تبلیغات بسم الله الرحمن الرحیم
در طول اینت مدت كار وبلاگ نویسی كه مجبور بودم مطالعه ام را بیشتر كنم متوجه یك ضعف بزرگ و موثر در فضای پژوهش اسرائیل و صهیونیسم شدم، و آن هم اینكه ما ورای اطلاعات سیاسی و حداكثر احزاب اسرائیل اطلاعات بیشتری نداریم، این یعنی ما نمی دانیم جامعه اسرائیل چگونه است، هنر صهیونیسم (جز مشتی چرند درباره ی سینمای صهیونیسم با تحلیل های آخوندی) و ... چیزی نمی دانیم؛ برای مثال در همین مورد خاص خودم -استشهاد- هیچ یقینی وجود ندارد كه آیا همه ی ساكنین مناطق اشغالی با دولت صهیونی و عملكردش موافقند؟ آیا تمام ساكنین یهود و اسرائیل توان خروج از اسرائیل را دارند؟ آیا پس از حذف دولت اسرائیل امكان تشكیل دولت فلسطینی فراگیر با و همكاری بین ساكنین عرب و یهود وجود دارد؟ و خیل سوال های بی جواب دیگر؛ در عین حال با توجه به عملكرد ایالات متحده در شكل گیری انقلاب های رنگین به اهمیت دیگر این موضوع واقف می شویم؛ دولت آمریكا قبل از شروع انقلاب های رنگین با بررسی اجتماعی كشور مورد نظر از راه های گوناگون برای مثال با چت كردن ماموران جنس مخالف با جونان اكراینی از ضعف های اجتماعی كشور مانند حساسیت مردم روی كالا یا مساله ی اقتصادی خاصی واقف می شد، و سپس ببا فشار و ایجاد محدودیت روی آن مسئله ی خاص پیش زمینه ی یك شورش اجتماعی را بوجود می آورد.
همزمان با این درگیری های ذهنی، تصمیم به تاسیس سایتی گرفته بودیم كه اخبار جهادی و استشهادی و مربوط به جنگ با اسرائیل را مانیتور و یك جا عرضه كنیم. در عین حال چند وقتی از انحلال گروه زیتون كه می خواست بصورت تخصصی روی فرهنگ و صهیونیستم كار كند می گذشت، خلاء یك گروه مطالعاتی درباره ی صهیونیسم حس می شد، پس تصمیم گرفتیم در كنار مانیتورینگ اخبار مربوط به جهاد، فعلا از تنها منبعی كه از وقایع اجتماعی اسرائیل داریم، یعنی وبلاگ اسرائیلی و عربی(لبنانی، فلسطینی و سوری)، و وبلاگ های صهیونیست های غیر اسرائیل و وبلاگ هایی كه در این باره می نویسند را مانیتو كنیم.
فعلا تا زمانی كه اسپانسر پیدا كنیم -كه یقینا پیدا می كنیم- فی سبیل الله كار می كنیم، فعلا شروع كار است، تعدادمان تا الآن حدودا پنج نقر است ولی از كمك همه استقبال می كنیم، مخصوصا اینكه اولا كار فی سبیل الله است و دوما منفعت مالی خاصی هم تا اطلاع ثانوی برای كسی ندارد ایجاد شدن اختلاف مگر در مورد خاص بعید است.
فعلا نیاز هایی كه به خاطر دارم و برایش اعلام همكاری می كنم از این قرار است:
آشنا به زبان عربی برای مانیتور كردن وبلاگ ها، نشریات و خبرگزاری های عربی مخصوصا سایت های گروه های مقاومت
آشنا به زبان انگلیسی یا عبری برای مانیتور كردن وبلاگ ها، نشریات و خبرگزاری های اسرائیلی مخصوصا وب سایت های NGO های اجتماعی یا سازمان های تامین اجتماعی و ...
افرادی كه زمان زیادی آن لاینند، برای مانیتور كردن خبرگزاری ها و وبلاگ های فارسی
بسم الله الرحمن الرحیم
شنیده ها و فکر ها، می گویند که؛

اون عکس هایی که از مراسم بزرگذاشت اسرائیل توسط کلیمی ها توی این پست بحثش شد و گفتم که تکذیب کردند و من هم منبع دادم؛ قابل ذکر است بچه های بسیج فیلم های سه تا از این مراسم ها را در اختیار دارند، وفقط چون جزو اسناد محرمانه است در اختیارم نگذاشتند تا منتشرشان کنم ولی مهم این که نفاق اهالی قلعه خیبر خیلی وقت است که لو رفته است!
بحث بعد حکایت رفتن به لبنان است، تا حالا چند نفر بهم زنگ زده اند و پرسیده اند که برای اعزامشون کاری می تونم بکنم یانه؟!؛ ولی من توصیه می کنم به این فکر کنید که؛
آیا الآن جنگ بین حزب الله و صهیونیست ها جنگ تن به تن اس -به جز چند مورد-؟! و یا جنگ موشکی؟! به قول مجید خود بچه های حزب الله الآن توی پناه گاهند تا موقع بیرون آمدن برسد.
یقینا عملیات استشهادی در خاک اشغالی در کم کردن امنیت و ضربه زدن به اسرائیل به شدت مفید است، ولی در موقعیت که در تل آویو که در عمق اسرائیل است هم حتی موقعیت فوق العاده اعلام شده، آدم هایی که عربی هم بلد نیستند چه برسد به عبری و آموزش نظامی لازم را ندیده اند چه کاری می توانند بکنند؟!
حضور آدم های تعلیم ندیده که عربی هم بلد نیستند به عنوان نیروی نظامی هم تنها جلوی دست و پای بچه های حزب الله را می گیرد.
بهترین کمک به نظر من فعلا تحریم کالاهای صهیونیستی و ارسال پول برای حزب الله است و در ضمن کمک به جنگ روانی، چه حمایت و ایجاد شور دربین مردم باشد چه تبلیغات و ضد تبلیغات در رسانه ها و اینترنت. فعلا حضورتان را در فروم های اسرائیلی فعال کنید.
انشاالله اگر موقعیتش باشد همه باهم در سپاه شعیب بن صالح مزه گلوله های سربازان صاحب الزمان -عج الله تعالی فرجه الشریف- را بهشان می چشانیم.
یک کمک دیگر هم این که برای سلامتی عشق من، سید مقتدی صدر، دعا کنید.
یک سری از بچه های مرتبط می گفتند که سپاه قدس بشدت فعال شده و نیرو هم فرستاده است، البته همه می دانیم که شماری از فرمانده های حزب اللهی ایرانی اند، یکی از همسایه های مان هست که همیشه ی خدا لبنانه -سپاهیه!-
و از آن ور این طور که می گویند بچه های سپاه بسیج آماده اند، فقط منتظر امر رهبری اند برای اعزام.
به وقتش یک لشکر به عنوان امداد گر می رویم به دنیا امداد برسانیم !
دکتر عباسی دیروز بعد از ظهر رفت سوریه، امروز احتمالا برگشته اند، شاید هم فردا.
