تبلیغات لینک ها
بسم الله الرحمن الرحیم؛
پیش نوشت.
چون نتونستم به صورت عادی بر نفس خودم مسلط شوم، عهد شرعی کردم که بعد از این پست تا کنکور هیچ پستی نزنم؛ ین طور هم بروبچه ها از نیش و کنایه های من موقتا راحتند، هم من سعی می کنم درصد عربی ام که در آخرین آزمون سنجش منفی پنج درصد شد!!!، را جبران کنم! 
نوشت.
شکستن عهد شرعی، کفاره اش 60 روز روزه است، که 30 روزش باید پشت سر هم باشد؛ من هم که می دانید به زور تو پنج ماه از 48 کیلو به 65 کیلو رسیده ام (رکورد را دارید؟!) و اصلا حال و حوصله ی لاغر شدن را ندارم، مفهومه رفیق؟! 
پانوشت.
صفرم؛ والله من نمی خواهم فرمانده بازی در بیاورم!!! والله! بابا من فقط یک کم میزان دوز انتقادی مطالبم را برده ام بالا؛ در ضمن هنوز برایم قابل فهم نیست که چطور یکی از دوستان در مورد نوشته ی من در مورد فیلم اخراجی ها فرمانده بازی من را استنباط کرده، خوبه حالا من توی پی نوشت اون مطلب در مورد شورایی بودن و تکثر آرا در مجمع صحبت کرده بودم؛ ولی واقعا من از دیدن فیلم اخراجی ها حالم بهم خورد، مخصوصا از سیمای اون زن بازیگر، اصلا با اون آرمانگرایی که ما از ده نمکی سراغ داشتیم و دوستش می داشتیم قابل جمع نیست!، ده نمکی را چه شده؟! ده نمکی منتقد را چه شد؟! واقعا نتیجه ی این فیلم چیست، این که مردم را بخنداند؟! این شد هدف آرمانی؟! [لطفا سر این موضوع فعلا بحث نکنید، لطفا!]
اول؛ علی الله یاری به دلیل آزادی زیاد مباحث مسلم فروم لینکش را از مجمع برداشته است؛ با صحبتی هم که با هم داشتیم ترجیح داده شد موقتا مسلم فروم از زیر مجموعه مجمع خارج بشه، بره زیر مجموعه موسسه فرهنگی آرمانشهر؛ نظر شما چیه؟!
دوم؛ من به این نتیجه رسیدم که کار صلواتی نتیجه معکوس ممکنه بده، مثلا اکثریت کسایی که برایشان دامین گرفتم به هوای اینکه پولش را از جیب خودشان نداده اند، اصلا برایش ارزش قائل نیستند، یا همین طور درمورد طراحی های وب صلواتی؛ نتیجه اینکه یا کسی به ضرورت چیزی می رسد و دارد خودش تلاش می کند که بحثش جدا و نمونه هاش هم کم نیست، ولی در غیر این طورت تا قرون آخر خرج ها را از هرکس که باشه می گیرم و میزنم تو کار آرمانشهر، مجمع و مسلم فروم؛ مفهومه؟! 
بسم الله الرحمن الرحیم؛
این متن ایمیلی است که سردبیر برای عده ای از بچه ها فرستاده، مخاطبش شما هم می تونید باشید؛ پس بسم الله!
یک. برای چندمین بار تاکید می کنیم که نشریه آرمانشهر، با شعار نشریه وبلاگشهر مسلمان، مستقل از «مجمع وبلاگ نویسان مسلمان» و دیگر تشکل های وبلاگی که احتمالا بعضی دوستان نشریه را وابسته به آنها می دانند، فعالیت می کند؛ و در واقع پیش درآمد موسسه ی فرهنگی-رسانه ای آرمانشهر (با هدف حفظ وحدت درون امتی، مبارزه با کفار و ارتقای آگاهی امت اسلامی) است.
دو. همانطور که آقای یاراحمدی پیش از این شرح داده اند روند زین بعد نشریه بدین گونه است که یک موضوع ویژه برای هر شماره در نظر گرفته می شود، که نویسندگان و همکاران علاوه بر گزارش، مقاله، یا یادداشت هایی که برای ستون های مختلف نشریه می نویسند، یادداشتی نیز متناسب با موضوع ویژه ی شماره خواهند نوشت.
سه. عطف به پاراگراف فوق، موضوع ویژه ی شماره ی آتی (شماره دوم)، موضوع «وحدت» است؛ که از دوستان خواهشمندیدم یادداشتی با این موضوع نیز علاوه بر مطالب اصلی شان ارسال نمایند و در عین حال به دلیل حوزه کاری نشریه و مخاطب اصلی آن که وبلاگشهر مسملمان است، پسندیده است که در یادداشت به این فضا نیز گریزی بزنید یا در صورت امکان محتوای مطلب را معطوف به این حوزه نمایید.
چهار. در ضمن ترکیب، تعداد و عناوین ستون ها و سرویس های نشریه تغییرات اندکی کرده است، که بدین شرح است:
یادداشت؛ یادداشت نویسنده مهمان؛ یادداشت ویژه؛ اخبار وبلاگشهر؛ توسعه وبلاگشهر مسلمان؛ آموزش؛ اسلام در بلاد کفر؛ مهدویت؛ آرمانشهر(مدینه فاضله)؛ ضد صهیونیستم؛ امت اسلامی؛ دختران مسلمان؛ پسران مسلمان؛ فرهنگ و ادب؛ هنر؛ عکس های منتخب
پنج. در ضمن قصد داریم برای ارتقای بصری وبلاگ های اسلامی آلبوم تصاویری نیز تهیه کنیم و خوشحال می شویم دوستان عکس های ژورنالیستی که دارند را در اختیار تیم نشریه بگذارند.
شش. قرار دادن لوگوی نشریه و لینک آن در وبلاگ و وب سایت تان کمک بزرگی خواهد بود؛ مخصوصا که به دلیل استقلال نشریه از مجمع وبلاگ نویسان مسلمان و هیئت بلاگ امکان تبلیغ از طریق سیستم های هماهنگی عمومی این گروه ها و همچنین امکان استفاده از لابی این گروه ها برای تبلیغات در سرویس های وبلاگ وجود ندارد؛ هر چند که تعدادی از اعضای تیم اصلی نشریه از اعضای اصلی مجمع فوق هستند با این حال به دلیل معذوریت هایی استفاده از امکانات این گروه ها اشکال شرعی خواهد داشت.
در ضمن در صورت امکان به دعوت آقای یاراحمدی که خواسته اند شماره اول نشریه را نقد و در رسانه ی وبلاگی یا وب سایتتان منتشر کنید، بها دهید؛ که نقد یک موضوع بسیار بیشتر از تعریف از آن به تبلیغ و افزایش اعتبار و اهمیت منجر می شود.
کد لوگوی نشریه:

<a href="http://www.armanshahrmag.ir/"><img height="84" alt="آرمانشهر ::: نشریه وبلاگشهر مسلمان" src="http://armanshahrmag.ir/wp/wp-content/themes/armanshahr/img/armanshahr.jpg" width="144" border="0"></a>
هفت. در صورتی که افرادی خاص را برای دعوت به نوشتن در ستون نویسنده مهمان این شماره می شناسید لطفا معرفی نمایید و در صورت امکان واسطه ی ارتباط ایشان با نشریه شوید.
هشت. قابل توجه این که سردبیر در مورد عدم انتشار مطالبی که نامناسب به نظر برسند یا موجب پایین آمدن سطح نشره شود، مختار است؛ زین جهت حداکثر سعی خود برای حرفه ای نوشتن مطالب را بکنید.
نه. در صورتی که لازم می دانید این ایمیل را برای دیگر دوستانتان نیز بفرستید.
والسلام؛
علی الله یاری
دبیر شورای سردبیری نشریه اکترونیک آرمانشهر
ArmanshahrMag [at] gmail [dot] com
www.ArmanShahrMag.ir
بسم الله الرحمن الرحیم؛
پیش نوشت.
قابل توجه جناب ده نمکی و باقی دوستان عوض شده!:
تالار اندیشه مملو از هنرمندان، نویسندگان، فیلمسازان و ... بود.
به سختی وارد سالن شدم.
فیلم اجازه اكران نداشت. آرام در كنار سعید رنجبر نشستم.
ناگهان در میان متن فیلم آگاهانه یا ناآگاهانه (غیر مستقیم) به صدیقه طاهره توهین شد.
سكوت تلخی بر فضا حاكم گشت.
بر خیال خود با روشنفكری قضیه را حل كردیم:«حتماً انتقادی است بر فرهنگ عامه مردم»
در همین لحظه مردی با كلاه مشكی و اوركت سبز برخاست.
نگاهها به طرف او برگشت. «خدا لعنتت كند چرا توهین می كنی؟»
سید مرتضی آوینی بود
نوشت.

در این گیر و دار کنکور، و اینکه 4 ماه لای هیچ کتابی را باز نکرده بودم؛ اصلا وقت ولگردی و خوشگذرانی نداشتم، با این حال خیل مطالبی که در نشریات و تلویزیون چاپ و پخش می شد بشدت قلقلکم می داد که این فیلم را هر چه زودتر ببینم، مخصوصا که محمدرضا ی منتظرالقائم در حال برنامه ریزی یک قرار وبلاگی صد نفره برای تماشای «صلواتی!!!» فیلم اخراجی ها بود، و می بایست قبل از اجرای این برنامه توسط بچه های مجمع از قبل با چیزی که قرار بود اتفاق بیافتد مواج می شدم.
دو زنگ خالی صبح مدرسه، و هزار و پانصد تومان پول (که کفتشون بشه!) امکان این اتفاق را بوجود آورد؛ هنگام اتمام فیلم هر چند مثل تمام فیلم های جنگی و یاد شهدا بغضی در گلویم بود، ولی یقین داشتم که ای بغض از فحوای فیلم فوق و هنر کارگردان نیست؛ در راه برگشت فکرهای مرتبط ولی مختلفی دایم در ذهنم می چرخیدند:
«خانم فاطمه عبدلی، یکی از محبوب ترین نویسندگانم در همشهری جوان است، در این اواخر یک یادداشت نوشته بود در اعتراض به پخش فیلم "اخراجی ها" در خارج از کشو که چرا اجازه می دهیم به خاطر حرص مادی عده ای چهره ی کشور ایران بواسطه ی نمایش یک مشت ارذل شبیه چاقو کش های فیلم های هندی در دنیا شناحته شود و الخ ... آن هنگام با خود می گفتم که این جماعت دور و بری های علیانی بواسطه اختلاف عمیق سیاسی با جریان انصار و یحتمل به دلیل روشنفکری زیاده از حد اینگونه نسبت به این موضوع عکس العمل نشان می دهند ...»
«ده نمکی در یک جایی در مقابل پرسش های در مورد تغییر "ظاهری" رفتارش گفته که من عوض شده ام ولی عوضی نشده ام! ...»
«قبل از دیدن فیلم اختصاص دوصفحه ی کامل صفحه فرهنگی روزنامه حزب الله، چاپ این همه عکس روی نشریات از فیلم فوق، جنجال مراسم اهدای جوایز، مصاحبه ی مفصل عصر ارتباط درباره ی زندگی دیجیتال ده نمکی و ... بشدت کنجکاوم کرده بود که مگر این فیلم چه دارد که این همه سر آن بحث است؟!»
«آقا رضای امیرخانی یک بار توی سرلوحه های لوح گفته بود که خیلی خوب است که امثال ده نمکی هم فیلم بسازند و کتاب بنویسند تا مردم بدانند مسئولان و جریان سازهای فرهنگی شان چطور فکر می کنند!!! (آخر تیکه بود!)»
***
طولانی نکنم کلام را؛ از سینما که برگشتم، تصور جدیدم از این فیلم اینگونه بود: لمپنیسم بیش از حد، ادبیات لات و لوط ها بدون هیچ حیایی، شوخی های بی ادبانه درباره ی شیمیایی زدن بایرام و ... فیلم، فیلم سینمایی دفاع مقدس نبود، یک فیلم برداری از مراسمی رو حوضی بود که طنزش فقط در کلام ها است، همین! از سرگشته گی داستان و نا ملموس بودن علت علاقه ی رزمنده ها به تیم اخراجی ها در فیلم، که اصلا مشخص نبود چگونه و به چه واسطه ای این علقه بوجود آمده، نمی گویم، که در این باره دوستان مفصل پرخته اند؛ بحث من داستان و کیفیت فیلم نیست!
بحث من این است که، دهنمکی را که در دهه ی شصت و هفتاد حتی با مخالفت های رهبری و ... نهی از منکر فیزیکی می پرداخت چه شده است که به جایی رسیده است که بازیگر زن او که در نقش یک دختر دهه شصتی، دختر یک عارف و خواهر یک خفن حزب اللهی است، چادرش تا کجای سرش باز است، و موهایش بیرون و سرخاب و سفیداب هم که ماشا الله!! این گونه چهره ها سیمای دختران پسر باز جدیدی است که تازه در تهران مد شده اند؛
ده نمکی هر چند هنوز بلد نیست که پیام فیلم را می تواند بدون اینکه از زبان حاج آقای عارف بگوید، غیرمستقیم برساند؛ ولی می داند که چگونه فیلمی عامه پسند و پرفروش بسازد؛ دختره خوشگله، پسر عاشق و ...؛ این را دیگر هر فیلم ساز تجاری سازی می داند!
شرح و تفصیلش ندهم، به این فکر کنید که چرا مبلغین فیلم ده نمکی بجای امثال امیرخانی، امثال ابطحی مارمولک دوست هستند؟! فرق فیلم او جز در ظاهر با فیلمی چون آتش بس چیست؟! از این ها بگذریم، آیا شما فیلم پر فروش آتش بس را لایق هیچ کدام از سیمرغ های فیلم برداری، بازی گری، گریم، فیلم نامه نویسی، کارگردانی و ... می دانستید؟! آیا اصلا فیلم ده نمکی در حد و اندازه ی هیچ کدام از سیمرغ های رشته های مختلف هست؟! اکبر عبدی چه؟! روراست بگویم خود ده نمکی هم می داند که لایق هیچ کدام از این های نیست!؛ ولی او به عنوان یک فرد رسانه ای می داند که چطور باید سوژه شد!؛ یک داد بکشید، چند نفر درباره تان می نویسند ومثل واکنش های زنجیره ای هر کس فکر می کند که اگر ننویسد جا مانده است، نشریات زرد هم که هوایت را خواهند داشت! فیلمت فروش می کند؛
مجدید سوزوکی داستان ده نمکی عوض شد و احتمالا رستگار؛ ولی ده نمکی هیچ تغییر رفتاری با آن انصاری تند قبلی نکرده است، او هنوز فریاد کش دهه ی هفتاد است!؛ ولی با این تفاوت که [...] شده است!؛ می خواهد دوباره مثل دهه ی هفتاد سوژه باشد، خوب مد کتک زدن خوابیده، ده نمکی هم که از نظر معنوی عوض شده، این روش جدیدی است، فیلمی درباره ی فحشا بساز، فقرش مهم نیست، همان فحشا دوباره سر زبان ها می اندازتت! او می خواهد دوباره سوژه باشد و در عین حال حاجی بازاری هم شده که می خواهد فیلمش فروش کند؛ پس یک هوار در مراسم اهدای جوایز می کشد، همه چیز خوب پیش می رود، هم او سود می کند، هم کاسه ساز تهیه کننده!
پانوشت.
1. جناب علیانی که خود زمانی شبیه همین انصاری بوده، بواسطه ی برخورد یک میلگرد با سر مبارکشون یکمی زیاد مواضعشون تغییر کرده!
2. این ها نهی از منکر بود، برای برادر مسعود ده نمکی، یک نهی از منکر تند به سبک سابق خود آقا مسعود!؛ امید وارم جنبه ی نقد را داشته باشد؛ برای محمدرضای منتظرالقائم هم که می ترسد مجمع حمایت ده نمکی را از دست بدهد، می گویم که ده نمکی بعد از این همه سال می فهمد که یک مجمع دموکراتیک متشکل از آدم های مختلف با اعتقادات مختلف است، اگر این موضع من موضع تمام مجمع باشد در سایت مجمع منتشر می کنم نه در وبلاگ شخصیم!؛ این را دیگران هم متوجه باشند، در همه موارد صدق می کند!
3. در مورد پست قبلی چند سوتفاهم شده است، یکی اینکه بقیه فکر کرده اند من می خواهم مافیا داشته باشم، درحالی که من مخالف روش های مافیایی هستم، توضیحش برای پست های مافیا شناسی که بزودی منتظر خواهم کرد و از بذرپاش شروع می کنم به درو کردن، و اینجا تازه اول استشهادی بازی من است، در ضمن مطلب زیر شرح یک روش بود، یک ابزار، رسانه!؛ نه شرح هدف، گفتم که اهداف مختلف است، من از هدف خودم صحبت نکرده ام؛ اگر هدف اصلی ام برای کار رسانه ای را می خواهید، یک جمله است: «من می خواهم مدینه رسول الله احیا شود!، چه قبل از ظهور صاحب الزمان –عجل الله تعالی فرجه الشریف-، چه بعد آن اتفاق مبارک!»
بسم الله؛
اگر فکر کرده اید توی نت به رستگاری معنوی می رسید، بهتون بگم که عمرا!
می دونید اول و آخر وبلاگستان، خبرگزاری و ... چیه؟! قضیه همون بیش از هزارتا تلویزیون ماهواره ای روی شونصد ماهواره با پسوند و پیشوند ستلایت است!، که درصد قابل توجه شان هم پورنو است!
اول و آخر تلویزیون و رسانه، سرگرمی و استحمار است یا در بهترین حالت یعنی تبلیغات و جذب!
تلویزیون ها موظفند خیل آدم های بیکار و دنبال سرگرمی و هیجان را دنبال خودشون بکشونن، با فیلم پورنو یا اخبار تروریسم هیچ تفاوتی نمی کند! اول و آخرش این است که ذهن های خام را به سمت خواست های خودت بکشونی، این خواست می تونی رای های توده ی مردم، به فساد کشیدن جوانان، پول تبلیغات، یا فروش بیشتر محصولاتت باشه ...
پس اگر برایت سوال است که چرا خیلی از وبلاگ ها بعد یکی دوسال بسته می شوند، و بعضی پنج سال می مانند، در این موضوع جستجو کن! این جا نسل جدید رسانه است! و ما آن هایی هستیم که تو را جذب می کنیم، برای خواسته های خود، شاید این خواست ها خیلی خیرخواهانه باشد، مثل تفهیم حقیقت و اسلام به تو!
ولی مهم این است که این جا تو انتخاب نمی کنی، تو تسخیر می شوی!
راست است، اینجا هیچ وقت جای امثال خانم اصغری نبوده است!، اینجا جای به رستگاری رسیدن نیست، اگر هم امکان هدایتی باشد، قضیه ی چرخوندن دست از پشت سر برای گذاشتن لقمه است!؛ جای واقعی رستگاری و تقوا داشتن این جا نیست!
اگر ما مانده ایم به هزار و یک دلیل است؛ من که اینجا هستم، دارم اعتبار سیاسی ام را به نوعی افزایش می دهم، راه خودم را به رسانه های دیگر باز می کنم، و تمرینی می کنم برای کارهای رسانه ی بعدی، این هدف من از تحصیل است، من یک عشق مدیریت رسانه ام؛ ولی تو چی؟! تو که می خوانی چه می خواهی بشوی؟! یک خواننده ی حرفه ای؟! که چی؟! یا تو که می نویسی آیا واقعا این راه درست هدفت است؟!؛ من که دارم در این فضا کار می کنم، کارم و درآمدم را از این فضا دارم؛ ما پدر خوانده های رسانه های این جهان مجازی هستیم.
الآن دارم از یکی از بزرگترین اصول مافیا که کتمان است به خاطر عذاب وجدان تخطی می کنم؛ اینجا فضای تمرین، کار، در آمد، کسب اعتبار، نفوذ و سرگرمی من است؛ ولی تو چه؟! اگر هدفت سرگرم شدن است راه های بهتری هم وجود دارد! حداقل راه هایی که در آن دایم از جلوی چشمت عکس های زنان عریان یا حرف های یک مشت ملحد و فمنیست رد نشود!
این مسائل اصلی ترین دلیلی است که ما وقتی می خواهیم یک کار خیر انجام دهیم سریع آن را به دنیای واقعی منتقل می کنیم، چون رستگاری در نت اگر غیر ممکن نباشد احتمال صفر دارد (در احتمال صفر هم وقوع اتفاق می افتد) ... برای همین است که شعار "هر وبلاگ یک فریاد" مهمل است؛ ترجمه ی درست این است، "هر وبلاگ یک رسانه"؛ همین! اگر اهل رسانه نیستی؛ پس حنجره ات را اذیت نکن!
این جا جای آدم های کَیِّس است؛
نه جای دخترکان پی آقا! اینجا آقایی پیدا نمی کنی؛ البته برای کسانی که حداکثر کار فرهنگی شان ارسال اس ام اس های تبریک میلاد رسول است و از کلمه ضعیفه غمین می شوند مگر فرقی هم می کند؟!
پی نوشت.
منفی یک؛ ارمیای آخر:
«به این نصیحتها كه میگن: اینجا عرصهی نبرد جامعهی امروزه گوش ندین. قلب آدم از هر كسی با آدم روراستتره. ... دیگه منو و شمایی كه سالهاست این محیط مجازی رو تجربه میكنیم میدونیم هیچی برای روحمون نداره.»
صفرم؛ قسمتی از آخرین پست خانم اصغری،
« به قول بزرگی میگفت الان کار جوون های مذهبی این شده که بیان توی نت به اسم اینکه برای اقا میخوان تبلیغات کنن ،فعالیت میکنن؛ غافل از اینکه تمام صحنه ها و عکس ها و ...که اتفاقی چشمشون میوفته و میبنن باعث میشه از دیدار اقا کور بشن!! قسم میخورد میگفت جای اقا اونجاها نیست!! میگفت اگر توی اونجور جاها سر خودتون رو گرم کردید بدونید دارید خودتون رو گول میزنید!!»
اول؛ پدر خوانده هیچ وقت سرکشی را نمی پذیرد، چون به اولین نفری که اجازه طغیان بدهد، باقی هم مثل یک واکنش زنجیره ای ... مراقب باشید؛ با مافیا های دور و برتان حساب شده برخورد کنید!
دوم؛ نمونه عملکرد مافیایی نت مذهبی را همین چند وقت اخیر در کامنتینگ وبلاگ من و نوشته های وبلاگ های دیگر دیدید؛ فقط این مافیای تازه وارد خیلی رو کار می کند!
سوم؛ مافیای جدیدی که در جریان است اسامی مذهبی روی خودش می گذارد، از منبر و حدیث و روایت می گوید؛ ولی بازیش را از مجاز خارج نمی کند جز در حد یک سری جلسه، آنها نقد نمی کنند، گفتگو نمی کنند، بحث نمی کنند، آنها تیشه می زنند!؛ آنها واقعا ژورنالیستند و ذرنگ؛ بدون اینکه چیزی برایشان مهم باشد با نشریات ضدحزب اللهی که به تمسخر حجت الاسلام حسنی می پردازند گفتگو می کنند، آنها می شوند آخوند شازده کوچولو خوان فیلم مارمولک!
مواظبشان باشیم؛ مواظب باشیم به اسم مذهب، تقوایمان به تاراج نرود.
بسم الله؛
مادرم، یک زن است،
ولی بهترین چیزی که به کودکش یاد داد این بود که،
بزرگترین اصل مردانگی این است که مرد شجاعت عذرخواهی و جبران اشتباهاتش را داشته باشد، و این خود موجب بیشتر شدن غرور و احترامش است، و هر کس این را موجب ضعفش بداند و با آن بازیچه ی تحقیر پیدا کند، یقینا بویی از مردی نبرده است.
به یاد محمدمهدی و صالحه مان؛
یا علی
پی نوشت.
اول؛ نباید می نوشتم، ولی توی دلم گیر کرده بود!
دوم؛ کسی می دونه چرا ایرانسل به خاطر جی پی آر اس بعد 15 پول از من کم نمی کنه؟! به خاطر استفاده ام از پروتوکل سوکت است؟!
سوم؛ برادر محترم، درسته فعلا باهاش اختلاف و شاید دعوا داشته باشیم، ولی لطفا تا از یک چیزی یقین نکرده ای ضرت ضرت زنگ نزن، چیزی که ازش یقین نداری تهمت است، ذکر چندباره و بیش از نیاز هم غیبت؛ به دشمن رحم نمی کنی، به آخرت خودمون رحم کن.
چهارم؛ سنگی فرستاد / گلوله ای پس گرفت / زخمی بر سینه اش / به عدالت جهان پوزخند زد / ...
بسم الله؛
پیش نوشت.
کامنتینگ باز است؛ ولی خواهشا اگر پیام می گذارید مربوط به مطلب باشد، کامنت های مربوط به پستی خاص را در پستی دیگر نگذارید! این مسئله مخصوصا درباره ی مسئله اردوی جنوب صدق می کند؛ ما داریم فرایند سکوت را طی می کنیم، پس لطفا دوباره به حرف زدن اجبارمان نکنید، که انفجاری است که آتشش پر همه را می گیرد ها!
نوشت.
آخر هر نامه ای جمله ایست، و آخر هم جمله ای نقطه ای؛
پس، نقطه ... ته خط؛ تا اطلاع ثانوی.
پی نوشت.
صفرم؛ تا چهار ماه، تمام سعی و تلاش خود را می کنیم که گم و گور شویم، زین ماهی یکبار منتظر جواب ایمیل هاتان را می دهیم؛ می خواهیم تست کنیم که آیا می توانیم روزه ی تابستان گذشته را این بار در سه ماه جاری کنیم یا نه؛ بهرحال بتوانیم یا نتوانیم داریم می رویم جایی که دستمان کوتاه است، سه چهار ماهی حداقل درگیریم؛ دعا بفرمایید زنده برگردیم، در کل ایام نیز ملالی نیست جز دوری شما، و خوشی نیست جز خلاصی از شر شما!
در ضمن برای این چهار ماه، چون خوف ول شدگی وبلاگشهر مسلمان بود، محفلی برگزار کردیم در خانه ی آقا ابوذر، که نیمی از آن بی حضور ما در باغ آقا شهاب به در کردن نحسی سیزده گذشت (هرچند که قبل از رسیدن به باغ تو میدون تجریش وقتی آقایان متاهل با بانوهاشان رفتند در یک ماشین آه ما مجردها گرفتشان و پژوی آقا شهاب شترق خورد به یک ماشین دیگر و آن ماشین هم به یک ماشین دیگر و شاید هم فرایند معکوس بود)؛ تا عالی جنابان در این چندشهر عدم حضور ما، وضعیت ثبت نام های رسمی اعضا را روشن و مقدمات برگزاری اولین جلسه مجمع عمومی را محیا کنند(محیا را همین طوری می نویسند دیگر؟!)؛ در ضمن آقاحسن، که ما غلومشونیم، هم تکلیف این هدی بلاگ موعود و این مسلم پست یتیم را روشن کنند؛ حضرت آل حبیب نیز قرار است تا آن وقت یک چند ملیونکی پول جور کنند؛ والا رفیق سیدپویان هم مقدمات یک اردوی جهادی را محیا می کنند؛ و برادران واجا نیز وبلاگشهر استشهادی پرور مسلمان را از لوس اجانب و جواسیس حجتیه و بیت آیت الله منتظری پاک می کنند! در ضمن آرمانشهر این کودک کوچک مان را هم فعلا دست دایه ای می سپاریم.
تا ما برگردیم لطفا دعوای جدیدی نکنید، چون دعوای وبلاگی بی محمدمسیح اصلا از پایه بی مزه است، هر چند که بی وجود ما اصلا دعوایی حاصل نمی شود، نه؟!
اول؛ یک زمانی می گفتیم «وبلاگ مثل میّت می ماند، میّت هم نباس رو زمین بمونه!»، الآن دارم به صحت این جمله فکر می کنم!
دوم؛ اگر جمله ی فوق را صحیح یافتم، هیچ کسی را بهتر از حاج محمد برای عنان گیری این است پست های سرکش نمی دانم.
سوم؛ موضوع ویژه ی شماره ی آینده ی آرمانشهر هم «اتحاد» است، ایلیا خودش اوضاع را رفع و رجوع می کند؛ نحوه ارسال مطلب هم که به تفصیل در پست پیشین شرح داده شد!
چهارم؛ مهدی عزیز هم به قول خودش در لبیک به ما یک مطلب انتقادی درباره ی آرمانشهر نوشته است، که خواندنش را به جمیع دوستان توصیه می کنم؛ مخصوصا خانم نورا صالح، که با استفاده اش از کلمه فمنیسم، [...]۱، غوغایی به پاکرده، و همه اگر به محتوای آرمانشهر بخواهند گیر دهند هیچ گیری بد تر از این یادداشت نورا خانم پیدا نمی کنند؛ و یحتمل از سر همین اشتباه لپی است که خانم صالح کم لطفی کرده اند و به نشریه ای که خودشان در آن مطلب زده اند یک لینک ناقابل هم نداده اند!
۱. اینجا با تسلط نفس امّاره و فشار عصبیت و کدورت، عبارتی تحقیر آمیز نوشته شده بود؛ شب نوشتن متن که آرام شدم، نفس لوّامه ام ناراحت بود، تلفنم قطع بود فرصت نشد سریع اصلاح کنم.
