما این کار را با زدن پلاکاردهایی روی خانه ی آن فرد و تحصن روبروی خانه هنرمندان ادامه خواهیم داد تا برای افراد بیشتر بی حیایی و دزد حیای ناموس مردم بودن او روشن شود؛ تا هم او سزای عمل دزدی خود را ببیند، و هم درس عبرتی باشد برای دیگران خاتمه ای برای این بی حرمتی ها به دختران و پسران مسلمان دانشجو!

  • دی ان اس؛ خانم دولت شاهی، ست کردن دی ان است وقتی چهل و هشت ساعت طول می کشد، که ابتدا دامنه شما را ثبت کنند، بعد بخواهند دی ان اس اش را تغییر دهند، آن وقت فقط در کشوری مثل ایران که دی ان اس ها را کش می کند یک روز طول می کشد تا این تغییر در دیتابیس آی اس پی ها اعمال شود، وگرنه اگر از اول دی ان اس اصلی را بزنید از همان اول کار می کند چون آی اس پی برای اولین بار می رود دی ان اس آن را در خواست می کند؛ ولی در بلاد کفر که شما زندگی می کنید، این کش شدن هم وجود ندارد، راحت باشید!؛ اگر خواستید پایگاه ثبت دامنه با پنل به شما دامنه می دهد، که هم بتوانید راحت دی ان اس هایتان را تغییر دهید، هم معطل ریسلر ها نباشید و هم از اول دی ان اس درست را در ثبت دامنه بزنید، شاید با ثبت دامنه جدید زحمت ما برای سر زدن به شما با فیلتر شکن کم شد!

  • دلیل رشد سریع سایت اعتراض به اهانت؛ یکی از تعجب های شما دلیل بازدید زیاد و حمایت یک دفعه تمام حزب اللهی از این پایگاه بود، و به دلیل عدم وجود چنین ارتباطی در وبلاگستان سکولار پنداشته اید که این کار و این پایگاه یک کار برنامه ریزی شده است، باید برایتان شرح دهم، که این پایگاه در نیمه شب چند روز پیش اتفاق افتاد؛ وقتی که ما خبر را در وبلاگ ابوذر خواندیم، همه برای لیست های چند صد نفره مسنجرمان ارسال کردیم؛ همان موقع چون اعتبار من تمام شده بود، محسن که دانشجوی بسیجی شریف است دامنه را با دی ان اس میهنبلاگ ثبت کرد، و حسام الدین هم که طراح بود، پایگاه را در یک ساعت با استفاده از یک قالب آماده طراحی کرد، و وبلاگی روی میهنبلاگ ثبت کرد و چون از امکانات میهنبلاگ اتصال دامنه به آن است، همان لحظه وبلاگ با دامنه راه اندازی شد؛
    دوسال پیش وقتی ما مجمع وبلاگ نویسان مسلمان را تاسیس می کردیم اصلی ترین دلیلمان هماهنگی و سازماندهی بچه ها برای فعالیت های اینترنتی بود، بطوری که انرژی بچه ها را در یک مسیر جاری کنیم، و حال ما به نتیجه مان رسیده ایم، نه تنها عده ی زیادی از بچه ها را با توانایی های فنی، نویسندگی و ترجمه دور هم جمع کرده ایم، بل در حال حاضر پایگاه های رجانیوز، سپهر نیوز و مبارزین توسط اعضای مجمع وبلاگ نویسان مسلمان اداره می شود، و خبرنگارانی در سرویس های سیاسی فارس نیوز و مهر نیوز از اعضای مجمع یا از نزدیکان ما هستند؛ بدین صورت در هنگام شروع هر فعالیتی ما با تماس با بچه ها سریع اخبار در خبرگزاری ها منتشر می کنیم؛ در عین حال داشتن بیشتر از 1000 نفر عضو آنلاین مجمع وبلاگ نویسان مسلمان امکان با خبر کردن آنها با یک ایمیل جمعی وجود دارد تا مسائل را پوشش دهند، در عین حال ما سیستمی داریم با عنوان سیستم همبستگی که می توانیم در یک آن یک بنر را روی وبلاگ تمام اعضایمان که از این سیستم استفاده می کنند نمایش دهیم! این طوری می شود که ما در یک ساعت سایت را ثبت می کنیم، و می توانیم در دوساعت همه را با خبر کنیم! و اگر منظورتان از برنامه ریزی شده این سازماندهی است بله، ما یک سالی است به شدت سازماندهی شده عمل می کنیم، این مسئله را می توان در مورد سایت های چندزبانه «صلح و عدالت برای لبنان» و «مسجدالاقصی هویت ماست» که در خبرگزاری های خارجی هم بازتاب داشت، مشاهده کرد؛ و این پایگاه اولین کار نیست، و فقط چون این بار به حریم لیبرالیستی شما حمله شده این طور تحت تاثیر قرار گرفته اید، وگرنه کشته شدن جوانان لبنان و فلسطین فکر نمی کنم انقدر ها هم برایتان اهمیت داشته باشد، وگرنه ما را همراهی می کردید!
    در عین حال این اتفاق در حال بود که پس از جریان امیرکبیر تمام بسیجی های کشور در حالت آماده باش بودند، و حتی وقتی در تحریریه رجا نیوز با بچه های بسیج صحبت می کردیم برای همه عجیب بود که چطور آن همه بسیجی یک دفعه عکس العمل نشان دادند!؛ البته به دلیل اینکه انجمن اسلامی به بنیادی ترین اعتقادات بسیجی ها حمله کرده بودند این عکس العمل انقدر ها هم عجیب نبود، مخصوصا که بچه های بسیجی هرسال باید حداقل یک بار انرژی خود را خالی کنند و این بار انجمن اسلامی و زرین کلک خود را قربانی تخلیه انرژی بسیجی ها کردند!؛ می گفتم، بعد از بصورت آماده باش در آمدن بچه های بسیجی و در عین حال زنده شدن مطالبه انقلاب فرهنگی عمل وقیحانه ی زرین کلک بشدت روی بچه های بسیجی تاثیر گذاشت و موجب شد که به سرعت عکس العمل نشان دهند!
    اگر کمی از آن جایی که در بلاد کفر نشسته اید به اوضاع ایران نگاه می کردید اصلا برایتان عجیب نبود که چرا این پایگاه با حمایت بچه های بسیجی مواجه شد!