فرشاد صمدی تو مصاحبه اش با حامد طالبی تو مهر که سریعا هم خبرش را پاک کردند، گفته که چند نفر را ستاد فرستاده لبنان. امیر تفرشی می گه قضیه خالی بندی است که کم نیاورند، ولی یکی دیگه از بچه ها می گه که خودش با صمدی صحبت کرده و بهش گفته که 20 و خورده ای ادم عربی بلد که ویزا هم داشته اند را واسه کمک فرستادند. یک مصاحبه ی دیگر هم بچه های آینده روشن باهاش کردند که من پیدا نکردمش.
به رابطه ی روایاتی که گفتم و وقایع حاضر باز هم فکر کنید. آیا واقعا قیامت نزدیک است؟!

بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
می خواستم از شنیده های جدید بگویم و با کلی پیش نوشت و پی نوشت مربوط و حسابی ولی به نظرم رسید اینطور شروع کنم بهتر است.
نوشت.
روایات و احادیث.
در کتب احادیق و روایات درباره ی آخرالزمان احادیث زیادی نقل شده است که همه مشابه و بدون تناقض اند، به همین دلیل دوسه روایت کامل مربوط به موضوع و مکمل را نقل می کنم.
امام باقر -علیه السلام- در بخشی از یک حدیق خطاب به جابر جعفی می فرمایند
... و منادی که از آسمان ندا می دهد و صدایی از ناحیه دمشق حکایت از پیروزی می کند فریه ای در شام و به نام جابیه محو و ناپدید می شود. بخشی از سمت راست مسجد دمشق فرو می ریزد (مسجد اموی) و شورشیان مرتد از منطقه ترک ها خروج می کنند و فتنه ی شام هم به دنبال آن می آید. سرو کله برادران ترک ها هم پیدا شده و در جزیره فرود می آیند و شورشیان و از دین برگشتگان رومی می آیند تا این که در رمله مستقر می شوند. جابر! در آن سال درگیری های زیادی در مغرب زمین رخ خواهد داد. ابتدای مغرب زمین که شام است به فرمان سه پرچم (سپاه) اصهب و ابقع و سفیانی با هم درگیر می شوند. که سفیانی با ابقع روبرو شده و با هم می جنگند و نهایتا سفیانی او و لشکریانش را می کشد. سپس اصهب را هم به هلاکت می رساند. در این زمان همّ تمام سفیانی لشکرکشی به عراق است. سپاهیانش در قرقیسیا درگیر شده و [در این جنگ] صدهزار نفر از جباران و ستمکاران هلاک می شوند. سفیانی لشکری هفتاد هزار نفری را به سمت کوفه گسیل می دارد و آن ها هم به قتل و کشتار و اسیر کردن مردم کوفه می پردازند در این زمان که اینها به چنین اعمالی مشغولند پرچم هایی از سوی خراسان نمایان می شود که منازل را به سرعت پشت سر می گذارند و در میان آنها از یاوران حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- دیده می شوند. یکی از اهالی کوفه به همراه جمعیتی از ضعیف قیام می کند که فرمانده لشکر سفیانی او را در بین حیره و کوفه شهید می کند. سفیانی، سپاهی را به سوی مدینه اعزام می کند و حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- [به جهت خلاصی از شر آنها] به سمت مکه هجرت می کند. خبر خروج ایشان به فرمانده سپاه سفیانی می رسد او هم عده ای را به دنبال ایشان می فرستد که نمی توانند به آنها دست یابند تا این که حضرت صاحب -عجل الله تعالی فرجه الشریف-، همانند موسی بن عمران بیمناک و امیدوار وارد مکه می شوند(اشاره به قصص18). [...]الغیبه نعمانی، صفحه 187؛ بحار الانوار، ج52، صفحه 228.
امیرالمونین علی بن ابی طالب -علیه السلام- نیز در بحشی از یک حدیث می فرمایند :
... وقتی سپاه سفیانی به سمت کوفه حرکت می کند، آنها را برای [درگیری و پیروزی بر] اهل خراسان می فرستد که آنها هم به جهت [یاری] حضرت حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- خارج شده اند. سفیانی و سید خراسانیِ حامل پرچمهای سیاه به هم می رسند. در خط مقدم [سپاهیان] سید خراسانی، شعیب بن صالح است که او با سفیانی در باب اصطخر (منطقه شیراز که نقطه مقابل فرورفتگی خلیج فارس است) میان آنها جنگ خانمان برانداز و شدیدی صورت می گیرد که پرچهای سیاه پیروز شده و لشکر سفیانی متواری و فراری می شوند. به دنبال آن مردم آرزوی [آمدن] حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- را می کنند و او را می جویند. او هم در مکه قیام می کند و در حالی که پرچم رسول الله -صلی الله علیه و آله- را به همراه دارد و آن هم در زمانی که مردم از قیام او به خاطر شدت و مدت بلایا و فتنه ها مأیوس شده اند.بشاره الاسلام، ص184؛ یوم الخلاص، ص651؛ السفیانی، ص77.
احادیث، نام و اوصاف برخی از فرماندها سپاه خراسان را چنین بیان می کنند:
سید خراسانی، رهبر سیاسی ای که در دست راستش خالی دارد (ممکن است منظور از خال علامت یا حالتی ویژه باشد. محمدمسیح)، قائد اعظم و سید بزرگواری است که پرچمهای نهضت به نقش او منقوش گشته اند. شعیب بن صالح، جوان گندمگون و تیزفهمی از اهالی تهران که سرپرستی نیروها را برعهده دارد. گنجهای طالقان -که همان جوانان منطقه طالقان (شمال تهران) هستند- اینها اصحاب حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- خواهند شد و احادیق صفت بارزشان را گنج الهی بودن شمرده اند.
الممهدون للمهدی، علیه السلام، ص54.
تعبیر یا تحقق.
انتصاب شعیب بن صالح یه فرماندهی نظامی سپاه حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- نیز ذکر شده است.
نام جنگ قرقیسیا که در روایات زیادی بکار برده شده، به دلیل شباهت منطقه وقوع و درضمن شباهت وقایع و تریتی وقوع آن ها با روایت آخر الزمان مسیحی در مورد جنگ هارماجدون (آرماگدون) عموما همان جنگ آرماگدون بین کفار تفسیر می شود، در ضمن علاوه بر سفیانی گاهی از «دجال» هم که شخصیتی ذکر شده در متون مسیحی است نام برده شده است. که البته ذکر این روایات از حوصله ی این متن خارج بود.
بروبچ اهل عرفان و تریپ حزب الهی با توجه به سید بودن رهبری و اینکه محل زندگی ایشان خراسان بوده است، بسیار اصرار دارند که امام خامنه ای را سید خراسانی بنامند و مصداق این روایت بدانند.
در ضمن فعالیت های جدید شیعیان یمن و رهبر ایشان و سپس سرکوب موقتی اشان نیز به سپاهیان یمانی تعبیر می شوند.
در ضمن شباهت های جنگ عراق که بین صدام و آمریکا بود، و در ضمن محل وقوع آن و حضور نیروهای اسرائیلی و دیگر اهالی کفر در نیروهای ائتلاف و فعالیت های لابی های صهیونیستی را نیز می توان از نشانه های در جریان بودن اوائل جنگ قرقیسیا دانست.
سفیانی، زرقاوی، نت لادن، ملا عمر و ... اسامی پر رابطه ای اند.