پنجم؛ به دلیل اینکه اولا این مموری ما همواره خالی است و ما کرم پر کردنش را داریم؛ و دوم اینکه به دلیل یک عادت کریه ما علاقه ی زیادی به ضبط گفتگو هایمان با رفقا، از چت، تلفن تا گفتگوی حضوری داریم تا آرشیو کنیم کنار اوراقی که درباره ی شرح حال افراد جمع کرده ایم؛ زین جهت زیاد ما را انگولک نکنید که یک وقت دیدید سی دی تان را در آوردیم که چه غیبت هایی پشت سر چه کسانی نکرده اید!
بسم الله الرحمن الرحیم؛
پی نوشت.
تلفنم قطع شده! برای همین با وایو ام به هیچ صورت نمی توانم آن لاین شوم و نتیجه منطقی اینکه نمی توانم راحت پست بفرستم.
نوشت.
اول؛ آرمانشهر شماره اول را حتما دیده اید!؛
پس از این اولین تجربه، من سعی کردم اشتباهاتمان را پیدا کنم تا بعدا تکرار نشود؛ شما هم اگر می شود، این ها را بخوانید اگر چیز دیگری هم به ذهنتان رسیده در کامنت ها به ما یاد آوری کنید:
+ به نظرم حجم مطالب زیاد بود، البته این نظر من است، چون فکر می کنم با این حجم مطلب خواننده اذیت می شود، البته برای یک گاهنامه یا ماهنامه یک ماه وقت مطالعه وجود دارد، در این مورد حتما نظر بدید.
+ غلط های املایی!؛ به نظرم باید یک ویراستار خوب بین بچه ها پیدا کنیم، و مطالب را هم یک هفته زودتر از انتشار آماده کنیم، تا ویراستار هم غلط های املای و هم نثر مطلب را ویرایش کند، این شماره خیلی غلط املایی داشت.
+ عکس ها کم بود، من در مورد بعضی حوزه ها از طریق یک کافی نت بدون فیلتر توانستم کلی عکس گیر بیاورم؛ برای پوریم، قدس، و دختران مسلمان! می توانم یک آلبوم بزرگ درست کنم، ولی در مورد حوزه های دیگر خیلی سخت عکس می شد پیدا کرد، یا بقولی اصلا دیر شده بود و با این فیلترینگ مزخرف و آزار دهنده دسترسی به کوربیس نداشتم!
+ تبلیغات کم بود!، اولین فرصت که یک پول قلمبه دستمان بیاید باید برای آرمانشهر یک تبلیغ توپ بکنیم، البته دوستان نشریاتی هم در عدم معرفی ما کم لطفی کردند، رسانه های خبری که بماند؛ مثلا همین حامد طالبی!
+ یادداشت ها بر عکس آنچیزی که تیتر شماره نشان می داد حول یک موضوع نبودند، این هم به خاطر برنامه ریزی کم و سرسری سردبیر و دوروبری هایش مثل من بود! برای دفعه بعد احتمالا مثل همشهری جوان عمل می کنیم که شرحش را در پاراگراف بعدی می خوانید.
دوم؛ باز هم آرمانشهر؛ ولی این بار طلب کمک از شما دوست عزیز برای انتشار شماره دوم است؛
+ سیستم کار به این صورت خواهد بود که می خواهیم مثل همشهری جوان هر کس در مورد موضوع مورد علاقه اش گزارش، مقاله یا نوشته ای دیگر بنویسد؛ ولی در عین حال نویسندگان شاخص موظفند برای موضوع ویژه ای که برای آن شماره تعیین می شود یک یادداشت بنویسند!
+ لازم به ذکر است که در نوع نثرتان حداکثر دقت را بکنید، چون سردبیر در این امر که نوشته ای را به خاطر ضعفش و پایین کشیدن جلوه حرفه ای نشریه، منتشر نکند مختار است؛ در ضمن بهتر است نوشته تان را زودتر از موعد مقرر بنویسید تا اگر سردبیر انتقادی داشت فرصتی برای اصلاحش داشته باشید تا مطلبتان حیف نشود.
+ و این شماره:
موعد ارسال مطلب: 20 فروردین
موضوع ویژه: (فعلا پیشنهاد دهید، به نظر خودم موضوع کار تشکیلاتی، یا مسلمان کیست موضوعات خوبیند، تو نظرات همین پست نظر دهید)
مطالب را باید به این ایمیل بفرستید:
armanshahrmag [at] gmail [dot] com
سوم؛ مصلحت؛ سر مصلحت پاک شدن پست اون اردو هم داریم حرف می شنویم و فحش می خوریم؛ آقا اون پست نه به خاطر عقب نشینی من از اعتقاداتم و آن چیزی که من بهش اعتراض داشتم که در پست ذیل به تفصیل بهش پرداخته شده، پاک شد بل این مصلحت چهار دلیل داشت، یک اینکه موضع من را خوب نمی رساند، کپی پست های بعضی از دوستان بود، بدون هیچ شرح یا تهمتی ولی مثل اینکه بعضی ها این را چماقی کرده بودند بر سر بعضی دیگر؛ دوم، مشکلات و سوتی های خاص که همه ما را ناراحت کرد به جای اینکه به پای انجام دهندگان آن گذاشته شود، به پای سیدپویان که جزو پنج دوست صمیمی من است نوشته می شد، در حالی که ایشان هم خود تحت فشار بوده اند و تقصیری نداشتند؛ سوم؛ امسال سال وحدت است، وقتی من با رفقای یهودی ام می روم بیرون شام می خورم، یا با رفقای مسیحی ام هر از گاهی به کلیسا سر می زنم، با بچه های مشارکت کار گروهی مشترک انجام می دهم؛ جفاست که با بعضی از بچه های مذهبی دیگر اختلاف پیدا کنم، و بهتر است این موضوع یک جور دیگر حل شود که انقدر جنجال نشود. چهارم؛ الآن موضوعات مهمتری وجود دارد، که می بایست آن دعوا را می خواباندیم تا به آنها بپردازیم، نمونه اش قضیه انگلیسی های دستگیر شده!
ولی دوستان فقط به این فکر کنند، که اگر هدف محمدمسیح یاراحمدی اصلاح نبود، و می خواست گروهی خاص را تخریب کند، از خود حسین درخشان، تا الپر و سایت صبحانه، رادیو زمانه و خبر گزاری وبلاگ نویسان رفیق داشت و می توانست فقط با یک لینک کوچک در صبحانه یک گروه را کلا از زمین بازی حذف کند؛ رفقا من می توانستم به خیلی از دوستان غیر حزب اللهی ام، ایمیل بزنم، و آنها هم بدشان نمی آمد یک جریان مذهبی و مخصوصا احمدی نژاد را آن هم با چنین آتویی بکوبند!؛ برادران و خواهران به این فکر کنید من اگر می خواستم پاسخی در اندازه ی تهمت ها ناروایتان بزنم، قدرتش را داشتم، نه با یک پست نوشتن درباره تان با سند و مدرک از وبلاگ هایتان، بل می توانستم تمام ایمیل های مورد دار توی میل باکستان را بریزم روی دایره؛ اگر فکر می کنید که لاف می زنم، آنها که گروه الحدید را یادشان هست، به اینکه فکر کنند که چرا لینک من اولین لینکی بود که الحدید گذاشتش؟! در حالی که از عمر وبلاگ من یک ماه هم نمی گذشت، آن هم گروهی که هیچ کس نمی شناختش! آقا ابوذر یادت هست چند وقت پیش از من چی پرسیدی؟! این هم جوابت.
بسم الله؛
این پست بنابر مصلحت جمع و امت پاک شد.
بسم الله الرحمن الرحیم؛
پیش نوشت.
می خواستم برای این قسمت مطالب انس و انسیه ام، روایات و احکام اختلاط زن و مرد و میزان حضور زنان در اجتماع را شرح دهم؛ ولی خوشبختانه جواد نقی زاده این کار را زودتر از من انجام داد، ومطلبی با عنوان «اختلاط یعنی چه؟!» را نوشت که البته من برای اینکه این مطلب تاریخ انقضادار نباشد، با حذف پیش نوشت ها و پی نوشت های جواد جان درباره ی این درگیری های جدید، اصل مطلب را عینا نقل می کنم؛ از جواد هم برای نوشتن این مطلب به صورت جامع و با ذکر دقیق منابع تشکر می کنم، اجرش با حضرت رسول –صل الله علیه و آله و صحبه و سلم-!
نوشت.
اختلاط یعنی چه؟*
به بهانهی اردوی جنوب وبلاگنویسان
نظر اسلام در مورد حضور زن در اجتماع و رابطهی زنان با جامعه، نه آن چیزی است كه مخالفان میگویند یعنی حبس زن در خانه، و نه نظامی است كه دنیای به اصطلاح مدرن و متمدن آن را پذیرفته یعنی اختلاط بی حد و مرزِ زن و مرد در جامعه. قانون اسلام حد وسط این دو است: نه حبس و نه اختلاط، بلكه حضور با حفظ حریم.
حضور زن در كنار مردان در فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی و حتا سیاسی با حفظ حریم خصوصی مانعی ندارد. گرچه روایات بسیاری تاكید دارند كه تا ضرورت ایجاب نكرده زن از حضور در اجتماعات خودداری كند (البته این توصیهی اخلاقی است نه حكم تكلیفی). چنانچه میدانیم نماز جمعه بر زنان واجب نیست. همینطور جهاد و شركت در تشییع جنازه. از امّعطیه نقل شده كه گفت: رسول اكرم ما را توصیه كرد كه در تشییع جنازه شركت نكنیم ولی منع نفرمود.1
پیامبر اكرم (ص) در جواب اسماء دختر یزید انصاری (كه از طرف زنان مدینه مامور شده بود پیام گلایهآمیز آنان را به رسول خدا ابلاغ كند) چنین فرمود: «ای زن! آنچه میگویم درست فهم كن و به زنانی كه تو را فرستادهاند نیز حالی كن. پنداشتی كه هر كه مرد شد به واسطهی این كارها كه برشمردی توفیق اجر و پاداش و فضیلت را مییابد و زنان محرومند؟ خیر چنین نیست. زن اگر خوب خانهداری و شوهرداری كند، نگذارد محیط پاك خانه با غبار كدورت آلوده شود، اجر و پاداش و فضیلت و توفیقاش معادل است با همهی آن كارها كه مردان انجام میدهند.»2
اسلام در عین اینكه به زنان اجازهی شركت در مساجد را میدهد دستور میدهد به صورت مختلط نباشد. میگویند پیغمبر اكرم (ص) دستور داد بعد از تمام شدن نماز، اول زنها بیرون بروند بعد مردها.