  • برخورد نیروی انتظامی و حجاب اجباری؛ این بحث هم باشد برای وقتی که امنیت روانی ما از ابراز عقائدمان بیشتر شد، فعلا چماق های حزب گونی بالای سر ما هم هست! در عین حال به دلیل اینکه در مورد این مسئله در بسیج اختلاف نظر وجود دارد ما اصلا مثل این قضیه نمی توانیم با نیروی انتظامی برخورد کنیم و یحتمل سرکوب می شویم.

پی نوشت.
جناب آقا امید محدث، دوست عزیزی که وقتی عصبانی می شوی دوست و آشنایی از یادت می رود؛ من نمی دانم حمیدرضا کمونیست است یا نه؛ ولی اولا می دانم که دلیل دوستی ما با هم نه مسائل اعتقادی بل به این دلیل است که با اخلاق و تریپ هم حال می کنیم!؛ و دوما نزدیکی عملکرد ما با هم یک به دلیل ملی گرا بودنمان و اختلافمان با شما دوستانتان بر سر جیره مواجب گرفتن از اجنبی هاست، دو به دلیل تشابه نظرمان در مورد نفرت از نظام سرمایه داری و جماعت بورژوا است
! سوما باید بدانید که در جریان اشغال لبنان توسط اسرائیل حزب الله با اتحاد با کمونیست ها در جریان جبهه ملی لبنان با اسرائیل مبارزه کرد، و اینکه حزب اللهی ها با کمونیست ها به دلیل تشابه نظرشان در مورد لیبرال ها، سرمایه داری و اسرائیل خیلی وقت است با هم راحت کنار می آیند بر کسی پوشیده نیست!
در ضمن در مورد تهمت هایی که به هاجر سلیمی زده ای باید بگویم که او شاگرد اول کارشناسی بوده است و چندین بار مورد توهین این زرین کلک کثافت قرار گرفته است! (برای اطلاعات بیشتر)؛ آقای محدث عزیز برای شستن گناه انجمن اسلامی لازم نبود گناه یک هتاک را هم بشوری؛ فکر آن دنیایت را بکن، تو را به خاطر پدر شهیدت یک راست به بهشت نمی برند، مواظب کارهایت باش!!، آن دنیا مدیون می شوی ها!

   


بسم الله؛
(پوکانده شد!)


پی نوشت.
وسط دعوا داشتم فکر می کردم، وبلاگ های محبوبم کدام ها هستند؟! یادم آمد که جز وبلاگ ریحانه که بستش، وبلاگ پروردگار، پاگرد و اسکیزوفرنی اولین وبلاگ هایی بودند که خواندم و هنوز هم محبوبترین هایم هستند؛ هر چند که پروردگار و اسکیزوفرنی به رحمت ایزدی رفتند! و فلش های سایت آینه را چند باره گوش می دادم، و می دهم! البته بگم آزار دهنده ترین وبلاگ هم، وبلاگ این سه (سه نقطه) است، که به از سر مازوخیسم، فقط می رم تیتراش رو نیگا می کنم، یک کم آزار می بینم، بعد ول می کنم میام بیرون!
ولی هیچ وقت نتوانستم با این پست خورشید خانم کنار بیایم!

راستی این چندروز خیلی عصبی ام، هرکس را کتک زدم پیشاپیش معذرت!

   


شاخ نشوید!

1386/02/16 نویسنده: محمد مسیح جان! | نوع مطلب :گه نوشت ،

بسم الله.

محمدرضا پرینت تلفن های این یارو زرین کلک را هم در آورده! این کارها را واسه فاشیست بازی نمی کنیم! فقط می خوایم جماعتی که شاخ بازی در می آورند بدانند نوبت شما هم بشود، عکس و تیلیفون که هیچ، بیمارستان محل تولدتون رو هم بدون دست به دامن واجا شدن هم می شود در آورد!، پس شاخ نشوید! ما داریم تحملتان می کنیم و گرنه قدرتش هست!

   



آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :