بسم الله؛
از وقت خلاصی از كنكور نتوانسته ام یك كتاب را درست حسابی تا آخر بخوانم؛‌
من این لوله كش را كه رفته قایم شده را پیدا كنم تا می خورد می زنمش، مردك آمده گند زده،‌بعد از گچ كردن و سنگ كردن دوباره می بینیم كار را نصفه كرده باز لوله ها مشكل دارند و نم می دهند،‌ حالا دوباره كل خانه را كنده ایم بیاید درست كند موبایلش را خاموش كرده جیم زده،‌ قرار شده یك لوله كش دیگر بیاریم، نمی دانید چند میلیون تومان فقط سر این ندانم كاری این احمق هدر رفت؛ حالا پول و اینكه خرید كامپیوتر من به خاطر این عقب افتاد انقدر مهم نیست كه زندانی شدنم اذیتم می كند؛‌ آقام كه می ره سركار، مادر بعد چند وقت فشار (این بنایی، كنكور من و ...) اصلا اعصابش نمی كشد، مجبورم من صبح تا شب بالا سر كارگر و لوله كش و بنا باشم،‌ آن وقت نه تنها به قرار  ها و قول ها كارهایی كه بهم سپرده شده نمی رسم، این پیرزن(صالحه) هم هی بازی در میارد روزی 10-11 بار این صفحه آبی ویندوز می آید و ریست می شود، انقدر عصبانی شدم از دستش كه تا می خورد زدم روی كی بوردش، لا مصب خوبه دویست تومن همین جدید خرج عملش كردم،‌ اصلا جواب نمی ده، عجوزه ی نشوزه! همش نافرمانی می كنه.

كلا دارم توی گل دست و پا می زنم،‌ خدا كند زود تر از شر این پیرزن و بنایی راحت شم تا بتونم یك كم كار كنم؛
كارای حلقه ی روح الله وسطاشه، قرار است به ابوذر توی بخش اینترنت رسانه های دیجیتال كمك كنم كه این بنایی مثل زنجیر پام رو بند كرده تو خونه،‌ از قضا نمی دانم ربطی به تحریم دارد یا نه،‌ سی پنل سرور هم قاطی كرده، حالا رضا یك روزه از سوریه اومده قرار است تا شنبه یك سرور توی بریتانیا بگیرد،‌ شاید یك سرور هم خودم توی ایران جور كردم و ...

سرم داره گیج می ره!!!

دقت کردید جدیدا چقدر فضول تو زندگیامون زیاد شده؟ من هنوز نفهمیدم موبایل و اس ام اس ها و دفتر چه خاطرات و یادداشت های شخصی جزور حریم خصوصی ماها هست یا نه؟