رسول خدا (ص) برای اینكه برخورد و اصطكاكی رخ ندهد دستور میداد مردان از وسط و زنان از كنار كوچه یا خیابان بروند.3
حضرت امیر (ع) به فرزندش امام مجتبی (ع) توصیه میفرماید: «تا میتوانی كاری كن كه زنِ تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد ...»4
روزی رسول خدا (ص) از مردم پرسیدند: چه چیز برای زن از هر چیز بهتر است؟ كسی نتوانست پاسخ بگوید. حسن بن علی (ع) كودك و در مجلس حاضر بود. قصه را برای مادرش زهرا سلام الله علیها نقل كرد. زهرا (س) فرمود: «از همه چیز بهتر برای زن این است كه مرد بیگانهای را نبیند و مرد بیگانه هم او را نبیند.» (این حدیث نیز توصیهی اخلاقی است و ارجحیت دور بودن زن و مرد را بیان میكند)
همانطور كه گفته شد اكثر روایات و توصیههای بزرگان بر این دلالت میكند كه تا زمان ضرورت، زن در جامعه و در كنار مردان نامحرم حضور نداشته باشد.
اما اگر به دلایلی این حضور و در كنار مردان بودن اتفاق افتاد چه شرایطی باید رعایت شود:
- پرهیز از همكلامی زن و مرد نامحرم
صدای زن نامحرم و همسخنی با او در زمرهی غنا و موسیقی حرام جای میگیرد. آهنگِ كلام زن (خواه ناخواه) تحریككننده است.
امام باقر (ع)، ابوبصیر را به خاطر شوخی با زنِ نامحرم، توبیخ میكند و از وی میخواهد كه دیگر مرتكب این كار نشود.5
امام علی (ع) برای ایمنی از وسوسههای شیطان، از سلام كردن به زنان، بهخصوص زنان جوان، خودداری میكند و تنها پاسخ سلام آنان را میدهد.6
مرحوم آیتالله سید محمد كاظم طباطبایی یزدی در عروةالوثقی میفرماید: «شنیدن صدای زن در صورتی كه تلذذ و ریبه نباشد جایز است ولی در عین حال مادامی كه ضرورت نیست تركِ آن بهتر است. و بر زن حرام است كه بخواهد صوت خود را نازك كند و نیكو سازد به طوری كه تحریكآمیز باشد. چنانكه خدای متعال در قرآن خطاب به زنان پیغمبر اكرم (ص) میفرماید: در حرف زدن، صدا را نازك و مهیّج نكنید كه موجب طمع بیماردلان گردد.»
همكلام نشدن زن و مرد، بیاحترامی نیست. بلكه یك اقدام پیشگیرانه برای حفظ حریم نامحرم و حرمت وی است.
در این مورد مسؤولیت زنان بیشتر است. یك زنِ باحیا، از نرم سخن گفتن و شیرینزبانی با نامحرم میپرهیزد. یك شیوهی دفاعی كه زن میتواند در موقع ناچاری از همكلام شدن از آن استفاده كند، تغییر دادن صداست تا ویژگی تحریككنندگی آن را بزداید.
- غضّ بصر؛ پرهیز از چشمچرانی
مسؤولیت این مورد بیشتر بر عهدهی مردان است. تحریكپذیری مردان از راهِ چشم بیشتر از زنان است. در جمعی كه زنان و مردان در كنار هم حضور دارند خواه ناخواه، چشمها، چهرهها را خواهند دید.
رسول اكرم (ص) به علی (ع) فرمود: یا علی! اوّلُ نَظرَةٍ لَكَ و الثّانیةُ عَلَیكَ لا لَكَ.7 (یعنی نگاهِ اول، مفت توست. اما نگاه دوم، به زیانات میباشد نه به سودت)
نگاه كردن به نامحرم، تیر مسمومی است كه به جان انسان مینشیند. امام صادق (ع) فرمود: نگاه، تیری مسموم از تیرهای ابلیس است.8
حضرت موسی (ع) برای اینكه به نامحرم نگاه نكند پشتِ سر دختر شعیب حركت نكرد و از وی خواست او را در یافتن مسیر، با پرتاب سنگ راهنمایی كند.9
از مجموع مطالب فوق استفاده میشود كه نظر اسلام در مورد حضور زن در اجتماعات این است: نه حبس، نه اختلاط، بلكه حضور در حد ضرورت و با حفظ حریم.
(توضیح: در مورد حفظ حریم بین زن و مرد نامحرم، موارد بسیاری را میتوان برشمرد. از جمله نوع پوشش، زینتِ زن، تماس بدنی، خلوت با نامحرم و ... كه با توجه به فضای این مطلب لزومی به ذكر آنها ندیدم)
* در نوشتن این مطلب از كتابهای "مسألهی حجاب" نوشتهی شهید مطهری و "فرهنگ حیا" نوشتهی عباس پسندیده استفاده شده است.
1. صحیح مسلم، صحیح بخاری، سنن ابیداود
2. اُسُد الغابة
3. اصول كافی
4. نهجالبلاغه
5. بحارالانوار
6. اصول كافی، بحارالانوار
7. وسائل الشیعه، سنن ابیداود
8. اصول كافی، بحارالانوار
9. من لا یحضره الفقیه
پینوشت 1: اگر این حرفها را خشكهمقدسی میدانیم، باید در ایمانِ خود شك كنیم. اگر ادعای انتظار آن دلدار عزیز را داریم، لحظهای به این فكر كنیم كه جامعهی بعد از ظهور، تصویری از مدینة النبی خواهد بود. اسلام، دین سختگیری نیست اما تسامح و تساهل بیجا را هم اجازه نمیدهد.
B,s;
khoda irancell va gprs ra az mä nagirad! Farsi nadasht mobilam, opera ye symbian ham farsi hä ra encod nemikard, väs hamin dast be dämane java opera shodam, in ham yek beruz resani barä neshun dadane owje technelergi! Ast.
khob ba khundane harfaye javad be nazaram resid, estefade az kalame nä mottaqi dar comenthaye post haye pishin eshtebäh bud, va ozr mikhäm az mokhätabine un kalame, va migam ke qasde tohmat zadan nadashtam va in tanhä yek axolamale asabi be coment hämed bud;
agar khoda bekhäd bejoz hey@i ke äle habib dare mizane, tabestun bä umadane rofaqäye säkene khärej ye ordu jahadie masht khähim däsht!
darzemn ehtemälan ye ruz neveshte mobili inkenär ezäfe khäham kard!
khosh bäshid va mahdavi!
بسم الله؛
سرم شلوغ شده فطیر!؛ از صبح ساعت هفت و نیم مدرسه ام تا هشت شب، اردوی درسی نوروزی مدرسه!؛ بعد هم نه و نیم عین جنازه می رسم خونه!؛ اصلا تو این وضعیت می شه وبلاگ نوشت؟! از آن ور هم كه به خاطر كپی كردن بدون شرح مطلب دو نفر از بچه های اردوی جنوب تو وبلاگم از در و دیوار فحش و بد و بیراه است كه می رسد و بمباران می كند. از آن ور هم كه سر مطلب چت و نوشتن احكام و فتاوای علما باید جواب گو باشم! خوب خودتون زنگ بزنید دفتر مرجعتون بگید آقا من بدون چت با نامحرم زنده نمی مونم، شاید فتواشان را به خاطر دفع خطر مرگ شما عوض كردند!!!
از این ور هم باید به خانم ها برای مطلب دختران حزب اللهی پاسخگو باشم!، هر چند كه آن مطلب را برای برخوردن به خانم ها نوشتم تا لااقل برای رو كم كنی من هم كه شده كاری كنند و كاملا منتظر این برخورد ها بودم؛ نمی دونم چی شد یك دفعه سه تا مطلب وبلاگ ساده ی من شد سه تا مطلب جنجالی در بین بچه حزب اللهی ها!؛ خاله ام می گه شما دی ماهی ها همتون همین جورید، تو و الپر و حودر سه تا دی ماهی هستید كه در آن واحد با خودی و غیر خودی در گیری دارید؛ یكی بودجه هلند را افشا می كند، یكی علی افشاری و دفتر تحكیم را، تو هم ...
بگذریم؛ به هر حال نتیجه منطقی اینكه من تا چند وقت پیش به خاطر اینكه فرصت رسیدگی به كامنت ها را نداشتم، لینك نظرات را برداشته بودم؛حالا هم كه گذاشتم حال جواب دادن ندارم، اصلا فرصتش را ندارم، 12 ساعت تو مدرسه، بعدش هم انجام تكالیف، اونم واسه كسی كه سه ماه مونده به كنكور تازه درس خوندن را نم نمك شروع كرده؛ دیگه وقتی برای دعوا و جر و بحث و پاسخگو بودن نمی مونه؛ تازه درباره چیزهایی كه ربط مستقیم به من ندارد، من نهی از منكر می كنم، یا مطالب دوستان را كپی می كنم، این خواننده است كه باید بخواند، خودش نتیجه گیری كند، یا فتاوای علما را بپذیرد! من مسئول بهشت و جهنم بقیه نیستم! شاید یكی بخواد دختر بازی كنه حرف هیچ احدالناسی را هم گوش نده! خوب بكنه تا جونش دربیاد به من چه! من دارم سعی می كنم از این فضا ها دور بشم، زندگی شیرین است، هوا هم خوب ...، رفقا هم كه شنگول؛ چرا خودم را به خاطر چارتا بچه اذیت كنم؟!