فکر کنید، روی روایات و دنیای اطرفتان ...
قیامت نزدیک است ... آیا آماده ایم؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
اول؛ آقای حزب اللهی، خانم فاطی کماندو، اصلا لازم نیست کمربند انفجاری ببندی بروی فلسطین؛ دوست سکولار یا اصلاح طلب یا چپ، اصلا لازم نیست دل سوختنت برای فلسطینی ها و لبنانی ها با دلسوزی ریاکارانه در وبلاگت بنویسی، و آپارتاید اسرائیل را به قول خودت محکوم کنید! شماها اگر واقعا صادق هستید، کالاهای اسرائیلی را تحریم کنید تا نشود گلوله ای در وجود غیرنظامیان بی گناه!؛ ولی شما حتی نمی توانید به جای کوکاکولا یک نوشابه ی دیگر، یا به جای قهوه ی نستل یک محصول دیگر، یا به جای "تیم برلن"، لباس یا کفش دیگری بپوشی! یا به جای نوکیا سونی اریکسون بخری!!! شما نمی توانید حتی در عادات غذاییتان تغییری ایجاد کنید! پس از حمایت از یک امت ستمدیده حرفی نزنید.
دوم؛ عکس های مراسم سالگرد تاسیس اسرائیل که در کنیسه های ایران برگزار شد و پس از انتشار در وبلاگ دیافه؛ در عدالتخانه و یالثارات هم منتشر، و دقیقا دو روز پس از انتشارش اسرائیل به غزه حمله کرد توسط کلیمیان ایران تکذیب شده است ولی قابل ذکر است این عکس ها را از پروقایل «صیون یشاریم»، صهیونیستی ایرانی بدست آورده ایم.
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
اول؛ به رابطه ی قرآن سرنیزه و شهرک نشینای صهیونیست فکر کنید، به نتیجه های جالبی می رسید.
دوم؛ حقتونه که این آقا با نوشته اش شما و حرف های امام را مسخره کنه!
سوم؛ جناب آقای فرشاد صمدی و برادر یزدی! فرماندهان محترم یگان های استشهادی ستاد پاسداشت نهضت جهانی اسلام!!! پس کوشید!؟ ناموس مسلمین بر باد رفت، شما که می خواستید در ژاپن هم عملیات کنید! غیبتون زد؟!
نوشت.

هر چند به دلیل درس زیاد روزنامه و خبر نمی شنوم، ولی اینطور که خواندم و روز آخر از شبکه خبر دنبال کردم، به علاوه ی شرح دقیق تر و کامل تری که آقای علیانی برایم دادند، قضیه از این قرار است که پس از درگیری اسرائیل با حماس و غائله ی غزه، حزب الله برای اینکه روند مذاکرات مبادله ی اسرا را که کند که هیچ اصلا پیش نمی رفته را کمی تغییر دهد موقعیت را مناسب میابد؛ برای همین دو نظامی اسرائیلی را اسیر می کند که با توجه به اینکه مزارع شبعا که در حال حاضر1 برای لبنان محسوب می شود در اشغال اسرائیل است و در ضمن با توجه به میزان اسرای لبنانی، سوری و ایرانی در بند اسرائیل کاملا توجیه پذیر است.
ولی عکس العملی که اسرائیل نشان می دهد خیلی ناگهانی بود و یقینا خیلی باز چیزی که حزب الله انتظارش را داشته است متفاوت بوده است، البته من دلیل این برخورد سنگین اسرائیل را می توانم در ضربه ی روانی و نظامی که اسرائیل پس از اخراجش از جنوب لبنان در سال 2000 توسط حزب الله متحمل شد جستجو کنم، البته نظر آقای شمس الواعظین در سرمقاله ی 24 تیر -امروز- شرق این است که دوطرف در توازن قوای نسبی هستند و دلائل قانع کننده ای را هم برای این نظر می آورند؛ در کنار این آقای علیانی هم معتقد بودند که اسرائیل هر چند برای ارعاب خیلی سنگین برخورد کرده است ولی مدت زیادی نمی تواند به این وضع ادامه دهد.
ولی چند نکته ی نگرن کننده وجود دارد؛
اول؛ اینکه آقای لاریجانی هنگام شروع درگیری در سوریه بودند در ضمن سید حسن نصر الله هم گفته است که اسرا را به خارج لبنان انتقال داده اند و در ضمن ایرانی بودن عموم اسلحه های حزب الله و المان های همیشگی عکس های امام(ره) و آقای خامنه ای(حفظه الله)، در ضمن مهلت 20 روزه ی آمریکا به ایران سر مسئله ی انرژی هسته ای خیلی قضیه را ایرانیزه می کند!
دوم؛ به دیل الویت منافع لابی ها در اسرائیل و آمریکا، انجام هر عملی که از نظر ملی و بشری اشان هم غیرعقلانی باشد بعید نیست.
پاورقی.
البته به گفته ی آقای علیانی در واقع برای اسرائیل است.
توصیه می کنم.
+ بلاگوسفر فلسطین در گلابول وویس
+ بلاگوسفر لبنان در گلابول وویس
+ بلاگوسفر سوریه در گلابول وویس
+ بلاگوسفر اسرائیل در گلابول وویس
+ اخبار غزه و حماس در سایت فارسی حماس
+ سایت گردان قسام شاخه ی نظامی حماس
+ سایت حزب الله لبنان
+ وبلاگ حامد طالبی که به زودی به لبنان عازم است
+ عکس های مراسم بزرگداشت سالگرد تاسیس اسرائیل در کنیسه های ایرانی سال 84 -وبلاگ دیافه-
+ آخرین اخبار از غائله ی لبنان-اسرائیل-غزه -وبلاگ ضدصهیون-
+ سید حسن نصر الله در ویکی پدیا
بسم الله الرحمن الرحیم.
وسط شروع درسای پیش دانشگاهی و من هم که از سال سوم هم کلی عقبم. مسخره است! همه چیز در بدترین موقعیت اتفاق می افتد تا به زجر کش ترین وجه امتحانت کند، مهم ... مرد آن است که در کشاکش دهر ... بگذریم، لینک های جماعت روشنفکر را عینا از وبلاگ خورشید خانم نقل کرده ام، توشون بگردید نوشته های دیگه ای هم پیدا می کنید (البته من که تو نت به یک تروریست مزدور غیرنظامی کش انتحاری فلان و بهمان معروفم)؛ بهر حال از پیشرفت جماعت روشنفکر بسی خوشحال شدم، ولی نمی توانم عصبانیتم از ابطحی که خائن ترین فرد به پرونده ی اسرای ایرانی و امام موسی صدر است را پنهان کنم.
لعنت به جنگ! کامران از آن سوی دیوار می گه
عملیات محدود: به شوری خون، به تلخی دود
آپارتایدِ اسرائیل را محکوم کنیم
نگران خلیل بودم
شمایی که زندگی را شرمسار وجود خود کردید
بهمن آقا (یک) و (دو)
اصلا کسی اینجا حواسش به این چیزها هست؟
آرامش می خواهم. دنیای بی جنگ، بی قحطی، بی انرژی هسته ای، بی فلسطین و اسرائیل... (مطلب جمعه، 23 تیر، 1385)
آی آدم ها
ساده است...