آهان روح الله گفته بود یك چیز دیگر را هم بگم، یادم اومد:
ببین آقایان و خانم ها، سعی كنید محمدمسیح قبلی را فراموش كنید، شما الآن با محمدمسیح ورژن سه طرف هستید، و وبلاگ جریان سیال ذهن است، همانطور كه ما بعد از مدتی درباره چیزهایی تجدید نظر می كنیم، مطالب قبلی یك وبلاگ هم لزوما رفتار یا اعتقادات الآنمون نیست!؛ خوب محمدمسیح ورژن سه انقدر از ریا كاری خسته شده كه تیپش را كامل عوض كرده، موها بلند با فرق وسط، بدون سیبیل، كمی مو زیر چانه، شلوار لی یا كتان، با یك تی شرت نارنجی یا آبی؛ ولی از آن ور سعی می كند كارهای اشتباه قبلی را هم تكرار نكند؛ من منكر اشتباهات گذشته ام نیست، هر كس هر جایی هم بگویدشان، می گویم كه بله من آن كار را كرده ولی الآن دیگر اون طور فكر نمی كنم، و توبه كرده ام؛ و به شما هم نباس پاسخگو باشم، بلكه باید به خدا پاسخگو باشم؛ چون این كار هایم حق الله بوده، و تنهایی انجام داده و ضرری به یك جمع نزده ام! اوكی!
در ضمن فرق فروم با وبلاگ را هم درك كنید؛ وبلاگ من جای بحث های شما نیست!؛ با كسی بحثی دارید برید تو فروم مطرح كنید؛ و چون من وقت جواب دادن به كامنت های پرسشی را ندارم، خودتان را خسته نكنید، كنكور برای من اهمیتش از شكستن دل شما كامنت گذار عزیز پراهمیت تر است!
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت های قبل.
+ رساله ی انس و انسیه 1
+ رساله ی انس و انسیه 1+2
+ رساله ی انس و انسیه 3
پیش نوشت.
یقینا من خود بارها، وشاید همین چند وقت پیش دانسته های دینی ام را زیر پا گذاشته ام و مرتکب اشتباهاتی شدم؛ ولی این دلیلی بر عدم صحت این دانسته ها نمی شود؛ این چند وقت اخیر باز نیز به عدم چت با زنان برگشته ام؛ چند وقت پیش در یکی از روم های محبان مهدی داشتیم صحبت می کردیم؛ روح الله هم بود؛ من به این رابطه ی نزدیک نامحرم ها در چت ها و روم ها، این صمیمیت شبهه ناک و ... انتقاد کردم و توصیه کردم تا حد امکان کارهای گروه را تفکیک شده انجام دهند؛ مخصوصا که چند وقت پیش متوجه شدم علی نوریجانی، مدیر کانون وبلاگ نویسان حزب الله سابق، که سر آن فضاحت اردوی مشهد همه کارهایش رو هوا رفت دوباره قرار است کانون را زنده کند با این تفاوت که می گوید این دفعه کانون فقط مردانه خواهد بود؛ حتی یادم هست پیارسال وقتی وقتی مجمع در شرف تاسیس بود به شدت به من توصیه می کرد که خانم ها را در حوزه مدیریت، شورای مرکزی و هیئت مؤسس داخل نکنم؛ ولی متاسفانه آن روز در آن کنفرانس روم محبان مورد تمسخر دوستان قرار گرفتم و متحجر نامیده شدم؛ خوب نوشته ی حاضر کنار هم گذاشتن احکام دینی درباره مراودات نامحرمان است، و بعد تطبیق با امکانات اینترنت و بعد مقایسه با وضع حاضر! برای اثبات حرفم.
باز هم تاکید می کنم که صحت این مطالب ربطی به رفتار نویسنده در بازه ی خاصی از زمان ندارد! و یحتمل این نوشته نیز جهت جبران اشتباهات است!
نوشت.

فتاوای شرعی؛
اول؛ گفتگوی زن و مرد نامحرم.
. مسئله: صحبت کردن با نامحرم به غیر ضرورت مکروه است، خصوصا اگر مخاطب جوان باشد.
امام، فاضل، گلپایگانی و مکارم : عروه «نکاح»؛ مسئله 39
امام: تحریر، «نکاح»، مسئله 29 و استفتا
گلپایگانی: مجمع المسائل؛ ج2، با استفاده از سوال 645
بهجت: چنانچه قصد لذت نباشد. (استفتا)
سیستانی: چنانچه التذاذ و خوف وقوع در حرام نباشد جایز است. (استفتا)
. استفتا: اصرار و تکرار بر عمل مکروه خاصی، کراهت شدیده دارد و بی اعتنایی به احکام الهی است.
استفتای خودم از دفتر آیت الله فاضل
در ضمن وقتی مسئله اصلی، یعنی صحبت کردن با نامحرم در غیر ضرورت را مطرح کردم روحانی پشت خط اول گفت حرام است ولی من گفتم عروه مکروه کرده، بعد گفت درسته مکروهه؛ بعد حکم اصرار بر عمل مکروه را پرسیدم که شد همان جواب بالا؛ ولی خود مستحضرید که مشی تقوایی و رفتن به سوی رستگاری دوری از اعمال مکروه، و مخصوصا دوری از موقعیت های احتمالی وقوع گناه است، مخصوصا که گفتگو با نامحرم با قصد ریبه حرام است!؛ و بعید نیست که این گفتگو ها به ریبه کشیده شود.
در مورد تقریب ذهن اعمال کراهت شدیده و نمایاندن میزان مشمئز کنندگی شان، یاد آوری می کنم که مثلا آمیزش با همسر از معقد، و همچنین آمیزش با دوزن در یک بستر از اعمالی هستند که کراهت شدیده دارند!
دوم؛ خلوت کردن زن و مرد نامحرم.
. مسئله: اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی آنجا نباشد و دیگری هم نتواند وارد شود چنانچه بترسند که به حرام بیفتند باید از آن جا بیرون بروند و ماندن آنها در آن مکان حرام است.
امام: توضیح المسائل، مسئله 2445
تبریزی: توضیح المسائل، مسئله 2454
بهجت و امام خامنه ای: استفتا
فاضل: توضیح المسائل، مسئله 2511
. اراکی و گلپایگانی: بودن مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست و دیگری هم نمی تواند وارد شود حرام است، چه به ذکر خدا مشغول باشند، یا به صحبت، خواب باشند یا بیدار؛ نمازشان نیز در آنجا صحیح نیست ولی اگر طوری باشد که شخص دیگری بتواند وارد شود یا بچه ای که خوب و بد را می فهمد در آنجا باشد اشکال ندارد.
اراکی: توضیح المسائل، مسئله 2459
گلپایگانی: توضیح المسائل، مسئله 2454
. سیستانی: ماندن مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست در صورتی که احتمال فساد برود حرام است؛ هر چند طوری باشد که کسی دیگر بتواند وارد شود؛ ولی اگر احتمال فساد نرود اشکال ندارد.
توضیح المسائل، مسئله 2454
. مکارم: احتیاط واجب است که مرد و زن نامحرم در محل خلوتی که کسی در آنجا نیست و دیگری هم نمی تواند وارد شود نمانند، حتی اگر در آنجا نماز بخوانند، نماز آنها اشکال دارد.
توضیح المسائل، مسئله 2095
تطبیق؛
تطبیق حکم اول که کاملا مشخص است؛ هر چند که ما در چت هایمان اغلب چت صوتی نمی کنیم، ولی بهرحال در صورت اطلاع ما از جنسیت مخاطب اوضاع متفاوت است بین گپ زدن با یک همجنس و یک غیر همجنس؛ برای مثال شما در چند روز زمان گفتگوی هایتان با افراد را مقایسه کنید، و ببیند چه مقدار با یک نامحرم و چه مقدار با یک همجنس صحبت کرده اید!؛ اگر زمان گفتگو هایتان با نامحرم زیاد باشد، مثل سه ربع یا نیم ساعت، و در عین حال در این گفتگو ها سر یک مبحث علمی خیلی خاص که فقط از مخاطب ما بربیاید نباشد؛ مشخص است که شما تحت تاثیر جنسیت فرد و به دلیل نیروی شهوانی جذب گفتگو شده اید در حدی که گذر زمان برایتان مشخص نبوده است! در ضمن در مورد بحث ضرورت در گفتگوها به این فکر کنید آیا شما واقعا تنها به آن فرد برای فلان بحث احتیاج دارید، کس دیگری در حد او نیست که در آن باره با او گفتگو کنید؛ یا برتر نیست که از یک عالم در آن مورد بپرسید و با او مباحثه کنید؛ برای روشن کردن این موضوع می توانم این مثال را بزنم که مثلا در کلاس زبان یا در دانشگاه در حالی که می توانید از یک همجنس جزوه بگیرید، می روید از یک نامحرم می گیرید، در حالی که شاید این جزوه تفاوت فاحشی با آن یکی جزوه نداشته باشد! و به نظر من از آنجا که اکثریت افراد حاضر در چت ها افراد جوانی هستند، به هیچ وجه عالم و یا فرد شاخصی محسوب نمی شوند که شما به آن ها احتیاج داشته باشید که حتما در مورد مسئله خاصی با ایشان گفتگو کنید؛ مخصوصا که در فضای حاضر نامحرم های ما (زنان) متاسفانه ضعیف ترین و بیهوده ترین قشر دوروبرمان هستند! دیگر خود تا آخرش را بروید دیگر، که دوستان به اسم دین و مذهب و حضرت مهدی و ... چه گفتگوهای عارفانه ای نمی کنند!!!!