استخوانهای دوست داشتنی
خداوندا.... (مرتب آپ دیت می شه این پست و از نگرانی هاش در مورد خانواده اش در لبنان نوشته)
نگرانم/میترسم
برای لبنانی ها (ابطحی)
یك لحظه كانال تلویزیون رو عوض نكن...
به دلسوزی برای مردم فلسطین دل خوش نکنیم
لعنت به رسانه ها.همه جا.
کرخت و بیعار مشو!
ساعات اخیر در اسرائیل
در یک جنگ نابرابر طرفدار ظالمید یا مظلوم؟
کودک لجوج و غداره بند مست و پست!
به انگلیسی
وبلاگ نویس اسرائیلی:
I wonder when the politicians will learn to act instead of react
(کلی لینک های خوب داره به وبلاگ های اسرائیلی و لبنانی)
این مطلب بعدی اش هم بخونین. قراره بره حیفا.
وبلاگ نویس فلسطینی:
From bad to worse: the downpour continues
بسم الله الرحمن الرحیم

:. سیدحسن نصرالله علیه رژیم صهیونیستی اعلام جنگ تمام عیار كرد
:. مهلت دو ساعته اسراییل به مردم شهرك مروحین لبنان
:. حزب الله با هواپیمای بدون سرنشین ناوجنگی اسرائیل را نابود كرد
:. محكومیت گسترده حمله اسراییل به لبنان
:.73 لبنانی و 12 اسرائیلی كشته شدند/جنگ لبنان قیمت نفت را به بشكه ای 78 دلار رساند
:. پوتین: استفاده از زور قابل قبول نیست بوش حاضر نشد به اسرائیل فشار بیاورد
:. انهدام یک ناوچه جنگی اسراییل در سواحل لبنان
:. متن کامل پیام دبیرکل حزب الله لبنان
:. پایان جلسه اضطراری بی نتیجه شورای امنیت در مورد لبنان
:. بمباران منزل سید حسن نصرالله و مقر حزبالله لبنان در بیروت توسط اسراییل
:. اخبار درگیریهای اخیر حزب الله با رژیم غاصب و نژاد پرست اسرائیل.
:. رژیم صهیونیستی مقر حزبالله لبنان را هدف موشك قرار داد
:. آمریكا، چتری برای ادامه حملات اسرائیل به لبنان
:. واكنش كشورهای جهانبهحملات صهیونیستها
:. اتهامات بی اساس نمایندگان اسرائیل و آمریکا بر ضد ایران و سوریه
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
خانم مریم مهتدی که برادر و پدرشون در لبنان اند، به نقل از ایشون از اوضاع حاضر لبنان نوشته اند، کوتاه است ولی قابل توجه، برای ختم به خیر شدن اوضاع و مخصوصا سالم ماندن برادر و پدر ایشون دعا کنید. این هم نقل کامنت برادرشون :
فعلا زنده ایم .جواب اجسادی که من از دیروز دیدم رو کی میده؟ جواب گریه های پسر سه سالم رو که از ترس هواپیماهای اسرائیل می لرزید رو کی میده؟
اگه به حرف این آدما گوش داده بودم که "نه بابا خبری نیست و اینا فقط پروپاگاندا هست" موشک ساعت 3 صبح اسرائیل که در بیست متری منزلمون به زمین خورد، ما رو شهید کرده بود ولی ما گریز از مرکز رو ترجیح دادیم.

می دونی داداش اصلا به من ربطی نداره!، او او او ... رفت تو اوت، ساکت بابا!، ماتراتزی روووو ... اَه گل نشد!، چی می گی، غزه؟! فعلا که فقط 20 دقیقه از بازی گذشته، تموم که شد صحبت می کنیم!
***
چی می گی؟! ساکت باش جای حساسه فیلمه! اووه چه زدا!!
***
ا! یه دقیقه دندون رو جیگر بزار ببینم بار رسید به انبار یا نه؟!
***
آخ بمیرم براش ننه! دیدی پسره باهاش چی کار کرد؟، ای دلم سوخت براش دختر بیچاره ... اِاِاِاِا بچه چرا کانال را عوض می کنی؟! وااای این کشت و کشتارا عصبیم می کنه، بزن اون کانا وسطِ سریال بود!
نسرین نسرین بیا این بچتو جمع کن [...] آخی بمیرم، دختر بیچاره شوهرش بالاخره بهش خیانت کرد ...
***
دوپس دوپس، خوشگلا وسط ... چی؟ غزه چیه؟ این خوننده زن جدیده رو می گی؟! ولش فعلا همین فاز می ده، بیا تو هم بنداز بالا بترکون! ... چی؟ لبنان؟ آره یه فیلم دیشب با کامران زدیم تو رگ آکتور دخترش مدل
(...) لبنانی بود.
***
اه! این عرب ها هم وقت گیرآورنا، قیمتا زده بالا ...
***
غزه؟ فلسطینیا برا ما چی کار کردن؟ بزار دشمنا به دست دشمنا از بین برن ...
***
آخ آه اووف، اممم اممم اممم ...
- ببخشید، معذرت می خوام، مزاحم نمی شم، خوش باشید ...
***
وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِیرًا (نساء 75)
چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران) تضعیف شدهاند پیكار نمىكنید؟، همان افراد (ستمدیدهاى) كه مىگویند خدایا ما را از این شهر (مكه) كه اهلش ستمگرند بیرون ببر و براى ما از طرف خود سرپرست قرار بده. و از براى ما از طرف خود یار و یاورى تعیین فرما. (نساء 75)
ما یا مسلمون که هیچ، یا بشر نیستیم، یا خوابیدیم، خوابوندنمون، لالایی هم زیاده، درد بی نونی، در پرنونی، پارتی، فیلم ها و شبکه های تمام وقت، دوست دختر-پسر، عشق، ... زیادن!
مرد آن است که در کشاکش ...
***
من اگر بنشینم،
تو اگر بنشینی،
چه کسی بر خیزد؟
من اگر برخیزم،
تو اگر برخیزی،
همه بر می خیزتد!
همه بر می خیزند، همه بر می خیزند.
بسم الله؛ عکس های جلسه ی هماهنگی وب مستر های سرویس دهنده های وبلاگ برای جشنواره وب لاگ نویسی پیامبر اعظم است. بدون شرح است؛ فقط فرستادم که از صادق افراسیابی زودتر فرستاده باشم. من هم که می بینید از بقیه اوچیکترم فقط واسه این بود که به نماینده گی رئیس میهن بلاگ رفتم جلسه، چون خودش نمی تونست بیاد من رو فرستاد.

این دو رقیب چه رفیق! چه صمیمی!
بچه گیر آوردین؟
چه خصمانه و اطلاعاتی و دوم خردادی! خوب بابا نمی خندم.
این آقا سیده خیلی مهربون بود! خودش هم وبلاگیه! مسئول کل جشنواره است! اون آقا وسطی هم مسئول پول دادنه!
حالا همه با هم!
حالا درسته اطلاعاتی و پولداری ولی نباید به همه زور بگی که!
بسمالله الرحمن الرحیم
برادران و خواهران عزیز خیلی خوش آمدید. حرفهای گفتنی زیاد است، اما مطلبی كه از نظر من مهمتر از همه است و ذهن من را مشغول كرده است، حمله به خوابگاه جوانان و دانشجویان است. این حادثه تلخ، قلب مرا جریحهدار كرد. حادثه غیرقابل قبولی در جمهوریاسلامی بود، حمله به منزل و مأوا و مسكن یك جمعی، بخصوص درشب یا در هنگام نمازجماعت، بههیچوجه در نظام اسلامی قابل قبول نیست. جوانان این كشور ـ چه دانشجویان و چه غیر دانشجویان ـ فرزندان من هستند و هرگونه چیزی كه برای این مجموعهها مایه اضطراب و ناراحتی و اشتباه در فهم باشد، برای من بسیار سخت و سنگین است. هركسی بوده، فرق نمیكند. چه در لباس نیرویانتظامی، چه در غیر آن. كسانیكه در نظام جمهوری اسلامی تخلف میكنند، باید با آنان برخورد بشود، اما كسیكه تخلفی نكرده است، كسیكه در خانه خود در حال استراحت است، آن هم در محیط جوان دانشجویی، كار بسیار خطا و ناروایی نسبت به او انجام گرفته است.
اینكه صدنفر یا دویستنفر از كوی دانشگاه خارج شدند و حرفهایی زدند و شعارهایی دادند، بهانه و مجوزی نمیشود برای اینكه كسانی، در هر لباس و با هر نامی وارد آن محیط بشوند و كارهای ناروایی انجام بدهند، بخصوص وقتیكه نام مقدس نیرویانتظامی در میان میآید، عملی كه موجب بشود نیرویانتظامی بدنام بشود، قضیه سختتر میشود. شما میدانید كه امروز نیرویانتظامی در اطراف كشور، در جادهها، در مرزها، در برخورد با اشرار، چه جانفشانیهایی میكند و چه زحماتی میكشد، چهقدر از اینها برای حفظ امنیت ما، جان خود را از دست میدهند، با اینحال، بهوسیله چندنفر عملی انجام بشود كه چهره این خدمتگزاران در نظر بعضی تیره بشود، آیا این انصاف است؟ یا آنطوری كه نقل كردهاند، بعضی با آوردن نام مقدس “یاحسین” و “یازهرا” وارد اتاق دانشجوی بسیجی یا دانشجوی جانباز بشوند و او را از خواب بیرون بیاورند، یا آنطور حوادثی را بهوجود بیاورند. آیا این درست است؟ اینها قلب را میفشارد، این همه جوان مومن، عاشقان امام حسین(ع)، عاشقان فاطمهزهرا(س)، در همهجای كشور، در خدمت اسلام، در خدمت كشور، در طول دوران دفاع مقدس، در هر خطری كه این كشور را تهدید كند، سینه سپر میكنند و وارد میشوند، اما بعد كسانی با استفاده از این نامها حوادثی را بهوجود بیاورند. برای من، حادثه خیلی تلخی بود. البته من تأكید كردم كه اطراف این حادثه تحقیق بشود و بروند حادثه را درست بسنجند. قرار شد رئیسجمهور محترم و مسئولان هیئت تحقیقی را تعیین كنند، من هم ممكن است خودم كسی را در این هیئت بگذارم.
من چند حرف دارم، یك حرف با دانشجویان، یك حرف با عموم ملت ایران، یك حرف، بخصوص با شما جوانان، یك حرف هم با دشمن. حرف من به دانشجویان این است كه مراقب دشمن باشید، دشمن را خوب بشناسید، مبادا از شناسایی دشمن غفلت كنید، غریبههایی كه خود را در لباس خودی در همهجا داخل میكنند، اینها را بشناسید، دستهای پنهان را ببینید. هیچكس بهخاطر غفلت ستایش نمیشود. هیچكس بهخاطر چشمها را برهم گذاشتن، مدح نمیشود. اگر بر آدم غافل ضربهای وارد شد، اول كسیكه مسئول و مذموم است، خود اوست، مراقب باشید. دانشجو، قشر فاخر و باارزشی است. دشمن، دانشجو را هدف گرفته است. چند سال است سعی میكنند بلكه بتوانند دانشجویان را درمقابل نظام قرار بدهند، اما موفق نشدند، بعد از این هم موفق نخواهند شد. اگر یكعده نفوذی خواستند از فرصتی استفاده كنند و از آب گلآلودی ماهی بگیرند، وارد اجتماع دانشجویان شدند و شعارهایی درست كردند و حرفهایی زدند، خیال نكنند كه ما اشتباه خواهیم كرد، نه، ما اشتباه نخواهیم كرد. ما مخاطب و طرف خودمان را میشناسیم. دانشجو، فرزند ماست، متعلق به ماست، متعلق به این كشور است. دشمن است كه میخواهد با نفوذ در میان دانشجویان فساد و تباهی كند، خود دانشجویان بایستی هوشیارانه متوجه باشند.
در یك چنین موقعیت و فصل حساسی مثل این فصل سال، فصل امتحانات دانشجویی، فصل كنكور، كه همه خانوادههایی كه جوانی دارند، این فصل كه میشود، همه همت خودشان را میگذارند كه جوانشان حواسش جمع باشد و بتواند در امتحان یا در كنكور موفق بشود، آن كدام دستی است، آن كدام دشمن آینده این مملكت و دانشگاه این مملكت است كه اینطور جوانان را به یك سمت انحرافی میكشاند و سرگرمی درست میكند، تشویق میكند به اینكه سراغ درس و سراغ امتحان نروید، اجتماع كنید؟ اول كسیكه اینجا باید هوشیارانه چشم خود را باز كند و تصمیم بگیرد، خود دانشجوست.
به ملت ایران هم عرض میكنم: این ملت بزرگ و شجاع كه بیستسال است دشمنی را كه انقلاب را از این كشور بیرون راند، با قدرت پشت در نگهداشتید و نگذاشتید كه این دشمن از هیچ منفذی وارد بشود، بههوش باشید. این معنای حرفهای مكرری است كه من در این چندسال به ملت ایران و به مسئولان عرض كردهام كه دشمن درصدد نفوذ است. هر پنجرهای پیدا كند، وارد خواهد شد، هوشیاریتان را بیشتر كنید. دشمن، امنیت ملی ما را هدف گرفته است. امنیت ملی برای یك ملت، از همهچیز واجبتر است. اگر امنیت ملی نباشد، هیچ دولتی نمیتواند كار كند برای سازندگی، هیچ سنگی روی سنگ گذاشته نخواهد شد. وقتی كه هرجومرج و ناامنی باشد، هیچ مشكلی از مشكلات مملكت حل نخواهد شد، نه اقتصاد مردم، نه فرهنگ مردم، نه مسائل اجتماعی مردم، نه مسائل سیاسی مردم. وقتی امنیت نبود، همه اینها از بین خواهد رفت. دشمن این را هدف گرفته است. این را ملت ایران در همهجای كشور باید بفهمند، كه البته میفهمند و میدانند، بحمدالله ملت هوشیار است.