در مورد خلوت کردن هم گفتگوهای در چت های پریوایت (خصوصی) نمود عینی خلوت کردنی است که کسی نمی تواند در آنجا حاضر شود تا شما از ایشان شرم کنید و ...؛ در ضمن وقتی در خلوت کردن نامحرم ها نماز خواندن هم پذیرفته نیست، و این از خوف گناه است، نه خود گناه، چگونه است که دوستان اعمال غیر شرعی خود را با چهره ی مذهبی و بحث های مهدوی و ... توجیه می کنند؟! در ضمن من یک نکته ای را همیشه به دوستان می گویم، این که من شخصا لحنی که در چت هایم دارم در گفتگوهای عادی ام هم دارم، یعنی اگر گفتگویی هم با نامحرم می کنم دقیقا همانطور در واقعیت رفتار می کند؛ ولی شاهدیم که دوستان رفتارشان در واقعیت شرمگینانه تر است، یا بقولی دیگر در چت بی حیاتر؛ در چنین وضعی یا ایشان در واقعیت در حال ریای اضافه اند و کاسه داغ تر از آتش، یا اینکه عملشان در واقعیت صحیح است و در چت دارند خلاف می کنند؛ دیگر خود کلاه خود را قاضی کنید!
مقایسه و وضع حاضر!؛
یک بار به یکی از دوستان شهیر که ترجیح می دهم اسمش را اینجا نبرم، به خاطر اینکه با سنی نزدیک به سی سال هنوز مجرد است در مورد ازدواجش پرسیدم، و وقتی از نبود مورد خوب گفت؛ گفتم این همه دختر در نت دوروبرت است یعنی یکی را نمی توانی انتخاب کنی؟! فکر می کنید جواب چه بود؟!: «هنوز انقدر بی غیرت نشده ام که دختر نتی بگیرم!»
خود دیگر تا آخر بازی را بروید؛
در حال حاضر همین چت های روم محبان موجب پاشیدن خانواده هایی شده است، به دلیل چت خانم یا آقا با نامحرم؛ در عین حال برای خیلی از دوستان مخصوصا خانم ها مشکل پیش آمده است، که موجب دوری خیلی هایشان از جمع فوق شده است، و مشکل این جاست که تمام این کارها با پوشش مذهبی است و من توقعم این است که دوستان کم کم خود را از این مرداب جذاب شهوت بیرون بکشند، و سعی کنند بقیه را نیز نجات دهند تا این جمع دوباره سالم شود و بتوان به هدف اصلی که همان تلاش برای تبدیل شدن به سرباز امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- رسید.
و نکته ی دیگر در مورد این فضا این است که به دلیل همین صمیمیت های اضافه و غیر شرعی دوستان با نامحرم ها در این گفتگوهای اینترنتی یکی از خطرناک ترین کارها برگزاری اردوها، مراسم و ... مختلط و با حضور دوجنس است؛ زیرا با این وضعیت و عدم بلوغ فضا به شدت خطرناک است؛ ما باید بپذیریم که این فضا با دانشگاه و مسجد متفاوت است؛ در دانشگاه و مسجد هم حتی چیزی مثل چت پیریوایت نیست که محل خلوت برای فرد تامین شود و چنین صمیمیت های گفتاری پدید آید و زین جهت خطر برگزاری مراسم هایی با حضور دو جنس مثل اردو مختلط در این فضاها کمتر است؛ هر چند که اصرار دارم این اردو ها برای دانشگاه ها و مساجد هم خطرناک است.
بسم الله الرحمن الرحیم؛
می خواستم ادامه رساله ی انس و انسیه را بنویسم، در مورد دلائل عدم چت با نامحرم؛ مخصوصا که بشدت توی روم های یامهدی به دلیل این اعتقادم به مفسده داشتن چت نامحرم ها به سخره گرفته شده بودم؛ با حاج رضا یک کم درمورد مسئله فقهی اش حرف زدیم، فکر کردم بهتر است بذارم برای بعد، و بعد از چند تا استفتاء دیگر از دفتر علما؛ ساعت دو نیمه شب هم احتمالا وقت خوبی برای نوشتن در مورد هولوکاست و دکتر رامین؛ یا قسمت دوم مطلب دختران حزب اللهی نیست؛ پس گفتم یک کاری که هی یادم می رود را این دفعه تمام کنم؛ معرفی یک وبلاگ که از معدود وبلاگ های دوست داشتنی است که همیشه آن را چک می کنم؛ البت شایدم هم به خاطر علقه ام به نویسنده ی ندیده اش باشد؛ که قرار است چهار ماه دیگر روی ماهش را ببوسم؛

دلنامه؛ یادداشت های محمد مجیدی است؛ دوستی ایرانی، متولد منچستر، دانشجوی کامپیوتر، ساکن منچستر، مدیر رادیو 24 ساعته اینترنتی امام حسین، از اعضای فعال پرتال انگلیسی شکاف و موسسین سایت شیا چت؛ پدرش این طور که یادم است از بزرگان مرکز اسلامی منچستر است؛ این دوست گل من یکی دو سال از من بزرگتر است؛ احمدی نژادی تیر است؛ عضو انجمن اسلامی دانشگاه، حتما توی فیلم دیدار اعضای انجمن های اسلامی خارج از کشور با دکتر احمدی نژاد دیده ایدش، همان که دکتر پیشانیش را می بوسد؛ زمان انتخابات که آیت الله مصباح می فرمایند طلاب روزه بگیرند برای پیروزی دکتر، محمد اینا هم روزه می گیرند؛ با این تفاوت که روز اون موقع اونجا بیست ساعت بوده! حالا می فهمید چرا باهاش حال می کنم؟! نه به خاطر جهت سیاسیش که من قالی بافیم خودم؛ بل به خاطر عزمش!
وبلاگش همیشه خواندنی است، و یک منبع موثق از بلاد کفر، که یحتمل مقاله اخیرش در آرمانشهر را خوانده اید؛ هر چند من وبلاگش را زمانی که دوزبانه بود ترجیح می دادم؛ انشاالله که دوباره دوزبانه بنویسد؛
ولی یقین می دهم که هر چند وبلاگش تازه تاسیس است ولی با یک وبلاگ حرفه ای طرفید، مخصوصا از نظر محتوای نابش!
می خواستم قربان صدقه ی رفاقتی برای محمد بروم؛ ولی تو این ساعت اصلا مخم کار نمی کنه!؛ فقط تونستم وبلاگش را معرفی کنم؛ ولی بهرحال آقا محمد خودت می دونی که چقدر خاطرت رو می خوام!
پی نوشت.
من دوستی دارم،
که برایش می دهم جان،
و شما نخواهید فهمید که از کجا سیم های اتصال اینترنت،
توانسته است اینگونه شیفته اش کندم؛
چون شما نمی دانید،
اتصال ما در آسمان بود،
با حسین!
بسم الله؛

من در پست پیش فقط نوشته های خود افراد حاضر در اردو را کپی کردم؛ نمی دانم چرا دوستان از نوشته های خودشان انقدر ناراحت شده اند!!
بسم الله الرحمن الرحیم؛
این پست بنابر مصلحت های خاصی پاک شد و کامنت های آن نیز مسدود گردید.
بسم الله؛
شرط عقل است که آدم همواره با احتیاط رفتار کند؛ مخصوصا در جایی مثل اینترنت؛ خوب، مخصوصا موقعی که داری مبارزه می کنی و ممکن است بدخواه داشته باشی، شاید ترس آدم زیاد واقعی نباشد ولی لازم است با احتیاط رفتار شود و وقتی که کاملا مطمئن شدیم کمی از بدبینی و پر احتیاط رفتار کردن بگذریم؛
یکی از این انواع احتیاط استفاده از اسم مستعار است!؛ مخصوصا در اینترنت؛ خوب، من هم یکی از این آدم های محتاط؛ ولی یک اصل در انتخاب نام مستعار هست که می گه تنها نام خانوادگی باید مستعار باشد، و نام باید واقعی باشد تا جایی بر اثر بی احتیاطی قضیه لو نرود؛
در این چند وقت فهمیدم که هر کاری کنم از دست دشمنان اصلی و کسانی که باید ازشان بترسم نمی توانم این گونه قایم شوم!؛ خوب سرویس های اطلاعاتی صهیونیستی انقدر پپه نیستند، و این اشلون رو هم همین طوری از خودشون در نکردن؛ پس برای اون ها این چیزهای ما کاملا روشن است؛ یا بقولی آنها غالب چیزها را می دانند؛
در عین حال هر چقدر کار ها واقعی تر می شود و از این دنیای پوچ و خیالی اینترنت دورتر می شویم استفاده از نام مستعار سخت تر است، کلی هزینه برای گذرنامه و شناسنامه و کارت جعلی، البته کارت شناسایی زیاد خرج نداشت؛ که چی؟!
در ضمن با این شما از مجاز به حقیقت همه مان تصمیم گرفتیم که واقعی تر و حقیقی تر شویم؛
خیلی خوب معرفی می کنم:
محمدمسیح یاراحمدی
متولد تهران، اصلیت بروجردی؛ به تاریخ دوم دی ماه شصت و هفت؛ یک لُر، پسر ماد، فرزند ایران.
معروف به
محمدمسیح شمس مهدوی
این بنر وبلاگ را نیز در اولین فرصت عوض می کنم؛
در ضمن در ورژن جدید محمدمسیح، بعد از ده سال یا شاید بیشتر، برای اولین بار یک شلوار غیر پارچه ای با جنس کتان پوشیدم؛ موهایم را به مقدار فطیری بلند کردم، و فرق وسط کرده ام اش؛ به سیبیل هایم اجازه رشد بیشتر داده ام و هر جمعه نزدمشان؛ تی شرت هایم را بیرون هم خواهم پوشید؛ برای همین یک تی شرت نارنجی خریده ام که بزودی با یک شلوار لی آبی کاملش می کنم؛ و همچنین یک ست سبز پسته ای کتان هم پوشیده ام؛ و چفیه ام را هم با ایندیگو آبی خواهم کرد که به لباس هایم بیاید!
خوب خوشحال باشید در سال جدید!
پی نوشت.
چند وقت پیش هم سیدصالح نوری علنی کرد که حسین غفاری است.
بسم الله
این آوردن پرچم هم ایده ی آبجیم بود!
بسم الله الرحمن الرحیم؛
پیش نوشت.