یك حرفی هم به شما جوانان عرض میكنم: جوانان عزیز! شماها امیدهای انقلاب و اسلامید. رفتار شماها میتواند این مملكت را در جهت شكوفایی با سرعت به پیش ببرد. وقتی جوان مملكت هوشیارانه، با تدبیر، با حلم، با توجه به موقعیتها، حرف بزند و تصمیم بگیرد و عمل كند، كشور گلستان خواهد شد. وقتی هیجانات كور پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد كرد. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نكردند؟
چرا گوش نمیكنند؟ حتی اگر یك چیزی كه خون شما را بهجوش میآورد، مثلاً فرض كنید اهانت به رهبری كردند، باز هم باید صبر و سكوت كنید. اگر عكس من را هم آتش زدند و یا پاره كردند، باید سكوت كنید. نیرویتان را برای آن روزی كه كشور به آن نیازمند است، برای آن روزی كه نیروی جوان و مومن و حزباللهی باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ كنید و الا حالا فرض كنیم یك جوانی یا یك دانشجوی فریبخوردهای هم حرفی زد و كاری كرد، چه اشكالی دارد؟ من از او صرفنظر میكنم.
و اما یك مطلب به دشمن میگویم: هر كه هست و هر جا هست. دشمنان اصلی ما در سازمانهای جاسوسی، طراحان این قضایا هستند. این پولی كه مجلس امریكا تصویب كرد كه باید برای مبارزه با نظام ایران صرف بشود، این پول و چندین برابر این پولها، كجا مصرف شد؟ معلوم است، برای همینطور طراحیها مصرف میشود، شكی نیست. این دشمنان بدانند كه خواب برگشتن امریكا به این مملكت، یك خواب پریشان و غیرقابل تعبیر است.
این عناصر داخلی حقیر، این عناصر سیاسی مطرود و منفور، كه ملت اینها را مثل دندان فاسدی بیرون آورد و به یك طرف پرتاب كرد، هجده، نوزدهسال است كه كمین گرفتهاند تا از ملت و از امام و از نام امام و از راه امام انتقام بكشند، اینها هم بدانند كه اشتباه كردند، در همین قضیه هم اشتباه كردند، خودشان را لو دادند و چهره خودشان را مشخص كردند.
درست است كه به دستگاه اطلاعاتی ما ضربهای ناجوانمردانه وارد كردند. به دستگاه انتظامی ما هم در اینجا این ضربه را وارد كردند، اما عناصر خدمتگزار و سربازان مخلص و بدون نام و نشان جمهوری اسلامی، اطلاعات را كسب میكنند و میفهمند كه چه كسی در كجاست و چهكار میكند. نمیتوانند این ملت را با این روشها از صحنه مبارزه در راه استقلالشان، در راه اسلام عزیزشان و در راه مبارزه با دشمنانشان عقب برانند.
یك نكته هم به این خط و خطوط سیاسی عرض كنیم: آقایانی كه سردمداران خطوط سیاسی و گرایشهای سیاسی هستند. حالا برسید به این حرفی كه ما میگوییم. شما خودیها وقتی سر قضایای بیهوده اینطور با هم درگیر میشوید، دشمن سوءاستفاده میكند، بفرمایید، این یك نمونه، دیدید دشمن چهطور استفاده كرد؟ دیدید دشمن چگونه نیش خود را زد؟ اختلافات سلیقهای و سیاسی را كنار بگذارید. البته ما اصرار نداریم كه همه یكطور فكر كنند. اما برای كار سیاسی و درگیری سیاسی، حدی قائل بشوید و یك خط قرمزی بگذارید، بیحساب و كتاب با هم مبارزه نكنید. آنقدر مشغول شوید كه به دشمن اجازه بدهید اینطور بیاید و داخل این میدانها بشود. سر این قضیه قانون مطبوعات، سر قضایای گوناگون دیگر، چه جنجال و چه دعوایی به راه افتاد همهاش، مسائل خط و خطوط. برای چه؟ برای اینكه یك قانونی دارد در مجلس تصویب میشود.
من به یك جریان سیاسی خاص اشاره نمیكنم. خطاب من به همه است. برای من، آن خط و هر خط سیاسی و سلیقهای سیاسی دیگر، تفاوت نمیكند. برای من، مناط و ملاك راه خدا و راه امام و راه اسلام و حفظ كشور و رعایت مصالح مردم و حفظ آینده كشور مطرح است. برای من فرقی نمیكند كه فلانكس متعلق به خط “الف” است، فلانكس متعلق به خط “ب” است. من به همه عرض میكنم، شما هم هوشیار باشید.
آخرین جمله را هم به امام و مقتدای خودمان ولیعصر(ارواحنا فداه) عرض كنیم! ای سید و مولای ما پیش خدای متعال گواهی بده كه ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستادهایم. بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است كه در این راه پرافتخار و پرفیض و پربهجت، جان خودم را تقدیم كنم. انشاءالله خداوند متعال شماها را موفق و موید بدارد.
والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته
بسم الله
zahra_mhdv (2006/07/09 12:56:22 ق.ظ): دیگه بالاخره ما اینیم دیگه. سایت دانشگاه هک میکنیم.آب حوض میکشیم http://vaxman.tau.ac.il/
badesaba14: سایت اسرائیلی توسط داداش فسقلی هك شد http://www.emek.org.il/polin/
هک های دیگر داداشش :
http://www.fury-ent.net/gallery/albums/masihm.htm
http://www.rmu.ac.th/newhome/pic_boss/masihm.htm


بسم الله؛
من هر چی با این جماعت حماسی مشکل دارم جلوم سبز می شن! یکی از مرکز اطلاع رسانی زنگ می زنه، اون یکی از همایش شهادت طلبی بعد می ری سایتشون که همایششون مثلا تو ایران است می بینی تو بخش فتاوا، به جای فتاوای مراجع حاضر و معاصر شیعه، فتاوای علمای اهل سنت و علمایی چون محمدغزالی!! را گذاشته!
از اون ور یه سری امل حزب اللهی سنگ حماس به سینه بزنند و کلاه و لباس و چفیه ی حماس بندازن! به هیچ جاشون هم نباشه و اصلا یادشون نباشه که چیزی به نام حزب الله شیعه هم وجود داره! بعد سنگ حضرت زهرا هم به سینشون می زنن مثلا! مشکل حمایت از حماس نیست! مشکل اینه که شیعه بودن و حزب الله و سپاه رو یادت بره، بری به چسبی به یک سری سنی که اگر قضیه ی فلسطین نبود نمی خواستن سر به تنت باشه!
راستی پیش شروع شد! الآن هم شانسی دارم می نویسم!، آن لاین شدم دامینای بچه ها رو بگیرم، اینم نوشتم.
یا محمد و یا علی
بسم الله؛ هر چند یکی کم می شود ولی دیگران زیادی هستند که هر روز متولد می گردند.
[www.janfada.com]
[www.reihane.com]
[www.dyafeh.com]
[www.maktabi.ir]
[www.anti-sahyoon.com]
[www.taanoon.com]
[www.mazaherm.com]
بعضی دامین ها هنوز ثبت نشده، تا آخر هفته همش کار می کنه. برا سلامتی جمیع استشهادیون صلوات!!
بسم الله الرحمن الرحیم؛
فکر می کنید متوجه چی شدم؟
یه هموطن جالب ایرانی رفته تو فروم های اسرائیلی پیشنهاد داده بیان من رو هک کنن، بعد هم جماعت حال کردن می خوان هکم کنن! قضیه خیلی با حال و با مزه است! چه جنگ بامزه ای!
خوب من هم شروع می کنم،
اول؛ جناب آقای علی رضا عسگری مطلع باشید! لطفا نه تنها از من بلکه از کل میهن بلاگ یه بک آپ داشته باشید! چون اگر وبلاگم بپره و من ضایع بشم بی خیال اسرائیل می شم میام خودت رو شهید می کنم! قضیه ناموسیه! توجه داشته باش جلو خانممینا کلی ضایع بازیه اگر هک بشم! در کل من بعد خدا وبلاگم رو از شما می خوام.
دوم؛ قابل توجه برادرای وزارت اطلاعات، اگر بتونید بهم برسونید که این طرف کی و از کجا با این یوزر در این فروم لاگین کرده ممنون می شوم، اگر بتونید این سایت رو کنترل کنید و ببینید کیا از ایران توش لاگین می کنن ممنونم، انشاالله یه حال اساسی بهشون می دم.
سوم؛ چه جلب و خنده دار! چه تفریحی شد آخر عمر وبلاگ نویسی و شروع پیش دانشگاهی!
اصل مطلب.
قضیه را از سایت Aviran’s Place متوجه شدم، که توی این مطلبش از یک فروم اسرائیلی این یادداشت یک مثلا ایرانی را نقل کرده بود، البته خواندن جواب های اهالی فروم اسرائیلی به این هموطن عزیز در این صفحه از تاپیک هم جالب است.
این هم نوشته ای تشویق کننده به هک کردن وبلاگ من، حال ترجمه نداشتم، جملاتش ساده است با علم اول دبیرستان هم می فهمید.
Hi guys , I'm Iranian and I know I'm not probably welcome here !
First of all I'm not muslim ( Atheist or something ... ) and I believe in Israel and jewish rights .... .
Then listen to me please :
In the link below you can see a suicide-attacker's weblog . he lives in Iran
and he tries to gather members for his group ( Almohammad Jeish = Almohammad's Army ). His goal is to explode an public israeli building by exploding himself . He mention this as his final goal and he call it " Martyrdom For Islam . "
The name of his weblog is : A suicide-attacker's notes .
Please hack his weblog . There are a lot of other islamic and anti-jewish links
in his weblog that you can hack .
Maybe you think I'm lying to you and because of an personal animosity I'm
trying to attract your attention against him , if so , simply ask a guy who
knows farsi to translate his notes for you . I've heard there are alot of
migrated Iranian jewish in Israel , you can ask them to do that .
You'll see i'm right .
I thought that's my duty to prevent the death of hundreds of innocent people , then I told you that . Rest of it is up to you .
P.s 1 : I searched for Israeli hackers but most of their websites were in Jewish language and I don't know jewish language , that's why I explained it here .
p.s 2 : Don't mail to me please , because of security affairs I won't be able
to answer you . Here , the government takes control of everything.... .
Regards .
A.P
And the Link :
http://www.masihm.com/
بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
خودم ننوشته ام، کسی قبلا نوشته بود، محض اطلاع خودش گذاشتم بخواند.
زیاد فکر های بی ربط نکنید. اصلا قضیه آن چرندیات تو ذهن شما نیست!
پیش دانشگاهی شنبه شروع می شود، گوشیم را با یکی از اعضای خانواده عوض کرده ام، شماره ی جدید رو هم به کسی جز بعضی دوستان نمی دم! یا بقولی دارم فرار می کنم شاید که درس بخونم. امروز سر آزمون دانشگاه آزاد کلی شوکه شدم.
نوشت.

پیمان بسته بودیم که رفیق نیمه راه نباشیم ، پیمان بسته بودیم که زمین و هوای هم را داشته باشیم ، پیمان بسته بودیم که ...
نمی دانم چه اتفاقی افتاد ؟! هنوز اول راهیم حتی به نیمه ی آن هم نرسیده ایم ! چه شد ؟! پیمانت را شکستی با مرام ؟! مگر نه اینکه و اوفو بالعهد و ان العهد کان مسئولا ؟! ببینم اصلا انگار عهدت را فراموش کرده ای ؟! تا مثلا رساله ات را بلد باشی و نمازت را سر وقت بخوانی و زندگی را به بازی نگیری و دروغ و تهمت و نگاه بد و هزاران گناه دیگر را نکنی ؟! آری درست است فراموش کرده ای که برای شکستن پیمان هم در آن دنیا مسئولی ...
عیبی ندارد رفیق ! زمانه است و این شکستن دلها ، زمانه است و این گریه ها ، زمانه است و این جفا ها ، زمانه است و این بدی ها ، زمانه است و آن خوبی ها ...
هر شب دو رکعت نماز عشق می خوانم ، بخاطر عشق به خدا ، به خاطر وجود تمام کسانی که دوستشان دارم و تمام کسانی که دوستم دارند و به ازای هر قطره ی اشک آرزو میکنم که تک تک گناهانشان و گناهانم بخشیده شوند ولیکن ذره ای از عشق من و عشق ایشان کم نگردد.
هر وقت دلم میگیرد ، هر وقت فکرم به چیزی مشغول می شود دیوان حافظ را باز می کنم و نیک می دانم که غزلی برای یک عشق... هم در آن پیدا میشود :
آنکه پا مال جفا کرد چو خاک راهم خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
من نه آنم که زجور تو بنالـم حاشا بنــــــده ی معــتقد و چـاکـــر دولتـــخـواهــم
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز آن مبــــادا که کند دست طلب کـــوتاهـــــم
ذره ی خاکم ودرکوی توام جای خوشست ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد واندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
دیدار شد میسر و بوس وکنار هم از بخت شکر دارم و از روزگار هم
زاهد برو که طالع اگر طالع منست جامم به دست باشد و زلف نگار هم
ما عیب کس به مستی و رندی نمی کنیم لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم
ای دل بشارتی و همت محتسب نماند وز می جهان پرست و بت میگسار هم
حافظ اسیر زلف تو شد از خدا بترس وز انتصاف آصف جم اقتدار هم
بر یاد رای انور او آسمان به صبح جان میکند فدا و کواکب نثار هم
تا از نتیجه ی فلک و طور دور اوست تبدیل ماه و سال و خزان و بهار هم
والسلام
بسم الله الرحمن الرحیم

آهای تو! آره تو! تو آخر قصه ی مسیح -علیه السلام- را نمی دانی؟! ببینم آقامون روح الله -علیه السلام- که رفت آسمون چارم با فرشته عروسی کرد؟! نه می خوام ببینم منم صبر کنم تا برسم به خاک پای روح الله -علیه السلام-؟!
بسم الله الرحمن الرحیم؛
یک چیز را در زندگی خوب یاد گرفتم! انسان چند بعدی است! از فرهنگ تا مبارزه! از میهن پرستی تا جهان وطنی اسلامی! منافات ندارد که!
کسی نمی خواهد برای فروش میراث باستانی میهنم کار کند؟! اگر حتی ذره ای تصور می کردم که سایت زدن اثری دارد دریغ نمی کردم! یک پتیشین؟! مثل خلیج فارس؟! یعنی انقدر کشک است که کوتاه بیایند!