نوشته ی حاضر را قصد نداشتم منتشر کنم، ولی انقدر این خانم بی طرف گیر داد و از این مطلب نورا خانم در آرمانشهر شاکی بود؛ که من هم عصبی شدم و خواستم نظر خودم و رفقام را درباره ی دختران مسلمان، زنان، حقوق زنان و ... بیان کنم، و بگویم که خوب، اصلا به ما ربطی ندارد اینها! اگر قرار است کسی کاری کند خودتان باید بکنید؛ ولی متاسفانه یا شاید هم خوشبختانه دختران حزب اللهی به درد نخورترین، بی هدف ترین، بی جنبش ترین، تنبل ترین، لوس ترین و ... زنان عالم هستند؛ وقتی دعوا ها و گیس و گیس کشی شان را هم به وبلاگ های ما پسر ها می آورند، تا آخرش را دریابید، من واقعا خنده ام می گیرد، که این ها یک سال است نتوانسته اند یک انجمن دختران مسلمان تشکیل دهند، توی این همه سال یک گروه منسجم از دختران حزب اللهی بوجود نیامده! اصلا به شما چه که زنان بشاگرد در چه وضعیتی زندگی می کنند!؛ اصلا به شما چه که دختران لبنانی و فلسطینی چه می کشند!؛ به شما چه که بیوه گان دفاع مقدس ایران، جنگ های لبنان و انتفاضه فلسطین چه می کشند!؛ اصلا شما چرا باید خود را نگران خیل دختران روسپی بکنید که به زور به فحشا کشیده می شوند!؛ اصلا شما چرا باید نگران دختران فرانسوی و هلندی باشید که کشف حجاب می شوند؟! ...؟! شما ها خودتان را ناراحت نکنید؛ مشغول باشید به کامنت ها محبت آمیز و تایید کننده مردان و پسران خواننده وبلاگتان، و دور شوید از هر کدامشان که کمی بی محبت، خشن، و نقادانه با شما بر خورد کنند!؛ تعداد کامنت های مطلب هایتان را ببینید، و مقایسه کنید با وبلاگ یک پسر با آمار بازدید ده برابر وبلاگ خودتان؛ و به خودتان به خاطر کامنت های بیش از اندازه تان ببالید، خوب شما یک دختر مهم شده اید ...
نوشت.
یک سال و اندی پیش که طرح مجمع وبلاگ نویسان مسلمان را می دادیم؛ کلی فکر، ایده و آرزو برایش داشتیم؛ که به خیلی هاشان نرسیدیم، به بعضی هاشان را رسیدیم، بعضی را در جاهای دیگر به ثمر رساندیم یا رساندند، و بعضی هاشان هم دوباره دارد جرقه ی آغاز به کارشان می خورد؛ یکی از طرح هایی که آن روز ها به ذهنمان رسید، انجمن دختران مسلمان بود؛ خودمان هم می دانستیم که این کار را باید خود خانم ها پیش ببرند ولی مثل روال اشتباهی که تا همین چند ماه پیش هم ادامه داشت، اول سایت اش را طراحی کردیم که پس فردا اما و اگر و بهانه ای نباشد و زود کلید بخورد؛ هر چند این انجمن تا به الآن تشکیل نشده است و زودتر از همه طرحش خوابید؛ و بعد هم که مدتی مجمع در تعلیق رفت؛ طرح صفحه اول سایتی که آن موقع برایش زدیم در ذیل آمده است؛

کلی دعوا شد سرش؛ یک جایی یک دوستی گفت مسیح تو اگر بخواهی بچه هایت سرباز امام زمان –عجل الله اعالی فرجه الشریف- بشوند حق داری که پارامترهای همسرت مثل این خانم در تصویر باشد؛ ولی این نمی تواند نشان دختران مسلمان باشد، به هزار و یک دلیل؛ ... گذشت و البت بعد هم کلی مدعی پیدا شد که چرا متوقف شد؟! آیا من مونث بودم که متوقف شدنش به من مربوط باشد؟!
***
یک جایی یک دوست قدیمی می گفت فمنیسم مکتبی است که از عقده بدنیا آمده است؛ و شرح می داد که؛
« جالب آنجاست كه پس از سالها از تولد فمنیسم، هنوز تعریف واحد و روشنی از آن ارائه نگردیده، و شاید از هماین رو باشد كه تا حال معادل فارسی مناسبی برای آن وضع نشده است. اما رویهم رفته فمنیسم در اوج تبلور تمدنی خویش احتمالا تنها بهكار همآن نسل میخورد، چه با مرد كردن زنها، نسلِ بعد یا منقرض میشود و یا روانی. و مضحكترین وجه فمنیسم آن است كه سردمداران اساسیاش مردها بودهاند...
فمنیستها آدمهای یأسآلودی هستند ... »
***
به یکی دیگر از رفقا هم چند وقت پیش گفتیم بیا یک کار جدیدی راه بیاندازیم، موضوع کار که بحث شد، وسطش گفت، فقط ضعیفه تو کار نیار؛ گفتم چطور؟!؛ گفت ضعیفه باید بره دنبال بشور و بساب خودش؛ این بیچاره ها را چی کار داری بذار بچه هاشان را بزرگ کنند؛ ضعیفه را چه به کار فرهنگی! برن کار خودشون رو بکنند!
***
کمی فکر می کنم و می پندارم، نسل مادر من، و بالاتر از ایشان، نسل خانم دباغ ها، ابتکارها، عشرت شایق ها و ... آخرین نسخه ی نوع خودشان بودند؛ ضعیفه ها نمی توانند مثل آنها باشند و متاسف ترم برای دختران و پسران پپه ای که فرزندان این ضعیفه ها خواهند بود!
***
چه تعداد از پایگاه های اسلامی حاضر توسط زنان مدیریت می شوند؟! چند NGO فعال اسلامی؟! چند تشکل دانشجویی؟! اصلا چند وبلاگ حرفه ای و پر مخاطب؟!
***
گاهی به این فکر می کنم که زن مسلمان ایرانی به طور عموم و اکثریت به چه دردی می خورند؟! به نظر، آنها یک سری هیجانی هستند که چند صباحی در دانشگاه دنبال پسر های بسیج دانشجویی جیغ و ویغ می کنند، بعد هم با یکی از همان پسرها می روند خانه بخت و به ضعیفه گی ادامه می دهند؛ بعد هم هر از چند احزاب فوج فوج از ایشان را استحمار می کنند تا به حزب خاصی برای تعالی نقش بانوان و احیای حقوق زنان رای دهند؛ و دوباره روز از نو، ضعیفه بودن از نو!؛ در ضمن تجربه نشان می دهد که در ما فعال ترین و بدردبخورترین زنان یا آنانی هستند که ترشیده اند یا دیر به شوهر رفته اند! اینکه این خوب است یا نه به جهان بینی خودتان مراجعه کنید.
***
یقینا اوضاع اصلا خوب نیست؛ یک زن با رفتار های غیر اسلامی اش زندگی زن دیگری را به تباهی می کشد؛ زن ها امنیت روانی در اجتماع ندارند و این مسئله ایست که چادر و پوشیه راه حل واقعی آن نیست؛ زن ها قربانی خشونت های خانوادگی اند؛ هر رو کلی زن در سرزمین های اشغالی کشته می شوند؛ زنان نقاط محروم از سواد، مال و رفاه حداقلی بی بهره اند؛ زن ها نمی توانند جنبش کنند؛ نمی توانند زندگی همجنسان خود را بهبود بخشند؛ زن ها نمی توانند یک جریان، یک تشکیلات یا یک گروه را به خوبی مدیریت کنند؛ زن ها نمی توانند ایده بدهند و ایده شان را خودشان عملی کنند؛ اصلا وضع حاضر شبیه نسل مادرم و اصلا شبیه سیره ی زنان برتر آل رسول الله(ص) نیست؛ الآن به نظر مهمترین دغدغه ی دختران یا ازدواج است (که برای پسرها تنها برنامه ای کوتاه مدت در زندگی است)، یا آرایش، لباس و ...؛ افسردگی در بین زنان و دختران بیداد می کند؛ آنها خیلی فریب پسران را می خورند، و مدت زیادی از زندگی شان تباه می شود؛ و حتی زن ها ایرانی اکثریتشان در رابطه ی زناشویی لذت کافی نمی برند؛ و خیلی دیگر از این اتفاقات مزخرف و ناراحت کننده!؛
ولی باید بپذیرید که این ها انقدر به ما مرد ها ربطی ندارد؛ ما کارها و دغدغه های در الویت تری در زندگی هامان داریم و نمی توانیم برای حل مشکلات جنس دیگری تلاش کنیم، این وظیفه خود زن ها و دختر ها است که مشکلاتشان را حل کنند؛ و وضعیت حاضر هم معلول رفتار ها و ضعف های خود زنان است که در طول متن گریزی به آن ها زدم، ولی به ما ربطی ندارد!؛ خودتان، مادرانتان و ... این وضع را بوجود آوردید و ادامه اش می دهید و خودتان باید اوضاع را درست کنید. این مسئله حتی به احزاب و مسئولین مرد هم ربطی ندارد! و برای همین است که فقط برای زمان رای گیری از حقوق زنان می گویند! اصلا چرا وضع باید انقدر مفتضح باشد که درست کردنش بشود شعار انتخاباتی؟! خرابی وضع از سستی زنان است نه از فشارهای مردانه؛ و تا زمانی که زنان این سستی را بوسیله ی تربیت به دختران نسل بعد خود ارث می دهند، وضع همین گونه خواهد بود.
گه نوشت
(118)
شطحیات
(23)
حزب الله، امت واحده.
(30)
روز نوشت
(42)
سیاسی
(28)
علمی-پژوهشی
(8)
مهدویت
(0)
شخصی
(25)
فرهنگ
(6)
جامعه شناس فردا
(3)
کمی ادبی
(3)
ذهن موقت
(9)
موبلاگ
(11)
اقتصاد
(1)
سیاحت غرب
(0)
اینترنت و وبلاگستان
(44)
اسلام
(20)
صهیونیسم
(16)
عدالت
(0)
جهاد و استشهاد
(15)
در محضر قرآن
(1)
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
(11)