می دانی قضیه چیست؟! زمانی سلمان رشدی معلون که دست از پا خطا کرد، خمینی کبیر چنان تو دهنی به او و هزاتا مثل او زد که تا چند سال پیش هیچ شیطانک دیگری جرئت زر زدن اضافی نداشت، بگذریم که داغ بچه حزب اللهی که خوابید چند تا مثل اون ملعون در اومدند، تا که رسید به کاریکاتور ها و هیچ کس هم حکم اعدام شان را نداد؛ موضوع این است که،
اگر مسئولای جمهوری اسلامی یک تو دهنی درست حسابی به این جماعت زده بودند، الآن با پررویی چوب حراج به میراث و هویتمان بزنند!
شاید هم مسئولای کشورم انقدر کوتوله اند که جرئت ندارند سر یه آدم بزرگ حتی فریاد بزنند چه برسد به تو دهنی!
این مملکت روح الله موسوی -رحمه الله علیه- می خواهد!

بسم الله الرحمن الرحیم
پیش نوشت.
حق است که مداد سبزم را بشکنم؟!
آهای آدم بزرگا این ماجرا رو دیدین؟
آهای آهای بچه ها این قصه رو شنیدین؟
قصه ی ازدواج جوونمرد پهلوون
قصه ی ازدواج دخت شاه پریون
یه روزی روزگاری یه پهلوون عاشق
رفت به خواستگاری دخت ماه و شقایق
پدر می گفت پهلوون تو ای روز بهاری
قول میدی که تو هرگز اونو تنها نذاری؟
پهلوونه مکثی کرد چشماشو به زمین دوخت
انگار جوابی نداشت انگار دلش خیلی سوخت
پدر قهقهه ای زد چشم پدر درخشید
انگاری با این سوال خیلی چیزا رو فهمید
گفت که منتت رو به جون و دل خریدم
آهای آهای عزیزم چایی بیار دخترم
از توی آشپزخونه یکدفعه و خیلی زود
دختره با خجالت که شادی هم درش بود
قدم گذاشت به روی دیده های پهلوون
چایی گرفت جلوی جوونمرد قصه مون
وقتی سینی رو گرفت جلوی اون جوونمرد
پهلوون قصه مون با اون نگاش سوال کرد
«اگه اینو بفهمی اگه اینو بدونی
تو این دنیای خاکی من میرم تو می مونی
من میرم و تو دندون روی جیگر میذاری
بعد من این تویی که پرچم و بر میداری
و اونایی که امروز میخندن و زبونن
فردا که من نبودم قلب تو می سوزونن
برای بچه ی ما مادری و هم پدر
حالا جوابت چیه چیه جواب آخر؟
برای عشق پاکت یه پهلوون قابله؟»
دختره با نگاهش انگار جواب داد « بله»
بابای من سوال کرد مادر من جواب داد
چشم نرگس هر دو ابری شد و گلاب داد
پهلوون بانگاش گفت « دلم می خواد بدونی
تو گود این زمونه تو خیلی پهلوونی»
عقد این دو تا عاشق چقدر قشنگ و زیباست
اسم بابام اباالفظل اسم مامان فریباست
دو روز بعد عروسیش از باباجون جدا شد
بابای تازه داماد راهی جبه ها شد
می گن بابام دوید و زد از تو خونه بیرون
مادر نو عروسم دوید به دنبال اون
بابای تازه داماد دویدش و دویدش
مادر نو عروسم دیگه اونو ندیدش
آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه
یه پهلوون تو جبهه فرشته ای تو خونه
پهلوونه تو جبهه تفنگ گرفت به دستش
فرشته توی خونه به پای اون نشستش
پهلوونه تو جبهه حماسه ها آفرید
فرشته توی خونه خواب تشنگی رو دید
خواب دیدش توی باغه نشسته روی تخته
پرنده ای تو قفس به شاخه ی درخته
خواب می دیدش پرنده نفس نفس میزنه
آب دونه داره اما تن به قفس میزنه
مامان جونم توی خواب سوی قفس دویدش
بابام میون دشمن نعره ز دل کشیدش
انگار یه دستی از غیب در قفس رو وا کرد
دشمن سر بابا رو از بدنش جدا کرد
یکدفعه اون پرنده از تو قفس پریدش
رفت و رسید به خورشید مامان دیگه ندیدش
بابای بی سر من می خورد هی پیچ و تاب
همین جا بود که مادر یهو پریدش از خواب
مامان پریدش از خواب با یک دل پر از درد
بابا جونو صدا زد گریه کرد و گریه کرد
با گریه گفت:« پهلوون پهلوون آهای آهای
همون وقتی که رفتی فهمیدم که نمی آی
فهمیدم که نمی آی آهای آهای شنفتی؟
خواستگاریم یادته با اون نگات چی گفتی؟
وقتی بابام بهت گفت تو اون روز بهاری
قول بدی که تو هرگز من و تنها نذاری
سکوتتو یادته؟یادته مکثی کردی؟
اونجا بودش که گفتم میشه که بر نگردی
فهمیدم که پهلوون مرد جهاد و جنگه
راضیم اما دلم بی قراره و تنگه»
سلام بدیم به اون دل که تنگ و بی قراره
صبری کنید جوونا قصه ادامه داره
آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه
پهلوونه قصه رو آوردنش به خونه
مامان نشست کنارش باباجون و نگاش کرد
با اون نگاه نازش بابا جون و صداش کرد
با اون نگاش می پرسید بالاخره اومدی؟
با اون نگاش می گفت : « چقدر خوشگل شدی؟
چقدر خوشگل شدی اومدی خواستگاری؟
دیگه باید قول بدی من و تنها نذاری»
با چشماش اینجوری گفت:« پهلوون آهای آهای
چیزی بگو جوونمرد مگه منو نمی خوای؟»
با دیده بوسه میزد به پیکر پهلوون
چشاش به کاغذی خورد توی جیب پهلوون
یه کاغذ سوخته رو دیدش تو جیب بابا
با این جمله ی زیبا دوست دارم فریبا
فرشته ی عزیزم همسر بی قرارم
حالا بهت قول میدم تو رو تنها نذارم
این بار مامان سوال کرد بابای من جواب داد
آهای آهای جوونا بوی گلاب نمیاد؟
فکر نکنین جوونا که این آخر کاره
تا این بوی گلاب هست قصه ادامه داره
بیاین با هم ببینیم تو گود این زمونه
کیه که پهلوونه؟کیه که پهلوونه؟!
بعدش بگیم پهلوون خیلی خیلی نوکریم
می پرسین برای چی؟ برای این ...... بگذریم!!!
شهید عشق ابوالفضل سپهر
گه نوشت
(118)
شطحیات
(23)
حزب الله، امت واحده.
(30)
روز نوشت
(42)
سیاسی
(28)
علمی-پژوهشی
(8)
مهدویت
(0)
شخصی
(25)
فرهنگ
(6)
جامعه شناس فردا
(3)
کمی ادبی
(3)
ذهن موقت
(9)
موبلاگ
(11)
اقتصاد
(1)
سیاحت غرب
(0)
اینترنت و وبلاگستان
(44)
اسلام
(20)
صهیونیسم
(16)
عدالت
(0)
جهاد و استشهاد
(15)
در محضر قرآن
(1)
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان
(11)